<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>روزانه &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/روزانه/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "روزانه"</description>
	<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 13:43:04 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[تجربه‌اي جديد با وردپرس دات كام]]></title>
<link>http://tinytalk.wordpress.com/?p=5</link>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 19:30:46 +0000</pubDate>
<dc:creator>tinytalk</dc:creator>
<guid>http://tinytalk.wordpress.com/?p=5</guid>
<description><![CDATA[سلام از امروز منم وردپرسي شدم و در ورد پرس مطلب خواهم نو]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>سلام از امروز منم وردپرسي شدم و در ورد پرس مطلب خواهم نوشت امكانات وردپرس بسيار عاليه و تنها مشكلش اينه كه امكان تغيير قالب در نسخه عمومي وجود نداره با متن هاي فارسي يه كم مشكل داره با اين حال نسبت به امكاناتي كه داره خيلي خوبه .</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[خسرو شکیبایی]]></title>
<link>http://thejoyofsharing.wordpress.com/?p=19</link>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 16:04:15 +0000</pubDate>
<dc:creator>Ghahraman</dc:creator>
<guid>http://thejoyofsharing.wordpress.com/?p=19</guid>
<description><![CDATA[خسرو شکیبایی را نمی‌شد دوست نداشت. یادش به خیر&#8230;
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>خسرو شکیبایی را نمی‌شد دوست نداشت. یادش به خیر...</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[برهان]]></title>
<link>http://expresspost.wordpress.com/?p=38</link>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 14:55:33 +0000</pubDate>
<dc:creator>AtAl Matal</dc:creator>
<guid>http://expresspost.wordpress.com/?p=38</guid>
<description><![CDATA[انسان ها در روزهایی با همه مخالفند.
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>انسان ها در روزهایی با همه مخالفند.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[بدنبال مقاله]]></title>
<link>http://alihadailys.wordpress.com/?p=15</link>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 08:58:51 +0000</pubDate>
<dc:creator>علیرضا</dc:creator>
<guid>http://alihadailys.wordpress.com/?p=15</guid>
<description><![CDATA[بدنبال مقاله ای برای یک دوست عزیز و گرامی میگردم&#8230;
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>بدنبال مقاله ای برای یک دوست عزیز و گرامی میگردم...</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[مرگ يه مربی]]></title>
<link>http://tanhai.wordpress.com/?p=22</link>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 00:44:53 +0000</pubDate>
<dc:creator>tanhai</dc:creator>
<guid>http://tanhai.wordpress.com/?p=22</guid>
<description><![CDATA[ديروز واسم يه پيغام گذاشته بودن که تراپيستم فوت کرده. م]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>ديروز واسم يه پيغام گذاشته بودن که تراپيستم فوت کرده. من شايد يکسال بطور مداوم ميرفتم پيش اين خانوم و بعد از اونهم هر چند وقت يه بار ميرفتم پيشش. خيلی وقتها عوض يه تراپيست، واسم حالت يه مربی رو داشت. خيلی وقتها نقش مامانمو واسم بازی ميکرد، همون مامانی که من ازش خيلی ميترسيدم. هيچ وقت نتونستم باهاش يکی بشم. نميدونم، من با اين مساله خيلی مشکل دارم. سريعا حالت تدافعی ميگيرم. خيلی بايد بگذره که حسم راحت بشه.</p>
<p>اما بهر حال، چيزی که اين خانم خيلی به من کمک کرد، در فهم و دوست داشتن اون دختر کوچولوی درونم بود. اين واقعا شايد بزرگترين کمکی بود که به من کرد.</p>
<p>خدا  رحمتش کنه. سالهای سال بود که از سرطان رنج میبرد. واسم جالب بود که چجوری مقاومت میکنه و با این مریضی میجنگه! بیشتر از اون تحسینش میکردم و راستش یه جورایی خجالت میکشیدم! فکر کن! طرف داره از یه مساله واقعی، که موضوع مرگ و زندگیه رنج میبره، ولی با همه اینها میشینه و به حرفهای من و امثال من گوش میده و راهنمایی میکنه یا امید زندگی میده! دلم یه جورایی واسش تنگ شده، هر کاری میکنم یه جورایی یادش میافتم. نمیدونم، ولی حس میکنم منو میبینه! خدا رحمتش کنه!</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[راهنمای هدیه دادن]]></title>
<link>http://shelesboon.wordpress.com/?p=86</link>
<pubDate>Wed, 16 Jul 2008 16:37:54 +0000</pubDate>
<dc:creator>مرجان</dc:creator>
<guid>http://shelesboon.wordpress.com/?p=86</guid>
<description><![CDATA[خواهر بزرگتر چند سالی هست که ازدواج کرده  و غیر از مواق]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family:&#34;" lang="FA"><span style="font-size:small;">خواهر بزرگتر چند سالی هست که ازدواج کرده<span>  </span>و غیر از مواقعی که برای تعطیلات میان خونه ی ما و اطلاعاتی که توی مکالمات تلفنیش با مامان دریافت می کنه زیاد در جریان زندگی روزمره ما نیست و طبیعیه که خیلی چیزها رو هم فراموش کرده باشه. یعنی مسائلی که یه موقعی توی خونه ی پدری باهاش درگیر بوده و براش عادی شده بود جاش رو به مسائل خونه ی خودش داده. چیزایی مثل عادتهای غذا خوردن، خرید لباس، عادت تلویزوین تماشا کردن و خیلی چیزای دیگه. گاهی اونقدر این تغییرات درونی می شه که اونا رو حس هم نمی کنه. پریروز با هم رفته بودیم <span> </span>بیرون تا خواهر جان کادوی روز پدر و همسر رو بخره. تصمیم گرفته بود یه پارچه پیراهنی برای بابامون بگیره. منم کلی استقبال که آره بگیر، جدیداً پیرهن نخریده و مامان هم براش شلوار خریده و یه چیزی بگیر ست بشه و از این حرفا ! خواهر جان هم تا وارد مغازه شد دست گذاشت روی یک پارچه راه راه درشت<span>  </span>با خط های سورمه ای و قهوه ای . فکر کردم شوخی می کنه چون بابا ی من تا به حال به همچین پیرهنی نگاه هم نکرده<span>  </span>اما دیدم جدیه ! حالا موندم چه جوری که نه به فروشنده بر بخوره نه خواهر جان فکر کنه سلیقه شو مسخره می کنم حالیش کنم که نه تنها پارچه هه زشته بلکه بابای ما صد سال هم بی پیرهن بمونه همچین چیزی رو نمی پوشه! اما مگه به گوش هیچ کدومشون می رفت؟ فروشنده اصرار و اصرار که خانوم این پارچه تازه برای ما رسیده و خواهره هم اصرار که چیه همش طرح های تکراری می پوشه یه چیز جدید بگیریم. دیگه مجبور شدم برای هدر نرفتن پولش با صدای بلند بگم : آقا جان این پارچه شبیه پارچه پیژامه است !! </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family:&#34;" lang="FA"><span style="font-size:small;">بگذریم از اینکه فروشنده کلی به خاطر توهین به جنسش بهش بر خورد و خواهرم برای نظر من تره هم خرد نکرد و همون پارچه رو خرید!! خلاصه زد و این روز میمون و مبارک فرا رسید و خواهر جان پارچه رو کادو پیچ شده تقدیم پدر کرد. از توصیف چهره پدر در هنگام باز کردن کادو می گذرم ( چون اون موقع اصلاً اونجا نبودم!!!) اما کمی بعدتر موقع صحبتهای معمولی دور از چشم خواهر گفت: یه لحظه فکر کردم پارچه پیژامه<span>  </span>است !!</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family:&#34;" lang="FA"><span style="font-size:small;">این مشکل مختص خواهر بیچاره من هم نیست ! چیزی که توی کادو خریدن خیلی از ماها در نظر نمی گیریم سلیقه کسیه که می خوایم براش هدیه بخریم. معمولاً می ریم بیرون و هر چیزی که به نظرمون قشنگ بیاد و قیمتش هم با بودجه ما بخونه می خریم و هدیه می دیم به عزیزانمون غافل از اینکه هدیه غیر از اینکه باید نشون دهنده ی محبت و علاقه ی ما باشه <span> </span>باید به یه دردی هم بخوره وگرنه فقط جا رو اشغال می کنه و دل طرف رو می سوزونه که ای کاش کسی که این هدیه رو به من داده یه کم سلیقه منو می شناخت ! هر وقت می خواین برای کسی کادو بخرین حواستون باشه که چی و چه مدلی دوست داره؟ یعنی این کافی نیست که بدونین دوست یا پدر یا معلمتون کتاب دوست داره. باید نوع کتاب مورد علاقه ش رو هم بدونین، مثلاً اگه رمان خونه باید بدونین چه نوع رمانی می خونه، تاریخی؟ عشقی؟<span>  </span>یا چی ؟ </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family:&#34;" lang="FA"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:'Tahoma','sans-serif';" lang="FA"><span style="font-size:small;">هدیه باید جوری باشه که نشون بده از طرف شماست. پس توی هدیه دادن سبک خاص خودتون رو داشته باشین، البته در این کار اونقدر زیاده روی نکنین که گیرنده هدیه به کل فراموش بشه.</span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family:&#34;" lang="FA"><span style="font-size:small;">سعی کنین در خرید کادو سلیقه خودتون رو در درجه دوم قرار بدین و بیشتر به سلیقه طرف انتخاب کنین. مثلاً اگه دوستتون کسیه که کت شلوار از تنش در نمی یاد براش یه تی شرت صورتی چسبون با دایره های بنفش و سبز نخرید مگر اینکه خودش بارها و بارها به شما گفته باشه که یک تی شرت صورتی چسبون با دایره های بنفش و سبز می خوام و یا اینکه وقتی یکی از اونا رو توی تن کسی دید آهی از سر حسرت نداشتنش کشیده باشه. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family:&#34;" lang="FA"><span style="font-size:small;">نحوه ی دادن کادو هم خیلی مهمه. در نظر داشته باشین کسی که می خواین بهش کادو بدین چجور اخلاقی داره. اگه از غافلگیر شدن خوشش می یاد حتماً غافلگیرش کنین، حالا اگه برای این کار مجبور شدین کادوش رو توی سطل ماست یا  شیشه ی مربا بهش بدین یا با پست بفرستین در خونه ش حتماً این کارو بکنین. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family:&#34;" lang="FA"><span style="font-size:small;">نکات قابل توجه :</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family:&#34;" lang="FA"><span style="font-size:small;">-این که من به دوستام کلاشینکف و کتونی پاره هدیه می دم یه بحث جداگانه ای داره. وقتی می خوام عین آدم کادو بدم نکات بالا رو رعایت می کنم!</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family:&#34;" lang="FA"><span style="font-size:small;">-البته سعی می کنم که رعایت کنم!!</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family:&#34;" lang="FA"><span style="font-size:small;">-از اونجایی که من خواهر خیلی خوبی هستم هیچوقت قضیه پارچه را به خواهرم نخواهم گفت مگر اینکه یه روز حسابی از دستش کفری بشم !!</span></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[درگیر بودم!]]></title>
<link>http://alihadailys.wordpress.com/?p=12</link>
<pubDate>Wed, 16 Jul 2008 01:21:41 +0000</pubDate>
<dc:creator>علیرضا</dc:creator>
<guid>http://alihadailys.wordpress.com/?p=12</guid>
<description><![CDATA[دو روزه که درگیر سیستمم بودم و خلاصه امشب دیگه مشکلاتش ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>دو روزه که درگیر سیستمم بودم و خلاصه امشب دیگه مشکلاتش رو حل کردم و الان هم دارم نرم افزارهای مورد نیازم رو نصب میکنم... کماکان فعالیت های تحت نتمم رو هم انجام میدم!</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[Happy Birthday Ramin]]></title>
<link>http://saarblog.wordpress.com/?p=121</link>
<pubDate>Tue, 15 Jul 2008 21:55:26 +0000</pubDate>
<dc:creator>Saar</dc:creator>
<guid>http://saarblog.wordpress.com/?p=121</guid>
<description><![CDATA[Happy Birthday Ramin
تولدم مبارک&#8230;
امروز، ۲۶ تیر، ۱۶ جولای، رو]]></description>
<content:encoded><![CDATA[[caption id="attachment_122" align="aligncenter" width="500" caption="Happy Birthday Ramin"]<img class="size-full wp-image-122" src="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/happy-birthday.jpg" alt="Happy Birthday Ramin" width="500" height="333" />[/caption]
<p style="text-align:justify;">تولدم مبارک...<br />
امروز، ۲۶ تیر، ۱۶ جولای، روز تولد منه...</p>
<p style="text-align:justify;">اما کیا بهم تبریکات گفتن تا حالا (به ترتیب):</p>
<ul>
<li>سروش، بهترین دوستم چند دیقه بعد از ۱۲ شب با یک تماس تلفنی و ۳-۴-۵ تا اس‌ام‌اس، مرسی...</li>
<li><a href="http://fatehi.persianblog.ir/" target="_blank">پارسا فتحی</a> در <a href="http://friendfeed.com/e/04d075ae-804f-2225-1b3d-899b0ffedadf" target="_blank">فرند فید</a></li>
<li><a href="http://cybertux.wordpress.com" target="_blank">امین</a> در <a href="http://friendfeed.com/e/04d075ae-804f-2225-1b3d-899b0ffedadf" target="_blank">فرند فید</a> و <a href="http://twitter.com/amin/statuses/859383926" target="_blank">تویتر</a></li>
<li><a href="http://mehrdad.wordpress.com/" target="_blank">مهرداد</a> در <a href="http://friendfeed.com/e/04d075ae-804f-2225-1b3d-899b0ffedadf" target="_blank">فرند فید</a></li>
<li><a href="http://friendfeed.com/javanirani" target="_blank">جوان ایرانی</a> در <a href="http://friendfeed.com/e/04d075ae-804f-2225-1b3d-899b0ffedadf" target="_blank">فرند فید</a></li>
<li><a href="http://opiums.wordpress.com/" target="_blank">Opium</a> در <a href="http://friendfeed.com/e/04d075ae-804f-2225-1b3d-899b0ffedadf" target="_blank">فرند فید</a> (لایک کرده!)</li>
<li><a href="http://myblackcoffee.wordpress.com/" target="_blank">باران</a> در <a href="http://friendfeed.com/e/04d075ae-804f-2225-1b3d-899b0ffedadf" target="_blank">فرند فید</a> (لایک کرده!)</li>
<li><a href="http://full4all.com/" target="_blank">علی</a> در <a href="http://friendfeed.com/e/04d075ae-804f-2225-1b3d-899b0ffedadf" target="_blank">فرند فید</a> (لایک کرده!)</li>
<li><a href="http://itzoom.wordpress.com/" target="_blank">امیر</a> در <a href="http://friendfeed.com/e/04d075ae-804f-2225-1b3d-899b0ffedadf" target="_blank">فرند فید</a> و <a href="http://twitter.com/AmirBeitollahi/statuses/859397946" target="_blank">تویتر</a></li>
<li><a href="http://friendfeed.com/bita" target="_blank">بیتا</a> در <a href="http://friendfeed.com/e/04d075ae-804f-2225-1b3d-899b0ffedadf" target="_blank">فرند فید </a>(با یک شعر!)</li>
<li><a href="http://friendfeed.com/joupyter" target="_blank">ژوپیتر</a> در <a href="http://friendfeed.com/e/04d075ae-804f-2225-1b3d-899b0ffedadf" target="_blank">فرند فید</a></li>
<li><a href="http://persiandaily.wordpress.com/" target="_blank">سعیده</a> در <a href="http://friendfeed.com/e/04d075ae-804f-2225-1b3d-899b0ffedadf" target="_blank">فرند فید</a> (لایک کرده!)</li>
<li><span class="name"><a href="http://friendfeed.com/dsaad69">DSaad69</a></span><span class="subscribed"> در <a href="http://friendfeed.com/e/04d075ae-804f-2225-1b3d-899b0ffedadf" target="_blank">فرند فید</a> (لایک کرده!)</span></li>
<li><span class="subscribed">Someone در <a href="http://saarblog.wordpress.com/2008/07/16/happy-birthday-ramin/#comment-177" target="_blank">نظرات همین پست</a></span></li>
<li><span class="subscribed">سینا، دوست گلم، امروز تلفنی، از خوا بیدارم کرد! مرسی....<br />
</span></li>
<li><span class="subscribed">خواهرم، امروز با SMS. مرسی.</span></li>
<li><span class="subscribed">خواهر بزرگم، امروز و با SMS. مرسی.<br />
</span></li>
</ul>
<p>مرسی از همشون.</p>
<h6>(این پست تا آخر امروز به روز می‌شه)</h6>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[Gmail in Evolution]]></title>
<link>http://saarblog.wordpress.com/?p=119</link>
<pubDate>Tue, 15 Jul 2008 01:05:07 +0000</pubDate>
<dc:creator>Saar</dc:creator>
<guid>http://saarblog.wordpress.com/?p=119</guid>
