<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>در-حاشیه &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/در-حاشیه/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "در-حاشیه"</description>
	<pubDate>Wed, 08 Oct 2008 04:14:10 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[مرثیه ای برای استیصال]]></title>
<link>http://simaab.wordpress.com/?p=643</link>
<pubDate>Thu, 04 Sep 2008 17:32:37 +0000</pubDate>
<dc:creator>soorena</dc:creator>
<guid>http://simaab.fa.wordpress.com/2008/09/05/%d9%85%d8%b1%d8%ab%db%8c%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%db%8c%d8%b5%d8%a7%d9%84/</guid>
<description><![CDATA[ 
معتادان به سریال پرستاران یا همان All Saints شبکه ۷ تلویزی]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p> <a href="http://img37.picoodle.com/data/img37/3/9/4/f_priestley4m_ae69e24.jpg"><img class="alignnone" title="mark Priestley" src="http://img37.picoodle.com/data/img37/3/9/4/f_priestley4m_ae69e24.jpg" alt="" width="250" height="300" /></a></p>
<p>معتادان به سریال پرستاران یا همان All Saints شبکه ۷ تلویزیون استرالیا , حتما Mark Priestley را خاطرشان هست...همان پرستار جوان بلوند خوش تیپی که نقش Dan Golden را بازی میکرد...امروز که میچرخیدم در وب خبر خودکشی این بازیگر ۳۲ ساله استرالیایی را دیدم...او ۲۷ اوت خودش را از طبقه بیست و سوم هتلی در سیدنی پرت کرده پایین و جسدش را در طبقه دهم پیدا کردند...</p>
<p>در خبرها آمده بود که مارک پریستلی مورد شناخته شده بیماری افسردگی بوده و قبل از خودکشی غافلگیر کننده اش به رابطه طولانی مدتش با Kate Mulvany پایان داده بود...در قسمت های اخیر سریال دن با یکی از پرستار ها ازدواج میکند...حالا دست اندرکاران سریال نمیدانند چطور باید او را از سریال حذف کنند...</p>
<p>خبر مرگ آدمها هنوز اذیتم میکند...مخصوصا جوان ترها...نمیفهمم چطور میشود مردی جوان, پر طرفدار, خوش قیافه و موفق به حدی از استیصال برسد که زندگی را تاب نیاورد...بحث علمی اش را خوب میدانم...اینکه هزار و یک دلیل دارد...بایو سایکو سوشیال است...چیزی که در مورد مریض های روانپزشکی همیشه آزارم داده پاتوفیزیولوژی این بیماریها نیست بیشتر گیر حسی است تا منطقی... بیخود نیست که با اینهمه علاقه هیج وقت نمیتوانم فکر روانپزشک شدن را بکنم...دردم میگیرد اذیتم میکند...</p>
<p>روحش شاد...</p>
<p>میتوانید جزییات را <a href="http://news.ninemsn.com.au/article.aspx?id=622095">اینجا</a> ببینید و بخوانید....</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ارژنگ]]></title>
<link>http://simaab.wordpress.com/?p=584</link>
<pubDate>Tue, 19 Aug 2008 09:42:10 +0000</pubDate>
<dc:creator>soorena</dc:creator>
<guid>http://simaab.fa.wordpress.com/2008/08/20/%d8%a7%d8%b1%da%98%d9%86%da%af/</guid>
<description><![CDATA[نمیدانم اینهمه امید و خوش بینی را این آدم دوست داشتنی ا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>نمیدانم اینهمه امید و خوش بینی را <a href="http://haftonim.blogfa.com" target="_blank">این آدم دوست داشتنی</a> از کجا آورده...تولد ارژنگ مبارک :)</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[حق نقد حقوق طبیعی]]></title>
<link>http://booyekhaak.wordpress.com/?p=55</link>
<pubDate>Sun, 27 Jul 2008 14:11:27 +0000</pubDate>
<dc:creator>محمدرضا یزدان پناه</dc:creator>
<guid>http://booyekhaak.fa.wordpress.com/2008/07/27/%d8%ad%d9%82-%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[هنگامی كه تصمیم گرفتم پست قبلی را به رشته تحریر دربیاو]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:115%;font-family:'Tahoma','sans-serif';" lang="FA">هنگامی كه تصمیم گرفتم <a href="http://booyekhaak.blogfa.com/post-8.aspx" target="_blank">پست قبلی</a> را به رشته تحریر دربیاورم، انتظار همه گونه واكنشی را داشتم به جز برخی واكنش‌های وارده<span> </span>كه در آنها بنده تلویحا به <strong>برادر حسین </strong>تشبیه شده بودم! همانگونه كه در متن مطلب قبلی <strong>به روشنی مشخص</strong> است، بنده تاكید كرده‌ام كه <strong>هیچ مشكلی با این نوع اعتراض كردن ندارم</strong> و <strong>نبستن سوتین</strong> چه به عنوان یك <strong>اقدام اعتراضی</strong> و چه به عنوان <strong>یك حركت شخصی غیراعتراضی </strong>را <strong>حق مسلم تمام خانم‌ها </strong>می‌دانم و از این نظر اصل چنین كاری هیچ ارتباطی به من یا شخص دیگری ندارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:115%;font-family:'Tahoma','sans-serif';" lang="FA">اما از سوی دیگر این هم <strong>حق طبیعی</strong> من است كه <strong>انتقاد خودم به یك حركت اعتراضی یا دیدگاه فمینیستی را بدون آنكه اصل حق این اعتراض را نفی كنم، به رشته تحریر دربیاورم.</strong> فكر می‌كنم نكته‌ای كه باعث سوءتفاهم شد هم دقیقا در همین بخش مسئله است؛ یعنی جاییكه من این عمل را <strong>هم حق طبیعی خانم‌ها</strong> و <strong>هم درعین‌حال قابل نقد </strong>می‌دانم اما <strong>به جای پاسخگویی مستدل</strong>، متهم شدم كه <strong>نگاهم مانند اقتدارگرایان و حكومت</strong> است، با <strong>تن نویسی</strong> مشكل دارم یا اقدامی <strong>خلاف آزادی‌ و ارزش‌های جامعه مدنی</strong> انجام داده‌ام.