<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>انتشارات &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/انتشارات/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "انتشارات"</description>
	<pubDate>Fri, 10 Oct 2008 18:36:00 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[برده داری مدرن]]></title>
<link>http://kootahiat.wordpress.com/?p=83</link>
<pubDate>Fri, 10 Oct 2008 06:58:15 +0000</pubDate>
<dc:creator>Ghadeer Nabizadé</dc:creator>
<guid>http://kootahiat.fa.wordpress.com/2008/10/10/%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86/</guid>
<description><![CDATA[این چند مدتی که ننوشتم درگیر کار معافیت بودم. اول و آخرش]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">این چند مدتی که ننوشتم درگیر کار معافیت بودم. اول و آخرش باید دوید و دوید. به خاطرش مجبور شدم تا شهر محل تولدم هم بروم. من که متولد رشت بودم مشکل چندانی نداشت و چند ساعتی بیشتر راه نبود. اما همه اش داشتم به این موضوع فکر می کردم که یکی از همکاران سابقم که متولد بخارست است یا آن دوستم که متولد تگزاس است چه باید کنند؟ البته نزدیک بود معافیت ما باطل شود. خدا می داند از هر باجه ای که به باجۀ بعد می روی معلوم نیست آن شخص جدید بپذیرد که باید معاف شوی. حالا من مانده ام با این همه سخت گیری چه طور یک عده معاف پزشکی قانونی غیر قانونی می شوند! این هم از عجایب است.</p>
<p style="text-align:justify;">راستی تا حالا در مورد برده داری مدرن چیزی شنیده اید؟</p>
<p style="text-align:justify;">قبلاً در آموزشگاه زیان که تدریس می کردم تجربه کرده بودم. حالا هم که در کار ترجمه هستم با گوشت و پوستم لمسش می کنم. ماجرا از این قرار است که در یک سال گذشته دو کتاب ترجمه کردم. وقتی به زمان انتشار آنها نزدیک شدم و به چند انتشاراتی پیشنهاد دادم متوجه شدم پول 2-3 ماه حقوق من هم در نمی آید. تازه اگر پول ویراستار را هم بدهم که باید بدهم، باید از جیب بگذارم. البته استحضار دارید که کار ما کار غیرفرهنگیه.</p>
<p style="text-align:justify;">اون برادرانی که 10 تا 10 تا کتاب می نویسند و کتابهایشان با تیراژهای نجومی منتشر می شود و همه اش را هم ارگانهای دولتی می خرند و هیچ کسی را هم نمی توانید پیدا کنید که یک نسخه از آن را خوانده باشند، کار فرهنگی می کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">ما که برادر نیستیم، حجه الاسلام و آیت الله هم نیستیم.</p>
<p style="text-align:justify;">من همینجا از تمام این حضرات و حضرات سیاست گذاران معذرت می خواهم که پای کثیف خودمان را در نعلین ها و کفشهای سازمانی شان فرو کرده ام.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[همایش، نمایشگاه کتاب، یک روز خوب...!]]></title>
<link>http://aliha.wordpress.com/?p=146</link>
<pubDate>Sat, 10 May 2008 19:11:45 +0000</pubDate>
<dc:creator>علیرضا</dc:creator>
<guid>http://aliha.fa.wordpress.com/2008/05/10/congre-bookgallery-good-of-one-day/</guid>
<description><![CDATA[امروز تو موسسه ی فرهنگ اسلامی ارشاد همایشی برگذار شد]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">امروز تو موسسه ی فرهنگ اسلامی ارشاد همایشی برگذار شد... این همایش در مورد مدیریت آی تی بود و سخنران جناب دکتر صادق صادق پور، که یه چند روزی برای برگذاری این همایش آلمان رو ترک کرده و به زادگاهش برگشته... خلاصه امروز صبح به هر زحمتی بود از خواب بلند شدم و خودم رو رسوندم اونجا (حدودا ساعت 9:15 رسیدم!).</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">داخل سالن همایش مملوء از دانشجویان پسر و دختر بود... طبقه ی پایین سالن دیگه پر شده بود و نگهبان بهم گفت که برم طبقه ی دوم بنشینم...!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">ما هم رفتیم و خوشبختانه هنوز دو سه ردیف جلو خالی بود و منم رفتم یه جای دنج پیدا کردم و نشستم... هنوز مجری مراسم داشت صحبت میکرد و تحصیلات و سوابق کاری دکتر رو معرفی میکرد... متاسفانه اگر بخوام سوابق و مدارک ایشون رو معرفی کنم، باید یه چند پاراگرافی رو بهش اختصاص بدم که نه وقتش هست و نه حوصله اش...!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">بگذریم... بنده هم از فرصت استفاده کردم و گوشیم رو برای رکورد گرفتن از این سخنرانی آماده کردم و منتظر شدم تا دکتر بیاد بالای سکو...!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">خلاصه بعد از چند دقیقه دکتر صادق پور اومدن بالای سکو و از چهره ای که داشت مشخص بود آدم خونگرم و با محبت و با حوصله ای هست و البته خیلی خاکی...!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">خلاصه شروع کردن به صحبت و در کل خوب بود، منتها از اونجایی که مفاهیم آی تی هنوز در ایران رواج پیدا نکرده و عامی نشده سطح سخنرانی خیلی پایین و ابتدایی بود و البته دانشجوهایی که اطرافم نشسته بودن همشون هنگ بودن و به اصطلاح سرشون گرفته بود!!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">سخنرانی که تمام شد چند دقیقه ای استراحت کردیم و بعد از اون دکتر دوباره بالا رفت تا به سوالات پاسخ بده... سوالات مسخره ای از ایشون میپرسیدن من خیلی خندم گرفته بود... بعضی ها شون هم دوتا اصطلاح یاد گرفته بودن و سوالات بی مورد میپرسیدن... ولی خنده دار ترین سوال این بود که(سوال به صورت کتبی بود و سوال کننده ناشناس!):</span></p>
