<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>تامل &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/تامل/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "تامل"</description>
	<pubDate>Thu, 16 Oct 2008 07:07:11 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[حکایت شیخی که نتوانست بر دل دخترش هم نفوذ کند]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1712</link>
<pubDate>Wed, 15 Oct 2008 17:05:45 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/15/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b4%db%8c%d8%ae%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%86%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d9%84-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d9%87%d9%85-%d9%86%d9%81%d9%88/</guid>
<description><![CDATA[ 
«عمر بكري محمد» روحاني تندروي زاده ي سوريه مدت ها در ا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p> </p>
<p>«عمر بكري محمد» روحاني تندروي زاده ي سوريه مدت ها در انگستان به ترويج اسلام مي پرداخت و معتقد بود سرانجام اسلام بريتانياي كبير را فتح خواهد نمود. اما ظاهرن حتا در هدايت دختر خود هم ناكام مانده است. ياسمين فوستوك دختر ۲۶ ساله عمر بكري اكنون مادري مجرد است كه با لباس نيمه برهنه و بدني خال كوبي شده در كلوب هاي شبانه لندن به رقص (pole dancing) مي پردازد و صدها جوان مشتاق را از خود بي خود مي كند. عمر بكري كه هم اكنون به لبنان تبعيد شده دختر خود را تحت تعليم و تربيت سخت اسلامي پرورش داده و احتمالن اگر اكنون دختر خود را بر روي صحنه ببيند دچار حمله قلبي خواهد شد. بكري از حاميان حملات تروريستي ۱۱ سپتامبر و بمب گذاريهاي ۷ جولاي لندن بود. </p>
<p><a href="http://ardavan.files.wordpress.com/2008/10/1415n6g.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-1713" title="1415n6g" src="http://ardavan.wordpress.com/files/2008/10/1415n6g.jpg" alt="" width="468" height="641" /></a></p>
<p> </p>
<p>عمر بكري صاحب 6 فرزند است كه آن ها را با كمك خرج كودك كه توسط دولت پرداخت مي شود، در لندن بزرگ كرده است.</p>
<p>دختر وي ياسمين نيز به همراه پسر سه ساله اش در جنوب شرقي لندن زندگي مي كند و از كمك خرجي كودك كه توسط دولت پرداخت مي شود استفاده مي كند.</p>
<p>عمر بكري پول عمل جراحي Breast Enlargement ياسمين را پرداخت كرده است. به گفته دوست ياسمين همين كار موجب شده او بتواند يك Pole Dancer موفق بشود. ياسمین براي گرفتن اين پول گفته كه احتياج به عمل دارد تا در زمان شير دادن به فرزندش احساس مادري بهتري داشته باشد.</p>
<p><a href="http://ardavan.files.wordpress.com/2008/10/242iyw3.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-1714" title="242iyw3" src="http://ardavan.wordpress.com/files/2008/10/242iyw3.jpg" alt="" width="224" height="480" /></a></p>
<p><a href="http://ardavan.files.wordpress.com/2008/10/2ikw9j8.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-1715" title="2ikw9j8" src="http://ardavan.wordpress.com/files/2008/10/2ikw9j8.jpg" alt="" width="224" height="478" /></a></p>
<p>پدر و مادر ياسمين</p>
<p> </p>
<p><a href="http://ardavan.files.wordpress.com/2008/10/2gv54xx.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-1716" title="2gv54xx" src="http://ardavan.wordpress.com/files/2008/10/2gv54xx.jpg" alt="" width="468" height="336" /></a></p>
<p>كودكي ياسمين به همراه پدر و دو برادرش</p>
<p><a href="http://ardavan.files.wordpress.com/2008/10/b8vimt.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-1717" title="b8vimt" src="http://ardavan.wordpress.com/files/2008/10/b8vimt.jpg" alt="" width="233" height="628" /></a></p>
<p>خبر در روزنامه dailymail</p>
<div></div>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[دكتر مصدق در سازمان ملل ]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1710</link>
<pubDate>Wed, 15 Oct 2008 16:43:28 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/15/%d8%af%d9%83%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%b5%d8%af%d9%82-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%84%d9%84/</guid>
<description><![CDATA[دين آچسن وزير امور خارجه وقت آمريکا که جداگانه با دکتر ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>دين آچسن وزير امور خارجه وقت آمريکا که جداگانه با دکتر مصدق ملاقات و مذاکره کرده بود در خاطرات خود نوشته است : دکتر مصدق در حالي که سرش را بر بازوي پسرش دکتر غلامحسين که با او به آمريکا آمده بود تکيه داده بود به آهستگي قدم بر مي داشت ، ولي به محض اين که متوجه شد که ما براي استقبال از او رفته بوديم سر از بازوي پسر برداشت و بمانند يک جوان با گامهاي استوار به سوي ما آمد و در اينجا بود که فهميدم که ما با چگونه سياستمداري رو به رو هستيم و سبب غش کردن هاي او را درک کردم . او معمولا هنگامي خود را به غش کردن مي زد که مسير مذاکرات در جهت زيان ايران قرار مي گرفت و از آن پس آن را ديپلماسي گريه و غش نام نهاده بودم به همان گونه که رقص سرگرد سالم از گروه " افسران آزاد مصر " براي مردم سودان به منظور جلب نظر آنان به اتحاد با مصر را ديپلماسي رقص خوانده بودم . دين آچسن نوشته است : ترومن و من در مذاکره با مصدق قانع شديم که نبايد زياد تسليم نظر انگلستان در قبال مسئله نفت ايران ازجمله موافقت با تعرض نظامي انگلستان به منظو ر تصرف آبادان شويم. دکتر مصدق در مذاکرات ، در جايي که احساس مي کرد ممکن است به زيان ايران تمام شود چهره در هم مي کشيد و لجوجانه حاضر به گذشت نمي شد و من در چهره او که در لحظات ديگر متبسم بود " ناسيوناليسم ايراني " را که در تاريخ باستان خوانده بودم به وضوح مشاهده مي کردم.</p>
<p>   دکتر مصدق پس از مذاکراه با مقامات آمريکايي و انجام چند مصاحبه در واشنگتن از طريق مصر به ميهن باز گشت. او در طول اقامت کوتاه خود در مصر نطقي ايراد کرد و در آن موهبت برخوردار بودن از استقلال و حاکميت ملي ، و طرد استعمار و آثار نکبت بار آن را مورد تاکيد قرار داد . جمال عبدالناصر پس از رسيدن به قدرت بارها گفته بود كه نطق دكتر مصدق در قاهره اورا منقلب كرد. افسران مصري كمتر از دو سال بعد به نظام سلطنتي دست نشانده انگلستان در مصر پايان دادند.</p>
<p>   دكتر مصدق در جلسه سوم آذر ماه مجلس گزارش سفر خودرا مطرح و تاكيد كرد كه انگلستان نمي خواهد ما امور نفتمان را كه ميراث مشتركمان است در دست داشته باشيم و براي شكست دادنمان به هر دسيسه و نيرنگ دست خواهد زد، بايد متحد و مراقب باشيم</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[جناب اعلیحضرت سابق]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1704</link>
