<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>اخبار-وبلاگ‌ها &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/اخبار-وبلاگ‌ها/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "اخبار-وبلاگ‌ها"</description>
	<pubDate>Sun, 07 Sep 2008 05:23:40 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[روشنائی خیابان‌های شهرها در 1600 سال پیش!]]></title>
<link>http://7citiesoflove.wordpress.com/?p=348</link>
<pubDate>Mon, 18 Aug 2008 07:11:19 +0000</pubDate>
<dc:creator>ع. آرام</dc:creator>
<guid>http://7citiesoflove.wordpress.com/?p=348</guid>
<description><![CDATA[سرنوشت: نمی‌دانم این کار درستی‌است که هی عنوان مطلب را]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">سرنوشت: نمی‌دانم این کار درستی‌است که هی عنوان مطلب را عوض کنم؟ حتماً درست نیست ولی این را بخوانید تا پی به یکی از عادات نحس پسندیده‌ی من ببرید:</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">من ذاتاً به دوستان احترام می‌گذارم و در مقابل توقع احترام هم دارم. یکی از دوستان جدید نوشته‌بود وقتی دیدم مطلب جدید گذاشته‌ئی آمدم بخوانم ولی دیدم راجع به برق است. احتمالاً دلش ازاین مطلب تکراری بهم خورده ورفته! منم با اجازه‌ی شما عنوان را عوض کردم. اشکالی که نداره؟</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">--------------------</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">توضیح مختصری درباره‌ی یک عکس.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">از همین‌جا درخواست می‌کنم از آقای کشمیری {رجوع کنید به پست قبلی} و دیگران که عکس‌ها را به تنهائی کش نروند، تکست با عکس روی هم، لطفاً سوا نکنید. برندارید چه به‌تر، برداشتید لطفاً مأخذ را ذکر بفرمائید تا گرفتار لعن و نفرین و ناسزا دراین‌دنیا و آن دنیا نشوید! من اگر عکسی را از جائی برمی‌دارم منبع آنرا هم ذکر می‌کنم یا می‌نویسم که از خودم است. این عکس و چند عکس دیگر را از جائی گرفته‌‌ام که در بخش‌های قبلی توضیح داده‌ام. بقیه از خودم بوده‌است. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">از سری عکس‌های اِفِسوس چشمم به این عکس افتاد که نکات جالبی درآن وجود دارد و بدون این توضیحات‌، عکس یک چیزی معمولی‌است و حداکثر منظره‌ئی زیبا را نشان می‌دهد. دراینمورد توضیحاتی هم قبلاً داده‌ام که به‌تراست بخوانید.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;"><span style="font-size:11pt;" lang="FA">خیابانی که در عکس دیده می‌شود، از یکسو وصل است به محلّات بالای شهر یعنی خانه‌های حکمران (کنسول) و افراد متمکن و کتاب‌خانه و تئاتر یامحل اجرای موسیقی (تئاتربزرگتردر قسمت پائین سمت راست جاده قراردارد.) و حمام و غیره، از پائین می‌خورد به </span><span style="font-size:11pt;" dir="ltr">harbour</span><span style="font-size:11pt;" lang="FA"> یعنی بندرگاه یا لنگرگاه و پناه‌گاه دریائی. شاید اگر کمی پیاده بطرف پائین حرکت کنیم، دریائی دیده نشود ولی آثار بندرگاه هست. گفته می‌شود این بندرگاه دارای ورودی بسیار زیبائی‌است که از نظر عکاسان مخفی مانده! زیرا اطراف آن‌را بوته‌زارهای انبوهی فرا گرفته و دسترسی به آن امکان پذیر نیست. تا ازاین کوه دور نشده‌ایم بگویم که در اوائل دوران مسیحیت، روحانیون (بیشاپ‌ها) و افراد معمولی که از چندخدائی رو گردانده و به مسیحیت گرویده بودند دائم مورد آزار و اذیت کفار قرار می‌گرفتند. قلّه‌ی این کوه جائی است که بنام زندان سنت پائولوس معروف است زیرا این فرد مسیحی مدتی درآن زندانی بوده است. کوه را که دور بزنیم، بعد از چند پیچ و تپه و سربالائی و سرازیری به خانه‌ی حضرت مریم می‌رسیم که داستانش را قبلاً نوشتم. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;"> <a href="http://i35.tinypic.com/26397it.jpg"><img class="alignnone" src="http://i35.tinypic.com/26397it.jpg" alt="" width="392" height="440" /></a></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">در تمام طول 530 متری این خیابان در دوطرف ستون‌هائی دیده می‌شود. عرض خیابان 21 متر و فاصله‌ی ستون‌ها 5 متراست ولی در جاهائی بین ستون‌ها، ستون‌های دیگری هم بوده که گفته می‌شود روی هریک مجسمه‌ئی نصب بوده است. وسط خیابان به عرض 11 متر با سنگ مرمر فرش شده است. این تعداد ستون که در سرتاسر خیابان وجود دارد، تصور می‌فرمائید چه کاربردی داشته‌اند؟ بد نیست بدانید این ستون‌ها در واقع تیرهای برق هستند! یعنی بالای هرکدام چراغی بشکل شمع یا چیزی شبیه آن قرار داشته که نور خیابان را در شب تأمین می‌کرده است. