<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>آدم-ربایی &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/آدم-ربایی/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "آدم-ربایی"</description>
	<pubDate>Sun, 07 Sep 2008 04:53:47 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[گروگان‌گیری به خیر گذشت]]></title>
<link>http://gerash.wordpress.com/?p=129</link>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 21:29:35 +0000</pubDate>
<dc:creator>mohammad khajehpoor</dc:creator>
<guid>http://gerash.wordpress.com/?p=129</guid>
<description><![CDATA[رضا مظفری که خبر ربوده شدن او را روز پنجشنبه هفته گذشته ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>رضا مظفری که خبر ربوده شدن او را روز پنجشنبه هفته گذشته منتشر کردیم به خانه بازگشت.</p>
<p>گفته می‌شود در طی یک سری پیگیری‌ها و حوادث او از دست ربایندگان خود فرار کرده است و با خانواده خود تماس گرفته است. بعد از یک روز حضور در شیراز، مظفرزادگان در تاریخ دوشنبه 10 تیرماه به گراش برگشت.</p>
<p>به دنبال خبر تکمیلی و گزارش از این حادثه هستم که سیدعلی مجلسی باید آن را تهیه کند. تیتر شماره قبل صحبت نو با عنوان «گراش بهشت آدم‌ربایان» بازخورد دوگانه‌ای داشت. عده‌ای از آن خوششان آمده بود و برخی آن را تحریک‌آمیز خوانده بودند. خوب تیتر عمداً به گونه‌ای بود که حساسیت موضوع بیشتر احساس شود و پیگیری بیشتری انجام شود که شاید کمی هم در تشدید پیگیری موثر بوده است. از جمله کسانی کسانی که کمی روی تیتر گیر داشت. سرگرد براتی فرمانده انتظامی بخش گراش بود.</p>
<p>البته این چند روز وضع خبر آدم‌ربایی مشخص نبود و هر کسی چیزی می‌گفت ولی جالب این بود که در عرض چند ساعت خبر ربوده شدن و یا پیدا شدن به سرعت منتشر شد و از هرکسی می‌پرسیدی خبر داشت. این کار ما خبرنگارها را سخت‌تر می‌کند.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[یک آدم‌ربایی دیگر]]></title>
<link>http://gerash.wordpress.com/?p=116</link>
<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 09:15:54 +0000</pubDate>
<dc:creator>mohammad khajehpoor</dc:creator>
<guid>http://gerash.wordpress.com/?p=116</guid>
<description><![CDATA[به نظر می‌رسد آدم‌ربایی دیگری در گراش به وقوع پیوسته ا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">به نظر می‌رسد آدم‌ربایی دیگری در گراش به وقوع پیوسته است.</p>
<p style="text-align:justify;">امروز صبح رضا مظفرزادگان در مسیر رفتن به کارگاه خود ربوده شده است. کارگر کارگاه بعد از مشاهده خودرو پراید سفید رنگ وی را مشاهده می‌کند که  با درهای باز بوده و وسایل آن رها شده است. ماشینی نیز دیده شده است که با سرعت فراوان در حال عبور از جاده بوده. هر چند هنوز خبر رسمی اعلام نشده است اما خانواده مظفرزادگان مفقودی و آدم‌ربایی وی را به نیروی انتظامی اطلاع داده‌اند. کارگاه شن و ماسه مظفرزادگان در 5 کیلومتری جاده گراش-لار و در پشت پلیس‌راه لارستان قرار دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">پیش از این در سال‌های اخیر سه مورد گروگان‌گیری گراشی‌ها رخ داده است که در هر سه مورد با پرداخت مبالغی به آدم‌ربایان، فرد ربوده شده آزاد شده است. در مورد نخست کودک ده ساله‌ای به نام سوزنده ربوده شده و به سیستان و بلوچستان منتقل شد. در مورد دوم نوه حاج محمدحسن حسنی در گراش ربوده شده که رباینده آن گراشی بود. آخرین ربوده شده حاج ابوالحسن حسنی بود که توسط اشرار داراب در شیراز ربوده شده و با پرداخت صد میلیون تومان در فروردین‌ماه 1387 آزاد شد.</p>