<pubDate>Tue, 14 Oct 2008 03:50:44 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/14/%d8%ac%d9%86%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82/</guid>
<description><![CDATA[این نامه به نقل از آقای بازرگان در سایت ایرانیان یو کی م]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>این نامه به نقل از آقای بازرگان در سایت ایرانیان یو کی منتشر شده. منبعی برایش پیدا نتوانستم بکنم ضاهرن این سایت هم از میزان نیوز نقل کرده و اشاره شده که كه پس از 29 سال دكتر ابراهيم يزدي آن را در اختيار رسانه ها قرار داده است پس تایید صحت و سقم با خود شما:<br />
نامه مرحوم مهندس بازرگان به محمد رضا پهلوي پس از تسخير سفارت آمريكا است .</p>
<p>اعليحضرت سابق آقاي محمد رضا پهلوي<br />
اگر هميشه از من صراحت ديده ايد كه تلخ بوده است فكر مي كنم هر دفعه نيز روشن شده است كه گفتارم خالي از صداقت و حسن نيت نبوده، و درست از آب در آمده است. حالا هم مي خواهم پيشنهادي بدهم كه به خواست خدا خير بزرگ براي همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنيا خواهد داشت. در برابر وضع وحشتناك حاضر و مساله لاينحلي كه گروگان گيري اعضا سفارت آمريكا و سر سختي طرفين دعوي بر سر استرداد شما بوجود آورده است و مي رود كه خداي نخواسته عالمي به آتش و مرگ كشيده شود بياييد يك ژست عالي تاريخي و در عين حال ساده انجام دهيد: اعلام مراجعت به ايران براي حضور و دفاع خود در محاكمه بنماييد، كليد نجات مملكت و باز شدن گره كور بين الملل و همچنين آزادي وجدانتان و خروج از وحشت حاضر بدست شما است. به خاطر هموطنان و براي اثبات دوستي و خدمتگزاري به آنان و به شريعت كه هميشه مدعي بوده ايد اين كار را بكنيد و بي درنگ هم بكنيد. گروگان ها آزاد خواهند شد، مردم آمريكا كه نمي گذارند دولت شان شاه را تحويل بدهد راضي و خلاص خواهند شد. حمله به ايران و هرگونه مشكلات و مصائب احتمالي مرتفع مي شود. اروپا و آسيا از نگراني بيرون مي آيند و بالاخره شهرت جهاني و افتخار خدمت بي نظيري كه كفاره اي از گذشته و آبرويي براي آينده خواهد بود  مي خريد . چه بسا همين عمل تاثير بر دلها و در محكوميت شما داشته باشد. در هر حال من پيشقدم در تقاضاي تخفيف و كوشا براي اخذ گذشت خواهم بود. روساي كشورها نيز چنين وساطت خواهند كرد. اين را هم بدانيد كه در صورت خودداري از چنين شهامت مردانه وضع مردم ايران و دنيا طوري نيست كه به سلامت و به سلطنت بر گرديد. عاقلانه ترين و خوش عاقبت ترين راه حل همان است كه عرض كردم، خداوند ارحم الراحمين است و در توبه و سعادت را به روي بندگان باز گذاشته است. </p>
<p>مهدي بازرگان / تهران نهم آذر ماه 1358</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[روسفیدی عهد نامه ترکمن چای]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1699</link>
<pubDate>Tue, 14 Oct 2008 03:21:10 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/14/%d8%b1%d9%88%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%b9%d9%87%d8%af-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%aa%d8%b1%da%a9%d9%85%d9%86-%da%86%d8%a7%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[داشتم می دیدم که دو - سه روز پیش سالگرد عهد نامه ترکمن چا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>داشتم می دیدم که دو - سه روز پیش سالگرد عهد نامه ترکمن چای بوده. بعد با خودم فکر می کردم چقدر تف و لعنت امضا کننده اون برای خودش و وصلت برای خواهر و مادر و کس و کارش خریده.<br />
اما باحالیش این است که امروز می بینم که سهم نیمه دریای کاسپین برای ایران به سه سوت می شود سیزده درصد و کسی هم با کسی وصلت نمی کند.<br />
ای بترکین با این شعار بازی هاتون...</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[سرود ملی ایرانی و جای خالی وطن در سینه]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1697</link>
<pubDate>Mon, 13 Oct 2008 16:28:26 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/13/%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%af-%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%ac%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%88%d8%b7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[یادم می آید روزهای اول انقلاب روزی سه چهار تا سرود انقل]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>یادم می آید روزهای اول انقلاب روزی سه چهار تا سرود انقلابی که آنروز ها البت ملی بودنش زیر سوال بود و حتا اسلامی ها هم یک جور هایی چپ می زدند و دنبال وحدت اینترناسیونالیستی با تزریق وطنی بودند، می شنیدم انگاری همه دست به سرودشان خوب بود. اگر چه آن روزهای اول اگر «ای ایران ای مرز پر گهر» می خواندی بی شک گیر داشتی، اما بلخره یک علقه اعتقادی در کار بود. حالا خوب و بدش باشد برای بعد.<br />
اما چرا این را گفتم، چون این روزها دارم فکر می کنم آخرین بار کی سرودی تازه را برای ایران و ایرانیت و یا حتا شعار های اعتقادی شنیده ام؟ هر چه فکر کردم یادم نیامد. تا دلتان بخواهد از این دوستان جوان از ساسی مانکن و تتلو و نمی دانم دوستان علف سبز شده دیگر که بلدند برای معشوقشان «خوشمزه تری از کرانچی» را بخوانند می بینم اما دریغ از یک شعر و سرود برای مام میهن.<br />
حالا چرا فیل ام یاد هندوستان کرد: در کوالالامپور زیاد پیش می آید وقتی از جلوی آپارتمان ها عبور می کنی، ببینی کسی پرچم مملکتش را پشت پنجره زده باشد و یا بعضی دیگر که حب وطنشان داغ تر است پرچم ایالت زادگاه مثلن سلانگور و سردانگ را بر پنجره زده اند.<br />
کانال هفت و تی وی تری و بقیه هم اگر ولشان کنی هر روز سرودی و آهنگی را در رسای وطن می گذارند. که بیشتر هم به نظر می آید درخواستی است و نه سفارشی. بعد یادم از ولایتمان می افتد که مام وطن این روزها بد در غربتش دست و پا می زند.<br />
وطن به نظر من خاک نیست. وطن باوری است که در سینه می جوشد...<br />
که البته جایش خالی در سینه ها.</p>
<p>پ.ن: جان مادرتان ای جوانان عزیز ایرانی مقیم کوالالامپور، دست از سر این داستان تاریخ هفت هزاره سال باستانی من در آوردیتان بردارید و یه راه بهتر را برای ابراز احساس به میهن بیابید که سخت نخ نما شده است.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[گربه های تهران عقیم می شوند...]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1692</link>
<pubDate>Mon, 13 Oct 2008 10:03:08 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/13/%da%af%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%82%db%8c%d9%85-%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af/</guid>
<description><![CDATA[این خبر شنیدنی و خواندنی را در سایت بی بی سی فارسی دیدم.