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;"><span style="font-size:11pt;" lang="FA">این خیابان که گفته شده مهمترین قسمت شهر بوده، توسط امپراتور آرکادیوس در سال‌های بین 395 تا 408 میلادی احداث شده و کلیه آثاری که مربوط به این امپراتور است بنام آرکادین </span><span style="font-size:11pt;" dir="ltr">Arcadian</span><span style="font-size:11pt;" lang="FA"> شهرت دارند. زیر این خیابان تا بندرگاه و برسد به دریا، فاضل‌آب یا اگوئی وجود داشته که فاضل‌آب را به بیرون شهر هدایت می‌کرده‌است. </span></span><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">چهار ستون یاد بود که متعلق به قرن پنجم میلادی است وسط خیابانی که به بندرگاه ختم می‌شود احداث شده بوده که گفته شده برای نگهداری مجسمه‌های چهار نویسنده‌ی چهار قسمت از انجیل عهد جدید بوده‌است. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;"> <a href="http://i34.tinypic.com/sb2b5s.jpg"><img class="alignnone" src="http://i34.tinypic.com/sb2b5s.jpg" alt="" width="387" height="519" /></a></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" dir="ltr"><span style="font-family:Tahoma;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 9pt 0 27pt;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" dir="ltr"><span style="font-family:Tahoma;">پی‌نوشت: این عکس‌ها ادامه‌ی عکس‌های افسوس در غرب ترکیه نزدیک شهر سلچوق تقریباً 90 کیلومتری ازمیر است که قبلاً توضیحات لازم در پست‌های قبلی داده‌ام. برای کسب اطلاعات بیشتر به پست‌های شش‌گانه‌ی قبلی مراجعه فرمائید. </span></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ چرا بدون ذکر مأخذ؟]]></title>
<link>http://7citiesoflove.wordpress.com/?p=333</link>
<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 11:49:49 +0000</pubDate>
<dc:creator>ع. آرام</dc:creator>
<guid>http://7citiesoflove.wordpress.com/?p=333</guid>
<description><![CDATA[ 
ضمن تشکًر از خانم مینو صابری، خوشبختانه با تسلّط و حس]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">ضمن تشکًر از </span><a href="http://www.aavang.ir/weblog"><span style="color:#800080;font-family:Tahoma;">خانم مینو صابری</span></a><span style="font-family:Tahoma;">، خوشبختانه با تسلّط و حسن نیّتی که ایشان در کارخود دارند، اطلاع دادند که </span><a href="http://www.asriran.com/view.php?id=49852"><span style="color:#800080;font-family:Tahoma;">سایت عصر ایران</span></a><span style="font-family:Tahoma;"> <span> </span>که در بالاترین هم به آن لینک داده شده، بدون ذکر منبع اقدام به </span><a href="https://balatarin.com/permlink/2008/8/13/1373492"><span style="font-family:Tahoma;">نشر عکس‌های مربوط به وبلاگ هفت‌شهرعشق</span></a><span style="font-family:Tahoma;"> نموده و اطلاعی هم نداده یا اشاره‌ئی هم به منبع اصلی نکرده‌است. هرچند این کار بی‌سابقه نیست و قبح آن دارد متأسفانه ازبین می‌رود، چون فکر کردم آقا یا خانمی که اقدام به این کار کرده ممکن است حرفی و دفاعی هم داشته باشد، یادداشت محترمانه‌ئی برایش فرستادم. از همه‌ی دوستانی که در بالاترین نظر و به مطلب نمره داده‌اند، که اگر مثبت بوده پس گرفته ‌یا اگر امکان پس گرفتن نبوده عذرخواهی کرده‌اند، تشکر می‌کنم. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">بعنوان دفاع این را هم داشته باشید: </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-size:12pt;font-family:&#34;"><a href="https://balatarin.com/permlink/2008/8/13/1373492##">+</a> <a href="https://balatarin.com/permlink/2008/8/13/1373492##">-</a> <span dir="rtl" lang="AR-SA">رای</span>  </span><span style="font-size:12pt;font-family:&#34;">۱</span><span style="font-size:12pt;font-family:&#34;"> </span><a name="c-1163572"></a><span style="font-size:12pt;font-family:&#34;"><a href="https://balatarin.com/profile/show/ja_adib">ja_adib</a></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-size:12pt;font-family:&#34;"><span> </span><span dir="rtl">کمتر از یک دقیقه قبل</span> </span><span style="font-size:12pt;font-family:&#34;"><a href="https://balatarin.com/permlink/2008/8/13/1373492#c-1163572"><span dir="rtl" lang="AR-SA">گفت</span></a>: </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-size:12pt;font-family:&#34;">جناب آونگ اینقدر که داری خودتو می کشی.