<description><![CDATA[ایمیل یکی از ابتدائی ترین استفاده‌های شبکه بود. امروزه]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Email" target="_blank">ایمیل</a> یکی از ابتدائی ترین استفاده‌های شبکه بود. امروزه با گسترش شبکه‌ها و وجود <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Internet" target="_self">اینترنت</a> استفاده از ایمیل خیلی فراگیر تر و همه‌گیر‌تر شده طوری که هرکسی برای خودش یک <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Email_address" target="_blank">آدرس ایمیل</a> داره. با این روند چک کردن ایمیل هم یک فرایند طبیعی برای افراد هست و به کاری تکراری و روزانه تبدیل شده. شاید ساده ترین راه و در عین  حال زمان بر ترین راه برای چک کردن ایمیل اینه که وارد صفحه‌ی سرویس دهنده‌ی ایمیل شد و مشخصات رو وارد کرد تا بشه ایمیل‌ها رو خوند یا ایمیلی نوشت. اما تکرار این مسیر کار خیلی سختیه مخصوصا اگه این کار روزی چندین بار انجام بشه. اما راه حل این مشکل استفاده از یک برنامه‌ی <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Email_client" target="_blank">خدمت گیر پست‌الکترونیک</a> (!) یا <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Email_client" target="_blank">Email Client</a> که سرعت عمل رو شدیدا بالا می‌بره. شما یک بار مشخصات رو وارد می‌کنید و تنظیمات رو انجام می‌دین و وظیفه‌ی چک کردن ایمیل رو به اون میسپارین.</p>
<p style="text-align:justify;">شاید یکی از معروف ترین شرکت‌های سرویس دهنده‌ی ایمیل، <a href="http://google.com" target="_blank">گوگل</a> با سرویس<a href="http://gmail.com"><img class="alignnone" style="border:0 none;" src="http://mail.google.com/mail/images/favicon.ico" border="0" alt="" width="16" height="16" align="middle" />Gmail</a> باشه. همونطور که می‌دونید، <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Gmail" target="_blank">جی‌میل </a>به قدری فراگیر شده که حتی اسم ایمیل رو هم به خطر انداخته. این سرویس برای کاربر هاش امکان استفاده از پروتوکل‌های <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Pop3">POP3</a> و <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Imap" target="_blank">IMAP</a> رو به رایگان فراهم کرده و کار بر های اون می‌تونن Email Client های خودشون رو به این سرویس متصل کنن.</p>
<p style="text-align:justify;">تو این پست قصد دارم متصل کردن GMail رو به Email Client پیشفرض <a href="http://ubuntu.com" target="_blank">Ubuntu</a> یعنی <a href="http://www.gnome.org/projects/evolution/" target="_blank">Evolution</a> آموزش بدم. البته کسانی که از<a href="http://www.mozilla.com/en-US/thunderbird/" target="_blank"> Mozilla Thunderbird </a>استفاده می‌کنن می‌تونن از راهنمای خود Gmail در <a href="http://mail.google.com/support/bin/answer.py?answer=77662&#38;topic=12814" target="_blank">این آدرس</a> استفاده کنن. البته من پروتکل IMAP رو توضیح می‌دم که به درد کسانی می‌خوره که همیشه به اینترنت متصل هستن. البته کسانی که از اینترنت‌های Dial-Up استفاده می‌کنن هم می‌تونن از این راهنما استفاده کنن ولی برای اونها پروتکل POP3 مناسب تره.<!--more-->در  ابتدای کار باید IMAP رو برای Account خودتون فعال کنید:</p>
<ol>
<li>وارد حساب کاربری بشین.</li>
<li>بالای صفحه‌ی Gmail کلمه‌ی Setting رو بزنید.</li>
<li>به قسمت Forwarding and POP/IMAP برین.</li>
<li>Enable IMAP رو انتخاب کنید.</li>
</ol>
<p>بعد از اون برنامه‌ی Evolution رو از منوی Applications بعد Internet و بعد Evolution Mail باز کنید. اگه برای اولین باره که شما اون رو باز می‌کنید صفحه‌ی Evolution Account Assistant  نمایان می‌شه و اگر نه که به منوی Edit برنامه برین و Preferences رو انتخاب کنید و توی پنجره‌ی باز شده، از سمت راست دکمه‌ی Add رو کلیک کنید. از اونجا که عکس بهتر از نوشته می‌تونه راهنمایی کنه، این وظیفه رو به عکس ها می‌سپارم. فقط یادتون باشه به جای «My Name» نام خودتون و به جای «myEmailAddress@gmail.com» ایمیل‌آدرس خودتون رو بنویسین و بعد از هر مرحله دکمه‌ی «Forward» رو بزنید:</p>
<p style="text-align:center;"><a href="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot-evolution-account-assistant.png"><img class="aligncenter size-full wp-image-112" src="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot-evolution-account-assistant.png" alt="" width="504" height="625" /></a><br />
<a href="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot-evolution-account-assistant-1.png"><img class="aligncenter size-full wp-image-113" src="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot-evolution-account-assistant-1.png" alt="" width="504" height="625" /></a><br />
<a href="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot-evolution-account-assistant-2.png"><img class="aligncenter size-full wp-image-113" src="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot-evolution-account-assistant-2.png" alt="" width="504" height="625" /></a><br />
<a href="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot-evolution-account-assistant-3.png"><img class="aligncenter size-full wp-image-113" src="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot-evolution-account-assistant-3.png" alt="" width="504" height="625" /></a><br />
<a href="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot-evolution-account-assistant-4.png"><img class="aligncenter size-full wp-image-113" src="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot-evolution-account-assistant-4.png" alt="" width="504" height="625" /></a><br />
<a href="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot-evolution-account-assistant-5.png"><img class="aligncenter size-full wp-image-113" src="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot-evolution-account-assistant-5.png" alt="" width="504" height="625" /></a><br />
<a href="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot-evolution-account-assistant-6.png"><img class="aligncenter size-full wp-image-113" src="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot-evolution-account-assistant-6.png" alt="" width="504" height="625" /></a></p>
<p style="text-align:justify;">می‌بینین که خیلی راحت تنظیم می‌شه. حالا اگه برای شما ایمیلی برسه، مثل عکس زیر که در حین نوشتن این مطلب برای من ایمیل اومد، یه بالون اون بالا نمایش داده می‌شه و شما رو با خبر می‌کنه. البته یادتون باشه که نباید Evolution رو ببندید! به یه میز کار دیگه بفرستینش یا با <a href="http://alltray.sourceforge.net/" target="_blank">AllTray</a> اون رو به Notification Area بفرستین.<a href="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot.png"><img class="size-medium wp-image-120 aligncenter" src="http://saarblog.wordpress.com/files/2008/07/screenshot.png?w=300" alt="" width="300" height="187" /></a></p>
<p style="text-align:justify;">پ‌ن: دیدن <a href="http://mail.google.com/support/" target="_blank">راهنمای Gmail</a> هم اکیدا توصیه می‌شه.<br />
پ‌ن: با این وضع نرسیدن SMS ها و اینا، ایمیل خیلی بهتره برای پیام دادن به من!</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[]]></title>
<link>http://simiya.wordpress.com/?p=72</link>
<pubDate>Mon, 14 Jul 2008 09:11:24 +0000</pubDate>
<dc:creator>simiya</dc:creator>
<guid>http://simiya.wordpress.com/?p=72</guid>
<description><![CDATA[این یک رویا نیست، به هیچ عنوان هم دوست ندارم تمام شود، ش]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p align="right">این یک رویا نیست، به هیچ عنوان هم دوست ندارم تمام شود، شاید چون کم پیش می آد.</p>
<p align="right">یک آرامش مطلقی که به دنبالش نفس کشیدن ها و فکر کردن ها هم جنس نویی به خود می گیرند. آن قدری که از خوابیدن و بیدار شدن و زندگی کردن لذتی وصف ناپذیر می بری. تلاش برای به دست آوردنش از درون هر فرد شروع میشه، عوامل بیرونی هم تاثیر انکارناپذیری دارد. چقدر از جملات شعاری بیزارم، ولی این اصلا شعار نیست، چون برایم نمود پیدا کرده.</p>
