<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>جنگ-ایران-و-عراق &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/جنگ-ایران-و-عراق/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "جنگ-ایران-و-عراق"</description>
	<pubDate>Fri, 10 Oct 2008 19:40:10 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[تارخ جدید جنگ؛ محمد حیدری (لطفن با حوصله بخوانید)]]></title>
<link>http://gavrasblog.wordpress.com/2008/10/03/the-new-eight-year-war-history/</link>
<pubDate>Fri, 03 Oct 2008 15:44:00 +0000</pubDate>
<dc:creator>gavras</dc:creator>
<guid>http://gavrasblog.fa.wordpress.com/2008/10/03/the-new-eight-year-war-history/</guid>
<description><![CDATA[روز اول مهر ماه [1382]، «همشهري» گفت وگويي با&#160; هاشمي رفس]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>روز اول مهر ماه [1382]، «همشهري» گفت وگويي با&#160; هاشمي رفسنجاني منتشر كرد كه بخش هاي مربوط به جنگ اين گفت وگو توجه محافل خبري و سياسي را به خود جلب كرد. هاشمي در ابتداي سخنانش تأكيد داشت: «اكنون شرايط تاريخي به گونه اي است كه مي توان واقعيت ها را واضح تر گفت» هر كسي كه اين گفت وگو را خواند دانست كه رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام ایران سخنان جديدي خواهد گفت. چند روز پس از انتشار اين سخنان سر لشكر محسن رضايي، فرمانده سپاه پاسداران در دوران جنگ و دبير فعلي مجمع تشخيص مصحلت نظام گفت وگويي با سايت اينترنتي بازتاب انجام داد كه به نوعي پاسخگويي به سخنان&#160; هاشمي رفسنجاني تلقي شد.    <br />جنگ هشت ساله ايران و عراق، هنوز يكي از تابوهاي اصلي حوزه تاريخي جمهوري اسلامي ايران محسوب مي شود و جز قرائت هاي رسمي حكومتي، روايت هاي ديگر از آن اجازه انتشار نمي يابد. ليكن تحولات پر شتاب ايران در سال هاي اخير فضاي جديدي ايجاد كرد كه به دنبال آن پرسش هايي جدي درباره جنگ، چرايي طولاني شدن آن و چگونگي عمليات هاي نظامي آن به وجود آمد. ليكن بسياري از اين پرسش ها مجال طرح و بررسي نيافته است.     <br />اما مهمترين نقدي كه در سال هاي اخير درباره جنگ مطرح شد، ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر است كه البته در همان سال هاي جنگ نيز از سوي برخي جريان هاي منتقد مطرح مي شد.</p>
<p>حدود سه ماه پس از فتح خرمشهر در سال 1361،</p>
<p> <!--more-->
<p>گروهي از نمايندگان مجلس كه اكثرا از طيف اقليت مجلس و از دوستان مهدي بازرگان بودند، طي نامه اي به هيأت رئيسه مجلس خواستار تشكيل جلسه غير علني مجلس براي بررسي وضعيت سياسي - نظامي جنگ با عراق شدند. ليكن به اين درخواست ترتيب اثر داده نشد. شش ماه بعد، دکتر یدالله سحابی ، مهندس مهدی بازرگان ،دکتر ابراهیم یزدی ،مهندس هاشم صباغیان ودکتر احمد صدر حاج سید جوادی در نامه اي ديگر خطاب به رئيس مجلس وقت با اشاره به انتشار اخبار ضد و نقيض درباره جنگ، مجددا خواستار تشكيل جلسه غير علني مجلس شدند تا نظراتشان را پيرامون آن بيان كنند. البته اين درخواست هم مورد توجه قرار نگرفت. مهندس بازرگان در كتاب «انقلاب ايران در دو حركت» كه در همان سال ها منتشر شد، تأكيد مي كند: «تا خرداد ماه 1361 كه خرمشهر تخليه و به دست نيروهاي&#160; ظفرمند ما تصرف شد، صحبت از دفاع خاك از وطن و نجات ملت مظلوم و مسلمان بود و بيرون كردن متجاوزين بعثي ستمگر ولي... با تبديل شدن جنگ از حالت دفاعي به حالت تعرضي شرايط روحي و نظامي طرفين نيز دگرگون شد. صلح و سلم و ميل به اصلاح و صحبت از پايان جنگ علي رغم نصوص قرآني توصيه به صلح و توكل به خداي حفظ كننده مومنين از كيد دشمنان، ننگ و خيانت محسوب مي شود... با نامگذاري اسلام و قشون اسلام روي خودمان و كافر و صهيونيستي خواندن [...] قشون عراق و به اعتبار اينكه مؤمن با كافر نمي تواند و نبايد پيماني داشته باشد... از طرح هر پيشنهاد صلح و عقد هر قرارداد متاركه جنگ خودداري شده [است]» [صص 158 - 157]</p>
<p>نهضت آزادي ايران نيز چندي بعد در بيانيه اي خواستار توقف جنگ و بررسي پيشنهادهاي بين المللي صلح شد.موضع رسمی این گروه در قطعنامه پنجمین کنگره آن در اسفند ماه 1361 بیان شده است. اين پيشنهادها به شدت مورد مخالفت جريان هاي درون حاكميت جمهوري اسلامي ايران قرار مي گرفت و طرح كنندگان آن نيز عموما به مزدوري دشمن متهم مي شدند.</p>
<p>پس از فتح خرمشهر در عمليات بيت المقدس، حدود پنجاه روز طول كشيد تا ايران عمليات گسترده جديدي در شرق بصره سازماندهي كند و بالاخره وارد خاك عراق شود. پس از آن و تا 27 تير ماه 1367 كه ايران رسما قطعنامه 598 سازمان ملل را پذيرفت و بالاخره در 16 مرداد ماه 1367 نيز جنگ به پايان رسيد، حدود 6 سال و دو ماه از فتح خرمشهر سپري شده بود. يعني ايران بيش از سه چهارم دوران جنگ با عراق را در موضع تهاجمي قرار داشت. در اين فاصله طولاني ماجراهاي بسياري پيش آمد و در نهايت ايران به پذيرش صلح ختم شد.دو روز پيش از پذيرش رسمي قطعنامه 598 توسط ايران، آنچنان كه علي اكبر ولايتي در كتاب «تاريخ سياسي جنگ تحميلي» توضيح مي دهد، جلسه اي با حضور سران سه قوه، اعضاي مجلس خبرگان، شوراي نگهبان و شوراي عالي قضايي در نهاد رياست جمهوري تشكيل مي شود كه در آن سيداحمد خميني و محمدرضا توسلي و محمدرضا مهدوي كني نيز شركت داشته اند. در اين جلسه نامه رهبر فقيد انقلاب اسلامي قرائت مي شود كه در آن آمده بود: «حال كه مسئولين نظامي، اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ هستند، صريحا اعتراف مي كنند كه ارتش اسلام به اين زودي ها هيچ پيروزي اي به دست نخواهد آورد و نظر به اينكه مسئولين دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نمي دانند و با قاطعيت مي گويند كه يك دهم سلاح هايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارده اند به هيچ وجه و با هيچ قيمتي نمي شود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از ده ها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكست هاي اخير به اينجانب رسيده... اينجانب با آتش بس موافقت مي نمايم. ...مسئولين سياسي مي گويند از آنجا كه مردم فهميده اند پيروزي سريعي به دست نمي آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزيزان از هر كس بهتر مي دانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم.» دو روز پس از پذيرش قطعنامه نيز ايشان در پيام مفصلي به مردم ايران تأكيد كردند: «شما مي دانيد كه من با شما پيمان بسته بودم كه تا آخرين قطره خون و آخرين نفس بجنگم، اما تصميم امروز فقط براي تشخيص مصلحت بود.»</p>
<p>سه سال پس از پذيرش قطعنامه 598، سيداحمد خميني در سي و يكم شهريور ماه 1370 گفت وگويي اختصاصي با مسئولان انتشارات سپاه انجام داد كه البته منتشر نشد. او در اين گفت وگو براي اولين بار فاش كرد كه رهبر فقيد انقلاب با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر موافق نبوده اند. چهار سال بعد و پس از درگذشت سيداحمد خميني، روزنامه جمهوري اسلامي در تاريخ چهاردهم فروردين ماه 1374 اين گفت وگو را منتشر كرد. او در اين گفت وگو تأكيد كرده بود: «در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند كه بهتر است جنگ تمام شود، اما بالاخره مسئولان جنگ گفتند كه ما بايد تا كنار شط العرب (اروند رود) برويم تا بتوانيم غرامت خودمان را از عراق بگيريم. امام اصلا با اين كار موافق نبودند و مي گفتند اگر بناست كه شما جنگ را ادامه بدهيد بدانيد كه اگر جنگ با اين وضعي كه شما داريد ادامه يابد و شما موفق نشويد، ديگر اين جنگ تمام شدني نيست و ما بايد اين جنگ را تا نقطه اي خاص ادامه بدهيم و الان هم كه قضيه فتح خرمشهر پيش آمده، بهترين موقع براي پايان جنگ است.»</p>
<p>روايت سيداحمد خميني از ماجراي ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر به سرعت مورد توجه محافل مختلف سياسي و خصوصا منتقدان جنگ قرار گرفت. اما هنوز تا طرح شدن اين مسئله در عرصه عمومي زمان بيشتري لازم بود.اين فرصت در آستانه انتخابات ششمين دوره مجلس به دست آمد. سي ام آذر ماه 1378، اکبر هاشمي رفسنجاني، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، پس از ماه ها گمانه زني محافل مختلف درباره احتمال حضور وي در انتخابات، در يك كنفرانس مطبوعاتي، رسما اعلام كرد كه در انتخابات شركت خواهد كرد. او در اين كنفرانس خبري با پرسش هاي متعدد خبرنگاران درباره مسائل مختلف روبه رو شد كه شايد مهمترين آن، مربوط به ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر بود. او در پاسخ به سئوالي كه مسئوليت ادامه جنگ بعد از بازپس گرفتن خرمشهر را به عهده وي دانسته بود، گفت: «دروغ گفتن و تبليغات غلط از درون مثل خوره آدم را مي خورد و به جريان توسعه سياسي آسيب مي زند.» هاشمي تأكيد كرد: «اولا من مسئول جنگ نبودم و نماينده امام در شوراي عالي دفاع بودم، امام مي فرمودند «ما موافق نيستيم كه نيروهاي ما وارد خاك عراق شوند» و اين مسئله بسيار مهمي بود و نظر امام مورد توجه بود، ولي توقف اصل جنگ و يا آتش بس را اجازه نمي دادند و يك لحظه اجازه ندادند، جنگ متوقف شود.» او همچنين تأكيد كرده بود: «سه كميسيون دفاع، وزارت كشور و يك كميسيون ديگري تشكيل شد و دكتر روحاني گزارش اين كميسيون ها را مبني بر ادامه جنگ ارائه داد و ما مصلحت نمي بينيم اين مذاكرات پخش شود.» [انتخاب - 1/10/1378] چند هفته بعد، اكبر گنجي، روزنامه نگارمتهوری که در دوره شکوفایی مطبوعات پس از دوم خرداد ، به چهرهای مشهور مبدل شده بود، مقاله اي تند با عنوان عالیجناب سرخپوش در صبح امروز نوشت و خواستار پاسخ گويي هاشمي رفسنجاني درباره ادامه جنگ و هزینه های آن بر ملت ایران شد.</p>
<p>مقاله مزبور شايد جنجال برانگيزترين نوشته گنجي در اين دوره تاريخي باشد. هاشمي رفسنجاني دو روز پس از انتشار اين مقاله در خطبه هاي نماز جمعه تهران گفت: «اين درست است كه مطبوعات بنويسند جواب اين كشته ها را چه كسي مي دهد؟... چقدر بايد سخيف باشند آدم هايي كه نان انقلاب را مي خورند، به نام انقلاب حرف مي زنند و بزرگترين افتخارات كشور را زير سئوال ببرند و محكوم كنند. انگليس هم جرأت نمي كند اين حرف را بزند.» چند روز بعد گنجي در يادداشتي ديگر با اشاره به بخشي از سخنان هاشمي در سال 61 پرسيده بود: «آيا طرح اين مسائل و نقش آقاي هاشمي در تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر، اهانت به امام و ملت ايران است؟» [فتح - 6/11/1378] سال بعد خاطرات سال 1361، هاشمي رفسنجاني با عنوان «پس از بحران» منتشر شد كه در بخش هايي از آن به مسائل طرح شده پس از فتح خرمشهر نيز اشاره شده است. در بخشي از اين خاطرات (6 خرداد 1361)&#160; آمده است: «ساعت ده صبح شوراي عالي دفاع در دفتر امام تشكيل شد... نسبت به آينده جنگ هم تصميم اخذ شد. قرار شد در نقاط محدودي وارد خاك عراق شويم؛ براي تأمين شهرهاي خودمان و گرفتن خسارت» هاشمی چند روز بعد نیز در خاطرات خود مینویسد:«امام در مورد ادامه جنگ قاطع اند و اجازه نمي دهند حتي به گونه اي بحث شود كه كوچكترين ترديدي در جامعه و نيروها بروز كند و اهداف جنگ را به گونه اي اعلام مي كنند كه همگي خودشان را براي مدت طولاني آماده كنند و ضمنا توافقي براي ورود به خاك عراق هم نداشتند. در جلسه عصر هم خدمت امام، فرماندهان نظامي با حضور ما با امام بحث كردند و كارشناسانه ثابت كردند كه ادامه جنگ با منع ورود به خاك عراق سازگار نيست. دشمن در جاهاي زيادي در خاك ما است و اگر مطمئن بشود كه نظام ما به خاك او وارد نمي شود يا ورود جزيي خواهد داشت، نه امتيازي خواهد داد و نه از نقاط حساس بيرون خواهد رفت و هر وقت آمادگي پيدا كرد در خاك ما پيشروي مي كند و با اين استدلال امام را قانع كردند كه با ورود به خاك عراق در جاهايي كه مردم نيستند يا كم اند و آسيب&#160; نمي بينند، موافقت كنند.» [پس از بحران - ص 137]</p>