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>این خبر شنیدنی و <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/10/081012_ka-cats-tehran.shtml">خواندنی را در سایت بی بی سی</a> فارسی دیدم.</p>
<p>البته شاید برای گربه ها خبر خواندنی و یا شنیدنی هم نباشد. اما از این جهت خواندنی است که با این خبر به یک فکر خبیثانه داشتم می رسیدم. فک کنید این روزها آدم از <a href="http://www.tabnak.ir/pages/?cid=20958">«اسمال تیغ زن»</a> ها و «ممد پلنگ» ها و این جور آدم ها (در این بخش شک بین سه و چهار لازمه) می شنوه یه فکری تو سرش جل جل می خوره...</p>
<p>یعنی آدم بیاد این آقایون رو بده دست شهرداری!</p>
<p>بخوانید در همین زمینه:<br />
<a href="http://tabnak.ir/pages/?cid=21161">نام مستعار، فاصله بين شرور بودن و تاجر شدن</a><br />
<a href="http://nevise.blogfa.com/post-263.aspx">یک خاطره از اسماعیل تیغ زن عزیز در دادگاه مطبوعات</a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[فتح بابل به دست کوروش]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1690</link>
<pubDate>Mon, 13 Oct 2008 08:47:22 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/13/%d9%81%d8%aa%d8%ad-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4/</guid>
<description><![CDATA[بيستم مهرماه سال 1350 (11 اكتبر 1971) به مناسبت بيست و پنجمين ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>بيستم مهرماه سال 1350 (11 اكتبر 1971) به مناسبت بيست و پنجمين سده ايجاد دولت مرکزي و تاسيس امپراتوري پهناور پارسيان، بزرگترين كنگره ايران شناسي با شركت تقريبن همه شرق شناسان جهان و مورخان مربوط در ایران گشايش يافت. ايجاد دولت مرکزي ايران به دست کوروش بزرگ (سيروس = سايرس) در اكتبر سال 559 پيش از ميلاد اعلام و در اکتبر سال 539 و پس از تصرف بابل تحقق يافته بود. (بابل در 90 كيلومتري جنوب بغداد امروز و در كنار فرات و مجاورت شهر حلّه واقع شده و تمامي منطقه بابل تا آشورستان از زمان هخامنشيان تا پايان دوران ساسانيان ساتراپي نهم ايران عنوان داشت). شهر بابل (بابيلون = بابيلو) 12 اکتبر سال 539 پيش از ميلاد به دست ارتش ايرانيان افتاد و کوروش بزرگ وارد آن شهر شد و تحقق آرزوي خودرا كه ايجاد امپراتوري پارسيان بود اعلام داشت و تلاش هاي 20 ساله اش براي تحقق آن را برشمرد. در همين شهر بود كه كوروش، يهوديان زنداني دولت بابل را آزاد و حقوق انسانی را اعلام كرد كه لوح حاوي متن آن از آن زمان تاكنون باقي مانده است.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[حکیم فردوسی در چنین ایامی خانه دار شد]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1688</link>
<pubDate>Mon, 13 Oct 2008 08:39:12 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/13/%d8%ad%da%a9%db%8c%d9%85-%d9%81%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%da%86%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%af/</guid>
<description><![CDATA[بيستم مهرماه سال 1313 خورشيدي (11 اكتبر 1934) رضا شاه ساختمان]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>بيستم مهرماه سال 1313 خورشيدي (11 اكتبر 1934) رضا شاه ساختمان باشكوه آرامگاه فردوسي را در توس خراسان طي مراسمي با حضور مستشرقين و ايرانشناسان سراسر جهان، اديبان كشور و مقامات فرهنگي و دولتي گشود.<br />
    مورخان متفقن «ابوالقاسم فردوسي» را تنها فرد در سراسر تاريخ بشر خوانده اند كه بدون هرگونه چشمداشت، همه عمر خودرا صرف زنده كردن تاريخ وطن خود (ايران)، خصلت هاي نيك هموطنان (ايرانيان) و زبان نياكان (زبان پارسي) و خدمت به شناساندن فرهنگ و تمدن كهن ميهن اش كرد و به نوشته مرحوم دكتر رضازاده شفق، شصت هزاربيت شعر گفت تا شكوه ايران باقي بماند و باعث افتخار و دل گرمي نسل هاي بعد باشد تا بدانند كه چه ميراثي گران بها و با عظمت برايشان باقي مانده است و با همه توان بكوشند كه اين ميراث همچنان سربلند و بزرگ و عزيز باقي بماند. فردوسي براي به نظم در آوردن تاريخ ايران، اسناد و نامه هاي فراوان خواند كه خود او گفته است:<br />
    «بسي رنج بردم بسي نامه (مكتوب و سند) خواندم ـ زگفتار تازي ( اسنادي كه به زبان عربي نوشته شده بود) و از پهلواني (اسنادي كه به پارسي دوران اشكاني و ساساني بود)».<br />
    در آن سال به مناسبت هزار ساله شدن فردوسي كه ايرانيان بايد هميشه مرهون زحمات، احساس و عواطف وطن دوستانه اش باشند يك هفته در سراسر كشور جشن گرفته شد و بهترين خيابان و ميدان تهران به اسم او نامگذاري گرديد. در شهرهاي ديگر مدارس و تالارها و خيابان ها به نام فردوسي نامگذاري شد و بعد مدارس تازه ساز و دانشگاه ها، كه اين قدرشناسي ها باز هم براي مردي كه گفت: چو ايران نباشد تن من مباد و ... و «همه سر به سر تن به كشتن دهيم ـ به از آن كه ايران به دشمن دهيم»، كم است.<br />
   در خيابان تخت جمشيد (طالقاني) تهران زيباترين مدرسه نوبنياد كشور به نام فردوسي نام گذاري شد كه درسال هاي 1350 و 51 در زمين اضافي آن اداره كل آموزش و پرورش تهران بنا گرديد.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[زهرا بنی یعقوب و فراموشی]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1636</link>
<pubDate>Mon, 06 Oct 2008 16:07:08 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/06/%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%db%8c-%db%8c%d8%b9%d9%82%d9%88%d8%a8-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%85%d8%a7/</guid>
<description><![CDATA[درست در همین ایام بود، سال گذشته که زهرا بنی یعقوب دکتر]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>درست در همین ایام بود، سال گذشته که زهرا بنی یعقوب دکتری که برای گذراندن دوره خدمت اش در همدان بود.خودش را به دار کشیده شد. حاضر نیستم خودم را به جای پدرش فرض کنم. اما حاضر نیستم که باور کنم تا به این حد مردم نسبت به سرنوشت یک انسان بی تفاوت باشند.</p>
<p>یک سال از خودکشی دادنه زهرا بنی یعقوب گذشت. بی تفاوت باشید اما یادتان باشد. گاهی کسی در خانه شما را هم خواهد زد...</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[این زمانه هم چوب دو سر عسلی شده ]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1650</link>
<pubDate>Mon, 06 Oct 2008 15:56:06 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/06/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d9%85-%da%86%d9%88%d8%a8-%d8%af%d9%88-%d8%b3%d8%b1-%d8%b9%d8%b3%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[خبر گزاری فارس: با درج مقاله اي در سايت آمريكايي &#8220;راد]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="Rotitr" dir="rtl"><a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8707150346">خبر گزاری فارس</a>: با درج مقاله اي در سايت آمريكايي "راديو زمانه"</p>
<p class="StoryHeadline" dir="rtl"><em>اكبر گنجي وجود امام مهدي(عج) را انكار كرد</em></p>
<p class="StoryLead" dir="rtl">خبرگزاري فارس: اكبر گنجي در مقاله جديد خود كه در سايت آمريكايي "راديو زمانه" منتشر شده وجود امام دوازدهم(ع) را انكار كرد.</p>
<p class="StoryLead" dir="rtl">---</p>
<p class="StoryLead" dir="rtl">نکته جالبی شده. کیهان وقتی رادیو زمانه با خبرنگار سابق بی بی سی گفت و گو می کند که به نقل از رادیو زمانه می زند. می خواهد انتقاد کند که از رادیو زمانه خود فروش اروپایی یاد می کند. آن یکی هم که این رادیو را مال لابی های فلان می داد. اسم تازه را هم که فارس گذاشته.</p>