من از</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-size:12pt;font-family:&#34;"><span>   </span><span dir="rtl">کجا باید می دونستم که این تو وبلاگ دوستته.خیلی با حالی بابا</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-size:12pt;font-family:&#34;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">پاسخ جناب ادیب، معنیش اینه که اگه عکس‌ها توی وبلاگ دوست "جناب آونگ" نبود، برداشتن آن از نظر ایشان ایرادی نداشت!</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" dir="ltr"><span style="font-family:Tahoma;"> </span></span> </p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">  <span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">پی‌نوشت: دراین‌جا لازم است توضیحی به دوستان وردپرسی بدهم: حدود چهارسال است وبلاگ می‌نویسم و فکر می‌کنم از "سه‌قلم‌دار" در بلاگفا شروع کردم و بعد در بلاگر و دوباره در بلاگفا با "چارمضراب" و یکی هم در زنده‌رود، جاهای دیگر هم بود مثل "جاودانان" و غیره...! که همه‌را بعد از آمدن به این‌جا یا بستم یا معوق گذاشتم. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">دلیل این توضیح اینست که هیچ‌گاه دنبال گذاشتن عکس و چیزهائی برای جلب توجه که صرفاً باب طبع کسانی که فقط دنبال کارهای بصری راحت "یعنی هلو برو تو گلو" هستند یا پیدا کردن دوست اینترنتی و "چتی!" و مطالب غیر اخلاقی نبوده‌ام، به سن و سالم هم نمی‌خورد! خواننده هم بود چه بهتر نبود هم نبود! خودم را نمی‌کشم و دست به کارهای خلاف نمی‌زنم برای پیداکردن مشتری!</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">اگر عکسی اضافه کرده‌‌ام بخاطر نیازی بوده که متن یا نوشته به آن داشته یا خود عکس به تنهائی پیامی داشته. بنابراین جداکردن تعدادی عکس، که وابسته به یک متن است، از یک نوشته یا خاطره، به هردو قسمت زیان خواهد زد. متأسفانه بعضی‌ها بدون درک این‌که برای مطلبی چقدر وقت صرف شده برای تبلیغ وبلاگ خود و ظاهرسازی دست به هرکاری می‌زنند.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">شاید بهمین دلیل است که بعضی از دوستان گاهی می‌نویسند؛ فلان عکس خوب بود ولی گویا نبود! (بدون خواندن یک متن و توضیحات مربوطه، دیدن یک عکس چه لطفی دارد؟) هرعکس تاریخچه و پس‌زمینه‌ئی دارد، از عکاس گرفته تا نشریه‌ئی که فرضاً اول بار عکس در آن چاپ شده و موقعیت‌ها و دلایل پیدایش آن و غیره. (شخصاً علاوه بر عکس‌هائی که خودم گرفته‌ام، اگر از نشریه‌ئی هم برداشته‌ام، آدرس و نام و مشخصات آن‌راهم نوشته‌ام.) </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">شاید هم در شرایطی اشکال از خود عکس باشد که دلایل زیادی دارد و بهتر‌است سؤال کننده منظور خودرا بیش‌تر توضیح دهد. مگر این‌که عکس هنرپیشه‌ئی خواننده‌ئی یا خدای نکرده! مانکنی چیزی باشد که لذتی به چشمان زیباپسندی برساند که ازاین لحاظ هم بنده شرمنده‌ام. خیلی از وبلاگ‌ها وسایت‌ها هستند که کارشان نشان دادن عکس و فیلم است، هرکسی باید انتخاب خودش را بکند. دور از جان شما! بعضی بچه‌ها کم حوصله و یا خوش سلیقه هستند؛ عادت دارند خورش یا شیرینی و گردوی وسط نان را می‌خورند وبقیه را دور می‌اندازند! </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">متأسفانه آن چند عکسی هم که عموماً مذهبی بوده و توضیحات لازم در مورد محل و تاریخچه‌شان داده بودم و مرتبط بودند به یک متن چندین صفحه‌ئی، بطور جداگانه وبدون ذکر منبع و وبلاگ، شخصی بنام کشمیری آن‌ها ‌را کش رفت. خدا کند آقای کشمیری دیگری پیدا نشود تا بتوانیم کار خودمان را ادامه بدهیم. ازاین ببعد سعی خواهم کرد آدرس وبلاگ را زیر عکس‌ها بنویسم. کاش بجای این کارها مردم کمی تقوا و انصاف داشتند. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">        </p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[هنر مدرن! ]]></title>
<link>http://7citiesoflove.wordpress.com/?p=206</link>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 09:03:53 +0000</pubDate>
<dc:creator>ع. آرام</dc:creator>
<guid>http://7citiesoflove.wordpress.com/?p=206</guid>
<description><![CDATA[نقاشی با شن روی شیشه، همراه با موزیک و مخلّفات!  این‌جا ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;" lang="FA">نقاشی با شن روی شیشه، همراه با موزیک و مخلّفات! <a href="http://sandfantasy.com/"><span> </span>این‌جا</a> </span><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[مرگ تدریجی زنده‌رود!]]></title>
<link>http://7citiesoflove.wordpress.com/?p=202</link>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 23:42:49 +0000</pubDate>