<p>گرچه هاشمي در اين خاطرات اشاره اي به مخالفت رهبر فقيد انقلاب با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نمي كند اما نكته مهمي در نوشته هاي او وجود دارد. اين نكته آن است كه روز 6 خرداد تأكيد مي كند نسبت به آينده جنگ تصميم گيري شده و قرار است در نقاط محدودي وارد خاك عراق شويم و از سوي ديگر در روز 20 خرداد از ادامه رايزني ها با آیت الله خمینی و اينكه ايشان همچنان مخالف ورود به خاك عراق بوده سخن مي گويد. آيا روز6 خرداد تصميمي كه گرفته شده بود، بدون تأمين نظر امام و در جلسه اي ديگر بوده است؟</p>
<p>سردار محسن رشيد، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران در طول جنگ و رئيس مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، مدتي پيش گفت: «در جريان ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، شواهد و قرائن موجود حكايت از آن دارد كه امام، به ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر تمايلي نداشته است، اما دلايل كارشناسان، حضرت امام را متقاعد مي كند كه به گونه ديگري عمل كند.» [نوروز - 16/7/1380]</p>
<p>حميد انصاري، قائم مقام مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني؛ نيز سال گذشته در گفت وگويي تأكيد كرد: «در جلسات عمومي و خصوصي از حاج احمد آقا شنيدم كه امام بعد از فتح خرمشهر، ابتدا نظرشان بر توقف جنگ بوده؛ مرحوم حاج احمد آقا حتي اين مطلب را در شهريور سال 70 در مصاحبه با نشريه سپاه پاسداران به تفصيل بيان كردند. اخيرا در اظهارت برخي افراد و فرماند هان خواندم كه اين قضيه را رد كرده اند. اينها در جريان&#160; موضوع نبوده و يا فراموش كرده اند ادله اي هم در همين رابطه وجود دارد كه فعلا از بيان آن صرف نظر مي كنم» [ايسنا - 19/11/1381]در همین زمینه ایت الله منتظری نیز در خاطرات خود میگوید:« البته تا دو سه سال اول جنگ ، که قسمتهایی از کشور ما در تصرف عراق قرار گرفته بود ، جنگ یک ضرورت بود و چارهای جز جنگ نداشتیم ، ولی پس از فتح خرمشهر بسیاری از افراد از جمله خود من مخالف ادامه جنگ بودیم و مطالبه خسارتهای جنگ نیز میسر بودف این معنا را تذکر میدادیم ، ولی با ذهنیتی که برای مرحوم امام درست کرده بودند ،جنگ ادامه یافت و بیشترین خسارتها مربوط به این قسمت از جنک است-البته من شنیدهام خود امام مخالف جنگ بودهاند ولی دیگران مصر بر ادامه آن بودهاند و همانگونه که گفتم خسارتهای انسانی جنگ مهمتر از خسارتهای ابزاری و مالی آن بود» </p>
<p>مخالفت رهبر فقيد انقلاب با ورود نيروهاي ايران به خاك عراق مربوط به مباني فقهي ايشان است كه پيش از آن نيز بيان شده بود. از جمله در يكي از سخنراني&#160; های خود با اشاره به يكي از آيات سوره حجرات خطاب به كشورهاي اسلامي مي گويد: «در اين آيه اين است كه اگر دو طايفه از مومنين با هم جنگ كردند، شما صلحشان بدهيد و اگر يك طايفه اي از اينها تجاوز به طايفه ديگر كرد همه تان مكلفيد كه بايد قتال كنيد، جنگ كنيد تا اينكه به اطاعت خدا برگردد... ما مي گوييم به دنيا كه بياييد بينيد ما در خاك عراقيم يا عراق در خاك ماست؟ اگر ما در خاك عراقيم شما با ما جنگ كنيد و اگر عراق در خاك ماست، به حسب قرآن كريم تجاوز كرده، فئه باغيه است و فئه باغيه را بايد با او قتال كنيد.» [كيهان - 25/12/1360]</p>
<p>محسن رضايي در گفت وگويي كه اخيرا انجام داده به جلسه رهبران سياسي و نظامي كشور پس از فتح خرمشهر اشاره كرده&#160; و مي گويد: «امام نگفت كه جنگ تمام شود، بلكه فرمودند كه چرا مي خواهيد جنگ را به داخل عراق ببريد، به جاي اينكه در لب مرز بجنگيد؟ ما محكوم به ادامه جنگ تا رسيدن به مقصود بوديم چون پيشنهادي براي صلح وجود نداشت و امام به اين دليل سئوال را مطرح كرد كه مي گفت اگر ما وارد عراق شويم مردم عراق آسيب مي بينند و اگر از مرز عبور كنيم، توجيه مان در برابر نظام بين الملل ممكن است پذيرفته نشود.» رضايي مي افزايد: «استدلال هاي برخي دوستان سياسي اين بود كه اگر ما وارد خاك عراق شويم، از حداقلي در مذاكره براي گرفتن حقوق خود دارا خواهيم بود، استدلال نظامي ها اين بود كه ماندن در لب مرز امنيت شهرهاي مرزي ما را حفظ نمي كند... در نهايت امام(ره) وقتي همه نظرات را شنيدند، قبول كردند كه وارد خاك عراق شويم» [ايسنا - 3/3/1382]</p>
<p>رضايي در گفت وگويي ديگر كه چندي پيش سايت بازتاب آن را منتشر كرد، مي گويد: «آمريكا پس از فتح خرمشهر، خواهان توقف جنگ، بدون انتخاب برنده اصلي بود. خب ايران به دنبال مسائل ديگري بود... بنابراين كشور ما پس از فتح خرمشهر، تحت فشار قرار گرفت كه آتش بس را بپذيرد... معلوم نبود شرايط «نه جنگ و نه صلح» چه موقع پايان مي پذيرفت... ما فريب اين ترفند را نخورديم و چون نيروهاي آماده اي در اختيار داشتيم، قصد نداشتيم فرصت را از دست بدهيم» [1/5/1382]</p>
<p>بعد از عمليات رمضان (پنجاه روز پس از فتح خرمشهر) شوراي امنيت سازمان ملل قطعنامه 514 را به پيشنهاد آمريكا به تصويب رساند. اين قطعنامه خواستار آتش بس بين طرفين و عقب نشيني نيروها به مرزهاي بين المللي شده و تأكيد داشت كه گروهي از ناظران بين المللي بر اين مسئله نظارت خواهند كرد. ليكن اين قطعنامه مورد پذيرش ايران قرار نگرفت، ايران خواستار چيزي فراتر از اين مسائل بود.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; </p>
<p>در فاصله فتح خرمشهر و عمليات رمضان، اسرائيل حملات گسترده اي را به جنوب لبنان آغاز كرد. هفدهم خرداد 1361،&#160; هاشمي رفسنجاني رئيس وقت مجلس، در نطق قبل از دستور خود تأكيد كرد: «ما با همه وجودمان هم براي حقمان در كشور خودمان مي جنگيم و دفاع مي كنيم و هم نيروي آن را داريم كه در منطقه و در كنار برادران عرب و مسلمان با اسرائيل رسما وارد جنگ شويم»</p>
<p>همان روز گروهي از نمايندگان مجلس با انتشار بيانيه اي از پيشنهاد اعزام نيرو جهت جنگيدن با اشغالگران فلسطين حمايت كردند. بيستم خرداد گفته شد كه عراق به صورتي يك طرفه اعلام آتش بس كرده و اعلام كرده است كه تا دو هفته ديگر نيروهايش را از ايران خارج مي كند. عراق با پيشنهاد صلح اعلام آمادگي كرده بود كه راه را براي عبور نيروهاي كمكي ايران به لبنان باز كند. هاشمي در اين باره طي سخناني در مجلس گفته بود: «شوراي عالي دفاع تصميم گرفت كه يك شرط به شرايط آتش بس يا صلح اضافه كند و آن اين است كه راهي از خاك عراق در اختيار جمهوري اسلامي براي انتقال نيروهاي رزمنده به قدس بايد داده شود. متأسفانه بعث عفلقي عراق با فرصت طلبي با اين پيشنهاد سازنده برخورد كرد و در دنيا اعلام كرد كه ما اين راه را مي دهيم به شرط اينكه ايران آتش بس را قبول كند، چون در غير شرايط آتش بس، نمي شود راهي در اختيار كشور متخاصم گذاشت. اين فرصت طلبي براي تحميل مطالبي كه ما بيش از بيست ماه است كه داريم روي آن مقاومت مي كنيم، براي ما غير قابل قبول است» [پس از بحران - ص 138]</p>
<p>در اين زمان احمد سكوتوره؛ رئيس هيأت صلح سازمان كنفرانس اسلامي، نيز براي ميانجيگري تلاش هايي كرد كه بي نتيجه بود. سرلشكر علي صياد شيرازي از ماجراي حمله اسرائيل به جنوب لبنان خاطره اي دارد كه مي تواند تحليل سياستمداران از شرايط جنگ در آن زمان را كاملا نمايان كند. وي با اشاره به شرايط پس از فتح خرمشهر و آمادگي نيروهاي ايران براي عمليات رمضان مي نويسد: «از تهران اطلاع دادند كه سريع بياييم تهران، گفتند من و فرمانده سپاه بياييم كه جلسه فوري است. آمديم در اين جلسه، مسئولان مملكت ما را مورد آگاهي قرار دادند از نظر اينكه اسرائيل به جنوب لبنان حمله كرده و توطئه&#160; بزرگي دارد... حدود پنج ساعت در محل جلسه باقي مانديم تا اطلاع داده شد هواپيما آماده است و سريع برويد به طرف سوريه... حركت كرديم رفتيم. در آنجا، از طرف آقاي حافظ اسد به استقبال ما آمدند و ما را بردند به محل اقامت ايشان... گفتيم: شما در اينجا به ما پادگان بدهيد، ما مي خواهيم نيرو بياوريم. به نيروها هم آماده باش زده بوديم. يعني يك گردان از ارتش و يك گردان از سپاه آماده بود. موفق شديم پادگان بگيريم و از همان جا تلفن بزنيم به ايران تا نيروهايي كه آماده بودند، سوار هواپيما شوند و به طرف سوريه بيايند. يك گردان از لشكر 27 بود و يك گردان از لشكر 58 ذوالفقار. اينها حركت كردند و ما هم از آن طرف حركت كرديم به طرف ايران. رفتيم سراغ حضرت امام، به گزارش گوش دادند و بعد يك باره فرمودند: اين نيروهايي كه برديد آنجا، اگر خون از دماغشان بيايد، من مسئوليتش را قبول نمي كنم، بگوييد سريع برگردند... بلافاصله با سوريه تماس گرفتيم و گفتيم: گردان سريع آماده حركت شود و برگردد». [ناگفته هاي جنگ - علي صياد شيرازي-چاپ پنجم-صفحه 317]</p>
<p>به نظر مي رسد سياستي كه در اين زمان از سوي مسئولان پيگيري مي شد به نوعي گسترش جنگ بوده است. علی هاشمي رفسنجاني اخيرا در مراسم افتتاحيه دهمين اجلاس رسمي مجلس خبرگان رهبري با اشاره به انتقاداتي كه درباره جنگ مطرح مي شود، گفته است: « ممكن است اشتباهاتي كرده باشيم، اما شرايط آن زمان به لحاظ اجماع بين المللي در بين قدرت هاي بزرگ كه سقوط نظام و انقلاب را مي خواستند، چنين تصميمي را بدون تأخير رقم زد.» [ايسنا - 17/6/1382] دو هفته پس از اين سخنان، وی در گفت وگويي كه همشهري آن را منتشر كرد، دلايل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر را از ديدگاه خود توضيح داد. هاشمی در ابتدا تأكيد كرد كه فرماندهي كل قوا و هدايت جامعه به عهده آیت الله خميني بوده است. سپس گفت: «امام هم براساس مسائلي كه در ذهن مباركشان بود، فكر مي كردند حال كه صدام حسين تجاوز را آغاز كرده است، هم بايد دفع تجاوز كرد و هم براي ملت عراق آزادي آورد... امام فكر كردند مي توانيم با استفاده از اين فرصت مشكل مردم عراق را حل و كاري كنيم كه ديگر صدام نباشد»</p>
<p>محسن رضايي درباره اين بخش از سخنان هاشمي رفسنجاني مي گويد: «با توجه به شناخت دقيقي كه من از نزديك با حضرت امام دارم و به ويژه اطلاعاتي كه پيش از جنگ، آغاز جنگ و پايان جنگ دارم، چنين ادعايي غير دقيق است و شايد بتوان گفت منصفانه نيست - امام از نظر برخورد با دولتمردان دنيا، صدام را در انتهاي ليست خود مي دانستند... و هيچ وقت امام، صدام را در اندازه اي نمي دانست كه به خاطر انتقام و تنبيه او كاري كند كه منجر به جنگ شود.» هاشمي در ادامه گفت وگويش و درباره دلايل ادامه جنگ، به گستاخي كشوري كوچك به كشور بزرگتر اشاره كرده و مي گويد: «قانع كردن نيروهاي مسلح براي توقف جنگ كار آساني نبود.» همچنين به اشغال مناطقي از خاك ايران در همان زمان و بعدها و همچنين تلاش براي معرفي متجاوز نيز اشاره كرده و&#160; مي افزايد: «بعد از عمليات خيبر من كه مسئول جنگ بودم، سياستي داشتم كه هيچ وقت مورد تصويب امام قرار نگرفت، اما رد هم نشد.» اين سياست در واقع تلاش براي گرفتن بخش هايي از خاك عراق براي پايان جنگ بود؛ «برخي از پاسداران با من مخالف بودند و مي گفتند، امام مي گويد: جنگ جنگ تا پيروزي و شما مي گوييد جنگ جنگ تا يك پيروزي، من گفتم در هر حال از امام اطاعت خواهم كرد، اما نظر من اين است. مي گفتم اگر اين كار را بكنيد، جنگ تمام مي شود. اما آنها قبول نداشتند.»</p>