<p align="right">نمی دونم تا چه حد لیاقت نگه داشتنش را دارم...                                                                            <a href="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:s7NAHPfhjJGJ3M:http://mahya.persiangig.com/image/shalizar.jpg"><img class="alignleft" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:s7NAHPfhjJGJ3M:http://mahya.persiangig.com/image/shalizar.jpg" alt="" width="143" height="107" /></a></p>
<p align="right">از این نمیشه به من ِ دیگر تعبیر کرد. خود ِ خودم هستم.                                                                                       <a href="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:s7NAHPfhjJGJ3M:http://mahya.persiangig.com/image/shalizar.jpg"></a> </p>
<p align="right">شاید سکوت و فکر کردن در پیدا کردنش موثر بوده باشد.</p>
<p align="right">نمی دونم اگر این هم همیشگی و مداوم باشه ملال انگیز میشه؟! تجربه ای ندارم.<span style="font-family:Times New Roman;"> </p>
<p></span>
</p>
<p align="center">پ.ن: ... و دریا را حس کرده است و دریا او را حس کرده است، هم چنان که حلاج خدا را حس کرد و سلمان محمد را و آن بیمار سوئدی یونگ را و یونگ بیمارش را و هیچ کس علی را و علی هیچ کس را...</p>
<p align="center">*کویر، شریعتی</p>
<p align="center"><a href="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:s7NAHPfhjJGJ3M:http://mahya.persiangig.com/image/shalizar.jpg"></a></p>
<p align="center"> </p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[عاشق وحواس پرت:: دوغ می چسبه تو بعد از ظهرهای گرم عاشقی]]></title>
<link>http://youonline.wordpress.com/2008/07/13/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%88%d8%ad%d9%88%d8%a7%d8%b3-%d9%be%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%ba-%d9%85%db%8c-%da%86%d8%b3%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%b8%d9%87%d8%b1/</link>
<pubDate>Sun, 13 Jul 2008 13:48:37 +0000</pubDate>
<dc:creator>Medad</dc:creator>
<guid>http://youonline.wordpress.com/2008/07/13/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%88%d8%ad%d9%88%d8%a7%d8%b3-%d9%be%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%ba-%d9%85%db%8c-%da%86%d8%b3%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%b8%d9%87%d8%b1/</guid>
<description><![CDATA[حال کردید عجب تیتری زدم&#8230; باور کنیم تو این دو روزه که ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<div align="right">حال کردید عجب تیتری زدم... باور کنیم تو این دو روزه که گرمای 52 درجه رو تجربه می کنیم ..نباید انتظار داشته باشید تیتر فوق العاده بزنم...مونده ام روش نوشتنم رو عوض کنم  یعنی بیشتر شخصی بنویسم یا نه تو هر قضیه ای اظهار فضل نمایم (اخه من چی کمتر از محمد قوچانی  سردبیر شهروند امروز دارم)بگذریم ..اخرش این تحقیقات ما تموم شد و  به طرف فهموندیم که اره ما   ...(اینجا رو خجالت می کشم بنویسم) البته این فهموندن هم شده برامون درد سر ..نه که اینکه یکی از پرستارها خیلی تیزبازی در اورد و فهمید که اره ..و هروقت ما دو تا می بینه ..چشماش از شیطنت برق می زنه و می خنده ..من هم قرمز می شوم ..مخصوصا دیشب سوتی بزرگ دادیم و آتو دست این پرستار دادیم ..ولی بگذریم که جماعت خانمها کلا  دوست دارند که از مسائل سر دربیارن (نگم حس فضولی که بهشون برمی خوره)وشده برای ما دردسر ..نه هر اینترن خانمی  ما رو می بینه با خنده می گه دکتر جون تبریک ..شنیدیم  به فکر اوفتادی ..خواستی مشاوره ازدواج بیا پیش ما ..و هرکدوم چند تا گزینه معرفی می کنند ..که یکیشون همین خانم محترمی که دل به دریا زدیم و رفتیم جلو .. گرچه مصایب شیرین ما ادامه داره و یه گزینه دیگه هم برامون در نظر گرفتند ..که خود ش هم  داره همینطوری امار میده ..ما هم بچه مثبت ..(اسمایلی  پینو کیو)ولی  به قول معروف عاشق  شدیم (یعنی قاپمون رو زدند )..بهر حال توکل به خدا ...میریم جلو اگه حتی خوردیم به بن بست ..ولی امید نمرده ..اگر تا  هفته دیگه سکته نکردم از این مصایب شیرین بقیه ماجرا رو براتون تعریف می کنم ..گرچه طبل رسوایی  وعاشقی داداشتون بلند شده تو محل<br />چند تا توصیه : <br />1:تو این گرما دوغ بخورید  اونهم خوش نمک ..خوبه ..با این گرمای بی سابقه ..به علت تعریق بدن مخصوصا  اکثرا مناطق ایران هوای خشکی دارند ..تعریق زیاد بدن باعث از دست دادن نمک( سدیم) زیاد میشه و باعث ضعف وبی حالی وکسلی میشه ...هوای افراد سالخورده رو داشته باشید ..چون تو این چند روز .. افراد مسن به علت گرمازدگی  تو بیمارستان بستری شدند<br />2: موسیقی اصیل ایرانی تو  شبهای پر ستاره تابستان مخصوصا اگه برید بالای پشت بوم بخوابید می چسبه ..<br />3: برای داداشتون دعا کنید ...همین</div>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[سندرم‌های من...]]></title>
<link>http://saarblog.wordpress.com/?p=111</link>
<pubDate>Sat, 12 Jul 2008 20:55:48 +0000</pubDate>
<dc:creator>Saar</dc:creator>
<guid>http://saarblog.wordpress.com/?p=111</guid>
<description><![CDATA[اخیرا اینجانب دچار یک سری سندرم شدم (اسمایلی سندرم حاد) ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">اخیرا اینجانب دچار یک سری سندرم شدم (اسمایلی سندرم حاد) که شرحی از اونها خواهد رفت:</p>
<ul>
<li>سندرم SMS: این سندرم به این صورته که هی فکر می‌کنم اسم اس دارم. البته اس‌ام‌اس هم ندارم (اسمایلی من SMS می‌خوام) این سندرم بر می‌گرده به این که همیشه منتظر اس‌ام‌اس یک نفرم که البته اونم تا بهش اس‌ام‌اس نزنم، اس‌ام‌اس نمی‌فرسته.</li>
<li>سندرم Delivery: از اونجا که همراه اول شورش رو در آورده و ۸۰۰ هزار بار باید یه اس‌ام‌اس رو بفرستی، من به این ناخوشی دراومدم (اسمایلی افغانی). تند و تند لیست دیلایوری ها رو می‌چکم.</li>
<li>سندرم Miss Call: این برمی‌گرده به لیگ «اگه من رو گرفتی» که انجمن علمی دانشگاه برای ما راه انداخته. با اولین میس‌کالی که دریافت می‌شه لیگ شرو می‌شه باید فوری دیگران رو دعوت کنی.</li>
<li>سندرم <a href="http://twitter.com" target="_blank">Twitter</a>: که در خبر هاست ملت توییتری همه به این سندرم دچار هستن و اطبا در پی اون هستن که برای این سندرم همه گیر دوایی جوشونده‌ای چیزی درست کنن. <a href="http://shakh.wordpress.com/2008/05/02/twitter-smiley/" target="_blank">اینجا رو ببینید</a>.</li>
<li>سندرم <a href="http://friendfeed.com">ff</a>: می‌دونیم که هرکی به سندرم twitter دچار بشه، ناگزیر <a href="http://friendfeed.com" target="_blank">FriendFeed</a> رو هم می‌چشه و به سندرم FF دچار می‌شه. البته بعضی ها فکر می‌کنن که این سندرم یک عدد هگزا دسیمال (مبنای شونزده) ولی سخت در اشتباه هستن چون اون سندرم 0xFF هستش. (اسمایلی باینری)</li>
<li>سندرم حق‌خواهی: در این سندرم شما یاد می‌گیرین که چطور باید از حقتون بگذرید چون گیر یه کسی افتادین که قدرتش از شما بیشتر و --- (اسمایلی سانسور به دلیل رکیک بودن جمله). البته اکثر دانشجو ها به این سندرم دچارن. از عواقب این سندرم اینه که می‌رین با خانومه که ADSL می‌فروشه <a href="http://saarblog.wordpress.com/2008/07/08/tatilat/" target="_blank">اینطور حرف می‌زنین</a> چون دوست ندارین اون خانومه هم مثل (اسمایلی استاد) حقتون رو بخوره. یا این که زنگ می‌زنین به ایرانسل و یکم باشون دعوا می‌کنید یا این که هی پشت سر هم اس‌ام‌اس تبلیغاتی میاد و شما هی داد و بی داد که مگه اینا از پول اس‌ام‌اس ۲۲-۳ تومنی کم در میارن که باز با این اس ام اس دارن تبلیغ می‌کنن و پول به جیب می‌زنن؟ ها؟ اگه با این خط موبایل ما که کلی هم پولش رو دادیم و الان با خط پیام رسان ایرانسل هم برابری نمی‌کنه، کار کاسبی راه انداختن و کلی پول می‌گیرن که اس‌ام‌اس تبلیغاتی بفرستن، پس سهم ما کو؟!</li>
<li>سندرم اعصاب خراب: این سندرم رو همه دچارش هستن و با یه تحریک کوچولو از کوره در می‌رن حالا چه برسه به مزاحمت تلفنی (اسمایلی می‌کشمش!!!)</li>
<li>سندرم کمردرد: این سندرم رو جدیدا میون تویتر باز ها و اف افی ها داریم که نصف شبانه روز کنار کامپیوتر نشستن، نصف دیگش کنار کامپیوتر دراز کشیدن! (اسمایلی کمردرد شدید ننه)</li>