<dc:creator>ع. آرام</dc:creator>
<guid>http://7citiesoflove.wordpress.com/?p=202</guid>
<description><![CDATA[امروز ضمن سرزدن به بعضی وبلاگ‌ها و سایت‌ها که بعضی هم ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;">امروز ضمن سرزدن به بعضی وبلاگ‌ها و سایت‌ها که بعضی هم کمتر امکان دیدنشان هست، مثل <a href="http://gooshzad.blogspot.com/">گوشزد</a>، چند عکس از زاینده‌رود خشک دیدم و شعری، (مصراعی،) که آن دوست محترم سروده و اتمام و اکمالش را به دیگران واگذار کرده بودند به این مضمون که: "از زنده‌رود مانده بجا آب مرده‌ای،" راغب شدم و شعر زیر را سرودم و چون فرصت زیاد نبود ناچار چندان هم کامل وبی‌نقص ازآب در نیامد، ولی وقتی رفتم سراغ همان وبلاگ تا بصورت کامنت شعر را تقدیم ایشان بکنم وبلاگشان باز نشد که نشد. از دوستان مشترکی که دسترسی به آن وبلاگ دارند خواهش می‌کنم همکاری کرده و شعر را کپی و از طرف بنده حضورشان ارسال دارند! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;"> از زنده‌رود مانده بجا آب مرده‌ای</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;">چون چهره‌ی لهیده و درهم فشرده‌ای</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;">گرمای مهر دوست بجانت حیات داد</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;">اما تو آبروی بخشش <span> </span>و ایثار برده‌ای<span> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;">آب خودی و غیر به یک جو نمی‌رود</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;">قهر است با تو رود، تو چون او نبوده‌ای</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;">شعر و سرود کوه نخواندی بگوش رود</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;">همدست <span> </span>نا مبارک<span> </span>مرداب بوده‌ای </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;">رنجیده شد ز آب کثیف و تفاله‌ها</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;">حیف از صفا و پاکی آبی که خورده‌ای</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;">بس ره سپرد تا برسد در دیار دوست</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;">کی دست یاری او را فشرده‌ای؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;">چون سبزی و طراوت و پاکی ز رود رفت</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;">کی شوق زندگی‌ست به شهر فسرده‌ای</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;"><span> </span>ع آرام </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><img class="alignnone" src="http://bp0.blogger.com/_Tritr6DuNPw/SGfIZWFSlKI/AAAAAAAAAWg/UjYmVv0fos8/s400/DSC_0260.jpg" alt="" /></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">پی‌نوشت: امروز دوستان زنده‌رودی اطلاع دادند که آب زنده‌رود را باز کرده‌اند یعنی که موقتاً از مرگ نجات پیدا کرده. زنده‌رود همیشه جاری و زنده و برقرار و  دست راست‌اش زیر سر رودخانه‌ی خشک شیراز هم باشد!</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">آبروی اصفهان زاینده رود</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">تا به کی بی‌آب رودی زنده بود؟</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">کاش روزی خشک رود شهرما</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">یاد گیرد زندگی از زنده رود</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">از سپاهان پر از لطف و صفا</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">سوی شیراز هنرپرور درود!</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">بی‌هنر این شهر هم آبی نداشت</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">خشک چون رودش که خشکی می‌فزود</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">شعر تر از عین آرام آمده‌ست</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">پر کند تا شهر زآهنگ و سرود</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">سعدی و حافظ همیشه زنده‌اند</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">هفت‌شهر از عشق هم  خالی  مبود!   (مبود ویرایش جدید مباد! برای جور شدن قافیه!)</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[نکته‌ها]]></title>
<link>http://7citiesoflove.wordpress.com/?p=184</link>
<pubDate>Fri, 20 Jun 2008 14:25:26 +0000</pubDate>
<dc:creator>ع. آرام</dc:creator>
<guid>http://7citiesoflove.wordpress.com/?p=184</guid>
<description><![CDATA[کدام هفت شهر عشق؟!