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:115%;font-family:'Tahoma','sans-serif';" lang="FA">بنابراین، لازم می‌دانم مجددا تاكید كنم كه بنده ضمن آنكه <strong>نبستن سوتین توسط خانم‌ها</strong> را <strong>چه به عنوان یك اقدام اعتراضی و چه به عنوان عملی شخصی، حق طبیعی تمام آنها</strong> می‌دانم (و قاعدتا از این نظر با حكومت، گشت‌های ارشاد، اقتدارگرایان و كیهان، متفاوتم) اما معتقدم كه این مسئله <strong>در شرایط كنونی و در مقام یك دیدگاه فمینیستی یا روش اعتراضی،</strong> اقدامی <strong>بی‌معنا و لوث</strong> است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:115%;font-family:'Tahoma','sans-serif';" lang="FA">امیدوارم با این توضیح مختصر توانسته باشم سوءتفاهمات پیش‌آمده احتمالی را برطرف كرده باشم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[سوتین بستن یا نبستن؛ مسئله این است؟]]></title>
<link>http://booyekhaak.wordpress.com/?p=52</link>
<pubDate>Fri, 25 Jul 2008 15:28:01 +0000</pubDate>
<dc:creator>محمدرضا یزدان پناه</dc:creator>
<guid>http://booyekhaak.fa.wordpress.com/2008/07/25/%d8%b3%d9%88%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%86-%db%8c%d8%a7-%d9%86%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%9b-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</guid>
<description><![CDATA[1 ) یك فرد یا اجتماعی از افراد می‌توانند آزادانه و بدون ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:115%;font-family:'Tahoma','sans-serif';">1 ) یك فرد یا اجتماعی از افراد می‌توانند <strong>آزادانه</strong> و <strong>بدون نگرانی از پیامدهای اقدام خود، از هر روشی</strong> برای نشان دادن <strong>اعتراض</strong> خود به مسئله‌ای خاص، استفاده كنند. <strong>حق اعتراض</strong> <strong>جزو بدیهی‌ترین و پایه‌ای‌ترین اصول حقوق بشر است</strong> <strong>و جلوگیری حكام و قدرت‌ها از اعمال این حق توسط تمام یا بخشی از مردم (به خصوص اقلیت‌ها)، هیچ توجیهی ندارد.</strong></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:115%;font-family:'Tahoma','sans-serif';">از سوی دیگر، طبق اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر كه <strong>دولت ایران </strong>در سال 1948 <strong>رسما آن را به امضا رسانده و متعهد به اجرای آن شده، انسان‌ها آزادند و نمی‌توان به بهانه احكام قضایی یا وضع قوانین، آزادی‌های آنها را سلب نمود.</strong></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:115%;font-family:'Tahoma','sans-serif';">2 ) زنان ایران به صورت تاریخی مورد <strong>ظلم و ستم</strong> واقع شده‌اند. این گزاره آنقدر روشن و بدیهی است كه هیچ <strong>انسان آزاده‌ای </strong>نمی‌تواند منكر آن باشد. امروز زنان ایرانی از <strong>بسیاری از حقوق اولیه و بدیهی</strong> خود كه در <strong>اغلب كشورهای دنیا كاملا پذیرفته شده</strong> هستند،‌ تنها <strong>به جرم زن بودن</strong> محرومند. وجود قوانین تبعیض آمیز و نیز نگاه‌ و فرهنگ ضد زن در ایران نیز است كه به شكل‌گیری <strong>جنبش زنان ایران و كمپین یك میلیون امضا علیه قوانین تبعیض آمیز</strong> به عنوان اقدامی <strong>عملی، شجاعانه و در خور ستایش</strong> برای مبارزه با این قوانین انجامیده است. این جنبش و كمپین طیف گسترده‌ای از زنان و حتی مردان آزادی‌خواه و برابری طلب با دیدگاه‌های مذهبی تا غیرمذهبی را شامل می‌شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:115%;font-family:'Tahoma','sans-serif';">3 ) همانطور كه بیان شد، اعتراض به قوانین ناعادلانه و نگاه‌های تبعیض‌آمیز <strong>حق </strong>تمام افرادی است كه خود را از بابت وجود آنها متضرر و مظلوم می‌دانند. اما این سوال برای من به صورت جدی وجود دارد كه <strong>نبستن سوتین دیگر چه توع اعتراضی است؟؟؟</strong> <a href="http://orientalwoman.blogfa.com/post-220.aspx" target="_blank">با این كار</a> چه مسئله‌ای را می‌توان <strong>نفی یا اثبات</strong> كرد؟؟؟ این درست كه نبستن سوتین به نشانه اعتراض، یك فلسفه تاریخی دارد اما <strong>آیا این فلسفه در شرایط كنونی هم صدق می‌كند؟؟؟</strong></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:115%;font-family:'Tahoma','sans-serif';">ممكن است گفته شود این حركت یك <strong>حركت اعتراضی نیست</strong> و تنها با هدف <strong>مقابله با وجود یك نگاه خاص </strong>انجام می‌شود اما به‌هرحال <strong>مقابله با هر نگاهی خود نوعی اعتراض را در بطن دارد. </strong>هنگامی است كه یك خانم به <strong>دلایل شخصی و كاملا محترم</strong> برای خودش، دست به این كار می‌زند كه <strong>حق طبیعی</strong> اوست؛ <strong>نبستن سوتین به نشانه اعتراض هم حق طبیعی خانم‌هاست</strong> و هیچكس اجازه ندارد آنها را از این حق محروم كند. اما <strong>وقتی می‌توان از یك كار تلقی اعتراض داشت كه مخاطب آن هم تلقی یك حركت اعتراضی از آن داشته باشد</strong> اما شخصا <strong>مطمئنم</strong> كه در <strong>شرایط كنونی</strong>، <strong>هیچكس وجود ندارد كه از سوتین نبستن خانم‌ها چنین استنباطی داشته باشد.</strong></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:115%;font-family:'Tahoma','sans-serif';">همین مسئله هم است كه باعث می‌شود این اقدام بیش و پیش از آنكه در قالب یك حركت اعتراضی سنجیده شود به عنوان یك كار <strong>بی‌معنا و لوث</strong> تلقی شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[توهم]]></title>