<p>محسن رضايي در اين باره تأكيد مي كند كه: «اين حرف آقاي هاشمي همان استراتژي سياسي است كه پس از آزادي خرمشهر در دستور كار دولت و مسئولان تا پايان جنگ به آن عمل مي شد. اتفاقا آنچه كه به آن عمل نشد استراتژي پيشنهادي فرماندهان سپاه بود كه پس از رمضان به مسئولان ارائه مي شد.» رضايي در توضيح استراتژي سياسي مي گويد: «در جلسه اي كه خدمت امام تشكيل شد، در جلسه شوراي عالي دفاع در محضر امام كه آقايان حاج احمد خميني، ميرحسين موسوي، موسوي اردبيلي،&#160; ولايتي و مقام معظم رهبري - كه رئيس جمهور بودند - حضور داشتند، آقاي هاشمي رفسنجاني گفتند كه ما بايد از مرزهاي بين المللي عبور كنيم كه اگر خواستيم جنگ را تمام كنيم يك چيزي در دست داشته باشيم تا بتوانيم در ميز مذاكره از آن استفاده كنيم. آقاي ظهيرنژاد هم استدلال كردند مرزهاي جنوب قابل دفاع نيستند و بايد به مانعي طبيعي مانند اروند رود تكيه كنيم و با تكيه بر آن بتوان دفاع كرد. اين دو استدلال ارائه شد و من و ديگر دوستان هم در بعد سياسي و نظامي از آن دو حمايت كرديم. لذا عملا استراتژي پس از آزادي خرمشهر استراتژي سياسي شد، يعني انجام يك عمليات نظامي براي تحقق صلح.»</p>
<p>رضايي مي افزايد: «براساس استراتژي سياسي، آقاي هاشمي مي گفت، برويد فاو را بگيريد تا جنگ را تمام كنيم. در كربلاي 5 هم گفتند برويد شلمچه را بگيريد و به بصره نزديك شويد، ما جنگ را تمام مي كنيم. يعني ما هميشه عمليات مي كرديم براي پايان دادن به جنگ و جنگ عملا در 5 سال آخر روزمره شده بود.» بخش بحث انگيز ديگر سخنان هاشمي رفسنجاني درباره پذيرش قطعنامه 598 است. وي مي گويد: «من به قرارگاه رفتم و آقاي محسن رضايي كه فرمانده سپاه بود، ليستي تهيه كرده بود و گفت: اگر بخواهيم جنگ را ادامه دهيم، با توجه به ضعف شديد تداركات بايد اقلام اين ليست را به ما بدهيد. آن ليست اكنون موجود است، خيلي مفصل بود و اعداد و ارقام آن دقيقا يادم نيست... گفتند: مهمترين شرط اين است كه شما بايد آمريكا را با حربه هاي سياسي از خليج فارس بيرون كنيد وگرنه نمي توان جنگيد. پس از اينكه محسن رضايي اين مباحث را مطرح كرد، گفتم همه را به عنوان نياز جبهه بنويسيد. ما هم به امام مي دهيم تا راه حل آن را بدهند. نامه آقاي رضايي را به جلسه سران سه قوه بردم. در جلسه سران اعلام شد كه اين مقادير را نمي توان تأمين كرد. 5 نفري پيش امام رفتيم... امام گفتند با اين مستندات و آثار، چاره اي جز پذيرش آتش بس نداريم.» </p>
<p>محسن رضايي در اين باره مي گويد: « آن زمان سپاه نامه اي را براي آقاي هاشمي - نه امام - تنظيم كرد زيرا امكانات كشور در اختيار مسئولان سياسي كشور بود. در اين نامه براي پيروزي در جنگ امكاناتي خواسته شده بود. آقاي هاشمي هم اين نامه و هم چند نامه ديگر از جمله نامه آقاي خاتمي وزير ارشاد وقت، نامه ميرحسين موسوي به عنوان مسئول دولت و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد، گفته بود كه نظاميان اين گونه مي گويند و مسئولان سياسي و اقتصادي هم مي گويند پول نداريم. شما تكليف را روشن كنيد و امام هم با پذيرش قطعنامه موافقت كردند.» رضايي تأكيد مي كند: «وقتي اين نامه به آقاي هاشمي نوشته شد، ايشان نامه را پيش امام بردند و گفتند سپاه اين امكانات را مي خواهد و وزراي اقتصادي هم گفته اند اين امكانات را نداريم. در حقيقت مشكلي كه بايد سياسيون حل مي كردند را به ميدان امام انداختند و نتيجه آن پذيرش قطعنامه 598 بود.»</p>
<p>محمد جواد لاريجاني از چهره هاي شاخص راستگرایان ایران دو سال پيش در گفت وگويي تأكيد كرد: «تاخيري كه ما در پذيرش قطعنامه 598 كرديم، منافع ملي ما را تهديد كرد و اگر تدبير حضرت امام (ره) نبود تبعات آن بيشتر از اين نيز بود.» وي در اين باره توضيح داد: «اگر ما قطعنامه را چند ماه زودتر مي پذيرفتيم، مي توانستيم بابت پس دادن هر بخش، امتيازات خوبي را از طرف عراقي ها بگيريم و اين سئوال مطرح است كه چرا نتوانستيم... دليل اين امر آن بود كه يك گروه سياسي مي گفت وضعيت اقتصادي جنگ را براي 20 سال تأمين مي كند و گروه ديگري ادعاي پيشروي تا بغداد را داشت، اما چند وقت كه گذشت عده اي گفتند جنگ از نظر اقتصادي ورشكسته است و ديگري ادعا كرد براي پيروزي نيازمند بمب اتمي هستيم!» [انتخاب - 14/6/1380] زماني كه ايران مجبور به پذيرش قطعنامه 598 شد، شرايط جنگي منطقه كاملا تغيير كرده و حتی آمريكا مستقيما وارد عمل شده و سكوهاي نفتي و ناوهاي جنگي ايران را هدف حملات خود قرار داده بود. اوج اين حملات، سرنگوني هواپيماي مسافربري ايران بر فراز خليج فارس بود كه ده ها كشته غير نظامي بر جاي گذاشت.</p>
<p>آنچه در سال هاي اخير درباره جنگ ايران و عراق طرح شده است، بي ترديد سرآغاز بيان خاطرات و مسائل مهم مربوط به جنگ است كه زمينه نقد آن را نيز فراهم مي كند. در اين ميان نقاط عطفي كه در جنگ وجود داشت، بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. از جمله اين نقاط عطف ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، ماجراي مك فارلين، عمليات هاي نظامي گسترده ايزايي و شرايطي كه منجر به پذيرش قطعنامه شد، مي باشد. از جمله مي توان به نقدي اشاره كرد كه سعيد حجاريان در اوايل مهر ماه سال 1380 بيان كرد. او در ويژه نامه اي كه نوروز منتشر كرده بود، نوشت: «من چند بار در شوراي عالي امنيت ملي پيشنهاد دادم كه بياييم صادقانه جنگ را نقد كنيم. الان نمي خواهيم كسي را كيفر و پاداش دهيم، اما ببينيم كجاها ضعف داشتيم، كجاها استراتژي ما اشتباه بود، كجا مي توانستيم قطعنامه را بپذيريم، كجا نمي بايست بپذيريم، ما همه اش جنگ را توصيف كرديم، در حالي كه مهم، تبيين است» او سپس به نقد جنگ پرداخته و نوشته بود: «ما نقد جانانه نكرديم و تا نقد نكنيم مشكلات به قوت خود باقي است. اگر خداي نكرده دوباره درگير جنگ جديدي بشويم، دوباره همان استراتژي امواج انساني دنبال خواهد شد؟» و بالاخره تأكيد داشت: «چون در وضعيت جنگي سانسور خبري حكمفرماست،... ما صدمه اي كه از جنگ خورديم اين بود كه به خاطر جنگ و تهييج عمومي لازم بود از بحث هاي سياسي، احزاب و... دست برداريم و به جنگ بچسبيم. اين باعث شد پروسه دموكراسي عقب بيفتد.» مهمترين نقدي كه حجاريان بر جنگ وارد مي كند، پيگيري «استراتژي امواج انساني» در آن است. چنانچه تحليلگران سياسي ايران فرصت نقد تاريخي جنگ را بيابند، بي ترديد پس از آن به سراغ نقد استراتژي هاي جنگي نيز خواهند رفت.    </p>
<p>(<b>محمد حيدرى؛ </b>روزنامه شرق، 14 و 15 مهرماه 1382)</p>
<p>دریافت فایل pdf:    <br />http://www.mellimazhabi.org/articles/102003/1010jang%5B1%5D.pdf     <br />مرتبط:     <br /><a href="http://gavrasblog.wordpress.com/2008/08/27/iran-iraq-the-eight-year-war/" target="_blank">فاجعه جنگ هشت ساله ایران و عراق فراموش شدنی نیست – ناخدا حمید احمدی</a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[کدام را باور کنیم: قسم حضرت عباس یا دم خروس ؟!]]></title>
<link>http://gavrasblog.wordpress.com/2008/09/24/%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85-%d9%82%d8%b3%d9%85-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%db%8c%d8%a7-%d8%af%d9%85-%d8%ae%d8%b1/</link>
<pubDate>Wed, 24 Sep 2008 23:51:00 +0000</pubDate>
<dc:creator>gavras</dc:creator>
<guid>http://gavrasblog.fa.wordpress.com/2008/09/24/%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85-%d9%82%d8%b3%d9%85-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%db%8c%d8%a7-%d8%af%d9%85-%d8%ae%d8%b1/</guid>
<description><![CDATA[به تاریخ روزنامه توجه کنید، شنبه 30 فروردین 59 یعنی 5 ماه ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><strong>به تاریخ روزنامه توجه کنید، شنبه 30 فروردین 59 یعنی 5 ماه قبل از آغاز جنگ!</strong></p>
<p align="center"><span style="color:#ff0000;font-size:small;"><strong>سیاست تنش زدایی یا تنش آفرینی؟!</strong></span><br />
<a href="http://tinypic.info/files/imhnwf46cdw6u8agq6ig.jpg" target="_blank"><img style="border-width:0;" title="imam" src="http://gavrasblog.files.wordpress.com/2008/09/imam.jpg" border="0" alt="imam" width="312" height="160" /></a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[آقای جمهوری اسلامی ! داداش ایندفعه اگر جنگ بشه ما نیستیما !]]></title>
<link>http://gavrasblog.wordpress.com/2008/09/24/%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%81%d8%b9%d9%87-%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%ac/</link>
<pubDate>Wed, 24 Sep 2008 23:29:00 +0000</pubDate>
<dc:creator>gavras</dc:creator>
<guid>http://gavrasblog.fa.wordpress.com/2008/09/24/%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%81%d8%b9%d9%87-%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%ac/</guid>
<description><![CDATA[
من دیگه نه سهمیه میخوام نه زن میخوام نه میخوام دکتر بشم]]></description>
<content:encoded><![CDATA[</p>
<p>من دیگه نه سهمیه میخوام نه زن میخوام نه میخوام دکتر بشم نه فوق دکترا و تخصص میخوام نه میرم مجلس نه کارخانه میخوام نه هیچی دیگه نمیخوام ضمن اینکه دیگه اینقدر خر نیستم می فهمم که ایندفعه اگر جنگ بشه بعدش شماها اصلاً دیگه نیستید که من چیزی هم بخوام ! ..........<a title="http://alirezarezaee1.blogspot.com/2008/07/57.html" href="http://alirezarezaee1.blogspot.com/2008/07/57.html">http://alirezarezaee1.blogspot.com/2008/07/57.html</a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ چرا آغاز این جنگ یادبود می خواهد؟!]]></title>
<link>http://bizbloger.wordpress.com/?p=297</link>
<pubDate>Mon, 22 Sep 2008 11:58:17 +0000</pubDate>
<dc:creator>Farzad Zamani</dc:creator>
<guid>http://bizbloger.fa.wordpress.com/2008/09/22/why-we-need-to-remember-begining-of-iran-iraq-war/</guid>
<description><![CDATA[توبه کرده بودم که دیگر در فرندفید با کسی بحثی نکنم! چند ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:right;">توبه کرده بودم که دیگر در فرندفید با کسی بحثی نکنم! چند بار پیش امده بود اینجا و انجا سر برخی مسائل بحثی گرفته بود! احتمالا کدورتهایی هم پیش آمده بود! اساسا هم چون ظرفیت یک اجنماع آنلاین چنین بحث هایی نیست ، خوب طبیعی بود به بعضی بر بخورد و چند وقتی جواب سلاممان را ندهند!</p>
<p style="text-align:right;">ایندفعه هم کلید بحث دای در باره جنگ 8 ساله ایران و عراق را <a title="شروع جنگ خانمان برانداز بزرگداشت دارد؟" href="http://smto.ir/?p=786" target="_blank">این مطلب</a> <a title="بر سا�ل سلامت- سمیه تو�ید لو" href="http://smto.ir/" target="_blank">خانم توحیدلو</a> زد! کار به فرندفید کشید و <a href="http://friendfeed.com/e/82e59e2c-8e76-abf2-6c5a-f220e9c0722e" target="_blank">پستی که خود خانم توحیدلو در این مورد زدند</a> و بعد از آن هم <a href="http://friendfeed.com/e/70ceb07d-5e2b-48e5-8cab-c5d42f153906/Blog-Archive/" target="_blank">کمانگیر عزیز پست دیگری شروع کرد!</a></p>
<p style="text-align:right;"><strong>موضوع بحث با توجه به نوشته خانم توحیدلو، این بود که "اساسا چرا باید برای اغاز جنگ که امری منفی تلقی می شود جشن گرفت؟</strong>"</p>
<p style="text-align:right;">یاران اصلی درگیر در این گفتگو خود کمانگیر عزیز، <a title="آقای نجمی - منبرنت" href="http://menbar.ir/" target="_blank">آقای نجمی گرامی</a> و <a title="شب نوشت" href="http://www.shabnevesht.parsiblog.com/" target="_blank">هادی عزیز</a> و  <a title="بیزنس بلاگر - فرزاد زمانی" href="http://bizbloger.wordpress.com" target="_blank">اینجانب</a> بودند!</p>