امروز بمناسبتی رفتم سراغ گوگل و سرچ ک]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span lang="FA">کدام هفت شهر عشق؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span lang="FA">امروز بمناسبتی رفتم سراغ گوگل و سرچ کردم این هفت شهر را! عجب دنیائی است! خانمی از آمریکا هفت‌شهر عشقی دارد که این‌جا فیلتر هم شده و نتوانستم ببینم‌اش، یکی آدرس هفت‌شهر عشق خودش را نوشته: </span><span dir="ltr"><span> </span>the7lovecities</span><span lang="FA"> فلان‌جا دات کام و یکی نوشته </span><span dir="ltr">7citylove</span><span lang="FA"> یک جای دیگه دات کام و چند آدرس دیگر هم بود که غیر از 7 و لاو و سیتی و این حرف‌هاست ولی اسم فارسی را همان هفت شهر عشق انتخاب کرده‌اند! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span lang="FA">از هفت شهر عطّار نیشابوری تا هفت‌شهر نجّار وبقّال و چقّال همه عشقی هستند ولی این وسط غیر از عطّار هیچ‌کدام هم از خم یک کوچه نگذشته‌اند. از حق نباید گذشت؛ این وسط در انتخاب اسم مکرر مشکلی نیست یعنی امری طبیعی بنظر می‌رسد، آنچه که می‌ماند ایجاد سردرگمی دوستان و ضررِ خودِ وبلاگ‌نویسان است که دیرتر می‌شود پیدایشان کرد و اگر مثل اسم‌گذاری بچه‌ها بوسیله‌ی والدین، اسم با مسمائی انتخاب شود البته بچه در بزرگی دچار مشکل نخواهد شد!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span lang="FA">یادم هست جوان که بودم و حال و حوصله‌ئی داشتم بمناسبتی که بیش‌تر مربوط می‌شد به یک کار تحقیقی راجع به زادگاه خودم، دنبال اسامی آن شهر در دوره‌های مختلف بودم. حدود نه اسم برای شهر خودم در دوره‌های مختلف پیدا کردم که یکی هم انطاکیه بود! چون انطاکیه پایتخت یامرکز سلسله‌ی سلوکیان  را در سوریه فعلی تصور می‌کردم بیش‌تر تحقیق کردم و 31  انطاکیه پیدا کردم که همه را هم منسوب به یکی از سرداران اسکندر مقدونی می‌دانستند یعنی آنتیوکوس  که علاقه‌ی زیادی به بنای شهرهای جدید یا تغییر نام شهرها بنام خودش داشته! همین وضعی که حالا هم می‌بینیم که هرکسی سعی دارد (یا اطرافیان و علاقمندان سعی دارند) میادین و خیابان‌ها و شهرها را تغییر نام بدهند و فرضاّ می‌بینیم دریک شهر شش‌تا خیابان شریعتی وجود دارد. (و قبل ازآن پهلوی و قبل‌تر لابد مظفریه و ناصریه و نادریه و صفویه و غیره.) فکر نمی‌کنم همه‌ی آن 31 شهر که سلوکوس یا آنتیوکوس بنا کرده‌اند یا بنام خود تغییر نام داه‌اند  حالا هم بنام آنان باقی مانده باشند! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl">پی‌نوشت: خاطرات سفر ازمیر همراه با چند عکس ( قسمت سوم) در صفحات داخلی.  (برگه‌ها)...</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[شوخی یا توهین؟]]></title>
<link>http://7citiesoflove.wordpress.com/?p=173</link>
<pubDate>Fri, 23 May 2008 19:39:19 +0000</pubDate>
<dc:creator>ع. آرام</dc:creator>
<guid>http://7citiesoflove.wordpress.com/?p=173</guid>
<description><![CDATA[ 
چند وقت بود می خواستم مطلبی در زمینه‌ی تفاوت شوخی با ت]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span lang="FA"> </span></p>
<h2 style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;margin:0 0 0.0001pt;"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;color:windowtext;font-weight:normal;" lang="AR-SA">چند وقت بود می خواستم مطلبی در زمینه‌ی تفاوت شوخی با توهین بنویسم و هربار مشکلی پیش می‌آمد؛ (عید، مسافرت، مهمانی، کسالت، چشم‌درد و ازاین بساط‌ها. ولی درواقع این‌ها بهانه است و من در اصل قضیه تردید داشتم! دروغ چرا؟!)</span></h2>