<link>http://booyekhaak.wordpress.com/?p=44</link>
<pubDate>Sun, 13 Jul 2008 13:25:41 +0000</pubDate>
<dc:creator>محمدرضا یزدان پناه</dc:creator>
<guid>http://booyekhaak.fa.wordpress.com/2008/07/13/%d8%aa%d9%88%d9%87%d9%85/</guid>
<description><![CDATA[
رعایت شئونات اسلامی در این مكان الزامی نمی‌باشد
پ.ن: م]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><!--[if gte mso 9]&#62;  Normal 0     false false false  EN-US X-NONE AR-SA              MicrosoftInternetExplorer4              &#60;![endif]--><!--[if gte mso 9]&#62;                                                                                                                                            &#60;![endif]--></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><strong><span style="font-size:12pt;line-height:115%;font-family:&#34;">رعایت شئونات اسلامی در این مكان الزامی نمی‌باشد</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><strong><span style="font-size:12pt;line-height:115%;font-family:&#34;">پ.ن</span></strong><span style="font-size:12pt;line-height:115%;font-family:&#34;">: می‌باشد</span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[وقتی برادر حسین به كاهدان می‌زند]]></title>
<link>http://booyekhaak.wordpress.com/?p=32</link>
<pubDate>Mon, 07 Jul 2008 10:26:02 +0000</pubDate>
<dc:creator>محمدرضا یزدان پناه</dc:creator>
<guid>http://booyekhaak.fa.wordpress.com/2008/07/07/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%83%d8%a7%d9%87%d8%af%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%b2%d9%86%d8%af/</guid>
<description><![CDATA[دیكته نانوشته غلط ندارد! مفهوم مقابل این سخن آن می‌شود ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span lang="FA">دیكته نانوشته غلط ندارد! مفهوم مقابل این سخن آن می‌شود كه <strong>هرچه بیشتر</strong> دیكته بنویسی، بیشتر هم می‌توان از لابه‌لای آن <strong>غلط</strong> استخراج كرد. </span><strong><span lang="FA">اخبار ویژه و ستون پرسه در مطبوعات روزنامه كیهان</span></strong><span lang="FA"> كه با نظارت مستقیم <strong>برادر حسین شریعتمداری</strong> منتشر می‌شود را می‌توان یكی از مصداق‌های این ضرب‌المثل كهن ایرانی دانست.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span lang="FA">كیهان كه در <strong>چند روز اخیر، عنایت ویژه‌ای به تك تك حروف و صفحات روزنامه كارگزاران داشته،</strong> اولین خبر ستون پرسه در مطبوعات خود در روز دوشنبه 17 تیرماه را به عنوان <a href="//www.kayhannews.ir/870417/3.HTM#other300" target="_blank">تطهیر خیانت‌های بنی‌صدر در روزنامه كارگزاران!! </a>(علامت‌های تعجب متعلق به كیهان است نه من) اختصاص داده و طی آن با ذوق زدگی از تلاش كارگزاران برای ارائه چهره‌ای درخشان از <strong>ابوالحسن بنی‌صدر، </strong>اولین رئیس جمهور ایران خبر داده است. استناد كیهان نشینان برای این خبر نیز درج میزگردی میان <strong>محمدجواد مظفر،‌ </strong>مدیر انتشارات كویر و فعال ملی مذهبی و <strong>علی شكوهی،</strong> روزنامه نگار اصولگرا است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span lang="FA">اما از آنجا كه علاقه و اشتیاق برادر حسین به یافتن و كشف مواردی كه بتوان از كنار آنها <strong>پروژه</strong> <strong>پرونده سازی برای مخالفان و منتقدان</strong> را كلید بزند، گاها به <strong>نتایج عكس</strong> می‌انجامد، اینبار نیز اینگونه بود و باید خدمت ایشان و دیگر پرسنل زحمت‌كش كیهان متذكر شوم كه در این مورد خاص <strong>متاسفانه به كاهدان زده‌اند.</strong></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span lang="FA">لازم به ذكر است كه میزگرد مورد استناد قرار گرفته توسط كیهانیان، مربوط به یكی از <strong>برنامه‌های رادیو گفت‌وگو</strong> است كه <strong>زیرنظر مستقیم صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران</strong> اداره می‌شود. روزنامه كارگزاران نیز پس از مدتی كه از <strong>پخش این برنامه در رادیو گفت‌وگو گذشت،</strong> اقدام به <a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?18138" target="_blank">انعكاس</a> <strong>عین متن</strong> پیاده شده میزگرد فوق در صفحه 8 خود كرد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span lang="FA">بنابراین، بدیهی است كه <strong>به فرض سر زدن قصوری در این ماجرا،</strong> باید آن را متوجه رادیو گفت‌وگو دانست و نه روزنامه كارگزاران. (البته بنده با اصل این مسئله مخالفم)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><strong><span lang="FA">كیهان نشینان و برادر حسین عزیز</span></strong><span lang="FA"> بدانند كه <strong>تمركز فوق‌العاده بر روی یك موضوع خاص و موظف دانستن خود به دروغ بافی و پرونده سازی هر روزه علیه مطبوعات اصلاح‌طلب،</strong> ممكن است گاها به نتایجی بینجامد كه چندان مورد پسندشان نباشد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl">