<li>سندرم اسمایلی: این سندرم هم شدیدا مرسوم شده. اصولا اسمایلی «جمله» به معنی یک شکلک (مثل این<img class="alignnone" src="http://images.meebo.com/image/skin/default/img/emoticons/wink_tongue.gif" alt="" width="18" height="18" /> ) هستش که بیان کننه‌ی اون جملست. مثلا <a href="http://twitter.com/Ideh_/statuses/856723113" target="_blank">اسمایلی حسادت</a> یا <a href="http://twitter.com/Ideh_/statuses/856568137" target="_blank">اسمایلی مادر سخت گیر</a> یا <a href="http://twitter.com/foadsa/statuses/856645933" target="_blank">اسمایلی قشر آسیب‌پذیر فرندفید</a> یا <a href="http://twitter.com/foadsa/statuses/856628548" target="_blank">اسمایلی سلمونی دله</a> یا <a href="http://twitter.com/foadsa/statuses/856636161" target="_blank">اسمایلی تمام حجت با اعضای سایت یاری</a> یا <a href="http://twitter.com/maryamss/statuses/856545256" target="_blank">اسمایلی روزگار</a> یا <a href="http://friendfeed.com/e/724a30fd-86d6-122f-3b2b-875eeede4b29/" target="_blank">اسمایلی گوگل بی مصرف</a> یا<a href="http://twitter.com/bizbloger/statuses/844208214" target="_blank"> اسمایلی </a><span class="entry-content"><a href="http://twitter.com/bizbloger/statuses/844208214" target="_blank">این به اون در</a>. در همین راستا <a href="http://pasfarda.wordpress.com/2008/06/06/%D9%86%D8%B3%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D9%84%DA%A9%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D9%88/" target="_blank">بعضی ها از این سندرم به نام بیماری «</a></span><a href="http://pasfarda.wordpress.com/2008/06/06/%D9%86%D8%B3%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D9%84%DA%A9%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D9%88/" target="_blank"><span style="font-size:9pt;line-height:115%;">اسمایلیسیت» </span></a><span class="entry-content"><a href="http://pasfarda.wordpress.com/2008/06/06/%D9%86%D8%B3%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D9%84%DA%A9%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D9%88/" target="_blank">یاد کردن</a>. اسمایلی اختلاف نظر بین پزشک ها. اسمایلی کمسیون پزشکی.</span></li>
<li><span class="entry-content">سندرم جاوا: این سندرم برعکس بقیه سندرمیست بسیار باحال که از عواقب پروژه‌ی برنامه نویس استاد می‌باشد اسمایلی دانشجوی خوب استاد. یکسره دارم روی پروژه با زبون جاوا (اسمایلی صفر و یک) کار می‌کنم!</span></li>
</ul>
<p>البته <a href="http://www.1pezeshk.com/cgi-bin/mt/mt-search.cgi?search=%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%85&#38;IncludeBlogs=1" target="_blank">لیست کاملی از این سندرم ها</a> در دسترس هست که <a href="http://1pezeshk.com" target="_blank">دکتر مجیدی</a> زحمتش رو کشیدن. اسمایلی سرچ بدرد بخور.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[من زنده ام !!]]></title>
<link>http://shelesboon.wordpress.com/?p=85</link>
<pubDate>Sat, 12 Jul 2008 12:48:55 +0000</pubDate>
<dc:creator>مرجان</dc:creator>
<guid>http://shelesboon.wordpress.com/?p=85</guid>
<description><![CDATA[اصولاً وقتی مثل یک توریست نصف هفته را یک جا باشی و نصف د]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size:small;font-family:Times New Roman;">اصولاً وقتی مثل یک توریست نصف هفته را یک جا باشی و نصف دیگرش را یک جای دیگر و آخرش را هم مثلاً بری کوهستان که حال و هوا عوض کنی ولی با یک مریضی ناشناخته برگردی، وقتی برای نوشتن و سر زدن به رفقا باقی نمی ماند.</span></p>
<p><span style="font-size:small;font-family:Times New Roman;">فعلاً تا استقرار کامل چند روزی فاصله دارم ضمن اینکه 2 هفته ی پرتنش و لبریز از استرس رو پشت سر گذاشتم، از شما چه پنهون یه بار اومدم بنویسم و تا مرحله ی فرستادن روی وب هم پیش رفتم اما دیدم یک غرغرنامه ی تمام عیار بیش نیست و حیفه بعد این همه وقت یه مشت گله و شکایت از آدما و روزگار تحویل شما بدم پس به قول یک حیف نونی سکوت می کنیــــــــــــم !!</span></p>
<p><span style="font-size:small;font-family:Times New Roman;">پ ن 1 : این پست برای اعلام حیات اینجانب نوشته شده است و ارزش قانونی دیگری ندارد.</span></p>
<p><span style="font-size:small;font-family:Times New Roman;">پ ن 2: خیلی دلم براتون تنگ شده!!! (اسمایلی خودشیرین)</span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[راه افتاد]]></title>
<link>http://alihadailys.wordpress.com/?p=7</link>
<pubDate>Fri, 11 Jul 2008 23:34:21 +0000</pubDate>
<dc:creator>علیرضا</dc:creator>
<guid>http://alihadailys.wordpress.com/?p=7</guid>
<description><![CDATA[خب، وبلاگ روزنوشتمون هم راه افتاد! مشکلی نیست؟!
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>خب، وبلاگ روزنوشتمون هم راه افتاد! مشکلی نیست؟!</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[daily note]]></title>
<link>http://multymediapro.wordpress.com/?p=3</link>
<pubDate>Thu, 10 Jul 2008 22:17:54 +0000</pubDate>
<dc:creator>multymediapro</dc:creator>
<guid>http://multymediapro.wordpress.com/?p=3</guid>
<description><![CDATA[
امروز روز خوبیه.  از صب سرحالم .

]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<div></div>
<p><span style="font-size:x-large;font-family:F_yekan;">امروز روز خوبیه.  از صب سرحالم .</p>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[خبرهای تازه]]></title>
<link>http://webaneh.wordpress.com/?p=29</link>
<pubDate>Thu, 10 Jul 2008 09:15:28 +0000</pubDate>
<dc:creator>webaneh</dc:creator>
<guid>http://webaneh.wordpress.com/?p=29</guid>
<description><![CDATA[شاید بپرسید چرا کانون حدود یک ماه غیر فعال بود. جواب ساد]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>شاید بپرسید چرا کانون حدود یک ماه غیر فعال بود. جواب ساده است، اشتباه میکنید. در این یک ماه مشغول تصویب اساس نامه و عضو گیری و طراحی قالب و هزار کار جورواجور دیگه بودیم ( شاید مهمترین کار پیگیری اجازه انتشار دو هفته نامه کانون بصورت چاپی بود ).</p>
<p>به هرحال دور جدید کارها از این هفته آغاز میشه.</p>
<p>راستی شاید برای مدتی به به <a href="http://www.webaneh.blogfa.com">www.webaneh.blogfa.com</a> نقل مکان کردیم تا اینجا رو مرتب و اماده کنیم.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[متاهل]]></title>
<link>http://kamalsh.wordpress.com/?p=231</link>
<pubDate>Thu, 10 Jul 2008 08:34:01 +0000</pubDate>
<dc:creator>کمال</dc:creator>
<guid>http://kamalsh.wordpress.com/?p=231</guid>
<description><![CDATA[قبلا گفته بودم که هر کسی رو می بینم می پرسه ازدواج نکردی]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<div style="direction:rtl;"><span style="font-family:tahoma;">قبلا گفته بودم که هر کسی رو می بینم می پرسه ازدواج نکردی؟ این چند روز یه اتفاق جدید برام افتاده که واقعا به این نتیجه رسیدم باید هرچه زودتر ازدواج کنم<br />
هفته ی پیش برای عقب انداختن موعد اعزام به خدمت رفته بودم، قبل از هر سوالی پرسید متاهلی؟ حالا بماند که روند کار هیچ ربطی به متاهل بودن من نداشت و اصلا نفهمیدم برای چی چنین سوالی پرسید.<br />
این چند روز ( و روز های قبل) هم هرجا برای امریه رفتم غیر از 3 شرط جانباز بودن، کمیته امدادی بودن یا زیر نظر بهزیستی بودن یک شرط لازم و کافی دیگر هم دارند و اون متاهل بودن ه. من هم که به هیچ طریقی در اون 3 شرط صدق نمی کنم تنها گزینه ای که باقی مونده  اینه که تا چند روز آینده یک عروس به درد بخور پیدا کنم و متاهل بشم تا بتونم امریه بگیرم.<br />
فقط یه سوال می مونه، حالا اگر من بعد از متاهل شدن رفتم سربازی، کی خرج زن و زندگی من رو می ده؟</span></div>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[آنچه گذشت....]]></title>
<link>http://tanhai.wordpress.com/?p=20</link>
<pubDate>Wed, 09 Jul 2008 01:47:57 +0000</pubDate>
<dc:creator>tanhai</dc:creator>
<guid>http://tanhai.wordpress.com/?p=20</guid>
<description><![CDATA[بازم سلام.