<p style="text-align:justify;">گسترش پدیده آدم‌ربایی به عنوان یکی از جرایم حساس امنیتی می‌تواند باعث کاهش ضریب امنیت در منطقه گردد. عدم برخورد با آدم‌ربایان و ناتوانی نیروی‌های انتظامی و امنیتی در دستگیری ربایندگان نیز در بررسی عوامل افزایش این پدیده موثر است.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[چه بگویم؟سخنی نیست]]></title>
<link>http://aazaadi.wordpress.com/?p=208</link>
<pubDate>Sat, 03 May 2008 05:34:27 +0000</pubDate>
<dc:creator>كاوه رضائي</dc:creator>
<guid>http://aazaadi.wordpress.com/?p=208</guid>
<description><![CDATA[چه بگویم؟-سخنی نیست
در همه خلوت این شهر، آوا
جز ز موشی ک]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>چه بگویم؟-سخنی نیست<br />
در همه خلوت این شهر، آوا<br />
جز ز موشی که دراند کفنی، نیست<br />
وندر این ظلمت جا<br />
جز سیانوحه ی شومرده زنی، نیست     «شاملو»&#124;</p>
<p>چندی بود که به واسطه عمق فاجعه! تمایلی به نوشتن نداشتم، این روزها به هر شیوه ای بود خود را سرگرم کردم، تا شاید فراموش کنم در میهنم چه می گذرد.<br />
وقتی دیدم تشکل های دولت ساخته و جعلی انجمن اسلامی مستق از دانشجو در روز خلیج پارس با جعل نام دانشجو بیانیه ای می دهد و جعل نام!!! را محکوم می کند!<br />
وقتی دیدم، در 13 اردی بهشت امسال یک سال است در یک آدم ربایی در تهران احمد قصابان ربوده شده و نه تنها دولت که مسئول آزاد کردن قربانیان آدم ربایی ها است سعی در انجام وظیفه نکرده، بلکه آدم رباها را نیز تشویق می کند و آدم ربایی دولتی را در حال بدل کردن به نوعی هنجار است (بیچاره دوات اسرائیل!!!)<br />
وقتی می بینم، در فلسطین جواب مبارزه مسلحانه آزادیخواهان مسلمان آن مرز و بوم را با گلوله می دهند اما در ایران جواب اعتراض چند جوان و نوجوان ایلامی گلوله مرگ بار نظامیان است!!!!!!!!<br />
وقتی می بینم، اخبار از تظاهرات گسترده!کارگران در اروپا و آمریکا می گوید و استفاده نیروهای پلیس از شلنگ آب را خشونت معنا می کند اما در گوشه گوشه ایران... نه زیاد دور نرویم در همین نزدیکی های تهران کارگرانی که در یک شرکت تایر سازی کار می کردند و 5 ماه حقوق دریافت نکرده بودند با بولدزر روبرو می شوند!!!!!<br />
وقتی می بینم، کارگران سرزمینم بر اثر قوانین کار قراردادی به برده مبدل شده اند با این تفاوت که در عصر برده داری ارباب حداقل غذای مورد نیاز برای برده را تامین می کرد اما در سرزمین من ابربابان!! تعهد به پرداخت حداقل مورد نیاز برای تامین غذای برده  ندارند!!!!<br />
وقتی می بینم، معلمی شغل کسانی است که زندان و تبعید و ... محکوم می شوند!!<br />
وقتی می بینم، مرکز تربیت معلم همدان، داوود کمالوند را خودکشی کرد و هیچ کس پاسخگو نیست!!<br />
وقتی می بینم، که هنوز معمای زهرا بنی یعقوب، پزشک جوانی که در یکی از ساختمتن های متعلق به سپاه خوکشی شد، بی ج.اب!! روزگار می گذراند!<br />
وقتی می بینم، ................</p>
<p>به راستی چه بگویم؟<br />
سخنی نیست!!</p>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