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[چه باک!]]></title>
<link>http://simaab.wordpress.com/?p=354</link>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 17:24:02 +0000</pubDate>
<dc:creator>soorena</dc:creator>
<guid>http://simaab.fa.wordpress.com/2008/07/01/%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%da%a9/</guid>
<description><![CDATA[تقصیر کسی نیست &#8230;تقصیر از عادت کردن و عادی شدن است&#8230;]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>تقصیر کسی نیست ...تقصیر از عادت کردن و عادی شدن است...</p>
<p>عادت کرده ایم که در این سرزمین جان آدمها بی ارزش و مقدار باشد...</p>
<p> </p>
<p><img class="alignnone" src="http://img33.picoodle.com/img/img33/4/6/30/f_22590origm_ce0e53d.jpg" alt="" width="483" height="353" /></p>
<p> </p>
<p><img class="alignnone" src="http://img26.picoodle.com/img/img26/4/6/30/f_22598origm_236c0f3.jpg" alt="" width="482" height="343" /></p>
<p> </p>
<p><img class="alignnone" src="http://img26.picoodle.com/img/img26/4/6/30/f_22608origm_5b0deec.jpg" alt="" width="387" height="466" /></p>
<p>بخوانید در:</p>
<p><a href="http://www.tehransama.ir/NewsDetail.aspx?NewsID=26315">ریزش ساختمان 7 طبقه در سعادت آباد ناشی از تخلف سازنده و بی توجهی مالکان آن است</a></p>
<p><a href="http://tabnak.ir/pages/?cid=13069">ساختمان 7 طبقه در سعادت آباد فرو ريخت</a><br />
 </p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[انرژی هسته‌ایم حلال، جونم آزاد!]]></title>
<link>http://booyekhaak.wordpress.com/?p=16</link>
<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 12:50:35 +0000</pubDate>
<dc:creator>محمدرضا یزدان پناه</dc:creator>
<guid>http://booyekhaak.fa.wordpress.com/2008/06/28/%d8%a7%d9%86%d8%b1%da%98%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c%d9%85-%d8%ad%d9%84%d8%a7%d9%84%d8%8c-%d8%ac%d9%88%d9%86%d9%85-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af/</guid>
<description><![CDATA[
مهرم حلال، جونم آزاد! این عبارت آنگاه وارد ادبیات محاو]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><!--[if gte mso 9]&#62;  Normal 0     false false false  EN-US X-NONE AR-SA              MicrosoftInternetExplorer4              &#60;![endif]--><!--[if gte mso 9]&#62;                                                                                                                                            &#60;![endif]--></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><strong><span lang="FA">مهرم حلال، جونم آزاد!</span></strong><span lang="FA"> این عبارت آنگاه وارد ادبیات محاوره‌ای ایرانیان شد كه زنان برای رهایی از <strong>مظالم و مصائب شوهر زورگوی</strong> خود چاره‌ای جز بخشیدن مهر خویش به شوی نداشتند تا شاید با این حربه از <strong>چنگ عذاب‌ و آلام همسر سنگدل</strong> خود رها شوند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span lang="FA">از آن پس بود كه عبارت <strong>مهرم حلال، جونم آزاد؛</strong> كنایه از افرادی شد كه <strong>حاضرند از حقوق اساسی خود بگذرند اما زندگی آرام و بی‌دغدغه‌ای را سپری كنند.</strong></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span lang="FA">پیش از این نیز به صراحت گفته بودم كه به <strong>هیچ عنوان اعتقادی به اصل انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست، ندارم!</strong> انرژی هسته‌ای تا هنگامی كه <strong>حقوق مسلم</strong> دیگری مانند حق <strong>آزادی بیان، عقیده، پوشش</strong> و در یك كلام حق <strong>انتخاب آزادانه نوع زندگی،</strong> حق برخورداری از <strong>كار و زندگی مناسب،</strong> حق <strong>انتقاد به حاكمان و انتخاب و عزل آزادانه آنها</strong> و نیز حق <strong>انتخاب مسالمت‌آمیز روش حكومتی</strong> <strong>كشورم</strong> از من <strong>دریغ </strong>می‌شود، <strong>هیچ ارزشی برایم ندارد.</strong></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span lang="FA">با این حال، ضمن پذیرش اینكه انرژی هسته‌ای بالاخره یكی از حقوق من (هرچند با اولویت نهایی) است، اعلام می‌كنم كه بنده با استعانت از عبارت مهرم حلال، جونم آزاد؛ <strong>از خیر حق مسلم خود در زمینه برخورداری از تمام انواع انرژی هسته‌ای اعم از صلح‌آمیز و غیرصلح‌آمیز می‌گذرم.</strong></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span lang="FA">بی‌شك افزایش <strong>1000 مگاواتی تولید برق</strong> در كشور، <strong>نه تنها ارزش نابودی ایران</strong> كه حتی <strong>ارزش همین درد و رنج كنون</strong>ی سربار بر دوش ملت ایران را نیز ندارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span lang="FA">فكر می‌كنم با توجه به <strong>شرایط خطیر كشور،</strong> مناسب باشد كه <strong>وبلاگ‌نویسان صلح‌طلب ایرانی</strong> استنباط خود از حق بودن یا نبودن انرژی هسته‌ای را به تصویر بكشند تا امكان انتقال پیامی درست به حاكمیت در این خصوص به وجود بیاید.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span lang="FA"> </span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[3 (سوم) تیر]]></title>