<p style="text-align:right;">خواهش می کنم برای اینکه مسیر بحث را داشته باشید حتما نوشته خانم توحیدلو و بحثی را که کمانگیر عزیز راه انداخت بخوانید!  این نوشته کمانگیر را هم درمورد اینکه <a title="روزنوشته های کمانگیر" href="http://daily.kamangir.net/?p=440" target="_blank">هر کسی حق دارد هر چه می خواهد در وبلاگش بنویسد</a> نگاهی بیندازید!</p>
<p style="text-align:right;">حالا شما هم همان قدر می دانید که من می دانم!</p>
<p style="text-align:right;">خب! ساده است که آدم بیاید یک چیزی در وبلاگش بنویسد و بعد هم برود و بگوید من حق دارم ! البته تا وقتی که نوشته هایمان در مغزمان وول می خورد یا روی کاغذهای دفترچه یادداشت شخصی مان می ریزد، کسی حق بحث و نقد ندارد! ولی وبلاگ یک رسانه است! این که دیگر جای مناقشه ندارد! وقتی چیزی را در باکس ادیت وبلاگت وارد میکنی و آن دکمه محترم پابلیش را میزنی یعنی منتشرش کرده ای! پس خیلی بدیهی است که <a href="http://friendfeed.com/e/b84f477c-39d4-42aa-8e28-2e830f12d65a" target="_blank">باید پای بحث هایی که پیش می اورد</a> هم بنشینی!</p>
<p style="text-align:right;">حالا می رسیم به بحث خودمان!</p>
<p style="text-align:right;">بخشی از این مرافعه ما شاید ناشی از تفاوت بار معنایی کلمات باشد! اینکه بگوئیم بزرگداشت، جشن، یادبود یا هر نام دیگری! البته معنای متفاوتی دارند! فارغ از اینکه چه کلمه ای را استفاده نمائیم، بنظر میرسد آنچه اتفاق می افتد، برگزاری یادبود آغاز جنگی است که با نیت نابودی ما به از سوی کشور همسایه و با پشتیبانی بخش عظیمی از کشور های همسایه بویژه کشور های عربی و آمریکا اغاز شده است!</p>
<p style="text-align:right;"><strong>آنچه یادبود گرفتنی است، تکرار هر ساله خاطره و یاداوری و بازگوئی آن نیت پلید پشتیبانان جنگ است که متاسفانه هنوز برقرار و زنده است و به شیوه های گوناگون برای تضعیف و ناوبدی ما تلاش میکند</strong>.  اگرچه <a title="گاهی جهل عین خوشبختی است!" href="http://bizbloger.wordpress.com/2007/09/27/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%d9%8a-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%83%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%8a%d8%a7-%d9%85%d9%8a-%d8%b1%d9%88%d8%af-2/" target="_blank">گاهی جهل عین خوشبختی است</a>، اما <a title="زنگها برای که به صدا درمیاید" href="http://bizbloger.wordpress.com/2007/09/22/%d8%b2%d9%86%da%af%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a-%d9%83%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b5%d8%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%8a-%d8%a2%d9%8a%d9%86%d8%af/" target="_blank">تا کی می توانیم صدای زنگها را نادیده بگیری</a>م! در غیر این صورت باید گفت که <a title="فقط فرصت داری که ببازی" href="http://bizbloger.wordpress.com/2007/09/25/%d8%a8%d8%af%d9%86%d9%8a%d8%a7-%d8%a2%d9%85%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%8a-%d9%83%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%8a/" target="_blank">فقط فرصت داریم ببازیم!</a> خوشمان بیاید یا نیاید ان نیت، آن اراده و آن پشتیبانی اکنون بسیار مهیب تر و قویتر برقرار بوده و از هیچ فرصتی برای ضربه زدن به ما کوتاهی نمی کند! جنگ هنوز تمام نشده است !‍ بلکه در جبهه های گوناگون همچنان ادامه دارد! نگاهی به وضعیت جغرافیائی و اقتصادی کشورهای همسایه و کمی دورتر که بمراتب شرائط و جایگاه بین المللی ضعیف تری از ما داشتند نشان می دهد که این جنگ بسیار فرسایشی پایان نیافته است! پس برای پایان چه چیزی باید جشن بگیریم! چیزی که هنوز فرصت تمام شدن نیافته!<a title="گرگها به اسم دموکراسی میآیند" href="http://bizbloger.wordpress.com/2007/07/19/%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%af%d9%85%d9%88%d9%83%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%da%af%d8%b1%da%af%d9%87%d8%a7-%d9%85%d9%8a-%d8%a2%d9%8a%d9%86%d8%af/" target="_blank">از آمدن گرگها به اسم دموکراسی </a>زمان زیادی نگذشته است!</p>
<p style="text-align:right;">
<p style="text-align:right;">بله! حتی یک مرغ پخته داخل قابلمه هم می داند که جنگ تلخ و بد است! جنگ امری نخواستنی به تمام معنا است! اما  این اتفاق به تلخ ترین وجه ممکن برای ما آغاز شده و اعتقاد من این است که هنوز تمام نشده است! آن نیت همچنان با تمام قوا برقرار است و درحاضر چیزی مهمتر از یادآوری مدام آن وجود ندارد! هرچند این امر نامطبوع بنظر برسد‍! <a title="ما خوشبختهای دهه پنجاهی!" href="http://bizbloger.wordpress.com/2008/06/15/we-lucky-fifties/" target="_blank">ما خوشبختهای دهه پنجاهی</a> بخش مهمی از ، زندگی روزهای کودکی و نوجوانی، دوران مدرسه و خاطراتمان را از سخت ترین روزهای جنگ داریم. بنابراین نهایت بی انصافی است که آن نیت پلید را که اینطور همچنان روزهای ما را و فرصتهای زندگی و کسب و کار حال و آینده رارا از ما می گیرد نادیده بگیریم . دوستان! جنگ هنوز ادامه دارد! نیمدانم قسمت چندم آن هستیم! ولی این جنگ تمام نشده است!چرت عالی بخیر!</p>
<p style="text-align:right;">بیشتر بخوانید؛  کمانگیر در همین زمینه نوشته است: <a href="http://persian.kamangir.net/?p=3719" target="_blank">چگونه گفتگو را از ریشه می زنند- برای سالگرد جنگ</a></p>
<p style="text-align:right;">آهستان نوشته است:<a href="http://ahestan.wordpress.com/2008/09/22/iran-iraq-war/" target="_blank">آیا این بدنهای پاره پاره، بزرگداشت نمی خواهد؟</a></p>
<p style="text-align:right;">خیزران عزیز نوشته است:<a href="http://kheyzaran.com/1387/07/01/%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%ad%d8%b1%d9%81-%d9%85%db%8c-%d8%b2%d9%86%db%8c%d9%85-%db%8c%da%a9%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%87/" target="_blank"> از جنگ حرف میزنیم</a>!</p>
<p style="text-align:right;">آقای نجمی نوشته است:<a title="پیوند یکتا به چگونه مدعيان روشنفكري چاره‌اي جز مغالطه ندارند" rel="bookmark" href="http://menbar.ir/1387/07/01/jangh/">چگونه مدعيان روشنفكري چاره‌اي جز مغالطه ندارند</a></p>
<p style="text-align:right;">پ.ن ویژه: لطفا از طبقه بندی و بستن تهمتهای ناروا به نگارنده خودداری فرمائید! ترجیح میدهم در عوض نقدهای شما را بدانم! دلم نمی خواهد اگر اشتباه می کنم این فکرها را با خودم به گور ببرم!</p>
<p style="text-align:right;">پ.ن1: براي مطالعه و پيگيري مطالب <a title="بيزبلاگر - فرزاد زماني" href="../2008/07/02/" target="_blank">بيزبلاگر </a>بهتر است از <a title="فيد بيزبلاگر" href="http://feeds.feedburner.com/bizbloger" target="_blank">فيد بيزبلاگر </a>استفاده نمائيد.<br />
پ.ن2: براي پيگيري <a title="توئيتر بيزبلاگر" href="http://twitter.com/bizbloger" target="_blank">توئيتر بيزبلاگر </a>مرا فالو كنيد.
</p>
<p style="text-align:right;">پ.ن3: براي پيگيري مطالب <a title="گوگل ريدر اشتراكي بيزبلاگر" href="http://www.google.com/reader/shared/01129173839237829058?hl=en" target="_blank">گوگل ريدر اشتراكي بيزبلاگر </a>كه مطالب مربوط به وب۲، اقتصاد، بازار بورس تهران، بازار طلاو فارکس، کارآفرینی، ریسکهای سیاسی و سياست را به اشتراك مي گذارد، از اين لينك استفاده نمائيد.</p>
<p style="text-align:right;">پ.ن4: براي پيگيري <a title="فرندفید فرزاد زمانی - بیزبلاگر" href="http://friendfeed.com/bizbloger" target="_blank">فرندفید بيزبلاگر </a>مرا به لیست دوستان خود اضافه كنيد!</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[خسارت ایران از جنگ:1تریلیارد و 619میلیارد و 251میلیون تومان&zwnj; ِ سال 67!]]></title>
<link>http://gavrasblog.wordpress.com/2008/09/16/win-us-uk-fr-ussr-and-israel/</link>
<pubDate>Tue, 16 Sep 2008 05:51:00 +0000</pubDate>
<dc:creator>gavras</dc:creator>
<guid>http://gavrasblog.fa.wordpress.com/2008/09/16/win-us-uk-fr-ussr-and-israel/</guid>
<description><![CDATA[این بریده ای از روزنامه ایران مورخ 20/5/84 است، همانطور که ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>این بریده ای از روزنامه<strong> ایران</strong> مورخ <strong>20/5/84</strong> است، همانطور که ملاحظه می کنید خسارت کلی ایران در بازه زمانی 59-67 رقم 16 هزار و 192 میلیارد ریال (ریال دوران جنگ) اعلام گردیده است؛    <br />یعنی به عبارتی <font size="4"><strong><u><font color="#ff0000">16,192,000,000,000</font></u></strong><font color="#0000bb">ریال</font></font><strong> (ریال دوران جنگ)     </p>
<p></strong>و چون آن زمان دلار دو نرخ داشته یک نرخ دولتی 70ریالی و نرخ آزاد یا شناور که روزنامه آن را 200ریال فرض کرده، بنابراین ارزش دلار در آن موقع به طور میانگین 140ریال محاسبه شده که حاصل<strong><font size="4"> <font color="#0000bb">$</font><font color="#ff0000"><u>115,000,000,000</u></font></font>( دلار زمان جنگ)</strong> می‌شود.    <br /><font color="#ff0000" size="4">     <br /><a href="http://gavrasblog.files.wordpress.com/2008/09/11.jpg" target="_blank"><img title="click to FULL SCREEN" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;" height="785" alt="click to FULL SCREEN" src="http://gavrasblog.files.wordpress.com/2008/09/1-thumb1.jpg" width="537" border="0" /></a></font></p>
</p>
<p><font color="#0000bb">اگر بخواهیم معادل ارزی و ریالی فعلی آن را محاسبه کنیم که سر به فلک می گذارد!     <br /><strong>       <br />&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; <font size="5"><font face="B Titr"> <font color="#ff0000">حالا هی بگویند این جنگ برا ی ملت ما یک نعمت بود (!)</font></font></font></strong></font>    </p>
<p><strong><font face="B Titr" color="#ff0000" size="5"></font></strong>    <br />&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; <font color="#ff0000" size="4"> </font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[خاطرات ایرانیان از جنگ 8 ساله با عراق]]></title>
<link>http://gavrasblog.wordpress.com/2008/09/14/iran-iraq-war-2/</link>
<pubDate>Sun, 14 Sep 2008 01:51:00 +0000</pubDate>
<dc:creator>gavras</dc:creator>
<guid>http://gavrasblog.fa.wordpress.com/2008/09/14/iran-iraq-war-2/</guid>