<blockquote>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">چطور میشه یک هکر حرفه ای شد؟!</span></p>
</blockquote>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">احتمالا ایشون میخواستن تو همین همایش این حرفه رو یاد بگیرن...!!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">یکی دیگه هم که حسابی زد تو برجک دکتر و نه گذاشت و نه برداشت، گفت:</span></p>
<blockquote>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">شما اصلا برای این همایش آمادگی نداشتید و خیلی صحبت های ابتدایی کردید... امیدوارم در همایش بعدی آمادگی لازم رو داشته باشید!!(این هم به صورت کتبی بود و نویسنده ناشناس!)</span></p>
</blockquote>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">البته همونطور که گفتم دکتر فرد خیلی خاکی ای بود و به قول معروف ککش هم نگزید!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">یکی از اون دخترهای دانشجو هم که داشت از حرص میمرد و باید حتما یه چیزی میگفت و خودی نشون میداد، دیگه طاقت نیاورد گفت(اینم خنده دار بود!):</span></p>
<blockquote>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">با توجه به اینکه شبکه های وایرلس نسبت به وایر، امنیت کم تری دارن، پس چرا شبکه های وایرلس طرفدار بیشتری دارن؟!</span></p>
</blockquote>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">فکر کنم خودش هم جوابش رو میدونست، ولی خب باید یه چیزی میگفت دیگه!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">شیطونه میگفت یه چی بگم همه رو جمع کنما!!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">ولی نه نگفتم... دلیلش رو هم در ادامه میگم...</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">خلاصه همایش که تموم شد، از سالن اومدیم بیرون و رفتم سمت نمایشگاه کتابی که در همون مکان بود!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">دنبال کتاب های تخصصی میگشتم، ولی دریغ از حتی یک کتاب آموزش ویندوز!!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">خلاصه از خیر کتاب های تخصصی گذشتم و دنبال عناوین فرهنگی گشتم... چند تا کتاب رو دیدم و نمیدونم چرا حس کتاب خریدن نبود!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">خصوصا دوست داشتم ایلیاد هومر رو بگیرم، ولی گفتم نه چون اونقدر کار دارم که نمیتونم بخونمش و گذاشتم واسه یه موقع که بیکارتر شدم...</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">خلاصه از اونجا اومدم بیرون و یه راست رفتم طرف چهارراه میکائیل و یه کتاب فروشی اونجا هست به نام ادیب که یه سری کتاب های تخصصی داره که هیچ جا تو رشت پیدا نمیشه و همیشه این دسته از کتاب ها رو از اینجا میخرم... خلاصه رفتم و کتاب پی اچ پی 5 از انتشارات ناقوس رو گرفتم... این ناقوس خیلی کارش درسته و کتاب هایی هم که منتشر میکنه به همراه یه سی دی هستن که تمامی کدها و مثال هایی که تو کتاب اومده داخلش هست به اضافه ی نمونه کارها و برنامه های مرتبط... تا الان دو سه تا کتاب از انتشارات ناقوس رو خریدم... یکی کتاب سی اس اس بود که دوست خوبم امیر عباس عبدوالعلی نوشته(ترجمه کرده) و یکی هم همین پی اچ پی 5 جلد یک و دو که نوشته ی محمد مصدری هستش...</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">خلاصه کتاب رو خریدم و ساعت حدودا یک و خورده ای بود و دیگه واسه نهار و استراحت برگشتم خونه...</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">قرار هست فردا (یکشنبه/22/2/1387) یه ملاقات با جناب دکتر صادق پور داشته باشم و دلیل اینکه تو همایش خودنمایی نکردم هم همین بود!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">ملاقات فردا هم جهت همکاری بنده هست و شاید فردا سرنوشت بزرگی در زندگیم رقم بخوره...</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">پ.ن.1- مدتی هست که فراگیری پی اچ پی رو به صورت جدی شروع کردم!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">پ.ن.2- دیگه کم کم دارم از برنامه نویسی دسکتاپ اپلیکیشین به وب اپلیکیشن کشیده میشم...!</span></p>
<p><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">پ.ن.3- عاشق پست بعدیم هستم و دارم یه کارایی میکنم...! </span></p>
<p><span style="font-size:9pt;font-family:Tahoma;color:#626262;">پ.ن.4- در ضمن رکورد سخنرانی هم فایلش خراب شد و باز نمیشه!<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