<link>http://booyekhaak.wordpress.com/?p=7</link>
<pubDate>Mon, 23 Jun 2008 13:51:23 +0000</pubDate>
<dc:creator>محمدرضا یزدان پناه</dc:creator>
<guid>http://booyekhaak.fa.wordpress.com/2008/06/23/3-%d8%b3%d9%88%d9%85-%d8%aa%db%8c%d8%b1/</guid>
<description><![CDATA[از آن روی دشمن به ما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گش]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:center;margin:0 0 10pt;" dir="rtl" align="center"><strong><span style="font-size:10pt;line-height:115%;font-family:'Arial','sans-serif';"><span style="font-size:small;">از آن روی دشمن به ما چیره گشت</span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:center;margin:0 0 10pt;" dir="rtl" align="center"><strong><span style="font-size:10pt;line-height:115%;font-family:'Arial','sans-serif';"><span style="font-size:small;">که ما را روان و خرد تیره گشت</span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:center;margin:0 0 10pt;" dir="rtl" align="center"><strong><span style="font-size:10pt;line-height:115%;font-family:'Arial','sans-serif';"><span style="font-size:small;"> </span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:center;margin:0 0 10pt;" dir="rtl" align="center"><strong><span style="font-size:10pt;line-height:115%;font-family:'Arial','sans-serif';"><span style="font-size:small;">چو دشمن گرامی شد و دوست خوار</span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:center;margin:0 0 10pt;" dir="rtl" align="center"><strong><span style="font-size:10pt;line-height:115%;font-family:'Arial','sans-serif';"><span style="font-size:small;">به ناچار پیش آید این روزگار</span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:center;margin:0 0 10pt;" dir="rtl" align="center"><strong><span style="font-size:10pt;line-height:115%;font-family:'Arial','sans-serif';"><span style="font-size:small;"> </span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:center;margin:0 0 10pt;" dir="rtl" align="center"><strong><span style="font-size:10pt;line-height:115%;font-family:'Arial','sans-serif';"><span style="font-size:small;">همین دان که ما گر بخت داشتیم</span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:center;margin:0 0 10pt;" dir="rtl" align="center"><strong><span style="font-size:10pt;line-height:115%;font-family:'Arial','sans-serif';"><span style="font-size:small;">چنین روزگاری نمی داشتیم*</span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong><span style="font-size:10pt;line-height:115%;font-family:'Arial','sans-serif';"><span style="font-size:small;"> </span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong><span style="font-size:10pt;line-height:115%;font-family:'Arial','sans-serif';"><span style="font-size:small;">* روح مرحوم فردوسی ببخشاید ما را که در شعر نابش دست  بردیم.</span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong></strong></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[به روایت کیارستمی...]]></title>
<link>http://simaab.wordpress.com/?p=310</link>
<pubDate>Tue, 20 May 2008 19:36:29 +0000</pubDate>
<dc:creator>soorena</dc:creator>
<guid>http://simaab.fa.wordpress.com/2008/05/21/%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%da%a9%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%85%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[
خواندن مصاحبه امید روحانی با کیارستمی در شهروند امروز]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><img style="vertical-align:top;" src="http://img34.picoodle.com/img/img34/4/5/20/f_kiarostamim_dd8f114.jpg" alt="" width="408" height="285" /></p>
<p>خواندن مصاحبه امید روحانی با کیارستمی در <a href="http://www.shahrvandemroz.blogfa.com/" target="_blank">شهروند امروز</a> این هفته قلقلکم داد تا در مورد کیارستمی و حافظ و سعدی اش بنویسم...چیزی که مدتها بود ذهنم را مشغول کرده بود...</p>
<p>از زمان انتشار حافظ به روایت کیارستمی بحث و حدیث در موردش زیاد بوده و همچنان با انتشار سعدی از دست خویشتن فریاد نظرها و نقد ها ادامه دارد...اما آنچه بیشتر از همه به چشم میخورد جدا از نقد این کتاب ها بحث بر سر درست و غلط بودن حرکتی اینچنین از جانب کارگردانی شناخته شده در زمینه ای نامربوط به تخصصش بوده است...عده ای آن را توهین به شعرایی چون حافظ و سعدی و حرکتی جنجالی برای جلب توجه و در یک کلام براه انداختن نان دانی دانستند و عده ای دیگر اثری فاقد وجاهت هنری...در مورد این کتاب ها حرف زدن با پرداختن به چرایی و درستی و غلطی اینکه کارگردان بنامی چون او در حوزه ادبیات وارد شده دو مقوله جدا از هم است به نظر من. میشود حافظ و سعدی کیارستمی را دوست نداشت یا آنها را فاقد ارزش هنری دانست اما پرداختن به چرایی این کار و اینکه به چه جراتی کسی به حافظ اینگونه پرداخته کمی بی انصافی است...</p>