<description><![CDATA[من خودم ۶ بار بصورت داوطلبانه ( بسيجی ) به جبهه های جنگ ر]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><img title="iran iraq war" style="border-width:0;" height="229" alt="iran iraq war" src="http://gavrasblog.files.wordpress.com/2008/09/iraniraqwar.jpg" width="116" align="left" border="0" />من خودم ۶ بار بصورت داوطلبانه ( بسيجی ) به جبهه های جنگ رفتم و در حال حاضر آثار جراحات بر وجودم باقيست ( جانباز ) ولی می خواهم عرض کنم ريشه و هدف هر جنگی در طول تاريخ بشر ساده لوحی حاکمان آنها بوده است و همواره هزينه اين گونه بی خردی ها را مردم بايد بپردازند . <b>خسرو – تهران      <br /></b>    <br />سال ۵۹ که جنگ شروع شد من فقط ۴سال داشتم و زياد در جريان آن نبودم، ولی خاطره ای دارم که يادآوری آن قلبم را به درد می آورد. حدود ۱ بعد از نيمه شب يکی از روزهای تابستان سال ۷۲با دوستان پياده از خيابان خلوتی می گذشتيم، خانمی حدودا ۵۰ ساله را ديدم که جلوی در خانه را آب و جارو ميکرد. در يک دست شيلنگ آب و در دست ديگرش جارو. با تعجب از دوستم که ساکن آن محل بود راجع به کار آن خانم پرسيدم و او در جواب گفت: پسر اين خانم در جنگ مفقود شده و او هنوز منتظر آمدن پسرش است. <b>محمود – اهواز      <br /></b>    <br />جنگ که می شود همه چيز نيست و نابود می شود و يکی از اين چيزها دوران کودکی ما متولدين ۵۷ هست اکنون که به خود می نگرم می بينم که چنان کودکی ما با مفاهيم ايدئولوژيک آکنده از خون و نفرت ممزوج بوده که اکنون برای درک انسانی ترين مفاهيم نيازمند صغری کبری چيدن هستم .من آمار دقيقی ندارم اما وقتی به همسالانی که کودکی شان را در دوران جنگ سپری کرده اند می نگرم می بينم که همه آنها مثل من افسرده و سر در گريبان هستند. الگويی ارايه شده به ما در آن دوران حسين فهميده بود. جوانی که دست به عملياتی انتحاری زد. اسباب بازی ما قلک هايی شبيه نارنجک و از جنس پلاستيک بود که مدرسه می داد و بايد پر از پولش می کرديم و برای کمک به جبهه می فرستاديم و...ما کودکی نداشتيم ما نسل سوخته ايم. البته من هيچ کس ايرانی را محکوم نمی کنم چرا که مقتضيات کشوری که ناجوانمردانه آماج تهاجم است همين است من فقط از يک دوران تلخ سخن می گويم. <b>سعيد – قزوين</b></p>
<p> <!--more-->
<p>اولين بار در سال ۱۳۶۴ که کمتر از ۱۴سال داشتم با ميل و احساس وطن دوستی خودم به جنگ رفتم بار اول شش ماه جنگيدم ودوباره در اواخر۱۳۶۶تا اوائل۱۳۶۷ به جبهه رفتم در طول يکسال واندی که در جنگ بودم بيشتر در عملياتهای جنگی شرکت کرده ام ولی شانس بامن يار بود که جز مجروحيتهای کوچک ناقص نشدم. اکثر دوستان وهمرزمانم که از من بزرگتر بودند کشته، مفقود و يا ناقص شدند الان که۳۴سال دارم به افکار واحساساتم که به بازی گرفته شده بود می خندم و برای دوستان صميمی ام مانند مهران و ايرج (کشته شد) و محمد(مفقود) واقعا ناراحت می شوم. خاطرات با آنها فراموشم نمی شود روز قبل از کشته شدن آن دو دوستم، ايرج موهای مرا در جبهه کوتاه کرد اما بد آرايش کرد و من با او دعوا کردم. اين دعوا آخرين صحبت ما با هم بود. روحشان شاد. <b>داريوش بهمنی – اهواز</b>     </p>
<p>من جايی زندگی کردم که ۸ سال جنگ را با تمام وجودم احساس کردم. خاطرات آن روزها همواره با من است . من عمويم و خانواده اش و پسر خاله عزيزم را در اين جنگ از دست دادم . اجساد تکه تکه شده فرزندان عمويم را ديدم و هرگز آن لحظه را از ياد نمی برم . من از ياد نمی برم که همين ملت مظلوم عراق چگونه شهرم را غارت کردند. چگونه جلوی صف اسيران پايکوبی می کردند. من از عراق و عراقی متنفرم. ملت عراق هم شريک جرم صدام است نه فقط ملت عراق بلکه هر عربی که به صدام ياری رساند. اين کشتار که در عراق براه افتاده نتيجه سالها نفرين و آه ملت ايران است.<b> آريا – اکسين</b></p>
<p>شروع جنگ را خوب به خاطر دارم. نيمه های شب بود در تعطيلات تابستان بعد از کلاس اول و ما در پادگان بيستون کرمانشاه زندگی می کرديم. ۶ ماه بود که او در آماده باش بود و به ناگاه در نيمه شب آمد. ساعتها در تاريکی شب با مادرم مشغول صحبت بود و از من غافل به خيال اينکه در آن زمان بايد خواب باشم. اما شش ماه انتظار من را مانند سگ نگهبان هشيار کرده بود. آرام آرام خودم را به اتاقش رسانده و به سراغ لباسش رفتم. برخلاف هميشه اسلحه اش نيز آنجا بود. او هرگز مسلح به خانه نمی آمد اما اينبار مستقيم به خانه آمده بود و برای تحويل اسلحه به پادگان هم نرفته بود. اسلحه کمری را برداشتم انتظار وزن سنگين آنرا نداشتم و ازدستم افتاد روی پايم و فريادم به آسمان برخاست. زمانی که جنگ شروع شد پدرم يک افسر جوان ارتش رسته زرهی بود. او تمام طول جنگ و آتش بس را در جبهه گذراند و ما عادت کرده بودم او را هر ۴۰ روز ۷ روز ببينم. هر وقت که می آمد خواهر و برادرم تا دو روز اول با او غريبه بودند و تازه هنگام خداحافظی با او آشنا شده بودند. نه من معنی پدر را در آن سالها چشيدم و نه او کودکی مرا درک کرد. به همين خاطر بعد از پايان جنگ سالها طول کشيد تا ما هم توانستيم مانند يک پدر و فرزند همديگر را درک کنيم. اما افسوس که سرطان (اثرات مواد شيميايی) به ما امان نداد.. او هرگز از جنگ صحبت نميکرد و مرا که به فيلمهای جنگی علاقه داشتم مسخره ميکرد و مدام در گوشم می خواند که اينها مشتی دروغ است و وقتی ازاو واقعيت را سوال می کردم چيزی نمی گفت. او می خواست جنگ را در همان جبهه دفن کند، نمی دانم چرا. تعداد خاطراتی که او از جنگ برای ما تعريف کرد شايد به تعداد انگشتان دست نرسد و از آن ۱۰۹ ماه تنها دو قطعه عکس دارد که آنهم سربازان وظيفه به يادگاری برايش پست کرده بودند. آن روزها علاقه زيادی به پوکه داشتم و هميشه از او ميخواستم که برايم بياورد اما او هميشه بيسکوييت سبز ويفر می آورد. ۴ سال پايان جنگ را در منطقه سرپل ذهاب بود. او هرگز حسين فهميده را نمی شناخت. وقتی از او ميپرسيدم تو چرا يک حمله ای نمی کنی و جايی را فتح نمی کنی؟ ميگفت با کدام انگيزه؟ اين سربازها امانت خانوادهايشان در دست ما هستند نمی توانم آنها را قربانی ترفيع خودم کنم. ميگفت يک بار برای بازديد از خط کناری به آنجا رفتم که در اختيار سپاه بود. ديدم که در حدود ۱۰۰۰ نفر نيروی آماده دارند. به فرمانده شان تبريک گفتم. هفته بعد که از آنجا رد ميشدم ديدم همه تار و مار شدند. به راننده گفته برو و فرمانده را بياب. از او پرسيدم &#34;حاج آقا نيروهايت چی شدند؟&#34; گفت&#34; جناب سرهنگ خرجشون کردم&#34;. ميگفت همين آقا اکنون يک پست بسيار بالا در سپاه دارد. ولی هيچ وقت اسمش را نگفت. در زمان موشک باران شهرها، زمانی که هوا صاف بود و خط اف ايکس او سالم بود، حمله موشکی را قبل از آژير قرمز تهران با تلفن به ما اطلاع ميداد. و من هم با کلی پز به دوستانم. ميگفتم يک عراقی که يا جاسوس بوده يا راه گم کرده بوده، از فرط گشنگی به ميان صف غذای نيروهای خودی می آيد که اسير می شه. سربازان ناشی چنان او را کتک زده بودند که قدرت تکلم نداشت. دکتر برايش آوردم و او گفت از نظر فيزيکی آنقدر جراحتش مهم نيست او دچار شک روحی شده و ناراحت است. در جيبش عکس خوانواده اش را يافتم و به او توضيح دادم که در امان است اما او فقط به يک نقطه خيره بود و گاه قطره اشکی از چشمش به پايين می افتاد و هيچ چيز حتی آب هم نمی خورد. او را به مرکز فرستام و سفارشش را کردم اما دو روز بعد همان که به او سفارش کرده بودم زنگ زد و گفت اسير مرد. در تابستانی که آقای خمينی پايان جنگ را اعلام کرد، پدرم در مرخصی بود و ما را به شمال – فرآباد ساری – مجتمع ساحلی ارتش برده بود. شب تمام افسران در سالن رستوران جمع شده بودند و زمانی که اخبار ساعت ۹ اين خبر را خواند همه از جا پريدند و مانند بچه ها شادی ميکردند. اما دريغ که بعد از بازگشت او به منطقه و شروع عمليات مرصاد ۲ ماه تمام از او بيخبر بوديم تا يک تلفن از پشت بيسيم که گفت&#34; سلام من زنده ام و حالم خوبه حتی زخمی هم نشدم هيچ نگران نباشين&#34; بعد از مرصاد بسيار ناراحت بود و تا مدتها غمگين. ميگفت اکتر دوستانش را در اين حمله از دست داد و حتی بعد از دو هفته جستجو برای يکی از آنها با هليکوپتر وجب به وجب را گشته بود اما هيچ اثری نبود. در هنگام آزادی اسرا هم باز به دنبال او بود اما بی نتيجه.... نديدم که او يک بار نماز بخواند يا قرآن بخواند يا روزه بگيرد. هر وقت از دين از او ميپرسيدم ميگفت: &#34;پيامبرتان گفته هرکس يک شب در را خدا پاسداری دهد مساوی است با ۴۰ سال عبادت و من ۱۰۹ ماه دادم پس حساب کن ببين تا چند نسل آينده نياز به عبادت ندارند&#34;. هر وقت از او پرسيدم چند نفر را کشتی هيچ جوابی نميداد و در مقابل اسرار من ميگفت من هميشه در سنگر فرماندهی بودم و تنها برای بازديد روزانه به خط ميرفتم. سه بار مجروح شد و هر سه بار گفت که تصادف کرده با ماشين. تنها يک بار آلبوم عکس فارغ التحصيلان دانشکده افسری را به من نشان داد که بيشترشان به قول خودش پريده بودند و چه خوش شانس بودند آنها که مانند او مانده بودند. تنها ثمره مادی اين جنگ معاف شدن من و برادرم از خدمت سربازی بود. وقتی برای بررسی پرونده اش به بايگانی ارتش رفتم تا سوابق رسمی اين ۱۰۹ ماه را برای اداره نظام وظيفه بگيرم، ديدم که او حتی نامه های تشويقی را که بابت بيش ۱۰۰ ماه خدمت جنگی برايش ارسال شده را دريافت نکرده. اين اواخر از ارتش متنفر شده بود. لباس نظامی را اتو نمی کرد. خوب يادم بود که در گذشته چقدر در اين موارد حساس بود. و در نهايت با ۲۶ سال سابقه درخواست بازنشستگی کرد. به او التماس کرديم لااقل درجه تيمساری را بگير بعد .. ميگفت تيمساری که در اتوبوس شرکت واحد بايستد و مردم به او تنه بزنند همان بهتر که آشخور بماند. وقتی از سرطان آگاه شد هيچ تغييری در او بوجود نيامد. از رفتن به خارج سر باز زد. ميگفت اگر قرار به مردن بود خيلی قبل ازاين کارم تمام شده بود. هنگامی که در پايان راه بود همه چيز را رها کرده بود و تنها آرزويش پايان درد بود. در بيمارستان کسری تهران طبقه شش در هفته آخر پس از يک شيمی درمانی سنگين بمانند شيری در قفس نعره ميزد. دکترها پا به پای سرم غذايی مرفين تزريق ميکردند و خوب يادم هست که اسرار داشت همه سرم ها و سيم ها را از بدنش جدا کند تا پايان را نزديک کند ولی من حاضر به دلکندن نبودم. قدرت تکلم نداشت و تها نگاه ميان ما رد و بدل ميشد. درد و رنج و مظلوميت. همان گاه بود که تخم کينه را در وجود من کاشت و باعث شد هرگز جنگ را فراموش نکنم. در دوبی تعداد زيادی عراقی و آمريکايی يا... را ميبينم، اما نگاه من هيچگاه نگاه دوستانه به آنها نبوده است. جنگ ايران و عراق يک جنگ فرسايشی با اهداف سياسی مربوط به دول غربی بود که بر ايران تحميل شد. مسبب آن هر که بود ما نبوديم. استعمارگران برای فروش اسلحه و خالی کردن جيب ما از پول نفت با استفاده از دولتمردان خود فروخته از هيچ جنايتی دريغ نمی ورزند. البته در اينجا نبايد از نقش صدام و اعراب عراقی و غير عراقی حامی او که دست بيرون از آستين اين بدن شوم بودند، غفلت ورزيد. اعتقاد راسخ دارم آنچه امروز عراق شاهدش است نتيجه ظلمی است که بر ايران روا داشت. در هنگام فوت او دوقلوهای من يک ماهه در شکم مادرشان بودند. و اکنون ۲ ساله هستند. خيلی اوقات به اين فکر ميکنم که آيا در صورت وقوع جنگی ديگر من نيز حاضرم از همه چيز بگذرم. <b>امير – دوبی</b>     </p>
<p>در زمان شروع جنگ ۱۲ ساله بودم و ساکن يکی از شهرهای جنوب غربی ايران و تمام خاطرات و وقايع جنگ همچون فيلمی از نظرم&#160; می گذرد . آن قدر خاطره زياد است که نمی دانم کدام ها را بيان کنم، بمب باران هر روزه شهرمان که گويی هر روز در همان ساعت هميشگی جيره ما بود، يا اهدای خون ۱۴ ساله ها ، يا نيمه شب ها با صدای پرتاب موشک عراقی ها و صدای مهيب انفجار از خواب پريدن و هزاران خاطره تلخ از آن زمان را يا بيان خاطرات و واقعيات تلخ بعد از جنگ را که به عينه می بينيم تنها هدف صدام نسل کشی بوده چرا که علاوه بر ديدن خود مجروحان شيميايی جنگ و شهيد شدن آنها ، شاهد اثرات منفی سلاح های شيميايی بر روی فرزندان آنها نيز هستيم . تروريسم واقعی همان جنگ نابرابر و همان صدام بود که جهانيان شاهد آن بودند . آب در کوزه و ما تشنه لبان می گرديم . ( به دنبال تروريست! ) <b>مينا - تهران</b></p>
