برچسب‌ها » انقلاب

فرصت انقلاب را دریابیم

با ورود بشار اسد و بمباران نیروهای عشایر عراقی در شهرهای مرزی، ارسال روزانه سلاح و نیرو و تجهیزات فاشیزم دینی به مالکی، نشان از گسترش درگیریها دارد.

جوش و خروش انقلاب و دشواریهای آن

حسن جمال
ترجمه ترکی: صلاح الدین بایزیدی
ترجمه فارسی: عارف سلیمی

در «آموزشکده فکری زنان» در «روژاوا» هستیم. در میان درسها، درس «ژنولوژی» یا همان «زن شناسی» هم ارایه می شود.
79 واژهٔ دیگر

گزارش

محمد بهمن بیگی، شورش‌گران ایل قشقایی و مردم

خواننده‌ی گرامی، با دادن یک ایمیل، می‌توانید مشترک این وبلاگ شوید (دکمه‌ی دنبال کردن در پایین ستون سمت چپ)

 

آیا دلتان می‌خواهد فقط مصرف‌کننده باشید، یا مایلید که در جریان تولید اندیشه‌ و فرهنگ، شما هم نقشی کوچک یا بزرگ داشته باشید؟ پس لطفا پس از خواندن‌ نوشته، نظرتان را در بخش دیدگاه در زیر مقاله اضافه کنید. 7 واژهٔ دیگر
دسته‌بندی عمومی

فصل انتظار-رامین کامران

برگرفته از سیات ایران لیبرال؛ http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=%221305%22
رکودی که محافل مخالف جمهوری اسلامی را در خارج از کشور فرا گرفته، بی سابقه است و برخی دلواپسان آیندهُ ایران و خواستاران سقوط نظام اسلامی را به ابراز نگرانی واداشته است که واکنش بجایی است.

اجتماعی

خردادانه (۱) دوم خرداد واکنش به چه بود؟

به این دلیل که ما (نویسندگان پرچم) فکر می‌کنیم بازیگران اصلی میدان سیاست مردم هستند، قرار داریم موضوع‌های مختلف را از این زاویه – زاویه‌ی اصلی – بررسی کنیم.

خرداد و بهمن را می‌توان ماه‌های مردم در سررسید ایرانیان نامید. بسیاری از مردمی‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران در این دو ماه شکل گرفته‌اند: قیام ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ مردم تبریز، رخدادهای انقلابی بهمن ۱۳۵۷، دوم خرداد ۱۳۷۶، انتخابات مجلس ششم که در ۲۹ بهمن ۱۳۷۸برگزار شد و این مجلس فعالیت رسمی خود را از هفتم خرداد ۱۳۷۹ آغاز کرد، ۲۲، ۲۵ و ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ (به ترتیب انتخابات ریاست‌جمهوری، راهپیمایی میلیونی در اعتراض به تخلف و تقلب در انتخابات، اعتراض شدید خیابانی و شهادت جمع زیادی از مردم معترض) و تظاهرات تاریخی ۲۵ بهمن ۱۳۸۹.

از برجسته‌ترین رویدادهایی سیاسی‌ای که می‌توان درباره‌ی آن بحث کرد، دوم خرداد ۱۳۷۶ است. رخدادی که فصل جدیدی از کنش سیاسی را در جامعه‌ای ایران رقم زد و همچنان محل ارجاع بسیاری از توضیح‌ها و تفسیرها و تبیین‌های تحلیل‌گران و کنش‌گران است. اما هرچه در مورد چگونگی دوم خرداد بحث‌های فراوانی در گرفته است، در مورد چرایی‌اش کمتر جدال جدی‌ای در گرفته است. در این یادداشت می‌خوهم  اندکی در حد بضاعت ذهن و قلمم به این مسئله بپردازم. امیدوارم دیگر نویسندگان پرچم و دیگر دوستان دست به قلم نیز در این راه همراه شوند.