<h2 style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;margin:0 0 0.0001pt;"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;color:windowtext;font-weight:normal;" lang="AR-SA">گاهی "بعضی‌افراد،" حتا ندیده و نشناخته، کامنتی یا مطلبی درباره‌ی کسی می‌نویسند که آدم فکر می‌کند مثلاً خیلی باهم خودمانی هستند. و باز فکر می‌کند اگر این دو باهم اینقدر خودمانی هستند چرا یکی باید در انظار! با دیگری شوخی ‌کند و آن‌هم شوخی‌های متمایل به توهین! و دیگری با صبر و تحمل جوابی ندهد و محترمانه قضیه را مسکوت بگذارد، و چون متوجّه‌ی عمق روابط آن دونفر نیست، مداخله نکند و بگذرد.</span></h2>
<h2 style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;margin:0 0 0.0001pt;"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;color:windowtext;font-weight:normal;" lang="AR-SA">با تکرار قضیه، همین آدم شاید باز فکر ‌کند که نه، واقعاً نکند دوستی وشوخی هم در کار نیست، شاید "خودی‌نشان‌دادن" است یا از اسم دیگران سوء استفاده کردن برای "جلوه‌گری" یا "خودبزرگ‌‌سازی!" و دیگرچه؟!...</span></h2>
<h2 style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;margin:0 0 0.0001pt;"><span style="font-size:11pt;font-family:Tahoma;color:windowtext;font-weight:normal;" lang="AR-SA">مشغول پس‌وپیش‌کردن کلمات برای نوشتن این مطلب بودم که طبق معمول صفحه را می‌نی‌مایز! کردم و برای تنوع و تغییر رنگ صفحه و جلوگیری از خستگی چشم رفتم سراغ گوگل‌ریدر و بلاگ‌رولینگ و بقیه‌ی قضایا...مطلب زیر توجهّم را جلب کرد که نوشته‌ی یک "غیروردپرسی" است که به رگ غیرت‌اش برخورده و بجای "منِ‌وردپرسی" دست به قلم شده. به این تذکر آقای منیری در <a href="http://moniri.com/">"پا برهنه‌ی برخط"</a> توجه فرمائید:</span></h2>
<h2 style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;margin:0 0 0.0001pt;"><span style="font-size:13pt;font-family:&#34;" lang="AR-SA"> </span></h2>
<h2 style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;margin:0 0 0.0001pt;"><span style="font-size:13pt;font-family:&#34;" lang="AR-SA"> </span></h2>
<h2 style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;margin:0 0 0.0001pt;"><span style="font-size:13pt;font-family:&#34;" lang="AR-SA"><a href="http://www.moniri.com/2008/05/blog-post_23.html">توهین نکنید لطفا</a> </span><span style="font-size:13pt;font-family:&#34;" dir="ltr"></span></h2>
<p style="text-align:justify;line-height:15.75pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;color:#333333;" lang="AR-SA">تنها چیزی که باعث شد این چند خط را بنویسم، توهین‌هایی‌ست که به اسم شوخی و دور هم باشیم – چه در توییتر و چه در فرندفید - به <a href="http://mhmazidi2.wordpress.com/">دکتر مزیدی</a> می‌شود و می‌خوانم و نمی‌دانم و نمی‌فهمم چرا شوخی معنی‌ش این شده که به یکی توهین کنیم تا بقیه خوش خوشان‌شان شود.</span></p>
<p style="text-align:justify;line-height:15.75pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;color:#333333;" lang="AR-SA">اتفاقا قصد حمایت دارم ازش؛ دوست نادیده‌ای‌ست در این وبلاگستان که اگر نبود، خیلی‌ها هنوز هم داشتند روی سرویس‌های وبلاگ‌نویسی ایرانی می‌نوشتند و همیشه هم نگران هویت‌شان بودند که لگدمال نشود و وبلاگشان را نبندند.</span></p>
<p style="text-align:justify;line-height:15.75pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;color:#333333;" lang="AR-SA">امثال مزیدی – البته در اینجا منظورم خود حسین آقای مزیدی‌ست - که خیلی لقب‌ها – که اگر یکی‌ش را به خودمان می‌دادند در کسری از ثانیه جرشان می‌دادیم- به‌ش چسبانده‌ایم، یکجور موهبت هستند برای تکنولوژی - و در نهایت ما به عنوان کاربران نهایی آن - ؛ خیلی از سایت‌ها، نرم‌افزارها و سخت‌افزارهای امروز و به طور قطع آینده، با توجه به نیازهایی طراحی و اجرا می‌شود که اساس تعریف‌شان این آدم‌ها هستند.</span></p>