<p class="StoryLead" dir="rtl">از آن طرف هم که روزنامه های هلندی این رادیو را رادیو تهران می دانند. شما چوب دو سر فلان دیده اید؟ این همان جریان است.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[مردی با عبای شکلاتی و پیش شرط های کاکایویی ]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1648</link>
<pubDate>Mon, 06 Oct 2008 15:49:22 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/06/%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%be%db%8c%d8%b4-%d8%b4%d8%b1%d8%b7-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%da%a9%d8%a7%db%8c%d9%88/</guid>
<description><![CDATA[دیروز پری روز ها می خوندم از سید محمد خاتمی که برای آمدن]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>دیروز پری روز ها می خوندم از سید محمد خاتمی که برای آمدنش به انتخابات سال بعد دو شرط داره. توافق مردم بر سر خواسته هایشان و امکان عملی شدن برنامه ها. راستش من هر چه با خودم بررسی کردم مفهوم این دیالوگ این سید را نفهمیدم.</p>
<p>سید ما به نکته جالبی اشاره کرده است. توافق مردم بر سر خواسته هایشان نمی دانم. اما به نظرم می آمد جمله ای که در گفتگو با احمد زید آبادی شنیدم، به احساسم نزدیک تر بود. سیاست یکی به نعل و یکی به میخ که دل من یکی را خوش نمی کند. به نظر شما این سید عزیز با عبای شکلاتی با این حرف منظورش چیست؟</p>
<p>سید خاتمی در واقع با این دو جمله به انتزاعی ترین احساسش رنگ بیان داده است. یعنی مردم پیش ازانتخابات باید در یک رفراندوم شرکت کنند؟ یا باید حدود نظام برای حضور او تغییر کند؟</p>
<p>به نظرم این سید مرد بزرگی است در فلسفه و علوم نظری، اما هنوز هم همان اعتقاد سال 76 را دارم. او مرد صراحت نیست و مرد میانه روی ما بیشتر باید به علوم نظری بپردازد که خیر دنیا و آخرت در همان باشد.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[اربابان خونریزی که در ته یک سوزن زندگی می کنند]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1644</link>
<pubDate>Sun, 05 Oct 2008 07:39:09 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/05/%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%b1%db%8c%d8%b2%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b3%d9%88%d8%b2%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85/</guid>
<description><![CDATA[این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی ک]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://ardavan.files.wordpress.com/2008/10/voojee.jpg"></a>این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. كارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:</p>
<p><a href="http://ardavan.files.wordpress.com/2008/10/voojee.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-1645" title="voojee" src="http://ardavan.wordpress.com/files/2008/10/voojee.jpg" alt="" width="500" height="565" /></a></p>
<p>دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است.<br />
هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید.<br />
این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکدیگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.<br />
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم.<br />
گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[تجربه اول]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1640</link>
<pubDate>Sat, 04 Oct 2008 17:55:29 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/04/%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%88%d9%84/</guid>
<description><![CDATA[مقاومت می کردم. نمی دانستم باید با یک تجربه اولی چه کنم. ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>مقاومت می کردم. نمی دانستم باید با یک تجربه اولی چه کنم. آیا من آدم مرتجعی هستم که برایم سخت است، به کسی که از من فرمان می گیرد اجازه دهم خود کسب تجربه و یا انتخاب کند؟</p>
<p>سخت است. برایت کمی سرگیجه دارد. می خواهد راهش را انتخاب کند و می ترسی بی چراغ باشد. می ترسی نتیجه نداشته باشد. می ترسی کنترل نتوانی بکنی. اما مگر می شود همیشه مراقب بود. </p>
<p>برای شاگرد. امروز یک تجربه تازه بوجود آمد و برای معلم هم تجربه ای تازه تر.</p>
<p>در دریای پر تلاطم، کرجی کوچکی که دوستش داری و ساقه ساقه و رشته رشته اش را کنار هم بافته ای تا شده کرجی، را می خواهی رها کنی. به امید یافتن راه. </p>
<p>آیا نباید کمی نگران باشی؟</p>
<p>به من کمی حق بدهید...</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[دلم می خواد راجع به این آدم بیشتر بدونم]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1631</link>
<pubDate>Thu, 02 Oct 2008 05:24:16 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/02/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b9-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a2%d8%af%d9%85-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86%d9%85/</guid>
<description><![CDATA[
ویکی پدیا کوتاه و مختصر نوشته است
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://ardavan.files.wordpress.com/2008/10/52dsmf6.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-1632" title="52dsmf6" src="http://ardavan.wordpress.com/files/2008/10/52dsmf6.jpg" alt="" width="300" height="329" /></a></p>
<p><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C">ویکی پدیا کوتاه و مختصر نوشته است</a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ازاله بکارت رو ولش، مهم خدمت بود به ماتحتان که می کنیم؛ حالا نامه هم نوشتیم دیگر چه مرگتان است ]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1623</link>
<pubDate>Thu, 02 Oct 2008 03:31:59 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/02/%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a8%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d9%88%d9%84%d8%b4%d8%8c-%d9%85%d9%87%d9%85-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%aa%d8%ad/</guid>
<description><![CDATA[بعد از دو ماه که در کشور کسی نمانده بود که به کله کدوی دی]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از دو ماه که در کشور کسی نمانده بود که به کله کدوی دیگری نزند و تشت این مدرک دیگر از سر بام بنی بشری نمانده بود که پایین بیفتد و کوس این داستان نقل محفل بچه های دبستانی در سایر بلاد هم شده بود. جناب کردان قدم رنجه کردند و پا بر چشم مردم نهادند و در نامه ای به آقای رئیس جمهوری اظهار کردند که: بله! ما هم تازه بعد از هشت سال چون شما گفتی فهمیدیم که مدرکمان جعلی است و البت داده ایم اون پدر سوخته ولد نا معلوم را هم تخم کشان کنند و الخ...</p>
<p>برایم در این داستان دو سه نکته جالب بود که خالی از لطف نمی بینم به اشتراک بگذارم.</p>
<p>اول آن که، در سایر بلاد که کمی از آب و گل بی تمدنی در آمده باشند رسم است که اگر دروغ گویی و با حتا اشتباهی رخ داده باشد که منجر به دادن اطلاعات غلط به مردم گردد. دست کم خود سوژه خودش را گم و گور می کند. اما شکر می بینیم که دوست ما با این نامه در واقع به تسبیت جای گاه خود هم همت گمارده است.</p>
<p>دویم آن که، معمول اگر در مثال شما این داستان را در کشور ژاپن می شنیدید. تا لحظه ارسال خبر اول و اطلاع مردم از این داستان، چند وزیر در مراسم هارگیری روده و پوده شان را ریخته بودند توی سطل و سند تو آل می کردند که ملت بدانند خود آن ها بار ننگین دروغ گفتن را با سطل و روده هم نمی توانند تحمل کنند که البت پس لرزه های این شرمندگی باعث می شد که تا معاون وزیرها و مدیرکل ها هم بزنند روده و پوده را بریزند روی دایره. خب با آن کار چه اتفاقی می افتد؟</p>