برخی از کنش‌گران و تحلیل‌گران بر این باورند که عدم رضایت از «سرعت» تحولات اقتصادی در دورانی که به «سازندگی» می‌شناسیم‌اش از مهمترین دلیل‌های عدم اقبال مردم به نامزدی بود که گمان می‌رفت در همان خط پیشین حرکت خواهد کرد، یعنی ناطق نوری. به همین دلیل بسیاری از رای‌دهندگان در حرکتی غیر قابل پیش‌بینی به محمد خاتمی که در چشم آن‌ها چهره و فیگوری از اساس متفاوت می‌نمود روی آوردند و رای‌های خود رابه سوی او روانه کردند. اغلب کسانی که از این گزاره دفاع می‌کنند نیروهای سیاسی‌ای هستند که بعدها به اصلاح‌طلب معروف شدند؛ البته آن دسته‌ای از اصلاح‌طلبانی که پیشتر و بیشتر سابقه و پس‌زمینه‌ی فن‌سالارانه داشتند و به تکنوکرات‌ها معروف شدند حامل این نظر بودند. این گفتمان کم و بیش بر بدنه‌ی اصلی اصلاح‌طلبان حاکم شد. به طوری که در دولت خاتمی – بویژه در دور دوم ـ دیدیم که بر مبنای همین تحلیل، آن‌ها تمام تلاش خود را بر کاهش سرعت زیادِ توسعه‌ی اقتصادی متمرکز کردند تا به جامعه مجال نفس‌کشیدن بدهند و از هجم‌آسیب‌دیده‌گان زیر چرخ‌های توسعه بکاهند. اما کم و بیش در همان خط (از لحاظ توسعه‌ی اقتصادی حرکت کردند) با این تفاوت که با روی بسیار بازتری به توسعه‌ی سیاسی پرداختند.

حال من می‌خواهم دقیقن روی همین نکته و همین نگاه دست بگذارم. از نظر من در زمان هاشمی حرکت به سوی توسعه تند نبود و به بیان دیگر، مشکل توسعه‌گرایی و پیشرفت‌خواهی در جریان «سازندگی» سرعتِ آن نبود؛ بلکه جهت حرکت نادرست و خطا بود. دولتِ پسا-جنگی با جامعه‌ای طرف بود که انقلابی عظیم را پشت سر گذاشته بود و برای حفظ آن انقلاب و پاسداری از وطن ( که اینبار نه ملک شاه، بلکه به تصور بسیاری از مردم خاک همه‌ی آنها بود) هشت سال جنگ خانمان‌سوز را با ایثار و فداکاری پشت سر گذاشتند. چنین مردمی بی‌شک خودشان را بیش از گذشته در اداره‌ی کشور محق می‌دانند. اما  آقای هاشمی (به احتمال زیاد ناآگاهانه)* از روح مردمی انقلاب فاصله گرفت و با قاطی‌کردنِ و خلط کردنِ سیاست‌ورزی و فن‌سالاری، (در واقع حذف سیاست‌ورزی و جایگزینی فن‌سالاری) و خلع کردنِ عموم مردم از تاثیرگذاری در اموری که به سرنوشت‌شان مربوط می‌شود، زمینه را برای استحکام الیگارشی و نخبه‌گراییِ ضدمردم‌سالارانه فراهم کرد. در طی هشت سال ریاست جمهوری ایشان، مردم عملن از عرصه‌ی عمومی حذف شدند و به خانه‌هاشان و یا در بهترین حالت به محل کارشان دعوت (و یا حتی رانده) شدند. فضای عمومی از حضور خوجوش مردمی تهی شد و سازمان‌های دولتی و حکومتی متولی حضور برنامه ریزی‌شده‌ی مردم در فضاهای عمومی شدند. روندی که تا به امروز کم و بیش در جریان است.

همچنین در جریان سازندگیِ کشور پس از جنگ، ایشان با تاکید بر همان رویکردی که به آن اشاره شد، سازندگی کشور را به عده‌ی معدودی فن‌سالار فرو کاست. به سرمایه‌ی اقتصادی تکیه کرد و سرمایه‌های اجتماعی را نادیده گرفت. غافل از اینکه سرمایه‌ی اقتصادی بدون سرمایه‌ی اجتماعی نمی‌تواند بازدهی و سوددهی داشته باشد. این غفلط سال‌ها ادامه داشت و مسئله‌ی بزرگ مسئولان کشور این بود که چرا با این همه منابع طبیعی غنی و منابع انسانی برجسته، بازدهی و رشد کشور بسیار کند است. آنها پیشرفت و رشد کشور را به عنوان یک مسئله ریاضی نگاه می‌کردند و از حل آن درمانده بودند.