سلام دفتر گلم. کاشکی بيشتر از اينا اينجا می ن]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>بازم سلام.<br />
سلام دفتر گلم. کاشکی بيشتر از اينا اينجا می نوشتم. بذار عوضش امروز يه کم برات حرف بزنم .<br />
از کجا بگم؟ سال سوم مدرسه هم تموم شد. يه ترم ديگه و مدرسه تموم! البته ۴ واحد من مونده که حتما بايد زود بگيرمشون. انشاالله  سال ديگه حتما بايد فارغ التحصيل بشم. اگه البته کارم بذاره! که اونو توضيح ميدم!<br />
کارم رو عوض کردم. يعنی در واقع از کار قبليم بيرونم کردن. خيلی واسم سخت نبود، چون من از مدتهای قبلش دنبال کار بودم و همون وقت که بيرونم کرد دو تا پيشنهاد کار داشتم! خندم از بی کلاسی آقای رئيسم ميگيره! يعنی وقتی داره ما تحت يارو آتيش ميگيره ديگه کاريش نميشه کرد! ولی يه چيز خوبی ياد گرفتم. تو اين خراب شده، خوب بودن معنی نداره، حتی اگه طرف فاميلت باشه! اشتباه  من اين بود که بعلت همه کارهايی که اين عوضی واسه من کرده بود رفتم بهش گفتم که ببين من ميخوام برم از اينجا، و دارم زودتر بهت ميگم که يکی رو جای من پيدا کنی. نتيجش اين شد که من رو اخراج کرد که احتمالا بگه "من" بيرونت کردم! بعد هم ظاهرا هنوز اينقدر عصبانيه که بعد اينهمه مدت چيزهای شخصی من رو هم نميده!!!!<br />
محل کار جديدم خيلی خيلی خوبه. يک شرکت بين المللی هست. ۲۱ شهر تو دنيا دفتر داره. کلی امکان رشد داره ضمن اينکه خيلی وقتها امکان ماموريت های دور دنيا داره. يه دليل که ميگم ممکنه درسم بخاطر کارم عقب بيفته همينه که ممکنه من يه مدتی برم دوبی واسه يه پروژه خفن تو عربستان! حالا معلوم نيست.<br />
اما از زندگی عشقيم چی بگم؟ خبر خاصی نيست. هنوز با اون دوستم تو east coast هستم. ميتونم بگم رابطمون خيلی خيلی کمتر شده. ولی هنوز هست. از وقتی از ايران آمدم يه بار بيشتر نديدمش. اونهم من رفتم آنجا در صورتيکه نوبت اون بود. اما حتی آنجا هم رابطمون خيلی سرد بود. فقط يه بار با هم سکس کرديم که اين ديگه واقعا از عجايب بود. ميشه حس کرد که رابطه در واقع داره ميميره. واسه من يکی خيلی ناراحت کننده است، نه واسه اينکه اون يه پسره، بلکه کسی هست که شايد من ديگه هيچ وقت نتونم با يکی چنين ارتباطی پيدا کنم. البته اونجا که رفتم بهش گفتم که من از اين رابطه خيلی راضيم و خيلی چيزا ازش ياد گرفتم ولی فکر ميکنم خيلی باز جا داره که بهتر شه، يکيشم اينه که  وقتی يه چيزی بين من و تو بوجود مياد تو سعی ميکنی صورت مساله رو اصلا پاک کنی. اين از اين.<br />
ولی جايی که از خودم خيلی خوشم اومد وقتی بود که با نويد بهم زدم. اونو تو يه پست جدا می نويسم.</p>
<p>يه چيز جالب. يادتونه رفتم پيش يه Tarot Reader؟ تا حالا که حرفاش غلطه! يعنی در مورد مسائل عشقی ميگم! من قرار بود يا با اين آدم تا آخر سال گذشته ميلادی به جايی برسم يا اينکه تا بهار امسال با يکی آشنا شم. فعلا که يک ماهم از تابستون گذشته و ما با کسی آشنا نشديم!!!!</p>
<p>ديگه چه خبر؟ آها. دکور خونمو عوض کردم. واسه اولين بار تو عمرم رفتم يه مبلمان خيلی شيک خريدم و خودمو کلی تحويل گرفتم. البته هنوز مبل هامو تحويل نگرفتم، ولی ذوق زده ام :)</p>
<p>آهان يه چيز ديگه. همين امروز يه پيشنهاد کاری بهم شده که با حاله. البته بصورت موقته و پول زیادی هم شاید در مجموع ازش در نیاد. ولی خوبه. با حاليش به اينه که الکی الکی اسما  ميشم مدير بخش مهندسی يه شرکت خفن :) آخ دلم ميخواد اينو نشون رئيس قبليم بدم!!</p>
<p>يادم هست که از سفر ايرانم بگم. راستش اصلا ميخواستم از اونجا بنويسم. ولی نميشد. يعنی اين نرم افزار من اونجا کار نميکرد. سعی ميکنم بنويسمش تا اونجا که يادمه. اصولا من يه کمی تا قسمته اختلاف فاز دارم ديگه. اکشال نداره :)</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[من و تعطیلات...]]></title>
<link>http://saarblog.wordpress.com/?p=108</link>
<pubDate>Tue, 08 Jul 2008 17:53:20 +0000</pubDate>
<dc:creator>Saar</dc:creator>
<guid>http://saarblog.wordpress.com/?p=108</guid>
<description><![CDATA[بالاخره بعد از دو هفته اینترنت خونه رو راه انداختم. راس]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">بالاخره بعد از دو هفته اینترنت خونه رو راه انداختم. راستش برای این پست یه موضوع منسجم ندارم، برای این که یه پست نوشته باشم این پست رو دارم می‌نویسم. البته در مورد نرم‌افزار پیام رسان هم نظر خودم رو می‌نویسم. قابل توجه <span style="color:#ff00ff;">یاسی</span> خانم که چند وقت پیش در مورد SMS های فارسی و پشتیبانی نکردن گوشیشون از من سوال پرسیده بودن.</p>
<p style="text-align:justify;">نمره‌ی تمام امتحانات اومد. خدا رو شکر. بد نشده. البته از این بهتر هم می‌تونست باشه. شاید کم خوندن من و شاید هم کم لطفی اساتید... همه چیز دخیله! این ترم همه نوع استادی داشتم. استاد تربیت بدنی که در کمال --- به من ۱۹ داد! با این که حتی یه غیبت هم نداشتم و توی امتحان پایان ترم رکورد های خوبی زدم.... استاد فیزیکمون هم که... ایشون ۱۴۰ تا سوال سخته سخته سخته هالیدی از ۹ فصل اولش که هیچ ربطی به رشته‌ی ما نداره، بهمون داد و گفت ۷-۸ تا از این ها توی امتحان میاد... خداییش سوالات مردی بودن. من یه راهنما گرفته بودم و بچه ها هم از روی یه راهنمای دیگه یه جزوه درست کرده بودن. با این همه وقتی یه سوال رو خودم حل می‌کردم با جواب دو تا راهنما فرق می‌کرد! جالبه که جواب راهنما‌ها هم با هم یکی نبود!!! امتحان ما یه روز فرجه داشت و من از ۲ شب قبلش نخوابیده بودم. با این همه شب امتحان رو هم بیدار موندم و هی سوال حل کردم... وقتی برگه‌ی امتحان رو به دستمون دادن... حتی یک سوال از اون ۱۳۰-۴۰ سوال نیومده بود!!! البته از شانس ما پسر ها اون روز سرویس ۲۰ دیقه دیر اومد و ... برگه‌ی امتحان رو که دیدم، طبق معمول تمام سوالات رو یه دید زدم. سوالات از این «اثبات کنید» ها بود که <a href="http://feeds.feedburner.com/saarblog" target="_blank">خوراکه خودمه</a>! ۸ تا سوال همچین مرد! شرو کردم به نوشتن... بماند سر امتحان گوشی آقای Dark Demon زنگ خورد و یه بستی به پاچه‌ی مبارکشون چسبوند!!!! و بماند که آقای --- از استاد Sin 30 رو پرسید!!! وقتی خودکارم رو زمین گذاشتم که برگه از زیر دستم کشیده شد! البته همه‌ی سوال ها رو نوشته بودم و آخرین سوال رو داشتم کامل می‌کردم. با حساب هر سوال ۲.۵ نمره، ۱۸ تا ۱۹ می‌گرفتم... البته اگه چند دیقه وقت داشتم خب... دستم رو به دامن استاد چسبوندم به این امید که از ۱۰ نمره ای که به خاطر پروژه بهم قول داده بود، یکی دو نمره‌ای بهم بده... خدا رو شکر، یه ۲۰ همچین مرد از این امتحان گرفتم!!! خداییش خیلی حالگیری بود این امتحان!</p>