<p><img style="vertical-align:top;" src="http://img28.picoodle.com/img/img28/4/5/20/f_KiarostamiEm_3b06abd.jpg" alt="" /></p>
<p>اولین چیزی که در برخورد با حافظ کیارستمی به ذهنم رسید <a href="http://simaab.wordpress.com/?page_id=312&#38;preview=true" target="_blank">حاضر آماده های مارسل دوشان</a> بود...نمایشگاهی که او از  آنچه بدان حاضر آماده میگفت براه انداخته بود و همه چیز را شامل میشد از کاسه توالت گرفته تا جا لباسی و غیره...دوشان زیر همه آنها را مانند یک اثر هنری امضا کرده بود و معتقد بود همه این اشیا  اثر هنری هستند چون توسط "منِ هنرمند" انتخاب شده اند...من همانجا به ذهنم رسید که حافظ کیارستمی آن طوری که روی جلدش نوشته صرفا روایتی است از حافظ از جانب هنرمندی بنام عباس کیارستمی در واقع قرائتی است مینیمالیستی از اشعار حافظ...هنرمندی که در سالهای اخیر سعی کرده در سینما هم همه چیز را ساده و در حداقل به نمایش بگذارد ...کیارستمی قبلا کار مشابهی را در زمینه عکاسی و با عکسهای جاده اش انجام داده بود...که چندان مورد استقبال اهالی عکاسی قرار نگرفت...در این مصاحبه خودش در تشابه عکس ها و مصراع های انتخابی اش اینطور تعبیر میکند که : "من هرگز در کنار یک جنگل نایستاده ام و عکاسی نکرده ام.آن قدر درخت هست که دیگر درخت نیست.درخت وقتی در یک صحرا یا دشت هست و دوروبرش خالی است دیده میشود و شما اعتبار و ارزش آن را میبینی. این شعرها هم همینطور است."...در جایی امید روحانی میگوید:" وقتی فرم را در مورد شعر کهن و به ویژه غزل حذف میکنی داری عنصر مهمی را حذف میکنی".. و کیارستمی جواب میدهد:" من چیزی را حذف نمیکنم . حذف یعنی منفی نگاه کردن به غزل ولی وقتی بحث انتخاب است هر کس حق دارد انتخاب کند.انتخاب با حذف تفاوت دارد.من حذف نکرده ام . من انتخاب کرده ام"...شاید انتخاب او مانند همان کاری است که در عکاسی میکنیم...عکاس از بین آنچه میبیند انتخاب میکند...فرقش با نقاش اینست که چیزی را خلق نمیکند بلکه از واقعیت های موجود دست به انتخاب میزند...</p>
<p><a title="اضر آماده ها- مارسل دوشان" href="http://simaab.wordpress.com/?page_id=312&#38;preview=true" target="_blank"><img style="vertical-align:top;" src="http://img33.picoodle.com/img/img33/4/5/20/f_duchampm_90f5640.png" alt="" /></a></p>
<p>حرف من در رد یا تایید وارزشگذاری هنری کتاب های "حافظ به روایت کیارستمی" و" سعدی از دست خویشتن فریاد "نیست...حتی به مفید بودنشان برای نسل جوان هم فکر نمیکنم...حرف من قضاوت بر سر درست و غلط بودن چنین حرکت هایی است...برای من آدمی که همچنان در پی تجربه کردن است آدمی با پیش زمینه ای هنری چون کیارستمی آدم قابل احترامی است...حتی اگر تجربه اش در زمینه شعر در حد فیلمهایش نباشد حتی اگر تجربه اش را دوست نداشته باشم یا به مذاقم سازگار نباشد...نکته منفی و توهین آمیزی در این کتاب ها نمیبینم و اتفاقا خوشحالم که کیارستمی با همه انتقادها همچنان به راه خودش ادامه میدهد...فکر میکنم فرهنگ ما آدمهایی چون او را که مدام در قالبی تکرار نمیشوند و جرات و جسارت تجربه کردن را از دست نداده اند کم دارد...</p>
<p>در پایان گفتگوی کیارستمی و امید روحانی  , کیارستمی از قول دوستی میگوید : "به یک دوستی یک جلد کتاب حافظ دادم.اصرار کرد که آن را امضا کن. از من انکار و از او اصرار.هی گفتم که بابا ما از این حرفها نداریم و کتاب حافظ را باید خود حافظ امضا کند و گفت نه بابا امضا کن , برای اینکه بدانند که من پول بابت این آشغال ها نمیدهم.":)</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[در یک نگاه]]></title>
<link>http://simaab.wordpress.com/?p=294</link>
<pubDate>Thu, 08 May 2008 12:06:27 +0000</pubDate>
<dc:creator>soorena</dc:creator>
<guid>http://simaab.fa.wordpress.com/2008/05/09/%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[غرفه ناشران عمومی .تهران. اردیبهشت 87:
[...ایران باستان در ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>غرفه ناشران عمومی .تهران. اردیبهشت 87:</p>
<p>[...ایران باستان در یک نگاه. عکسهای ایران باستان. لعبت. سینوهه پزشک مخصوص فرعون.سری کامل پائولو کوئیلو در قطع جیبی. شل سیلور استاین. دیوان فروغ فرخ زاد در قطع جیبی. چه کسی پنیر مرا جابجا کرد. چطور در آیینه لبخند بزنیم تا دنیا برویمان بخندد.هزار خورشید تابان ترجمه جدید. رازهای زناشویی.اسطوره های هندی.صد و یک راهکار برای مقابله با جوش جوانی. آشپزی در سه سوت. پائولو کوئیلو با جلد گالینور. راز شاد زیستن.حافظ جیبی.اشعار سهراب سپهری.زنان ونوسی و مردان مریخی.ترجمه های گیتی خوشدل.عکسهای دوران قاجار. لطایفی از پادشان ایران.اسطوره های یونانی.پیامبر و دیوانه با ترجمه جدید.آقا ابراهیم و گلهای کتابش. کتاب های دکتر شریعتی با چاپ مرغوب.زندگی زیباست.دیوان حافظ.دفترچه یادداشت با شعر های فروغ فرخزاد.هزار خورشید تابان . شعرهای شل سیلور استاین همراه با ترجمه انگلیسی. گذری بر ایران باستان.دیوان فروغ فرخزاد.هزارمین ترجمه از صد سال تنهایی مارکز رسید. کتاب های دکتر شریعتی سری جیبی.راهکار های موفقیت. زنان ونوسی+ مردان مریخی= فرزندان بهشتی.بادبادک باز ترجمه جدید.سری جیبی کتابهای جبران خلیل جبران. آنچه زنان باید از مردان بدانند. تغذیه سالم. آشپزی سریع. ایران باستان با جلد گالینور...]</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[زن دوم: کسرایِ فروتنِ نازنین]]></title>