<p><a href="http://ardavan.files.wordpress.com/2008/10/kordm29.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-1624" title="kordm29" src="http://ardavan.wordpress.com/files/2008/10/kordm29.jpg" alt="" width="285" height="441" /></a></p>
<p>معلوم است. همین است که شما درک نمی کنید. کشور دچار کمبود مدیران لایق می شود و اقتصاد و سیاست کشور می شود مانند خراب شده دور افتاده ای مثل ژاپن. اما در کشور ما روش فرق می کند. مدیران و معاونان و وزرا از ابتدای شروع کار یکی از دروسی که در مدرسه سر کل منو شما پاس می کنند، افزایش آستانه تحمل است. لذا برای آن که کشور دچار کمبود مدیر لایق نشود. «قینگشان» هم در نمی رود. چه رسد به سطل و روده و از این جور کثافت بازی ها.</p>
<p>در نکته سوم دوست دارم به نگاه مردم سالارانه و لیبرال وزیر و رئیس جمهوری تبریک و تهنیت و بادا بادا مبارک بگویم. تا دیروز که به چیز مبارک حواله می دادند عربده های مردمی و غیر مردمی را، بعد هم که به در حال  سه کنج گیر افتاده اند و بلخره دیگر مانده بود گربه کور در بورکینافاسو در این مورد برای خال قزی اش تعریف کند. جناب وزیر نامه ای برای رئیس جمهوری می نویسد و در آن نامه می گوید که: بنده مدرک جعلی در مجلس ارائه کردم و بزودی اون خار مادر فلان را به سزای اعمالش می رسانم. خب؟ جالب این جاست این وسط اگر من یه روزی به جای این آقا بودم (باید عرضه بدارم. حتا فکرش مو به تن سیخ می کند. خدا آن روز را نیاورد) بله اگر من به جای این آقا می بودم. دو خط هم برای گروهی بی ربط و آخر خط و ته صف مانده بی کس کاری که نه جنبش حزب اله دارند و نه در آفریقای مرکزی بر علیه استکبار می جنگند و اسمشان شهروند ایرانی است، می نوشتم و دست کم یه کلمه هم از آن مادر مردگان بی کس و کار عذر خواهی می کردم.</p>
<p>نکته چهارم را دارم وقتی می نویسم که دلم می خواهد یکم آرام تر باشم و بعد به این داستان بپردازم. اما خب. شما فکر کنید اگر مروری بر نوشته های خبری و غیر خبری گوشه کنار داشته باشید می بینید از روز اول آقای وزیر آموزش عالی که می گوید یکی را فرستادیم تا آکسفورد، گفت این آقای کردان از اون شاگرد زرنگ های ما بوده. بعد زرت آکسفورد می زند که ما آقای کردان را اگر عکش را هم ببینیم نمی شناسیم چه رسد به مدرکش. اون وقت موضوع عوض می شود باز یکی دیگر می گوید در راه است. دیگری می گوید درست است و تازه ما به دنبال پیگرد قانوی شایعه سازان هم هستیم، بعد از این که تمام راه هایی که خیلی شانسی (البت به نظر من) به بن بست می خورد نامه ای نوشته می شود که خب بله این مدرک سرکاری بود و ما هم نمی دانستیم.</p>
<p>نکته پنجم را می درزم و فقط به حرف نماینده مجلس بسنده می کنم که بعد از شاخ و شانه کشی زیادی نماینده ها و حتا روح اله حسینیان، که گفت معاونت پارلمانی دولت خدمت گذار هم مدرکش را به روش جناب کردان ابتیاع کرده. (میدان انقلاب اول خیابان کارگر. سی دی فروشی حبیب روپا که کارهای چریتی هم می کند) لذا دیگر کسی نپرسید چند تا از این مدرک، کپی رنگی شده در بین دوستان برای درج در پرونده ارسال بشده.</p>
<p>نکته ششم این که نه!</p>
<p>کار ما با این حرف ها درست نمی شود. تا روزی که عزیز دلی هنر نمایی هایش را که انگار روز به روز رنگ وارنگ تر هم می شود و رد کفش های خاکی اش بر سر شانه ما خاک آلود تر، بر گردن کسی بیندازد که در کابینه برایش صندلی خالی گذاشته اند و یک پرس ناهار هیات دولت را هر روز برایش کنار می گذارند. (دنیا را که ولش. این دوستان آخرت را می خواهند کجا دو در کنند نمی دانم) کار همین است و همین. وقتی نتواند کسی از کسی باز خواست کند، آقای وزیر باید هم یک عذر خواهی لخت از شهروند دده مرده ایرانی نکند.</p>
<p><em>پ.ن اول: جاسبی می گوید این بنده خادم خدا، لیسانسش را هم که می گوید از ما گرفته به امام زمان اگه گرفته باشه.</em></p>
<p><em>پ.ن دوم: آقای احمدی نژاد خدمت را به این کاغذ پاره نمی داند.</em></p>
<p><em>پ.ن سوم: با ایران رادیاتور دیگه کی میره تو غار.</em></p>
<p><em>پ.ن چهارم: جالب است بنابر اظهار آقای کردان نماینده آکسفورد جاعل هم فراری شده.</em></p>
<p>بخوانید:</p>
<p><a href="http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/10/post_143.html">علی تاجر نیا: کردان باید مورد پیگیری قرار گیرد.</a></p>
<p><a rel="nofollow" href="http://ardavan.wordpress.com/2008/09/09/%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%86%db%8c%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%d8%b5%d8%a8%d8%ad%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%a7/">ازاله بکارت انقلابی دکتر </a> </p>
<p><a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6511.html">کردان، جعلی بودن مدرک خود را تأیید کرد</a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[هری رایا مبارک]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1617</link>
<pubDate>Thu, 02 Oct 2008 02:15:13 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/02/%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9/</guid>
<description><![CDATA[امروز تلوزیون فیلم نشان می دهد و مراسم های دیدنی مردمان]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>امروز تلوزیون فیلم نشان می دهد و مراسم های دیدنی مردمانی با لباس های رنگارنگ. برایتان از این مراسم عید فطر حرف و عکس زیاد دارم. فرصت بدهید نفسم بالا بیاید بیام خدمتتون.</p>
<p>افسوس و صد افسوس...</p>
<p><em>پ.ن: هری رایا به معنای ایام پایانی ماه رمضان و عید فطر در بیان مالزیایی است. که یکی از بزرگترین اعیاد این مردم به حساب می آید.</em></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[تأمل]]></title>
<link>http://mohammadalani.wordpress.com/?p=66</link>
<pubDate>Wed, 01 Oct 2008 13:01:29 +0000</pubDate>
<dc:creator>محمد العاني</dc:creator>
<guid>http://mohammadalani.fa.wordpress.com/2008/10/01/%d8%aa%d8%a3%d9%85%d9%84/</guid>
<description><![CDATA[مواعظ الامام الشافعي  رضي الله عنه - تأمل



ولحم  الضأن ت]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<div style="margin-bottom:6px;font:Tahoma;font-size:10px;color:#FF9900;"><strong>مواعظ الامام الشافعي </strong> رضي الله عنه <strong>- تأمل</strong></div>
<p><span style="font:Tahoma;font-size:16px;"></p>
<table width="100%" border="0" cellspacing="0" cellpadding="3" dir="ltr" style="font:Tahoma;font-size:16px;">
<tr>
<td align="right">ولحم  الضأن تأكله الكلاب</td>
<td width="1%">&#160;</td>
<td width="1%">&#160;</td>
<td align="left">تموت الأسود في الغابات جوعا</td>
</tr>
<tr>
<td align="right">وذو  نسب مفارشه التراب</td>
<td width="1%">&#160;</td>
<td width="1%">&#160;</td>
<td align="left">وعبد  قد ينام على حرير</td>
</tr>
</table>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[اوریانا و وینستون بر سر چه صحبت می کنند]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1615</link>
<pubDate>Wed, 01 Oct 2008 02:08:17 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/10/01/%d8%a7%d9%88%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d9%88-%d9%88%db%8c%d9%86%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%da%86%d9%87-%d8%b5%d8%ad%d8%a8%d8%aa-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af/</guid>
