ابـژكـتـيـو wrote 4 weeks ago: به خودم نگاه می کردم و به مرد میان سالی که چشمان هیزش به … more →
ابـژكـتـيـو wrote 4 weeks ago: آن شب جالب و هراس انگیز به پایان رسید ولی من هنوز خودم ر … more →
rezab wrote 1 month ago: چند روز پیش یک فکری به سرم زد. و به چند نفری هم میل زدم و … more →
ابـژكـتـيـو wrote 1 month ago: نگرانی های مانی در مورد بدرفتاری های پدرش با او، در عین … more →
ابـژكـتـيـو wrote 1 month ago: گاهی حس ها می آیند ! ولی نمی روند و چه زیبا و آشکارا گفت … more →
ابـژكـتـيـو wrote 1 month ago: مهمترین و شاید بزرگترین دغدغه من در مواجهه با مانی ، تغ … more →
rezab wrote 1 month ago: رپرها بد جوری به تریجه قباشون برخورده با این برنامه شوک … more →
ابـژكـتـيـو wrote 1 month ago: کم کم با مانی به روزمرگی می رسیدم ! و او نیز مدام وابسته … more →
ابـژكـتـيـو wrote 1 month ago: طوری نشان میدادم که شش دانگ حواسم به رانندگی است! اما وا … more →
ابـژكـتـيـو wrote 1 month ago: شب قبل خوابم نبرده بود! و صبح روز بعد هنوز در هنگ ناشی از … more →
rezab wrote 1 month ago: زیاد از عنوان پست تعجب نکنید.صبر کنید !! چند فیلم هست که … more →
ابـژكـتـيـو wrote 1 month ago: امیر را تا فرودگاه بدرقه کردم ، سپس ماشینش را به خانه بر … more →
ابـژكـتـيـو wrote 1 month ago: ساعت من هشت را نشان می داد و ساعت دیواری خانه آقا جون، ه … more →
ابـژكـتـيـو wrote 1 month ago: احتمالا فردا شب جسم امین ، با این دنیای خاکی خداحافظی م … more →
sinozit wrote 1 month ago: می دونی چرا اینقدر به تولد امام زمان توجه می شه؟ می دونی … more →
ابـژكـتـيـو wrote 1 month ago: اطراف شقیقه های مهدی سفید شده بود! این ها همه نشانی از گ … more →
ابـژكـتـيـو wrote 1 month ago: همیشه دوستت داشتم! همیشه وقتی بهت نیاز داشتم ، صدات کرد … more →
ابـژكـتـيـو wrote 1 month ago: احساس عطش می کنم! عطشی که اصلا ربطی به تشنگی نداشت! شاید … more →