<p style="text-align:justify;line-height:15.75pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;color:#333333;" lang="AR-SA">توسعه‌ی خیلی از تکنولوژی‌ها به واسطه‌ی آدم‌های – به قول ما عوام، خوره - پیگیری مثل مزیدی سرعت می‌گیرد. ما – سایرین- با همه‌ی ادعاهای کذای‌مان، در این بخش به چنین آدم‌هایی مدیون هستیم. اگر حسین آقای مزیدی را به عنوان دوست قبول نداریم و همه‌ی سعی‌مان را در مذمت و نکوهش رفتارش - به دلیل اینکه ما نمی‌پسندیم - به کار می‌بریم، حداقل حرمت این دینی که به گردن‌مان دارد نگه داریم، حداقل گاهی که حال بهتری داریم.</span></p>
<p style="text-align:justify;line-height:15.75pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;color:#333333;" lang="AR-SA">نکنید این کارها را، در شان شما نیست رفقا. می‌شود به آسانی، در فیدخوان گوگل یا بقیه‌ی مخلفات اینترنتی، با برداشتن یک تیک یا زدن یک کلیک ناقابل، از صفحه‌ی زندگی مجازی‌مان حذف‌اش کرد، بدون اینکه به‌ش توهین کرد به اسم شوخی و نیش و کنایه زد محض خنده‌ی رفقا. باور کنید می‌شود بدون توهین به دیگران هم وبلاگ خوبی داشت و حتی طنزنویس خوبی بود، باور کنید که می‌شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span dir="ltr"> </span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[تغییرات آب و هوای وردپرس!]]></title>
<link>http://7citiesoflove.wordpress.com/2008/01/17/%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d8%a8-%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%be%d8%b1%d8%b3/</link>
<pubDate>Thu, 17 Jan 2008 09:31:39 +0000</pubDate>
<dc:creator>ع. آرام</dc:creator>
<guid>http://7citiesoflove.wordpress.com/2008/01/17/%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d8%a8-%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%be%d8%b1%d8%b3/</guid>
<description><![CDATA[      چندی پیش، به دلایلی، به شیوه‌ی پرندگان مهاجری که]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><span><font face="Times New Roman"> </font></span><span><font face="Times New Roman"><span>     </span>چندی پیش، به دلایلی، به شیوه‌ی پرندگان مهاجری که در پی کشف تالاب‌هائی پرآب و حیات‌بخش هستند، من نیزبهمراه تعدادی دیگر، سراز ورد پرس درآوردم. بنظر می‌رسید این محیط، جذّاب، راحت و لذت‌بخش باشد. شاید بنظر دیگران، اینجا، بخصوص درمقام استفاده از امکانات خوبِ یک محیط دیداری و شنیداری مفت و مجانی، با همه‌ی زیروبم‌‌هایش، چندان ناجور، ناساز و ناچسب نباشد. شرایطی نیز که دراینجا بوجود آمده از ابتدا قابل پیش‌بینی، مطالعه و پذیرفتن یا انصراف و عضو شدن یا نشدن بود، اجباری هم درکار نبوده، امّا...</font></span></p>
<p><span></span><font face="Times New Roman"><span>یک امّا این وسط وجود دارد؛ مقررات بسیاری از این قبیل سایت‌ها، بعضی کارهای مخرّب و برخورنده، به شخص یا یک فرهنگ خاصّ یا کلّ جامعه‌ی انسانی، را مجاز نمی‌داند. چیزهائی در همه‌ی جوامع مورد نفرت یا ممنوعیّت اخلاقی و قانونی قراردارند؛ حتا اگر در</span><span dir="ltr">Privacy Policy</span><span dir="rtl"></span><span><span dir="rtl"></span> یک سایت سرویس دهنده قید نشده باشد، از جمله دزدی، خیانت، هتاکی و...حرف‌های رکیک، و بقول معروف؛ "در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته؟"</span></font></p>