<link>http://simaab.wordpress.com/?p=282</link>
<pubDate>Sat, 03 May 2008 08:55:13 +0000</pubDate>
<dc:creator>soorena</dc:creator>
<guid>http://simaab.fa.wordpress.com/2008/05/04/%d8%b2%d9%86-%d8%af%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b3%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%aa%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b2%d9%86%db%8c%d9%86/</guid>
<description><![CDATA[گاهی فکر میکنم سیروس الوندی که یک بار برای همیشه را ساخ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی فکر میکنم سیروس الوندی که یک بار برای همیشه را ساخت خودش بود یا همزادش...چرا هیچ وقت هیچ کدام از کارهای الوند به پای یک بار برای همیشه اش نرسید...آیا این همان آدمی است که شکیبایی را واداشته بود با لکنت زبان حرف بزند تا لحن کوبنده و خاص هامونی اش را تداعی نکند؟ پس چرا فکری به حال لحن پر تصنع و تقطیع فروتن در زن دوم نکرده است؟...سیروس الوند گیشه ساز موفقی است...این فیلم هم همه مولفه های جذب تماشاگر را دارد...داستان عاشقانه...موضوع هیجان انگیزی چون زن دوم...نیکی کریمی...محمد رضا فروتن...تبلیغات حرفه ای...و نام سیروس الوند به عنوان کارگردان ...فیلمی که تا حد زیادی به احساسات گرایی وافر سینمای بالیوود وفادار است...جالب است که نیکی کریمی با همه دغدغه های روشنفکری اش از فیلم و نقش مهتاب <a href="http://www.roozna.com/Negaresh_Site/Fullstory/?Id=57767" target="_blank">دفاع میکند</a>...همچنین نام فرشته طائر پور بعنوان نویسنده فیلمنامه جالب توجه است ...فرشته طائر پوری که نامش با زیباترین فیلمهای دوران کودکی عجین شده...و فیلم نامه ای که از روی رمانی مشابه نوشته شده و من نه گره هایش را میفهمم و نه گره گشایی هایش را...و نمیتوانم همذات پنداری کنم با فداکاری زنانه و مادرانه مهتاب...و هیچ جوره دلم بحال بهرام و نوستالژی هایش نمیسوزد و اشک کتایون و لبخند های تو دل بروی دختر 6 ساله هم هیچ راهی در قلبم باز نمیکند...شاید هم اشکال از من است که خیلی وقت است دیگر فیلم خوب تجاری ندیده ام یا هنوز مزه فیلمهای خوش ساخت چند سال پیش زیر دندانم مانده که به راحتی فیلمی به مذاقم خوش نمی آید...این وسط نمیدانم محمد رضا فروتن چه بلایی سرش نازل شده که انقدر بد بازی میکند...</p>
<p>اما امیر آقایی عزیز...که تنها نکته مثبت بازی های این فیلم است...پیمان دوست داشتنی اولین شب آرامش , اینجا به طرز غیر قابل هضمی آدمی خوب و مثبت و مامانی ای است اما همین نقش سفیدِ یک دست را خاکستری بازی میکند , جوری که از فرط خوبی شخصیت مورمورمان نمیشود و یاد نقش های مشابه با بازی حسن جوهرچی و جواد هاشمی نمیوفتیم...انگار امیر آقایی خواسته باشد با بازی کردن این نقش پیمان و برادر کشی و خانواده کشی اش را یکجا تطهیر کند...</p>
<p> با همه اینها اعتراف میکنم زن دوم از آنچه فکر میکردم بهتر بود... میشد فیلم را تا آخر تماشا کرد و وسوسه بیرون آمدن از سالن را نداشت...حتی میتوانم قول بدهم اگر گروهی به سینما بروید در یک بعد از ظهر کش دار و گرم جمعه صحنه های مملو از احساس فیلم خنده بر لبهایتان بنشاند و تفریح مبسوطی بکنید...</p>
<p>بعد تحریر: چقدر من این روزها اعتراف میکنم:)</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[نوش جان!]]></title>
<link>http://simaab.wordpress.com/?p=253</link>
<pubDate>Mon, 14 Apr 2008 15:59:22 +0000</pubDate>
<dc:creator>soorena</dc:creator>
<guid>http://simaab.fa.wordpress.com/2008/04/15/%d9%86%d9%88%d8%b4-%d8%ac%d8%a7%d9%86/</guid>
<description><![CDATA[مجید اسلامی جدا از نقد های سینمایی اش در مجله فیلم که ا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>مجید اسلامی جدا از نقد های سینمایی اش در مجله فیلم که از خاطرات به یاد ماندنی نوجوانی منه موجود دوست داشتنی و متفاوتیه...آدمی که با وجود همه تجربه هایی که پشت سر گذاشته هنوز در برخورد با هر پدیده خوشایند هنری و انسانی ذوق میکنه و بی دغدغه از ذوق و شوق هایش  مینویسه...چه خوب که بعد از تعطیلی هفت وبلاگش را راه انداخته...چیزی است شبیه بخش دوست داشتنی و خواندنی یادداشت سردبیر مجله هفت که همیشه اول از همه مطالب سراغش میرفتم...با همان نگاه تیزبین و پر حوصله و مشتاقش...سر بزنید به <a href="http://haftonim.blogfa.com/" target="_blank">هفت و نیم</a> و از مجید اسلامی ونگاه دوست داشتنی اش لبریز شوید...</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[عیدانه!]]></title>
<link>http://simaab.wordpress.com/?p=228</link>
<pubDate>Mon, 17 Mar 2008 15:58:39 +0000</pubDate>
<dc:creator>soorena</dc:creator>
<guid>http://simaab.fa.wordpress.com/2008/03/18/%d8%b9%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[
&nbsp;
و&#8230;هفت هم رفت&#8230;
بخوانید در:
نگراني از روند لغو م]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p align="justify" class="textView"><img border="0" align="textTop" width="320" src="http://img37.picoodle.com/img/img37/4/3/17/f_haft1m_0a974ac.jpg" height="240" /></p>
<p align="justify" class="textView">&#160;</p>
<p align="justify" class="textView">و...هفت هم رفت...</p>