<description><![CDATA[اوریانا فالاچی روزنامه نگار ایتالیائی، روزی از وینستو]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>اوریانا فالاچی روزنامه نگار ایتالیائی، روزی از وینستون چرچیل سئوال می کند، آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آن سوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید، اما این کار را نمی توانید در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ وستیز است انجام بدهید ؟</p>
<p>وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ می دهد: برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم. روزنامه نگار می پرسد: آن دو ابزار چیست؟<br />
چرچیل پاسخ می دهد: اکثریت نادان و اقلیت خائن.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[گفت و گوی اردوان روزبه با رادیو زمانه]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1607</link>
<pubDate>Mon, 29 Sep 2008 18:25:23 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/09/29/%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%88-%da%af%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%d9%88-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[این گفت و گو در رادیوزمانه انجام شده است:
اردوان روزبه: ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>این گفت و گو <a href="http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/09/post_301.html">در رادیوزمانه</a> انجام شده است:</p>
<p>اردوان روزبه: احقاق حق، دشمنی نیست<br />
لیدا حسینی‌نژاد<br />
مریم اقدمی<br />
 </p>
<p>بیستم شهریور‌ماه تعدادی از فعالان مدنی آذربایجان در مراسم افطار در منزل یکی از فعالان هویت‌طلب در تهران بازداشت شدند.<br />
بنا بر گزارش کمیته‌ دفاع از زندانیان سیاسی در آذربایجان تا به امروز حدود ۴۰ فعال هویت‌طلب ترک بازداشت و در زندان‌های ایران به سر می‌برند.</p>
<p>اردوان روزبه در همین رابطه با دختر یکی از بازداشت‌شدگان و سعید نعیمی از فعالان سیاسی آذربایجان گفت و گویی انجام داده بود که واکنش‌های زیادی بین خوانندگان این مطلب داشت. به همین دلیل با اردوان روزبه گفت و گو کردیم تا به این کامنت‌ها پاسخ بدهد. </p>
<p><strong>بعضی از خوانندگان کامنت گذاشته‌اند که زمانه در انعکاس این خبر حرفه‌ای رفتار کرده است. اما عده‌ای هم گفته‌اند که زمانه از راه نادرستی وارد قضیه شده است و حرکت فعالان آذربایجانی را نوعی خیانت به هویت آذربایجانی و ایرانی می‌دانند و معتقدند که این بحث به دشمنی‌ها دامن می‌زند.</strong></p>
<p>بارها گفته شده است که روال ما در زمانه عدم جانب‌داری از مطلب یا موضوع است. اصلی که من هم به آن باور دارم.<br />
وقتی کامنت‌گذار می‌گوید زمانه وارد بحث بدی شده است، به نظر من زمانه را زیر سؤال نمی‌برد. چون ورود به بحث کار غلطی نیست.<br />
این‌که ما موضع داشته باشیم، کار غلطی است. ما هیچ‌وقت موضع نداشته و نداریم.<br />
اما در ‌مورد هویت‌طلب‌های آذربایجانی یک حقیقت وجود دارد و آن هم این است که آن‌ها نسبت به شرایط خودشان معترض‌اند و متأسفانه کسی به آن‌ها پاسخ نمی‌دهد.<br />
شاید مسأله مهم قضیه، این باشد. ممکن است این افراد اشتباه بکنند و ما اظهار نظر نمی‌کنیم که کارشان درست است یا خیر. ولی حقیقتی هم وجود دارد که ما پاسخی از سوی مقامات رسمی نمی‌بینیم.<br />
وقتی در ‌مورد هویت‌طلبان که به نوعی موضوع روز است صحبت می‌شود، ناگهان ۲۰ هویت‌طلب آذربایجانی در یک مهمانی افطاری دستگیر می‌شوند. آیا این پاسخ منطقی است؟<br />
به نظر من این کامنت‌گذار عزیز باید به این مسأله توجه کند که خواسته آذربایجانی‌ها چیست؟ آیا ورود ما به این بحث مشکل دارد یا خیر؟ به نظر من اگر منصف باشیم، ورود به این بحث و یا هر بحث دیگر کار غلطی نیست.</p>
<p><a href="http://ardavan.files.wordpress.com/2008/09/ardavan-cari1111.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-1608" title="ardavan-cari1111" src="http://ardavan.wordpress.com/files/2008/09/ardavan-cari1111.jpg" alt="" width="285" height="358" /></a></p>
<p><strong>تعداد دیگری از کامنت‌گذاران هم می‌گویند که بخشی از حاکمیت ایران به خاطر آن‌که رأی بیشتری به دست آورد، در حال مانور دادن روی این مسأله، یعنی اصل ۱۵ قانون اساسی است و این موضوع برای‌شان از درجه اهمیت زیادی برخوردار نیست.</strong></p>
<p>این‌که چه کسی در حال استفاده از چه فرصتی است، موضوعی نیست که من در ‌مورد آن صحبت کنم و کسی که دارد استفاده می‌کند، باید جواب بدهد.<br />
ولی این حق مردم است که بدانند هر کس در حال بهره بردن از چه چیزی است و حضور منطقی را از سوی آنان می‌طلبد تا با دقت بیشتری مسایل خودشان را دنبال کنند.<br />
این‌که روی اصل ۱۵ قانون اساسی تأکید می‌شود، ایرادی دارد؟ سؤال این جاست‌: ما می‌گوییم در چهارچوب نظامی که در ایران حاکم است، مردم بر اساس حقوقی که تصویب و تأیید شده است، می‌توانند تقاضای احقاق حق کنند.<br />
اگر تا امروز این قانون مورد توجه قرار نگرفته است و امروز راجع به آن صحبت شود، فکر نمی‌کنم مسأله‌ای باشد که آن را زیر سؤال می‌بریم.باز هم می‌گویم که مردم باید به دنبال اصل قضایا باشند اما این نافی آن نیست که عده‌ای به دنبال احقاق حقوق قانونی خود باشند. چون قانون بر حق همه کس و همه چیز تأکید دارد.</p>
<p><strong>در کامنت دیگری هم این نظر را می‌خوانیم که «صحبت کردن به زبان محلی بهانه‌ای برای جدا شدن از ایران است. فرض کنید ترک‌ها از یک طرف جدا شوند، گیلانی‌ها و بلوچ‌ها و... هم از طرف دیگر، آن وقت کشوری به نام ایران باقی نمی‌ماند.» نظر شما در این مورد چیست؟</strong></p>
<p>موضع زمانه موضع روشنی است و آن هم انتقال خبر به دور از هر گونه موضع‌گیری است.اما نظر من به عنوان نویسنده آن مطلب این است که این برداشت غلط است که هر کسی که خواستار صحبت کردن به زبان خود است، خواستار جدایی است و در آن صورت ایرانی وجود ندارد.ایران مجموعه‌ای از مردم با فرهنگ، آداب، سنت و حتی نژادهای مختلف است. چگونه می‌شود این حرف را بیان کرد؟<br />
در گذشته ایران بزرگ شامل چند کشور بزرگ و اقوام بزرگ بود؛ از ارامنه گرفته تا ترک‌ها در ترکمنستان تا تاجیکستان و افغانستان و ‌... آیا می‌توانستیم بگوییم که همه این‌ها باید با یک زبان صحبت کنند تا ایرانیت مفهوم پیدا کند؟<br />
من شخصاً این را قبول نمی‌کنم و می‌گویم که لُرها حق دارند لُری صحبت کنند؛ ترک‌ها حق ترکی صحبت کردن دارند. ما باید به دنبال مسأله مهم‌تری باشیم‌.به نظر من وحدت جامعه ایرانی مسأله کلام، بیان و این قبیل مسایل نیست. این‌ها حقوق حقه‌ی مردم هر منطقه‌ای است‌.طی روزهای اخیر که من با ۱۲ هویت طلب آذربایجانی صحبت می‌کردم، از هیچ ترکی نشنیدم که به دنبال جدایی‌طلبی باشد.<br />
به اصطلاحی که ترک‌ها به کار می‌برند، توجه کنید: «هویت‌طلبی» و نه «جدایی‌طلبی»<br />
اساساً همه‌ی این افراد معتقدند که در چهارچوب قانون اساسی ایران و طبق مواد ۱۳ و ۱۵ برای خودمان حقوق حقه‌ای را متصوریم که می‌خواهیم از آن حقوق استفاده کنیم.<br />
تصور نکنیم وقتی فردی حق خود را تقاضا می‌کند به دنبال مبارزه‌، مخالفت یا دشمنی است. شاید این نگاه مقداری منظر را عوض کند و نیمه پر لیوان را هم به ما نشان بدهد.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[بیانیه دانشجویان عضو انجمن دانشگاه تهران]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1593</link>
<pubDate>Sun, 28 Sep 2008 16:53:22 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/09/28/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%b6%d9%88-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[بسم رب الشهداء و الصديقين