هرچند که به احتمال زیاد خواسته‌ی ایشان در این راستا نبود، اما نتیجه‌ی ناگزیر آن رویکردها نمی‌توانست جز این باشد. پس مسئله‌ی اصلی نه سرعت حرکت در آن زمان، بلکه جهت آن بود و حضور مردم و انتخاب غیرقابل پیش‌بینی آنها در خرداد ۱۳۷۶ در واقع واکنشی به حذف آن‌ها از چرخه‌ی اداره‌ی مملکتی پساانقلابی بود. آن‌ها هم در تصویر و هم در چهره‌ی خاتمی، کسی را می‌دیدند که شاید امکان دوباره‌ی سیاست‌ورزی (یعنی حضور مردم تعیین سرنوشت‌شان) را فراهم کند. درحالیکه ناطق نوری بیشتر نماینده‌ی الیگارشی حاکم بر حکومت و مردم به نظر می‌رسید تا کسی که طرف مردم باشد.**

به نظر من، دوم خرداد ۱۳۷۶ نقطه‌ی خودآگاهی فراگیر مردم نسبت انقلاب ۱۳۵۷ بود. حضور عظیم آن‌ها در انتخابات و رای به نامزدی همچون خاتمی نشان داد که بر خلاف تحلیل‌های رایج، انقلاب ایران تنها به دنبال واژگون کردن شاه و جایگزین کردن او با دیکتاتوری دیگر و یا حاکمیت اسلام بر کشور نبود. (هرچند که شاید در مقطعی چنین نتیجه‌ای در بر داشت.) بلکه حرکتی بود برای حاکمیت مردم (که البته اکثرشان مسلمان و کم و بیش معتقد بودند) بر سرنوشت خودشان بود. به عبارت دیگر، هدف اصلی انقلاب همان جمله‌های معروفی بود که از سخنرانی امام خمینی در بهشت زهرا در بهمن ۱۳۵۷ در ذهن مردم مانده بود. جمله‌هایی که از نظر آنها هنوز به عنوان عهد نامه و قرارداد انقلاب به حساب می‌آید. مردم در دوم خرداد ۱۳۷۶ می‌خواستند انحراف از قرارداد انقلاب را اصلاح کنند.

پانوشت:

ـ * دلیل اینکه من فکر می‌کنم هاشمی در آن دوران ناآگاهانه و بدون قصد قلبی دست به آن سیاست‌های مخرب زد، چند نکته است. اول عملکرد او در همان دوم خرداد و تلاشش برای حفاظت از رای مردم. وگرنه جریان حاکم بر شورای نگهبان قصد داشت همان شعبده‌بازی‌ای که در خرداد ۱۳۸۸ اجرا کرد را خیلی زودتر در ۷۶ پیاده کند. دوم عملکرد هاشمی پس از انتخابات ۱۳۸۸ بود. درحالیکه عده‌ای اینگونه فکر می‌کنند که هاشمی به دلیل دشمنی‌ای که با احمدینژاد پیدا کرده بود در خرداد ۸۸ طرف معترضان را گرفت، به نظر من او دلیل‌های بهتری داشت که این کار را نکند. او می‌توانست مشکل‌اش با راس حاکمیت را از طریق همان ساز و کارهای سنتی و درون حاکمیتی کم و بیش برطرف کند. اما به نظرم به همان دلیل که کسی مثل میرحسین (با شکل و اندازه‌ای متفاوت) دست به مقاومت زد، هاشمی نیز (البته با شیوه‌ای متفاوت) صف خود را از حریان حاکم جدا کرد و سیاست‌ورزی را در میدانی دیگر پیش گرفت. به نظرم هردوی این شخصیت‌ها و البته دیگرانی مثل محمدنوری‌زاد و مهدی خزعلی و آیت‌الله‌هایی همچون صانعی و بیات زنجانی و دستغیب کم و بیش با یک دلیل (هرچند با منطق‌هایی متفاوت) در برابر راس حاکمیت مقاومت کردند. دلیل مشترک آنها مقاومت در برابر انحراف فاحش و غیرقابل تحمل از انقلاب بود.

ـ ** متاسفانه همینکه عده‌ی زیادی از مردم از سال ۱۳۷۶به اینطرف به نامزدی رای می‌دهند که از نظر آنها نماینده‌ی راس حاکمیت نباشد، نشانه‌ای از شکست جریان انقلابی و همچنین نشانه‌ی ضدانقلابی و ضد مردمی بودن راس حاکمیت است. اما نکته‌ی مثبت این است که خود مردم (چه آگاهانه و چه ناآگاهانه) انقلابی‌ترین و وفادارترین نیروها به انقلاب‌اند و تا زمانی که به مقاومت‌های کم و بیش خود ادامه می‌دهند، باید نسبت به پیروزی دوباره‌ی آرمان‌های انقلاب امیدوار بود.

نویسندگان پـرچـم