<p>متاسفانه دوستان و بچه های جنگ بخاطر برخورد های نامناسب برخی از مسئولان با مقوله دفاع مقدس در انزوا قرار گرفته اند و شاهد مدعای من همين عدم اظهار نظر کسانی است که عمری را در اين سرزمين بر سر دفاع از ناموس و خاکشان سپری کردند. براستی چرا اينان که جزو قربانيان واقعی اين جنگ تحميلی بودند سکوت کرده اند ؟ در همه جای دنيا کسانی که از مملکتشان دفاع می کنند جزو عزيزترين انسانهای آن سرزمين هستند ولی چرا در اين مملکت رزمنده ای که جانش را برکف نهاده مورد بی مهری ديگران قرار می گيرد؟ آيا اين عدم قدرشناسی از اين انسانهای بزرگ نيست؟؟ ... بگذريم! من خودم يکی از قربانيان اين جنگ تحميلی و نابرابر هستم. قربانی شيميائی اين جنگ تحميلی که بخاطر اعتقادم در ۱۶ سالگی به جبهه رفتم و آثار اين جنگ هنوز در من وجود دارد و هر روز هم بيشتر می شود هر چند من نادم و پشيمان نيستم و راضی هم هستم زيرا بر اساس اعتقادم به دفاع از دين و مملکتم پرداختم. در واقع من و امثال من قربانی دولتهايی هستيم که اين سلاحها را به صدام دادند و الان داعيه ظلم ستيزی در جهان را دارند!! دومين قربانی خانواده ام ( که در واقع اولين قربانی ايشان بوده و من دومين آن هستم ) پدرم می باشد که هواپيمای مسافربری ايشان و ديگران را که همگی غير نظامی بودند را در آسمان هدف قرار دادند و به شهادت رساندند ( خوشا به حال آنان که با شهادت از اين دنيا رفتند ) خانواده ما هيچگاه پشيمان و نادم نيست زيرا براساس اعتقادمان رفتار کرده ايم آرزو می کنم که هيچ جنگی در هيچ جائی رخ ندهد که آثار آن سالها وسالها بر جای می ماند هر چند با زورگوئی های قدرتمندان و قلدران دنيا آرزويی باطل است. <b>محمد ش. - تهران</b></p>
<p>من يکی از کودکان ايرانی در زمان جنگ بودم که شاهد بمبارانها و کشته شدن هوطنانم بودم در سن ۷ سالگی شاهد برخورد يک موشک به دبستان دخترانه نزديک مدرسه خود بودم. ديدم که چگونه هموطنانم بدون هيچ جرمی به خاک خون کشيده شدند به عقيده من ملت عرب عراق اعم از شيعه و سنی در اين جنايات صدام شريک بودند زيرا با هر پيروزی آنان دست کوبان، پايکوبان در خيابانها بودند و سخت تأسف می خورم که ارتش ما در جنگ عليه رژيم صدام شرکت نکرد تا انتقام خود را از اعراب وعراقی بگيريم. <b>نويد - تهران</b></p>
<p>افتخارم اين است مدت۸ سال درجبهه های جنگ با کليه حکومت هائی که از صدام حمايت می کردند شرکت کردم و مطمئن هستم اگر بار ديگر شرايط مشابه پيش آيد با دل و جان با هر کشوری که به کشورم حمله نمايد دفاع نمايم. <b>علی - خرم آباد</b></p>
<p>من سنم کمتر از اونه که اين جنگ کامل يادم بياد اما يه چيزی را بدون تعصب مطمئنم اونم اينه که خيلی از حرفای اين عربها من در آوردی است. مرز ايران وسوريه کجای کره زمينه اگه يه سر به نقشه بزنين ميفهمين که نويسنده اين متتنها فکر کرده دو کشور ايران وسوريه هم مرزن!! <b>کاوه - تهران</b></p>
<p>جنگ بد است. برادرم اسير بود خيلی شکنجه شده بود هنوز بداخلاق است چون اثرات کتکها هنوز هست.<b> سيدعليرضاکربلائی رضائی - تهران</b></p>
<p>به نظر من جنگ به هيچ عنوان به نفع ملت ها نيست وعراق آنطور که مسئولين ما ميگويند چون آغازگر جنگ بود مقصر اصلی است و مردم ايران اجازه ندادند يک مشت عرب ذره ای از خاک ايران را تصاحب کنند. البته به گفته منابع موثق مسئولين ما خطاهای استراتژيک زيادی مرتکب شدند از آن جمله اينکه اين جنگ خيلی زودتر از اين ميبايد تمام ميشد.<b> حامد - بم</b></p>
<p>هنوز يادم است وقتی که آژير قرمز به صدا در می‌آمد و چراغ ها خاموش می شد و هراس همه را بر می داشت. آيا ما قربانی بعدی هستيم؟ آيا اين هواپيمای لعنتی ما را بی خانمان می کند؟ آيا اين آخرين باری است من همسر و فرزند و بچه ام را می بينم؟ آيا... و حال سالها بعد هنوز هم گاه و بی گاه کابوس هايی از جنگ ما را آرام نمی گذارد. <b>مهرزاد - تهران</b></p>
<p>ظهر روز سی و يکم شهريور ۱۳۵۹ من برای کلاس بندی کلاس اول ابتدايی به مدرسه رفتم. ساعت دو يا دو نيم بود که به ما گفتند به خانه برويم و همه در مدرسه سراسيمه بودند. در خانه از مادرم شنيدم که عراق به ايران حمله کرده و مهرآباد را هم زده اند. اين سرآغاز هشت سال سخت با دلهره و گاه همراه با هيجانات بچگی. سالهايی با شبهای تاريکتر از معمول و بمباران شهرها و کشته شدن جوانان وطن در جبهه ها و شهرها. هيچ وقت روزهايی را که برادر بزرگم در جبهه بود را فراموش نمی کنم. روزها و شبهايی به درازای سال برای ما. آزادسازی خرمشهر و شکست های سال آخر که مرا هم مجبورکرد بدون اطلاع برای آموزش نظامی داوطلب شوم. ولی يک نکته مهم اينکه عراقيها اعم از شيعه و سنی يا تحصيلکرده يا معمولی تماما خوزستان پاک و غرب ايران را از آن خود ميدانند. من با چندين پزشک و دانشجوی عراقی شيعه که بعضی در ايران هم پناهنده بوده اند برخورد داشته ام. همگی خوزستان را عربستان و جزيی از خاک عراق ميدانند و برای شهرهای ما اسامی عربی بکار ميبرند. صدام فقط از اين احساسات ضد ايرانی عربها استفاده کرد مگرنه خود به تنهايی موجودی ضعيف و زبون است که می بينيم. مردم عراق خيلی به ما ضرر زدند. <b>حميد - اشتوتگارت</b></p>
<p>من در زمانی که جنگ شروع شد تنها ۴ سال داشتم و کلا تمام کودکی و نوجوانی ما با خاطرات جنگ سپری شد جنگی خانمان سوز که اثرات و تبعات شوم اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی آن حتی الان که ۱۷ سال از خاتمه آن می گذرد به وضوح به چشم می خورد. پسران و دخترانی که پدر و يا مادر و بعضا تمام خانواده خود را در اين جنگ از دست دادند. زنانی که با وجود داشتن فرزند سرپرست خود را در اين جنگ از دست دادند. يکه و تنها برای کودکانشان نقش پدر و مادر را ايفا کردند. مادرانی که هنوز هم چشم انتظار بازگشت فرزندشان از جبهه هستند. سرمايه های مادی و معنوی که در اين جنگ نابرابر از کف داديم و مسئولينی که پس ازجنگ تنها خود را از وارثان دفاع به اصطلاح مقدس می دانند و به کمتر از بنزهای ضد گلوله و کاخهای مجلل در بهترين نقاط کشور راضی نمی شوند و احساسات و اعتقادات پاک ملی و مذهبی ما ملت آزاده سرافراز که بعد از به پيروزی رسيدن انقلاب اسلامی مورد سوء استفاده قرار گرفته و هنوز هم قرار می گيرد. حتی يادم می آيد که درست پس از پذيرش قطنامه ۵۹۸ توسط ايران يکی از همين عناصر صدام با لفظ برادر صدام حسين خطاب می شود و با اين حرف تمام عزت و شرف و غيرت و جوانمردی ايرانيان را به مسخره می گيرد. وقت که به ياد آن می افتم وجودم لبريز از تنفر می شود. بيکاری و مشکلات معيشتی جوانی همانند من که به حق خود را نسل سوخته می دانند. بگذريم من هم معتقدم که در جنگ تحميلی عراق عليه ايران تنها نبايد صدام و مردم عراق را که آب در آسياب او ريخته اند سرزنش کرد بلکه کشورهايی همانند آمريکا و انگليس و آلمان و غيره که تنها دغدغه خاطرشان در سياست خارجی استثمار کردن و به تاراج بردن سرمايه ملتهای ضعيف تر است با ايجاد بازار اسلحه و فروش تسليحات کشتار جمعی به عراق مقصرند. به راستی هم اکنون که تقريبا ۲ سال از حمله آمريکا و متحدانش به عراق به بهانه مبارزه با تروريسم و سلاحهای کشتار جمعی می گذرد جای مطرح نمودن اين سوال نيست که به راستی چه کشورهايی اين تسليحات را به عراق داده اند عوامل شيميايی که هنوز هم بعد از کذشت اينهمه سال از بين آسيب ديدگان خود قربانی می گيرد. آيا به راستی درست است که در چنين شرايطی ملتی را که در دشمنی با ما از هيچ خيانت و جنايتی کوتاهی نکرده دوست خود و مظلوم بدانيم . آيا درست است که صدا و سيما با ساختن برنامه های غير واقعی همانند سريال &#34;خوش غيرت&#34; احساسات مخاطبان خود را جريحه دار نمايد و آيا اين با عزت و شرف ما همخوانی دارد که در حالی که در دادگاههای محاکمه ديکتاتور عراق در مورد دريافت غرامت برای کويت اين همه داد سخن داده می شود و اصلا در مورد پرداخت غرامت جنگی به ايران صحبتی به ميان نمی آيد. گروهی مرفه بی درد بخواهند حق ملت ايران را ببخشند. در پايان بايد اعتراف کنم که ما همواره خود را مديون فرزندان رشيد اين مرز و بوم می دانيم که در آن سالها با بذل جان و مال خود از اين کشور و اين ملت حمايت کردند آنها به راستی قهرمانان ملی ما بودند و هستند و خواهند بود. درود بر آنها ! <b>الهه - قائم شهر</b></p>
<p>اول مهرماه ۱۳۵۹، شوش، در نخستين روز کلاس درس (سوم راهنمايی) معلم دربارهء وقوع پديده ای به نام جنگ می گويد ـ که تا پيش از آن تنها در کتابها درباره اش خوانده ايم و گاه از تلويزيون چيزهايی ديده ايم ـ و لزوم آمادگی ما در اين شهر مرزی، و چندبار تمرين خيز برای سنگر گرفتن به هنگام حمله هوايی. همان هنگام غرشی، ناخودآگاه و بی فرمان معلم، ما را به زير ميزها فرا می خواند و سپس صدای رعدآسای گلوله و راکت که بام مدرسه را می نوازند. آرامش که حکمفرما می شود همه را به بيرون فرا می خوانند و ما ميان جمعيتی حيران و سرگردان به خيابان می رويم و خبرهايی از کشته و زخمی شدن دوستانمان می شنويم. و اين آخرين روز درس ماست تا دو سال ديگر که به شهری نيمه ويران بازمی گرديم و با اين همه تا شش سال پس از آن هم همچنان تا سالها هر لحظه چشم انتظار تجديد آن خاطره تلخ می مانيم. سالها از آن روز می گذرد و ما خاطره آن روز نخست جنگ را پيوسته همراه خود داريم و گاه که فرصتی پيش آيد برای آنان که جنگ را به چشم نديده اند باز می گوييم، و دوستمان، فريدون ـ که اکنون سالهاست او را نديده ام ـ علاوه بر آن خاطره ها، پای چوبينی را هم به يادگار دارد ـ که ديگر نمی دانم آن پا بار تن او را می کشد يا او ...<b> بهرامی - تهران</b></p>
<p>به نام خدا من يک افغانی هستم ودر سال ۱۳۶۳به ايران آمدم دراصفهان درس می خواندم. يادم است که هر روز شهر بمباران می شد ايرانی ها به جاهای امن می رفتند به خاطر اين که جايی را نداشتيم در زير بمباران ميمانديم و حتی شب های بمباران رد گلوله ها را در آسمان تماشا می کرديم. در همان زمان دزدهای از خدا بيخبر فهميده بودند که مردم اموال و دارايی خود را گذاشته اند و به جای امن (روستاهای دورافتاده ) رفته اند به خانه ها دستبرد می زدند. سرانجام ايرانی ها برای در امان ماندن اموالشان از کارگران افغانی استفاده می کردند. چند روزی برای آموزش نظامی به پايگاه بسيج مسجدی در بازار رفتيم اما موفق نشدم که به جبهه ايران بروم يادم است وقتی که جايی بمباران می شد ما به کمک می رفتيم يک بار سبزه ميدان بمباران شد. تعدادی کشته شدند ازجمله افغانی ها اما برادران ايرانی حتی در نجات مجروحان هم فرق می گذاشتند. اول ايرانی ها را نجات می دادند بعد اگر مجروح افغانی را از باب اتفاق می ديدند... بگذريم .....امروزه در هر گلزار شهدای ايران در شهر ها چند شهيد افغانی آرميده است و بسياری از کارهای زير بنايی ايران در زمان جنگ توسط آوارگان افغانی ساخته شد. من به عنوان يک انسان و يک افغانی خوشحالم که جنگ عراق بر ضد ايران تمام شد و ايران راه سازندگی و پيشرفت را در پيش گرفته است و درميان کشورهای منطقه از موقعيت ممتاز برخوردار ا ست اما حيف که دوستان ايرانی آن روزهای همبستگی دو ملت را از ياد برده اند و گاهی در حق افغانی ها بی انصافی می کنند. <b>افغانی مقيم ايران </b></p>
<p>جنگ برای ايران در واقع دفاع از تماميت ارضی بود و ايرانيان از تمامی رزمندگان بخاطر شرکت در اين دفاع برای هميشه ممنون خواهند بود اما اينکه امروز به نام ارزشهای دفاع جلوی آزادی بيان را می گيرند و افراد فقط به خاطر سرباز جنگ بودن هر غلطی می کنند غير قابل قبول است. <b>محمد - تهران</b></p>