بیانیه انجمن اسلامی دانشجویا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;">بسم رب الشهداء و الصديقين</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;">بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان پردیس ابوریحان دانشگاه تهران </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;">پیرامون حضور احمدی نژاد در دانشگاه تهران </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;">دانشجویان عزیز </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0 -8.8pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;"><span> </span>همانطور که مستحضرید دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان در حالی برای بار دوم در دانشگاه تهران<span>  </span>برای افتتاح سال تحصیلی حضور می یابد که با داعیه های بشردوستانه در سازمان ملل ،توجه تمامی فعالّان سیاسی داخل را به خود جلب کرده است. آنچه<span>  </span>احمدی نژاد در جریان سفر به نیویورک بعنوان رعایت آزادیهای مدنی و سیاسی در ایران مطرح کرد برای همه ما جای سوال دارد واقعاً از روی چه اصول و وقایعی احمدی نژاد اشاره کرد که در کشور ما مردم آزادانه حق اظهار نظر و انتقاد دارند. آقای احمدی نژاد آیا از برخورد ها و انتقام گیری های تابستان از دانشجویان زنجان ، تبریز ، تربیت معلم ، سهند و دیگر دانشگاه هایی که منتقدانه با وضعیت فعلی دانشگاه ها برخورد کرده بودند آگاه نیستند آیا می توان بی مهری هایی که به دانشجویان فعال سیاسی در دانشگاه ها در 3 سال گذشته و امسال از سوی نهاد های امنیتی و اطلاعاتی روا داشتند را نادیده گرفت؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0 -8.8pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;">آنچه مسلم است آقای رئیس جمهور در حالی این مطلب را ادا می کردند و دم از اخلاق می زدند و قدرتمندان بی اخلاق را سرزنش می کردند که وقایع فوق و سایر موضوعات نقض حقوق بشر و فساد اقتصادی و اجتماعی در ایران بر هیچکدام از سیاستمداران غربی پوشیده نبوده است و تنها می توان گفت که با ایراد این سخنان، وی صداقت مقام ریاست جمهوری را برای کشور ما در نزد جهانیان زیر سوال برد و جایگاه دیپلماتیک ما با این اظهارات زیر سوال رفت . از سوی دیگر آقای رئیس جمهور با وجود وضع نامساعد اقتصادی و اجتماعی داخلی و بحران بیکاری و تورم هنوز سعی در موفق جلوه دادن دولت نهم در فایق آمدن بر مشکلات داخلی دارد وی برای حفظ ژست سیاسی خود در عرصه بین المللی دم از آمادگی برای پر کردن خلاء قدرت در منطقه را می زند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0 -8.8pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;">انجمن اسلامی دانشجویان از احمدی نژاد انتظار داشت که سال گذشته در دانشگاه تهران با داشتن شجاعت اخلاقی ، وقایع موجود و بحران فعالین دانشجویی را که خودِ وی مسبب اصلی آنها است به عهده گیرد و در پیشگاه دانشجویان و در محیط دانشگاه حقیقت را به زبان آورد و یا اینکه بنا به اظهارات خود در دانشگاه کلمبیا، اگر در مقابل فعالان دانشجویی موضع متفاوتی دارد نسبت به آزادی و رفع محدودیتهای آنان هر چه سریعتر اقدام می کرد. ولی با کمال تأسف این انتظارات برآورده نشد و بر خلاف انتظار برخورد با فعالین سیاسی و اجتماعی و فرهنگی نسبت به سالهای گذشته تشدید شده است. به همین جهت انجمن اسلامی دانشجویان حضور دوباره رئیس جمهور در دانشگاه تهران را برای پاسخگو بودن به سوالات و مشکلات دانشجویان نمی داند بلکه معتقد است وی درپی ارائه تصویری آکادمیک از دولت خود در آستانه مبارزات انتخاباتی پیش روی خویش میباشد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0 -8.8pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;">انجمن اسلامی دانشجویان پردیس ابوریحان مخالفت خود را با حضور رئیس جمهور در بزرگترین دانشگاه کشور اعلام می دارد و از همه دانشجویان می خواهد تا مخالفت خود را با حضور ایشان در این دانشگاه اعلام نمایند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0 -8.8pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;"><span>                        </span><span>       </span><span>       </span></span><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;"><span>          </span></span><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;"><span> </span></span><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;">انجمن اسلامی دانشجویان<span>  </span><span> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;"><span>   </span><span>                 </span><span>      </span><span>  </span><span>          </span></span><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;"><span> </span></span><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&#34;"><span>  </span>پردیس ابوریحان- دانشگاه تهران</span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[عین رفیق خودمون]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1575</link>
<pubDate>Fri, 26 Sep 2008 17:46:43 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/09/26/%d8%b9%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85%d9%88%d9%86/</guid>
<description><![CDATA[
در سال 1264 قمري، نخستين برنامه‌ي دولت ايران براي واكسن ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://ardavan.files.wordpress.com/2008/09/15rfuaw.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-1577" title="15rfuaw" src="http://ardavan.wordpress.com/files/2008/09/15rfuaw.jpg" alt="" width="363" height="540" /></a></p>
<p>در سال 1264 قمري، نخستين برنامه‌ي دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند.<br />
اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند.</p>
<p>اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همه‌ي شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سي‌صد و سي نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده مي‌شود.</p>
<p>امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند.</p>
<p>ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه‌ي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[تو روزهای بزرگ شدن این گیاه را می بینی]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1573</link>
<pubDate>Fri, 26 Sep 2008 17:38:25 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/09/26/%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%af%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[امروز برام روز عجیبی بود. سرم شلوغ و کارهام تو هم تو هم، ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>امروز برام روز عجیبی بود. سرم شلوغ و کارهام تو هم تو هم، اما یه حادثه منو با خودش برد. شده گلی رو از تخم در گلدان بکاری، آب بدی و ریزه ریزه بزرگ شدنشو ببینی تا یه روز که یه گل کوچیک داده؟</p>
<p>امروز دوست کوچکم تونست برنامه ای رادیویی بسازه. اون داشت می ساخت و من داشت دستام می لرزید.</p>
<p>بچه ها چه زود مرد می شن و مرد ها چه زود پیر. حس خوبی بود.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[وطن یعنی همین دور و اطراف]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1569</link>
<pubDate>Thu, 25 Sep 2008 08:25:00 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/09/25/%d9%88%d8%b7%d9%86-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d9%81/</guid>