<p align="justify" class="textView">بخوانید در:</p>
<p align="justify" class="textView"><font color="#ff0000"><a target="_blank" href="http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=57515">نگراني از روند لغو مجوز نشريات</a></font><br />
<a target="_blank" href="http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=57470&#38;Title=شوك%20بزرگ%20به%20نشريه%20هفت">گفتگو با احمد طالبی نژاد</a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[به اعتبار نام نویسنده]]></title>
<link>http://simaab.wordpress.com/2007/12/23/%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
<pubDate>Sat, 22 Dec 2007 11:26:03 +0000</pubDate>
<dc:creator>soorena</dc:creator>
<guid>http://simaab.fa.wordpress.com/2007/12/23/%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[&nbsp;
       
بعد از اما و اگرهای بسیار , بالاخره برندگان ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">&#160;</p>
<p dir="rtl"> <a href="http://simaab.wordpress.com/files/2007/12/footballiran_20071221124435390.jpg" title="footballiran_20071221124435390.jpg"><img src="http://simaab.wordpress.com/files/2007/12/footballiran_20071221124435390.jpg" alt="footballiran_20071221124435390.jpg" /></a>      </p>
<p dir="rtl">بعد از اما و اگرهای بسیار , بالاخره برندگان جایزه گلشیری معرفی شدند...</p>
<p>بخوانید در:</p>
<p><a target="_blank" href="http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=52420&#38;Title=شايد%20سال%20آينده%20رقابتي%20در%20كار%20نباشد">شاید سال آینده رقابتی در کار نباشد</a></p>
<p><a target="_blank" href="http://www.etemaad.com/Released/86-10-01/271.htm#60198">جایزه ای به اعتبار نام آقای نویسنده </a></p>
<p><a target="_blank" href="http://www.iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=164730">برگزیدگان هفتمین دوره جایزه ادبی گلشیری مشخص شدند </a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[مساله اینست!]]></title>
<link>http://simaab.wordpress.com/2007/12/17/%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%b3%d8%aa/</link>
<pubDate>Sun, 16 Dec 2007 13:55:34 +0000</pubDate>
<dc:creator>soorena</dc:creator>
<guid>http://simaab.fa.wordpress.com/2007/12/17/%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%b3%d8%aa/</guid>
<description><![CDATA[حکایت من و هفت خوانی ام به ارادت من به آقای اسلامی برمی]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>حکایت من و هفت خوانی ام به ارادت من به آقای اسلامی برمیگردد...کسی که اولین بار نقدهای متفاوت و تخصصی اش در مجله فیلم برای من در آن سالها در بین نقدها یا بهتر است بگویم نوشته های جانبدارانه و سلیقه ای مجله فیلمی ها مث رسیدن به آب بود در بر بیابان...مجله هفت اما دغدغه های هنری مجید اسلامیست در معنای عامش...سلیقه اش را هنوز هم دوست دارم و نقد هایی اگر بنویسد با علاقه میخوانم...اما در این شماره آذر ماه مصاحبه مجید اسلامی و کیومرث مرادی را میخواندم با حسن فتحی...در مقایسه ای بین میوه ممنوع - با اصرار به حذف ه -و مدار صفر درجه...حقیقتش نه میوه ممنوع را دقیق و کامل دیده م نه مدار صفر درجه را و شاید صلاحیت نظر دادن نداشته باشم اما با همان قسمت هایی که دنبال کردم , میوه ممنوع به نظرم کار موفق تری بود تا مدار صفر درجه...موافق نیستم با آقای اسلامی و مرادی در این مورد..از موسیقی فوق العاده تیتراژ مدار که بگذریم  مدار صفر درجه با آن دیالوگ های ثقیل و سنگینش و قتل های سریالی تحمیلی مورد علاقه جناب فتحی در مقابل داستان ساده و خوب پرداخته شده عشق پیرمرد عابد به دختر جوان کم می آورد...اغراقی که در مدار صفر درجه بود _گرچه سبک نوشته های فتحی است بیشتر و شاید امضای او در این قتلها و نماهای پر زرق و برق است_به نظرم توی ذوق میزد...میوه ممنوع حتی با همان پایان بندی تحمیلی و شخصیت های بی خاصیت و مثبتی مثل مصطفی و غزاله خیلی دلچسب تر و یکدست تر از مدار صفر درجه از آب در آمده بود ...</p>
<p>در قسمت آخر آن نزاع قیصروار در تخت جمشید - بماند که چقدر حرص خوردم که در این ترق و توروق ها چه بر سر آن ستون های بی پناه می آید- بیشتر به فیلم فارسی و فیلم هندی شبیه بود تا پایان بندی چنین سریال پر طمطراقی...در مقابل صحنه پایان بندی دلچسب و دلنشین از آب در آمده بود...به ثمر رسیدن عشقی قدیمی در زمستان که زمستان عمر آن دو هم بود و گریم و البته فضاسازی های خوب - گرچه در مقابل هزار دستان باز هم توی ذوق میزد - همه نکات مثبت مدار صفر درجه بود...یک چیز دیگر هم بگویم که عقده نشود صحنه بیمارستان و مرگ مادر سارا و وراپامیلی که پزشک تجویز کرد و تغییر دادن سرم یک سوم به دو سوم! که باز هم بماند برای دل پر درد خودمان:))...با همه این اوصاف سبک پلیسی جنایی عاشقانه سریال های آقای فتحی گرچه مخصوص بخودش است و اغراق آمیز باز هم جذاب است و در این قحط الرجال , دلنشین... حداقلش اینست که وقتی کسی دوسال وقت صرف ساخت سریالی تلویزیونی میکند و شعور مخاطب را دست کم نمیگیرد نتیجه ایده آل هم که نباشد خوشایند است...اما راستش هر چه فکر کردم نفهمیدم جناب اسلامی که چرا مدار صفر درجه آری و میوه ممنوع نه...</p>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