<p><font face="Times New Roman"><span></span></font><span><font face="Times New Roman">سیاست و مصلحت‌اندیشی سایت‌های سرویس‌دهنده باهم تفاوت‌هائی دارند، اگردرمقررات خصوصی و سیاست‌های این سایت، چیزی منع نشده یا تأکید بیش‌تر روی آزادی‌های فردی، حفظ اطلاعات شخصی و ازاین قبیل‌است، این یعنی دراین محیط هرکاری مجاز است؟ </font></span><span><font face="Times New Roman">افراد سود‌جو یا منحرفی هستند که بیش‌تر اوقات دنبال "سوراخ" می‌گردند! تا سوراخ وروزنه‌ی کوچکی پیدا شد، شروع می‌کنند به ور رفتن با آن و گشاد کردن‌اش، تا بالاخره راه را باز کنند و محیط را بنفع خود تغییر بدهند. </font></span></p>
<p><span><font face="Times New Roman">خلاصه‌ی کلام آن‌که؛ چند روز است تا صفحه‌ی ورود به وبلاگ وباصطلاح "لاگیدن" را باز می‌کنیم، به موجی متعفن از کلمات و عبارات مستهجن و زننده روبرو می‌شویم که هرکسی را منزجز و ناچار این سئوالات را پیش خود مطرح می‌کند که با وجود آشکار بودن شناعت این‌گونه نوشته‌ها، چرا وردپرس این سیاست را پیش گرفته و افراد آزادند تا هرچه از قلمشان درمی‌آید بعنوان مطالب، فرضاً ادبی و اجتماعی، بنویسند؟ قصد، دادن درس اخلاق نیست، کسب آگاهی است.</font></span></p>
<p><span><font face="Times New Roman"> </font></span><span><font face="Times New Roman">درعوض، افراد زیادی هستند که مطالب علمی، ادبی و فرهنگی و اجتماعی مناسبی که قابل استفاده برای همگان است می‌نویسند. کسی را نمی‌شود مجبور کرد که در زمینه‌ی بخصوصی بنویسد. امّا...نمی‌شود انتظار داشت که هرکسی هرچه از قلمش درآمد به خورد دیگران بدهد. آیا این روش به قشر بخصوصی ربط دارد؟ و یک ملیّت یا فرهنگ خاصی شیوه‌ی زشت گوئی وزشت نویسی را ترویج می‌دهد؟ یا وردپرس می‌خواهد نشان بدهد که فلان ملیّت لیاقت داشتن آزادی را ندارد و معنا و مفهوم دموکراسی را درست درک نکرده؟ یا اگر درها را باز گذاشته بخاطرش نرسیده که ممکن است افرادی هم باشند که از زبان و کلمات و صفحات وامکانات صرفاً بمنظور تخریب و به لجن کشیدن اخلاقیات استفاده کنند؟</font></span></p>
<p><span><font face="Times New Roman"> زمانی نژادها، قومیّت‌ها و ملیّت‌های خاصّی مورد اهانت قرار می‌گیرند، گاهی زبان‌ها، گاهی مذاهب و حالا بنیان اخلاقی خانواده و جامعه بطور کلی نادیده گرفته شده و بنام آزادی در بیان اندیشه‌ها و افکار، عباراتی نوشته می‌شود که لایق شخصیّت و زندگی حیوانی خود نویسنده است و لابد این هم وسیله وبهانه‌‌ئی خواهد شد تا یک میلیّت و قومیّت خاصّ را در دنیا، با وجود سوابق تاریخی شناخته شده و حضور نخبگانش در نهادهای اقتصادی و سیاسی و ادبی و غیره، در بیش‌تر کشورهای پیش‌رفته، بد جلوه دهند یا از حقوق انسانی خود (دست‌کم در یک محیط محدود وبلاگی) منع کرده و مشمول تحریم (یا عنایت فیل‌تریست‌های آماده به خدمت!) سازند!</font></span></p>
<p><span><font face="Times New Roman"> هنوز جنجال "یاهو" برای حذف ایران از نقشه‌ی دنیا، که یک مقابله بمثل بود، (قصد دفاع یا ورود به ماهیّت قضیه را هم ندارم،) فراموش نشده، براستی وردپرس این وسط چه نقشی دارد؟ می‌گوئید آدم برای یک شپش یقه جِر نمی‌دهد؟ درست، ولی می‌ترسم این هم آغاز یک موج تازه باشد! پورنو مورنو! را همه جا قالب می کنند، امَا گذاشتن تبلیغات آن‌هم توی صفحه‌ی اوّل یک سایت وزین و پرطرفدار و جلو چشم همه، دیگر ازآن حرف‌هاست!<span>   </span></font></span></p>
<p><span><font face="Times New Roman"><span><span>پی‌نوشت: امروز که سراغ بعضی وبلاگ‌ها از جمله"<a href="http://gozarzaman.wordpress.com/">گذری در زمان</a>" رفتم با دیدن کامنت‌ها متوجه شدم که راجع به کشانده‌شدن وردپرس به فیلترینگ که نتیجه‌ی شیطنت یا سوء نیت بعضی از بلاگرهای فارسی‌نویس است به بیراهه نرفته‌ام. از نقاط دیگر خبری ندارم ولی دست کم خبردارم که در شهرما دستور فیلتر شدن وردپرس داده شده و ازحالا باید فاتحه‌ی آن‌را اینجا خواند. برای‌همین از حالا جای دیگری دست به کار ایجاد وبلاگی باهمین نام شده‌ام! مگراین‌که...</span></span></font></span></p>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