<description><![CDATA[ور بپره این دوست روزنامه نگار ما که تو جمهوری باشماق آب]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">ور بپره این دوست روزنامه نگار ما که تو جمهوری باشماق آباد پولنزی زندگی نافایده اش رو ادامه می ده. برام ورداشته در باب حال و هوای سرزمینش که در قلب آفریقاست یه شعر فرستاده که می خونید:</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">وطن یعنی دویدن در پی نان</span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">وطن یعنی کمک کردن به لبنان</span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">وطن یعنی عرب را چاق کردن</span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">وطن یعنی معلم های خود را داغ کردن</span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">وطن یعنی خرید تاید و شامپو</span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">وطن یعنی رئیس جمهور هالو</span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">وطن یعنی صف نون و صف شیر</span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">وطن یعنی همش درگیر درگیر</span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">وطن یعنی همین بنزین، همین نفت</span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">وطن یعنی همین نفتی که توی سفره ها رفت</span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">وطن یعنی که اصلاحات "چینی</span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr">" </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">وطن یعنی که روی خوش نبینی </span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">وطن یعنی همین آیینه دق</span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;" lang="AR-SA">وطن یعنی خلایق هر چه لایق</span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:&#34;" dir="ltr"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family:&#34;" dir="ltr"><span style="font-size:small;"> </span></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[حضرت زهرا (س) الگوی همه پیامبران ، ائمه و صالحان است]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1557</link>
<pubDate>Tue, 23 Sep 2008 16:38:02 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/09/23/%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b3-%d8%a7%d9%84%da%af%d9%88%db%8c-%d9%87%d9%85%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%8c-%d8%a7%d8%a6%d9%85%d9%87-%d9%88/</guid>
<description><![CDATA[




رئیس جمهور درجلسه هیئت دولت:




 




رئیس جمهور با تسل]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<div>
<table class="MsoNormalTable" style="width:478px;height:398px;" dir="rtl" border="0" cellspacing="6" cellpadding="0" width="478">
<tbody>
<tr>
<td style="background-color:transparent;border:#f0f0f0;padding:7.5pt;">
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:normal;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;color:#777777;font-family:&#34;">رئیس جمهور درجلسه هیئت دولت:</span></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td style="background-color:transparent;border:#f0f0f0;padding:7.5pt;">
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:normal;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"> </p>
</td>
</tr>
<tr>
<td style="background-color:transparent;border:#f0f0f0;padding:7.5pt;">
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:normal;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;color:#000000;font-family:&#34;">رئیس جمهور با تسلیت فرا رسیدن سالروز شهادت حضرت زهرای اطهر(س) گفت : حضرت زهرا(س) الگوی همه پیامبران، ائمه و صالحان است.</span></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td style="background-color:transparent;border:#f0f0f0;padding:7.5pt;">
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:normal;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;color:#000000;font-family:&#34;">به گزارش خبرگزاری مهر، دکتر محمود احمدی نژاد که در آغاز جلسه عصر یکشنبه هیئت دولت سخن می گفت ، با بیان اینکه حضرت زهرا(س) تجلی خدا و اسماء الهی است و خدا خود را از طریق حضرت زهرا(س) به عالم معرفی می‌کند، اظهارداشت: سرنوشت آفرینش به دست حضرت زهرا (س) است و هر اتفاقی که در عالم می افتد همه از ناحیه ایشان است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:normal;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;color:#000000;font-family:&#34;">رئیس جمهور با تاکید بر اینکه عالم، غمی سنگین‌تر از غم حضرت زهرا(س) را تحمل نکرده است، گفت: اوج شقاوت و پستی از آن کسانی است که به حضرت صدیقه طاهره (س) ظلم روا داشتند زیرا ایشان خلاصه همه هستی است.</span><span style="font-size:10pt;color:#000000;font-family:&#34;"> </span><span style="font-size:10pt;color:#000000;font-family:&#34;">دکتر احمدی نژاد خاطرنشان کرد: کسانی که به ایشان ظلم کرده اند پیامبر، رسالت، امامت و حتی خدا را قبول ندارند؛ یعنی ظلم به حضرت زهرا(س)، عین ظلم به خداست.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:normal;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;color:#000000;font-family:&#34;">براساس این گزارش، تعدادی از پیشنهادهای دستگاه های اجرایی پس از بحث و بررسی به تصویب هیئت دولت در این جلسه رسید.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:normal;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;color:#000000;font-family:&#34;"><a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=685718">منبع خبر</a></span></p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ما با تمام وجود به دنبال منافع برادران مان هستیم]]></title>
<link>http://ardavan.wordpress.com/?p=1552</link>
<pubDate>Tue, 23 Sep 2008 02:51:42 +0000</pubDate>
<dc:creator>ardavan</dc:creator>
<guid>http://ardavan.fa.wordpress.com/2008/09/23/%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%86%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85/</guid>
<description><![CDATA[نمی دانم به طور قطع، این نقل از نژاد حسینیان است یا نه. خ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>نمی دانم به طور قطع، این نقل از نژاد حسینیان است یا نه. خب خودتان بررسی کنید اگر صحت دارد شاد باشید که توانسته اید با حمایت برادران پاکی و ایندی خدمتی به صبح در منطقه بکنید و وقتی سر سفره مرغ کیلویی سه هزار و پانصد تومانی کوفت می کنید. خیالتان راحت باشد که: کوروش آسوده بخواب که ما بیداریم...</p>
<p>دکتر نژاد حسینیان معاون سابق امور بین‌الملل وزارت نفت خبرداده است: اگر حجم صادرات به هند و پاكستان روزانه 60 میلیون متر مكعب باشد، از جیب مردم ایران روزانه 25 میلیون دلار به هندی‌ها و پاكستانی‌ها تخفیف داده می‌شود و اگر 150 میلیون متر مكعب در روز صادر كند، میزان تخفیف روزانه بالغ بر 55 میلیون دلار خواهد شد و در دوره 25 ساله قرارداد برای حالت اول 225 میلیارد دلار و برای حالت دوم 495 میلیارد دلار تخفیف داده می‌شود. به طور خلاصه قرار است برای رفع تنش بین هند و پاكستان از طرف هر ایرانی 2.3 تا 7 میلیون دلار به شركت‌های گاز هند و پاكستان كمك بلاعوض شود .»</p>
<p>اصرار به امضای آن حتی با قیمت های پائین دارند تا به مردم بگویند قراردادی را كه چندین سال در دست مذاكره بوده و دو دولت قبلی نتوانسته بودند آن را امضا كنند، ما با قاطعیت امضا كردیم</p>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