<p>سال ۱۳۶۶ بود و ما آن زمان در اصفهان زندگی می کرديم من هم ۱۶ سال داشتم . شهر اصفهان زير شديدترين حملات موشکی به اين شهر از ابتدای جنگ قرار داشت . خاطرم هست که پزشکان فداکار بيمارستان در حاليکه شهر زير حملات موشکی قرار داشت عمل جراحی حياتی برای برادر دو ماهه من انجام داده و او را از مرگ حتمی نجات دادند. احساس همزمان ترس از اصابت موشک و همچنين جان برادر عزيز دو ماهه من از جمله خاطرات من طی اين دوران جنگ بود. درور بر شرف آن پزشکان که در سخت ترين شرايط عمل مقدس پزشکی را انجام دادند و لعنت دائمی برای مسببان جنگ و شخص صدام. <b>بهزاد - تهران</b></p>
<p>من و خانواده ام۸ سال در زمان جنگ در اهواز زندگی کرديم. برادرم در کربلای ۴ جانباز شد خودم هم هنوز اثرات گازهای شيميايی جزيره فاو را يدک می کشم. خسارات مادی و معنوی اين مدت که خانواده متحمل شد بماند اما خيلی برايم سنگين است که يک جوان که موقع جنگ تازه بدنيا آمده بود جلوی من يا خانواده ام را بگيرد و با عنوان خانواده شهداء و جانبازان برای ما مزاحمت ايجاد کند! آنموقع که ما با صدای توپ و موشک می خوابيديم و موقعی که ارتش عراق تا ۱۰ کيلومتری اهواز رسيده بود سنگر و کوکتل درست ميکرديم زير بمباران درس ميخوانديم و بقول خودشان شهر را خالی نکرديم ، مقاومت کرديم. حالا چه اتفاقی افتاد با دو تا موشک که توی تهران و اصفهان زدند جنگ تمام شد، شهرهای شمال و مرکز آباد و آبادتر شد و شهرهای جنوب خراب و خرابتر تا تقی به توقی ميخوره يه عده که نميدونن جنگ چند تا نقطه داره دارن سوءاستفاده می کنند و دنبال منافع خودشون هستند و می گويند رزمنده و بسيجی بوده اند. نه بابا قهرمان و افتخار جنگ و همين مردم بی ادعای جنوب و غرب و استانهای مرزی بوده و هستند که از تمام زندگی، خانواده و سلامتی و .... گذشتند. <b>سامی - اهواز</b></p>
<p>ملت بزرگ ايران زمين در تمام طول تاريخ حيات خود پيشينه ای دارد که به آن می بالد . در جنگ با عراق هم خودتان ديديد ايرانی ار هر قوم و قبيله وقتی پای ناموس و خاک به ميان آمد ديگر هيچ بهانه ای قابل قبول نبود .از اينرو هر ايرانی برای دفاع هر انچه هويت او بود جانانه دفاع کرد. و بی شک تا هميشه تاريخ در حافظه نسلهای آينده خواهد ماند. چرا که چو ايران نباشد تن من مباد. <b>محمد - بوشهر</b></p>
<p>من متولد ۱۳۶۰ هستم. يادم می آيد آن هنگام که کم کم صحبت از پايان جنگ شد ناراحت بودم. می خواستم بزرگ شوم و بجنگم. شايد اگر چنين می شد خشمی که امروز در دل دارم سبک تر بود. <b>ساسان - تهران</b></p>
<p>در تاريخ ۵/۵/۶۵ (تابستان ۱۹۸۶) من که به تازگی از امريکا به ايران برگشته و در کارخانه آذرآب اراک استخدام شده بودم. يکی از ترسناک ترين روزهای زندگی خود را ديدم. در اين روز هواپيماهای ميراژ صدام کارخانه های اراک را به شدت بمباران کردند. من تا پايان بمباران باورم نميشد که زنده مانده ام. بيش از ۲۰۰ نفر در آنروز به خوش شانسی من نبودند و قربانی توحش نوع بشر شدند. آنروز يکی از تلخ ترين روزهای زندگی من بود و هنوز به خوبی هر ثانيه آنرا به خاطر دارم. در طول بمباران که کمتر از يک دقيقه بود در ذهن خود با همه کسانی که در زندگی شناخته بودم خداحافظی کردم و به شکل عجيبی آرام بودم. دقايقی پس از آن بی اختيار به طرف خانه خواهرم به راه افتادم. در خيابان جلوی ماشين سازی که جاده تهران هم هست در اولين اتومبيلی را که يک وانت بود باز کردم و يادم نيست چه گفتم. او از سر و وضع خاک آلود من دانست که از کجا ميآيم و با مهربانی مرا به مقصد رساند. بقيه آنروز را خواب بودم يا شايد بيهوش بودم چون به ياد دارم که هيچ خوابی حتی کابوس نديدم و هفته ها گذشت پيش از آنکه شروع داشتن کابوس و ديدن خوابهای وحشتاک شروع شود. فکر ميکنم شروع کابوس ها آغاز مرحله بازگشت به زندگی بود و احساس گناه زنده ماندن. پيش از آن روزها تصميم داشتم به امريکا برگردم ولی اين بمباران بر من اثری گذاشت که به طور کل از بازگشت به امريکا منصرف شدم. احساس ميکردم که همکارانم را نميتوانم بگذارم و فرار کنم. همچنين احساس ميکردم که صدام نميتواند مرا از کشورم وادار به فرار کند. احساس ميکردم که با صدام جنگی خصوصی دارم. از آن روزها هزاران خاطره دارم که احساسات ضد و نقيض در من زنده می کنند. از يک طرف کاملا از نوع بشر نوميد ميشوم که تاچه اندازه ميتواند بيرحم و وحشی باشد و از طرفی ميتواند چقدر خوب و مهربان. جنگ به معنای واقعی کلمه وحشتناک است و اميدوارم که روزی بشر راهی برای پيشگيری آن پيدا کند. <b>اسد - شيکاگو</b></p>
<p>هر چيزی را که می خواهيم بررسی کنيم بايد همه جانبه باشد. جنگ ايران و عراق را فقط نمی توان در قالب کشته ها و مجروحين و اسرای دو طرف خلاصه کرد. اگر به تاريخ ايران و عراق در چندين دهه اخير بنگريم دول غربی برای پربار کردن اقتصاد و جيب سرمايه داران ممالک خود و نه مردم فقير و دست پايين خود، تمام کوشش و سعی خود را در استعمار کشورها و ممالک جهان سومی به کار بستند. در اين ميان انگلستان گوی سبقت را از همه رباييده بود. در دنيای مدرن امروز هم کشوری چون ايالات متحده قسمت نظامی اين فرهنگ استعمار را ادامه می دهد. ديگر عزيزان دلايل زيبايی ذکر کردند ولی فکر کنم جای اين حرفها خالی بود. بهتر است جنگ ايران و عراق را از اين منظر هم بنگريم. علی - ايران</p>
<p>من متولد ۱۳۶۰ خورشيدی هستم ميتوان دريافت سالروز ولادتم با جنگ فاصله ای کم داشته است جنگ از من و امثال من نسلی سوخته ساخت که فراموش شدنی نيست شبهای بی پدری شبهايی که در انتظاری که آيا بار ديگر پدر رادر آستان در خواهی ديد يا خير؟ فراموش شدنی نيست وقتی موشکها را برفراز آسمان ميبينی وقتی انفجار برق آلستوم را ميبينی. ترسهايی در وجودت شکل ميگيرد که فراموش شدنی نيست... جنگ چهره کريه دستان کثيفی بود که برای فروش تسليحات شيميايی ميکروبی و... دست به چنين جنايتی زد. آيا امريکا انگلستان آلمان و تمام دولی که در فروش تسليحات در ۸ سال جنگ ايران وعراق نقش مستقيم داشتند از ملت من معذرت ميخواهد؟ پدرم جزو اولين مجروحان شيميايی در منطقه جزيره مجنون است که هنوز دردهای آن دوران آزارش ميدهند و اين تا مرگ وی ادامه خواهد داشت دول غربی چه جوابی دارند؟ من ميپرسم چرا؟ <b>ميثم دريوش - تهران</b></p>
<p>آن روزها که جنگ شروع شد من تازه به دنيا آمده بودم. سالهايی را که بايد با هم سن و سال ها بازی می کردم سرود و ترانه ميخواندم و آرامش را حس می کردم، همه اش به ترس از صدای آژير، بمباران، شنيدن صدای گلوله و خمپاره، ديدن اشک های زنان محل و يتيم شدن نزديک ترين دوستان گذشت. هرگز آن روزها از يادم نمی رود. از ياد من که نه از ياد هم سن و سالهايم هم نمی رود. روزهايی که به جای اينکه ياد بگيريم مردم دنيا را دوست داشته باشيم، ياد گرفتيم از آنها متنفر شويم. من به همان اندازه که از صدام متنفرم از آمريکا، اسرائيل، انگلستان و روسيه هم متنفرم، چرا که کودکانه است باور کنيم جنگ ۸ ساله، تنها اثرات خيال پردازی های صدام حسين بوده است. جنگ عراق عليه ايران نه به خاطر بلندپروازی های صدام، که به خاطر حمايت آنانی که با روی کار آمدن رژيم جمهوری اسلامی منافعشان به خطر افتاده بود، ۸ سال به طول انجاميد. جامعه من و جوانان آن خوب ميدانند چه کسانی مسبب عقب افتادگی های ايران حتی در زمينه اشتغال جوانان هستند. اگر باز هم جنگی اتفاق بيافتد مردم و جوانان ايرانی مقابله خواهند کرد. <b>احمد - تبريز</b></p>
<p>من حدود ۱۴ سال داشتم که به جبهه رفتم. در جبهه متوجه شدم برادر، پسر عمو، پسر عمه ام همگی به جبهه آمده اند. در آغاز جنگ برادر بزرگترم که در رژيم گذشته خدمت کرده بود هم فرا خوانده شد و به جبهه اعزام شد. خلاصه ما هفت برادر به جبهه رفتيم همه ما به نوعی از عوارض جنگ رنج می بريم بيماريهای اعصاب و هزار عارضه ديگه. متاسفانه مردم ايران به قهرمانان جنگيشان احترام نمی گذارند شايد به اين دليل که به اسم جنگ و بسيج به مردم ظلم ميشود. <b>محمد - ياسوج</b></p>
<p>از دوران جنگ صدای آژير قرمز - و صدای همسايه ها که شب از خواب بيدار می شديم که به پايين ساختمان برويم. کلاس ۲ دبستان بودم که گفتند عراقيها مدارس را شيميايی می خواهند بزنند و ما ديگر تهران نمانديم و به شهرستان رفتيم. من يادم مياد که پسر خاله ام که به جبهه رفته بود و مادر بزرگم و همه فاميل نگران از شهيد شدن او بودند و می گفتند چرا او به جبهه رفته؟ وعاقبت هم شهيد شد. پسر عمه ام که تک پسر خانواده بود و بسيار زيبا بود و فوق مکانيک داشت با اينکه ۲ بچه نوزاد داشت به جبهه رفت و شهيد شد. غير ممکن است در هر خانواده ايرانی چه موافق و چه مخالف حکومت کسی عزيزی را از دست نداده باشد. ايرانيها در اين جنگ موجوداتی خدايی بودند و حالتی خداجويانه و عاشقانه داشتند. نسل برگشته از جنگ انسانهايی فوق العاده مهربان، شجاع هستند و اکثرا مخالف وضع موجود ايران. ولی من خود را مديون تمام شهيدان ايران ميدانم. ايرانيانی که برای وطنشان جان باختند و من الان راحت اين مطالب را می نويسم.<b> مينا - تهران</b></p>
<p>منشا اين جنگ بی مسووليتی و جاه طلبی حکام ايران و عراق بود. مردم قهرمان ايران با نثار جان و مالشان بهای اين جاه طلبی حاکمان ايران را پرداختند و با چنگ و دندان از کشورشان دفاع کردند، درود بر سربازان دليری که برای دفاع از مردم و خاک ايران جنگيدند و لعنت بر کسانی که با بی تدبيری و بی مسووليتی شان زيان های مالی و جانی سنگين و بعضا جبران ناپذيری را به مردم ايران وارد کردند. <b>سياوش</b></p>
<p>ماها قربانی خودخواهی رهبران جاه طلبمان شديم اين جنگ جز ويرانی فلاکت و بدبختی چيز ديگری به همراه نداشت. جنگ يعنی ويرانی، خرابی، خانمان سوزی و... من چيزی جز اين مفاهيم ديگری را از جنگ نمی فهمم. اما ديگرکشورها مبايست احساس مسوئليت می کردند و و نمی گذاشتند جنگ تا اين حد طول می کشيد به اميد آن روزی که صلح در سر تا سر گيتی حکمفرما گردد. <b>علی - قلعه تل</b></p>
<p>با اينکه زمان زيادی از پايان جنگ ميگذرد اما همچنان اثرات آن در اين مملکت به چشم می خورد. در آن زمان با اينکه بچه بودم ولی تمام لحظاتش را به ياد دارم و اکنون که به گذشته فکر می کنم به ياد مردان شجاعی می افتم که دليرانه خود را فدای وطنشان کردند. مردانی که ديگر از نسل آنها باقی نمانده. آيا امروز نيز در صورت لزوم اين چنين دليرانی داريم که خالصانه از ميهنشان دفاع کنند؟ <b>مزدک - تهران</b></p>
<p>بی غيرتی دولتمردان ما است اگر حقيقت داشته باشد که غرامت جنگی را به عراق بخشيده باشند. اين توهين است به کسانی که برای مملکتشان از جان مايه گذاشتند. <b>مهيار - انگلستان</b></p>
<p>کشته های جنگ تنها بخشی از ضررهای آن بود، اما اگر توجه کنيم که تقريبا بهترين مردهای جامعه (از نظر سن، تحصيلات،احساس وظيفه و شجاعت) وارد جنگ شدند و يا کشته شده و يا همچنان از تبعات آن رنج می برند، فاجعه بهتر لمس می شود. از سوی ديگر افرادی فرصت طلب که قالبا اضافه وزن بسياری هم دارند، با ادعای حضور در جنگ، ارثيه خود را طلب کرده و می کنند.<b> ک. گ. - تهران</b></p>
<p>من از زمانيکه مدرسه رفتن را شروع کردم خودم را در جنگ يافتم و مشکل اين است که اگر با تمام شدن جنگ به تاريخ می پيوست خوب بود ولی مسوولين در زمانيکه جنگ بود آنرا نعمت می دانستند و اکنون هم که تمام شده به اسم آرمانهای دفاع مقدس و هزار شعار بی محتوی و نخ نمای ديگر سعی بر حفظ بقاء و پيش برد اهداف خود دارند و اين مسئله ای دردناک است. ما که از جنگ جز ويرانی و خرابی چيزی نديديم و من نمی دانم کجای اين جنگ نعمت بوده است. آن دانشجويان احساساتی و خامی که از ديوار سفارت آمريکا بالا رفتند نمی دانستند دارند چه نعمتی را به اين مردم اهدا می کنند . يک ميليون کشته و مجروح، پنجاه سال درآمد نفت کشور را دود کردند و به آسمان فرستادند واقعا که غم انگيز است. <b>حسن - تهران</b></p>