<p style="text-align:justify;">امتحان زبان برای یه غول بود... البته خداییش خیلی خوندم که خدا رو شکر نمره‌ی خوبی هم گرفتم (۱۹.۵). استاد قریشی، استاد زبانمون یکی از بهترین استاد های این ترم بود که اتفاقا ترم بعد هم زبان تخصصی رو با ایشون گرفتم.</p>
<p style="text-align:justify;">از ریاضی بگم که یکی از درس‌هاییه که من خیلی دوستش دارم. امتحانش واقعا سخت بود که به هزار بد بختی ۱۸.۵ گرفتم... البته بالاترین نمره هم بود. استاد دارابی، استاد ریاضی هم یکی از بهترین استاد های این ترم من بود.</p>
<p style="text-align:justify;">برنامه سازی ۱ هم که... <a href="http://feeds.feedburner.com/saarblog" target="_blank">خوراکه خودم</a> بود! برای این امتحان ۷ سواله من ۱۴ تا جواب نوشتم! البته ۲۰ نگرفتم ولی همین ۱۹ ای که استاد بهم داده رو واقعا قبول دارم. استادمون، که راحت می‌تونم بگم بهترین استادم بود، رو شدیدا قبول دارم و به این نظرشون کاملا احترام می‌ذارم... اتفاقا در طی ایمیل و smsی زحماتشون رو مورد قدر دانی قرار دادم!</p>
<p style="text-align:justify;">اما زد حال ترین درس، کارگاه کامپیوتر بود! حیف که توی وبلاگ چیزی در این مورد نمی‌تونم بنویسم! استاد من یکی رو قهوه‌ای کرد، شدید! هم اتاقی‌های من که تقریبا همشون ویندوز رو قورت دادن، توی امتحان ویندوز نمره‌های میانه‌ی کلاس رو گرفتن! بذارین بگم که سوالاتی که از من پرسید اینا بودن: یه صفحه‌ی MS Word باز کنم و شماره صفحه بذارم و این که پس زمینه‌ی اون سیستم عامل رو عوض کنم!!!</p>
<p style="text-align:justify;">البته باید یه تشکر ویژه هم از دکتر فردی پور کنم، واقعا کلاسشون و بحث‌های کلاسیشون و البته آزادی کلام توی کلاسشون رو دوست داشتم. البته ۲۰ هم گرفتم!!!</p>
<p style="text-align:justify;">این چند روزه که ترم تموم شده و از دانشگاه دورم، دلم بد جوری هوای هم‌کلاسی هام رو کرده... چه روز و شب هایی توی خوابگاه داشتیم و چه روز هایی توی دانشگاه... چقدر سر کار گذاشتم و چقدر سرکار رفتم!</p>
<p style="text-align:justify;">اما همش زرد نویسی نشه! این <a href="http://www.mci.ir/?1654" target="_blank">نرم‌افزار پیام رسان</a> ارتباطات سیار رو امروز تست کردم. خیلی بهتر از اون چیزی بود که فکر می‌کردم مخصوصا این که یه امکان جالب برای افرادی مثل من داره که همیشه پینگیلیش می‌نویسن. یکی دیگه از کارهاش که البته کار خیلی سختی هم نیست، فشرده سازی و البته کد کردن اس‌ام‌اس هاست. من چون یه مدت جاوا کار کردم خیلی دوست داشتم بدونم از فارسی سازی گوشی این تو استفاده شده یا نه. برای همین بسته‌ی jar رو unpack کردم و متوجه شدم که مثل نرم‌افزار <a href="http://persianmobidict.sourceforge.net/" target="_blank">PMD (که یه دیکشنری خیلی خوبه فارسیه)</a> زبون فارسی رو از ابتدا پیاده کردن و مهم نیست که گوشی فارسی داشته باشه یا نه. البته به نقل از وبسایت mci.ir بگم که ظاهرا با خطوط ایرانسل و تالیا و شرکت‌های دیگه (که نمی‌دونم وجود دارن یا نه!!!) سرویس فشرده سازی نرم‌افزار کار نمی‌کنه ولی هنوز خودم تست نکردم. که اگه اینطور باشه یه ضعفه.</p>
<p style="text-align:justify;">یه چیز دیگه که جاداره بگم اینه که نرم‌افزار با MIDP 2 طراحی شده. البته شاید من اشتباه کنم ولی بعید می‌دونم توابعی که برای طراحی اینطور نرم‌افزاری نیاز بوده تو MIDP 1 وجود نداشته باشه. البته خودم تست می‌کنم و نتیجش رو می‌نویسم.</p>
<p style="text-align:justify;">این آخرم هم بگم که این نرم‌افزار فقط ۹۳ کیلو بایته یعتی اگه اینترنتی مرد ندارین و با اون دایل آپ های نفتی وصل می‌شین باز هم می‌تونید این نرم‌افزار رو دانلود کنید و کمتر از ۱۵ ثانیه دانلود می‌شه. اگه وبلاگ من باز شده، اون هم دانلود می‌شه. با GPRS هم می‌شه دانلودش کرد. البته... من نمی‌دونم اینا چرا فایل jar رو دوباره zip کردن؟!! شاید دوست نداشتن ملتی که ایرانسل دارن از این نرم‌افزار استفاده کنن؟! کاش می‌فهمیدم!!! خلاصه سعی کنید نصب کنید و اس‌ام‌اس ۲۲ تومنی تو پاچتون نخوره!!! یا نصب کنید (قابل توجه ایرانسلی ها!) تا اس‌ام‌اس ۲۲ تومنی تو پاچه‌ی همراه اولی‌ها نخوره!!! خلاصه نصب کنید!!!</p>
<p style="text-align:justify;">توی این چند روز هم مصرف کتابم زیاد شده!!! البته خیلی چیز ها هم یاد گرفتم... می‌گن نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود... گنج من اونقدر زحمت داره که گاهی می‌ترسم بهش فکر کنم...</p>
<p style="text-align:justify;">و این چند شب اخیر رو می‌رم با دوستم کیوان، می‌دواَم و از هوای خنک و لطیف شبا لذت می‌برم!!!</p>
<p style="text-align:justify;">دیروز به این خانومه که اینترنت رو از شرکتشون گرفتم گفتم که از قطی شدیدا بدم میاد و اگه قط باشم ساکت نمی‌مونم. بعد می‌گفت که نه! ما اصلا قطی نداریم! امروز ۶۰ بار قط شدم... خستم کرده... حیف که روز اوله و نمی‌شه شرکتشون رو شست!!! به قسمتی از مکالمه‌ی دیروز من و این خانومه توجه کنید:<br />
خانومه: شما ده تومن پیش دادین، برین ۱۳ تومن دیگه هم بدین صندوق.<br />
من: چشم ولی یه سوال: ۱۸ تومن پول اینترنت و ۴ تومن پول آبونمان می‌شه ۲۲ تومن.<br />
خانومه: چی... خب... ۱۸ هزار و ۹۰۰ تومن پول اینترنته!<br />
من: آقا این ۱۳ تومن خدمت شما.<br />
صندوق دار: این فاکتور رو به خانم --- بدین.<br />
خانومه: خب مودم چی‌می‌خواین؟<br />
من: دیروز که خدمتتون عرض کردم، مودم دارم.<br />
خانومه: نه! مودم شما جواب نمی‌ده!!! اصلا مارک مودمتون چیه؟<br />
من: چرا جواب می‌ده! مارکش Corecess اِ.<br />
من (توی دلم): آسیا تک بهم انداختش! نمی‌ذارم تو هم یه مودم قهوه‌ای بهم بندازی!<br />
خانومه: اصلا باید مودم رو بیاری اینجا کانفیگش کنی!<br />
من: خانوم، عرض کردم که. اولین باریم نیست که ADSL می‌گیرم!!!<br />
من (توی دلم): خدایا... چرا این ملت دارن از نا آگاهی ملت (!) پول به جیب می‌زنن!!!<br />
خانومه: آقای --- الآن نیستن که بیان منزلتون و اینترنت رو براتون راه بندازن...<br />
من: مگه آپولو اِ؟!!!<br />
خانومه: بله؟!<br />
من: هیچی، عرض کردم که خودم تلاش می‌کنم که سوکت تلفن رو به مودم وصل کنم!!! نیاز به زحمت آقای --- نیست!<br />
من (تو دلم): آبونمانه مخابرات ۳ تومنه و با من ۴ تومن حساب می‌کنید. دیگه نمی‌ذارم پول مفت به جیب بزنید! حیف ۱۰ تومن نیست به آقای --- بدم تا فقط یکم اصطلاح قلمبه سلمبه بهم بگه و بعد بگه که مودمتون خرابه، از خودمون مودم بخرین!!!<br />
خانومه: هر جور راحتین، ولی مسئولیتش با خودتون!<br />
من (تو دلم): خونه‌ی ما بیمه‌ی آتش سوزیه! نگران نباش!<br />
من: خب لطف کردین، فقط می‌شه VCI و VPI رو به من بدین؟<br />
خانومه: من می‌گم شما نمی‌تونید! اجازه بدین آقای --- بیان براتون نصب کنن!<br />
من (با لحنی تند): خانوم، من کاربر لینوکسم. آقای --- نمی‌تونن برای من کاری کنن! این اولین باری هم نیست که قراره یه خط ADSL رو راه بندازم. باهاشون تماس بگیرین و این دو عدد رو بپرسین!<br />
من (تو دلم): نکن! این عمو اِ رو تو هچل ننداز. اون ویندوزش رو بلد باشه شاهکار کرده!<br />
خانومه: دید دیدی دییدید دود دود، آقای ---. یکی از کاربر ها می‌گه...<br />
خونومه (گوشی تو دستشه و از من می‌پرسه): چی چی رو می‌خواستین؟<br />
من: VCI و VPI رو!<br />
خانومه: VCA و VPA رو می‌خوان.<br />
خانومه (رو به من): ۳۳ و ۰.<br />
من: مرسی...</p>
<p style="text-align:justify;">اما نتیجه گیری اخلاقی: اجازه ندین با یه سری کلمه‌ی قلمبه مثل سوسپانسیون و کانفیگ خام شین! زشته که پول خام شدن بدین یه جورایی باج دارین می‌دین... نه تنها برای ADSL، هر جای دیگه هم این رو رعایت کنید.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[سرکار]]></title>
<link>http://expresspost.wordpress.com/?p=26</link>
<pubDate>Mon, 07 Jul 2008 11:45:20 +0000</pubDate>
<dc:creator>AtAl Matal</dc:creator>
<guid>http://expresspost.wordpress.com/?p=26</guid>
<description><![CDATA[معده ام سوراخ شد،
بس که فشار عصبی خوردم.
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>معده ام سوراخ شد،<br />
بس که فشار عصبی خوردم.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[awake]]></title>
<link>http://expresspost.wordpress.com/?p=25</link>
<pubDate>Mon, 07 Jul 2008 05:28:25 +0000</pubDate>
<dc:creator>AtAl Matal</dc:creator>
<guid>http://expresspost.wordpress.com/?p=25</guid>
<description><![CDATA[نشانه هایی ازبیداری
در من پیدا شده. زکی
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>نشانه هایی ازبیداری<br />
در من پیدا شده. زکی</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[فکر خوب]]></title>
<link>http://youonline.wordpress.com/2008/07/06/%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-2/</link>
<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 23:12:57 +0000</pubDate>
<dc:creator>Medad</dc:creator>
<guid>http://youonline.wordpress.com/2008/07/06/%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-2/</guid>
<description><![CDATA[دو روز دیگه روز تولدمه ..گرچه ..من بیشتر با  تولد قمری ام ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<div align="right">دو روز دیگه روز تولدمه ..گرچه ..من بیشتر با  تولد قمری ام حال می کنم ..چون نیمه شعبانه ..علیرضا میگه اوضاع واحوال ادمها با تقویم قمری بیشتر تناسب داره ..نمی دونم این هم یه حرفیه ..گرچه این روز ها هنوز در اوایل تحقیقات برای ازدواج هستم ولی نمی دونید ..خیلی فکر می کنم..بادمه کتاب کاپلان نمره وضریب استرس ازدواج رو حدود بیست  گذاشته بود ..من یه بار تمام ضریبهای استرس رو جمع کردم ..دیدم بر اساس  جدول کتاب کاپلان  جزو افراد پر استرس هستم ..<br />این دوست امریکایی ما هم خوب این ملت رو شناخته ..پس از سی سال دوری از این کشور هنوز عرق مسافرت تش خشک نشده دنبال یه زمین حالا اگه تو بیابون هم باشه هست ..به قول خودش ..یه زمین پیدا کنه میره اونجا چادر میزنه و با دستهای خودش چاه میزنه ..راست میگه ..الان که زمین خواری تو همه جا رواج داره..فقط برید تو حاشیه های شهر های خوش اب وهوا ویا روستا ببینید چه غوغاییه ....هرکی دستش چد تا بشکه اب .. داره به یه نهال اب میده ..مهم نیست این نهال فردا درخت بشه ..فقط یکسال سرپا باشه تا سند زمین به نامش بخوره ..بعد ..اونجا یا میشه کارخونه یا قطعه قطعه میشه و با چندین  برابر بفروش میره ..<br />داستان خونه خریدن ومسکن ام الغصه های یه جوونه .. چی بگم دولت تو این چند سال فرت فرت وام داد ..وتقاضا برای خرید مسکن رو برد بالا و فضا رو برای حاجی بازاری ها و زمین خوارها باز کرد ..تا جایی که قیمت  یه زمین فکسنی تو بدترین شهر  ده برابر شده ..کرایه خونه که نگو ...<br />زندگی سخته ..ولی ..ادامه داره<br />بابا دم این اسکراب فایر گرم ..امیدمون رو زنده کرد ..عجب ..زده بودند این وردپرس رو فیلتر کرده بود ..ولی حالا دیگه مشکل نداریم ..دستت دردنکنه محمد ممنون <em></em></div>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[شصت و یک یا پنجاه و نه و نیم، مسئله اینست!]]></title>
<link>http://9blog.wordpress.com/2008/07/06/61/</link>
<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 05:57:01 +0000</pubDate>
<dc:creator>Ehsan Moslehi</dc:creator>
<guid>http://9blog.wordpress.com/2008/07/06/61/</guid>
<description><![CDATA[برای همه‌ی ما پیش میاد که با خوندن یک مطلب یا مقاله توی ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>برای همه‌ی ما پیش میاد که با خوندن یک مطلب یا مقاله توی روزنامه یا مجله یا یه همچین کوفتی به خاطر اشتباه نویسنده‌ش دلمون می‌خواد خرخره‌ی اون‌و بجوییم اما دست ما کوتاه‌و خرما بر نخیل! اما احتمالآ بهترین جایی که می‌شه لذت این خرخره‌جویدن‌و چشید یک جایی مثل همین وبلاگه.</p>
<p> اما غرض از این صغری کبری چیدنا اینه که مطلب اخیر دکتر هوشنگ کاوسی توی مجله‌ی فیلم دقیقآ یه همچین حس خون آشامانه‌ای رو به من داده، این منتقد عزیز طی اقدامی موشکافانه در مورد جشنواره‌ی اخیر کن نوشته‌اند با توجه به سال آغاز جشنواره یعنی یعنی ۱۹۴۶ و تاریخ برگزاری آخرین دوره یعنی ۲۰۰۸ و اختلاف این دو عدد یعنی همانا ۶۲ و برگزار نشدن دو دوره‌ی این فستیوال، پس این دوره طبیعتآ دوره‌ی شصتم برگزاری این فستیوال بوده و مسئولین مراسم با اعلام عنوان شصت و یکمین فستیوال کن یک دوره داخل پاچه‌ی امت همیشه در صحنه‌ی سینمایی جهان نموده‌اند! اما مسئله‌ی مهم اینجاست که این دکتر عزیز از یک اصل ساده‌ی ریاضی غافل بوده‌اند که برای محاسبه‌ی تعداد دوره‌های برگزاری یک اتفاق تفاضل گرفتن از سال اول و آخر، اولین دوره‌ی برگزاری اون اتفاق‌و به فنا می‌ده و به عدد به دست اومده باید یک عدد یک ناقابل هم اضافه کرد.</p>
<p>پی‌نوشت: البته در مقاله‌ی مورد بحث به برگزاری نصف و نیمه‌ی یک دوره‌ی دیگر هم گیر سه پیچ داده شده که اساسآ به بحث ما مربوط نیست.</p>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