<p>در زمان شروع جنگ من ۴ ماه سن داشتم و با خانواده خود در آبادان ساکن بوديم. شهری که هرگز زيبايی از دست رفته خود در اثر جنگ را باز نخواهد يافت. با آغاز جنگ برای در امان ماندن از حمله عراق به بهبهان رفتيم. من به واسطه شغل پدرم که پزشک بود گاهی به ديدن مجروحان جنگی ميرفتم. شهر کوچک بهبهان هم از شر حملات موشکی عراق در امان نماند و يک موشک به مدرسه پيروز اصابت کرد که تعداد زيادی از دانش آموزان بيگناه جان خود را از دست دادند. تصاوير وحشتناک اجساد تکه تکه شده آن دانش آموزان که در کودکی شاهد آن بودم هرگز مرا رها نميکند. چگونه ميتوان بر سر اين مسايل مصالحه کرد؟ ترديدی نيست که صدام آغازگر جنگ بود ولی ملت عراق و به خصوص شيعيان اين کشور در جنايات او سهيم هستند. آنچه امروز بر عراقی ها ميگذرد تاوان بخشی از جناياتی است که عليه ملت ايران مرتکب شده اند. عراق ميتواند و بايد صدمات مادی وارد شده به ملت ايران را به عنوان غرامت جنگی پرداخت کند. ولی آيا مشکلات روحی و معنوی بازماندگان جنگ را ميتواند پرداخت کند؟ البته زمامداران کشور ما نيز بايد به دليل ادامه اين جنگ خانمان سوز که باعث کشته و زخمی شدن صدها هزار نفر و آوارگی ميليونها نفر شد پاسخگو باشند. آنچه مسلم است اينست که مردم ايران هرگز از حقوق خود در اين باره نخواهند گذشت. <b>وحيد - تهران</b></p>
<p>سال ۱۳۵۹ بود... پالايشگاه آبادان بی دفاع زير آتش خمپاره و کاتيوشای ارتش متجاوز بعثی قرار داشت و ستونهای دود و آتش از پالايشگاه به هوا بلند بود. ماشينهای آتش نشانی هر جا را خاموش ميکردند. دقايقی بعد عراقيها آن نقطه و اطراف آن را زير آتش ميگرفتند و زمانيکه دود و آتش به هوا ميرفت از شليک دست ميکشيدند و چون از آن طرف اروند رود با دوربين کنترل ميکردند تا زمانيکه از پالايشگاه آبادان دود و آتش به هوا بلند بود ديگر شليک نميکردند.. دوستان زيادی داشتيم که بلافاصله بعد از خاموش کردن آتش به دليل حمله مجدد دشمن با خمپاره به همان نقطه به شهادت ميرسيدند. به هر حال بعد از مدتی که از جنگ گذشت و تجربه ای بدست آمد برای جلوگيری از آتش باری روی پالايشگاه و از طرفی برای فريب دشمن متجاوز با قرار دادن تعداد زيادی بشکه نفت سياه و قير دور تا دور پالايشگاه و آتش زدن آن و به هوا رفتن ستون غليظی از دود و آتش تا مدتی عراقی ها به خيال اينکه پالايشگاه در حال سوختن است حجم آتشباری خود را خيلی کم کرده بودند و از دور که دود را ميديدند خوشحال ميشدند و مدتی اينجوری سر کار بودند... از اين خاطرات واقعی بسيار دارم که برايتان بگويم... <b>مجيد - تهران</b></p>
<p>جنگ . آه، اين جنگ لعنتی هنوز هم عوارض آنرا ميبينم روشن و واضح معلم های موجی و افراد معلول که همه جا هستند هنوز خيلی ها بزور اکسيژن زنده اند . من متولد همان روز آغاز جنگ هستم. همکلاسی من سال گذشته معشوقه بسيار زيبايش را از دست داد او سالها قبل بطور خفيفی شيميايی شده بود. او بعد از دو دهه هنوز غصه دارد و من هم دختری را دوست دارم که جنگ ضربه های سخت روحی به او وارد کرده است. جنگ تازه کم کم دارد اثراتش محو ميشود بعد از گذشت بيست سال . لعنت به جنگ لعنت، به يکدندگی و به ديکتاتورها. همه شان چه جمهوری اسلامی و چه صدام و چه پينوشه . دلم گریه ميخواهد اما نه ديگر زمان گريه هم سپری شده است. <b>سعيد پور - شيراز</b></p>
<p>همانطور که ميدانيد ابتدای جنگ از آبادان شروع شد. من اهل آبادان و شاهد ويرانی زيادی بودم از همه مهمتر من درخود جنگ حضور داشتم نه به خاطر اينکه حکومت اسلامی را تائيد کرده باشم فقط بخاطر اينکه از سرزمين و کشورم دفاع کرده باشم . آسيب روحی و روانی زيادی ديدم که هنوز با من در گريبان است.ولی حاصل اين جنگ خانمان سوز فقط بيش از يک ميليون نفر کشته از دو طرف و ويرانی شهرهای آسيب ديده و در نهايت يک جنگ فرسايشی برای تثبيت حکومت فعلی بوده . کاملان مشخص بود که بعد از تصميم گيری به اصطلاح برکناری پادشاهی بی لياقت آنزمان و آوردن شخصی روحانی بر سر کار تصميم گيری موفقی بود چون هيچ قدرتی با اين شکل و سريع نمی توانست حکومت جبار و بی لياقت پادشاهی را سرنگون کند. از طرفی غرب نگران اشغال ايران توسط کشور روسيه بود. و بعد از شروع جنگ ديگر هيچ کس بفکر اين نبود که اژدهای جای خود را به اژدهای ديگری داده چون مردم سرگرم جنگ و شستشويی روحی روانی بودن. حال بعد گذشت ۲۵ سال از جنگ ۸ ساله چه تغييری در حال مردم بيچاره پيش آمده جواب را به سادگی همه ميدانند. از همه مهمتر آقايون روحانی از گرفتن خسارت جنگی هم گذشته اند. در هيچ منطقی جنگ گزينه موفقی نبوده و نه خواهد بود واين را تاريخ تا کنون ثابت کرده است . <b>امير - هلند</b></p>
<p>من يک آزاده هستم ... من برای آزادی سرزمينم خوزستان جنگيدم... اسير شدم ... شکنجه ديدم ... اما هيچ وقت کشورم رو به هيچ قيمتی نفروختم .... من می خوام بدترين خاطره ای رو که از دوران اسارتم از عراق به يادگار آوردم براتون تعريف کنم ... من در هويزه اسير شدم وقتی که من و چند تای ديگه از نيروهای ايرانی را به اردوگاه آوردن .. دست يک سرباز عراقی يک بچه بود که فکر کنم حداکثر سنش به ۳ هفته ميرسيد .. فرمانده اردوگاه به سرباز عراقی گفت اين بچه رو از کجا آوردی ... سرباز بهش جواب داد که مادر اين بچه را توی شهر هويزه کشتن حالا اين بچه رو آوردن اينجا .. وقتی که فرمانده اردوگاه فهميد که اون بچه ايرانی است به سرباز گفت که او را بکشد ... سرباز هم همين کار رو کرد .. بدون اينکه هيچ اعتراضی بکنه ... سربازهای صدام مگه همين مردم عراق نبودن ؟؟ پس چرا حالا که حکومت عراق عوض شده مسئولان ايران داران از مردم عراق حمايت ميکنن؟؟ چرا همه تقصيرها رو گردن صدام ميندازن ؟؟ مگه صدام خودش به تنهايی ميتونست چند تا ايرانی رو بکشه ؟؟ <b>فرياد کارون - اهواز</b></p>
<p>وقتی جنگ ۸ ساله ايران و عراق اتفاق افتاد من ۵ سال بيشتر نداشتم ولی هنوز حمله هوايی و بمبارانی که در نزديکی محل زندگی ما اتفاق افتاد را به ياد مياورم. آن موقع روز، فقط زن ها و بچه های معصوم در خانه بودند و کشته شدند. ترس هايم را و نااميدی هايم را حتی کشته شدن اعضای فاميل را به ياد مياورم. در اين جنگ غير از صدام دو گروه ديگر نيز مقصرند: ملت عراق که از صدام حمايت کردند و امريکا و کشورهای اروپايی که از صدام حمايت کردند. بنابراين گرفتن غرامت از عراق حق مسلم ايرانيان است. <b>محبوحه - تهران</b></p>
<p>من آواره قصر شيرين هستم . زمانی که سر کلاس درس بعد از آوارگی نشستيم دانش آموز همکلاسی ام راحت گفت آقا معلم اين آواره ها اومدن جای مارو تنگ کردند . يک سال بعد از جنگ چند خانه پايين تر از خانه ما در اثر اصابت موشک دوست دوران کودکيم رو توی پتو پيجيدند و بدون آژير کشان بردن . دردها و بيچارگيهای زيادی کشيديم و هنوز هم مهر آواراگی هم روی تنم داغ شده فقط اين غم بزرگ جنگ خدا کنه که رسوخ به بچه هام نکنه ـ درد آوراگی ‌ ‌ـ خدا کنه حداقل اونا خودشونه به يک نقطه از خاک تعلق بدانند. <b>علی - تهران</b></p>
<p>البته جنگ ايران وعراق را من به عنوان يک مهاجری که در ايران آن روز زندگی می کرد کاملا بياد می آورم و اين را هم کاملا ميدانم که به هر دو ملت مصائب بسيار ناگوار وارد آمد. اما اين را می خواهم بيان کنم که ايرانيها هم اکنون بيشتر از مردم و دولت عراق راضی تر هستند نسبت به مردم و دولت افغانستان که هيچ ضرری را به ايرانيها نرسانده است بلکه کشور ايران را آباد کرده اند و من چندين افغان را می شناختم که در اين جنگ جان باختند و الان خانواده های آنها به عنوان مهاجر غير قانونی شناخته می شوند و از اين کشور اخراج خواهند شد در حاليکه فرزندان همين خانواده ها از ايران در مقابل رژيم عراق دفاع کردند و در اين راه حتی از جان خود گذشتند. <b>مرتضی حسينی - قم</b></p>
<p>من کرمانشاهی هستم وقتی جنگ شد شهر کرمانشاه بارها بمباران شد و روزهای تلخی از کودکی ام به ياد دارم و گريه پدر و مادرم رو برای مرگ دوستاشون ديدم و ما مجبور شديم از ترس مرگ يا بی خانمان شدن بيايم تهران ولی موندگار شديم چون بعد از جنگ کرمانشاه ديگه شهر نبود. همه رفته بودن و خيلی از اونها برنگشتن به اون شهر و اين سرنوشتی است که برای خيلی از شهرهای مرزی پيش اومد. جنگ ايران و عراق جنايتی بود که تموم دنيا حتی خود حکومت اسلامی ايران به ملت ايران تحميل کردن. <b>فريد - تهران</b></p>
<p>من در جنگ عراق عليه ايران بعنوان بسيجی شرکت کردم و مجروح شدم. اصابت گلوله موج انفجار و شيميايی موار مجروحيت من است . من سالهاست که از بيماريهای ناشی از مجروحيت رنج ميبرم اما آنچه مرا بيشتر از همه رنج ميدهد تبليغات پوچ و تو خالی نظام در رسيدگی به وضع مجروحان جنگی و قضاوت غلط مردم است. مردم وقتی صحبت از جبهه و جنگ می شود با کلماتی از قبيل ميخواستی نروی يا مگر برای ما رفتی و يا شما باعث ماندگاری نظام شديد و بايد بکشيد نمک روی زخم ما می پاشند. آيا هيچ ملتی به کسانی که از مملکت و ناموس خود دفاع کرده اند بی احترامی ميکند؟ <b>علی - همدان</b></p>
<p>من در استانی زندگی می کنم که نه تنها ۸ سال بلکه به اندازه تاريخ مورد تجاوز قرار گرفته است. جامعه ايران هنوز تاوان زخمهای کاری دشمن را فراموش نکرده است. من از جنگ با اينکه سنم کم بود ولی خاطره ها دارم. در ميان اطرافيان من خيلی ها هستند که يا اسير بوده اند يا مجروح جنگی. واقعيت امر اين است که جامعه کنونی ما به دليل ۸ سال جنگ هنوز تاوان خيلی از کم کاری ها را می پردازد. کافی است سری به آبادان و خرمشهر بزنيد آن موقع است که اشک تان در می آيد. <b>مجتبی کهستونی - اهواز</b></p>
<p>من پسر عمه ام را در جنگ با عراق از دست دادم. او در ارتش خدمت ميکرد و در جنک مفقود شد. اما پس از چند سال جسدی را به خانواده وی تحويل دادند که خانواده وی نپزيرفت و هنوز نيز نپزيرفته اند که آن جسد فرزندشان بوده. زيرا جسد تحويل داده شده دارای استخوانهای درشت و بزرگ بوده و به اندازه و قامت پسرشان نميخورد. من هم هر چه از طريق سازمان صليب سرخ برای نشانی از وی در ميان زندانيان جنگ جويا شدم هيچ نشانی از وی دريافت نکردم. جسدی به عنوان پسر عمه ام دفن شده اما خانواده اش هنوز اميدوار بازگشت وی از اسارت ميباشند. <b>سنجرانی - لندن</b></p>
<p>هجده سالم بود که جنگ آغاز شد. وقتی خبر حمله صدام را شنيدم خيلی ناراحت شدم و سرانجام بعنوان تکنسين اطاق عمل برای کمک به مجروحين به جبهه رفتم يک روز يک اسير را در خط مقدم آوردند او را مداوا کردم. بچه ها گفتند او قبل از تسليم چند نفر را کشته است علی رغم دلخوری از اين عمل ايشان دلم نيامد او را حتی با رفتارم آزار دهم. ملت ما در اين جنگ خيلی مظلوم بود. ملت ما شجاعانه تر از ويتنامی ها جنگيد. زيرا همه به صدام کمک کردند ولی ملت ايران در تاريخ بشريت فرهنگ امام حسين را زنده کردند (نه ظالم باش نه مظلوم ) آنچه ارزو دارم (بعنوان يک مجروح شيميايی ) رسيدن بشريت به روزی است که تعالی يافته و هدف از خلقت خود را درک نمايد و بجای زور وزر وتزوير برادری دوستی و محبت جايگزين شود. <b>حسين</b></p>
<p>بيست ماه در جبهه فکه و شرهانی بودم چی به ياد دارم : بمب - موشک - مرگ - تاريکی - صف خريد مايحتاج - ايثار جوانان در جبهه و حالا چی ميبينم : بنز - رانت - برج - دلار ۹۰۵ تومن بچه های يتيم قيور مردان - کشور دوست و برادر!؟ دستان خالی - جيبهای پر و مشتی قرص اعصاب در جيبم که يادگار موج انفجار است - ياد شهيدان بخير - حيف. خداوند رحمتشان کند. <b>امير - تهران</b></p>
<p>برادر، عمو، دايی، همه شهيد شدند ....تو شکم مادرم بودم که صدای فرياد مادرم رو شنيدم نه اينکه من دنيا اومده باشم . نه. برادرم مرده بود. حالا مادرم ۶۰ سالشه يه اتاق چوبی برای خودش