<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>زهرا-بني-يعقوب &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/زهرا-بني-يعقوب/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "زهرا-بني-يعقوب"</description>
	<pubDate>Sat, 11 Oct 2008 10:11:14 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[نامه اي سرگشاده به  آنان كه خود را دانشجويان عدالتخواه مي نامند]]></title>
<link>http://aazaadi.wordpress.com/?p=270</link>
<pubDate>Tue, 24 Jun 2008 18:18:06 +0000</pubDate>
<dc:creator>كاوه رضائي</dc:creator>
<guid>http://aazaadi.fa.wordpress.com/2008/06/24/155/</guid>
<description><![CDATA[ 
ما نوشتيم و گريستيم
ما خنده كنان به رقص برخاستيم
ما نع]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal"><span style="font-size:10pt;" dir="rtl" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;" align="right"><span style="font-size:10pt;" dir="rtl" lang="FA">ما نوشتيم و گريستيم<br />
ما خنده كنان به رقص برخاستيم<br />
ما نعره زنان از سر جان گذشتيم ...<br />
كس را پرواي ما نبود.<br />
در دور دست<br />
مردي را به دار آويختند<br />
كسي به تماشا سر برنداشت<br />
ما نشستيم و گريستيم<br />
ما با فريادي<br />
از قالب خود برآمديم.....</span>
</p>
<p class="doc4" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span lang="FA">چنديست در حين وب گردي با مطالب جالبي در وب سايت عدالتخانه كه خود را پايگاه جمعي عدالتخواهي اسلامي مي داند، روبرو مي شوم و طنز تلخ زمانه ، مرا به حيرت وا مي دارد، بخش هايي از اين مطالب را در زير برايتان مي آورم:</span><!--more--></p>
<p class="MsoNormal" style="background:#f6f6f6 none repeat scroll 0;text-align:right;" align="right"><span style="font-size:10pt;" dir="rtl" lang="FA">عضو سابق مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی</span>:<strong><span style="font-size:10pt;" dir="rtl" lang="FA"><br />
هر کس مفاسد را فریاد بزند دهانش را می بندند<br />
</span></strong><span style="font-size:8pt;" dir="rtl" lang="FA"><span> </span></span><span style="font-size:8pt;" dir="rtl"><a href="http://www.adlroom.org/vdce.z8wbjh8779bij.html"><span dir="ltr">http://www.adlroom.org/vdce.z8wbjh8779bij.html</span></a><span lang="FA"><br />
یاسر عسگری در گفتگو با خبرنگار عدالتخانه افزود: اقدامات اخير برخي مسئولان قضايي و سابقه تاريخي اقدامات آنها نشان داده است كه آنها هر وقت بخواهند، بدون توجه به شفاف سازي، اطلاع رساني و پاسخ گويي</span></span><span style="font-size:10pt;" dir="rtl" lang="FA"> </span><span style="font-size:8pt;" dir="rtl" lang="FA">در برابر اقدامات خود، عمل مي كنند تا راحت بتوانند <strong><span>دهان هر كه فریاد مي زند را ببندند</span></strong> و به جاي برخورد منطقي و مستدل با ادعاها، به <strong><span>حذف صورت مساله</span></strong> روي مي آورند.<br />
وی ضمن انتقاد از بازرسي شبانه از منزل آجرلو و سكوت مجلس و بي توجهي رئيس مجلس و بي تفاوتي نمايندگان به رسالت و حقوق نمايندگان گفت: آیا نمايندگان حداقل نمي توانستند به این شيوه برخورد دستگاه های قضايي و امنيتي اعتراض كنند؟ آیا فاطمه آجرلو به عنوان عضو برجسته کمیته تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه حق نداشته است برخی اسناد و پرونده ها را برای بررسی و مطالعه در اختیار داشته باشد؟<br />
وي افزود: <strong><span>تشكل هاي دانشجويي و نيروهاي منتقد اگر به اين شيوه ها اعتراض نكنند، در فردایی نزدیک خود قرباني اين گونه شيوه ها خواهند شد.<br />
</span></strong>عضو سابق شوراي مركزي جنبش عدالتخواه دانشجويي، بي تفاوتي، سكوت و توجيه گري خواص جامعه، اساتيد و نخبگان حوزه و دانشگاه و تشكل هاي دانشجويي و رسانه هاي خبري نسبت به مسائل روز جامعه را خيانت به مردم و آرمان هاي انقلاب اسلامي دانست و افزود: مسئولان به جاي عمل به وظايف شان، از منتقدين و عدالتخواهان مي خواهند كه سكوت كنند و چشم بر ظلم و ستم هايي كه بر مردم مي رود، بپوشند چرا كه دشمنان سوءاستفاده مي كنند يا مصلحت نيست يا اينكه نظام تضعيف مي شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="background:#f6f6f6 none repeat scroll 0;margin-bottom:7.5pt;text-align:right;" align="right"><strong><span style="font-size:8pt;" dir="rtl" lang="FA">دکتر علی مطهری خبر داد:<br />
نامه 150 نماينده در اعتراض به برخوردهاي اخير قوه قضائيه</span></strong>
</p>
<p class="MsoNormal" style="background:#f6f6f6 none repeat scroll 0;margin-bottom:7.5pt;text-align:right;" align="right"><span style="font-size:8pt;"><a href="http://www.adlroom.org/vdcb.8b5urhbgziupr.html">http://www.adlroom.org/vdcb.8b5urhbgziupr.html</a></span></p>
<p class="MsoNormal" style="background:#f6f6f6 none repeat scroll 0;margin-bottom:7.5pt;text-align:right;" align="right"><span style="font-size:8pt;" dir="rtl" lang="FA">نماينده مردم تهران در مجلس از جمع آوري امضاي نمايندگان براي ارائه نامه‌اي به قوه قضائيه در اعتراض به عملكرد اين قوه نسبت به احضار و بازجويي از برخي نمايندگان خبر داد.<br />
مطهري اضافه كرد: <strong><span>عملكرد اخير قوه قضائيه در بازداشت و بازجويي بعضي از نمايندگان اين شبهه را ايجاد كرده كه اين گونه برخوردها نوعي انتقام‌گيري از تحقيق و تفحص مجلس هفتم از قوه قضائيه است.</span></strong></span></p>
<p class="MsoNoSpacing" dir="rtl"><span lang="FA">يادشان بخير دوران مجلس ششم و كفن پوشان و مسونيت قضايي نمايندگان مجلس و ميدان آرامگاه بوعلي سينا در همدان<br />
يادشان بخير حسين لقمانيان، زندان، طومارهاي اعلام حمايت از لقمانيان و باز كفن پوشان!!<br />
يادشان بخير دانشگاه رازي كرمانشاه، دانشگاه زنجان و... و آن كفن پوشان!!<br />
<span> </span>يادشان بخير حراست، فساد اخلاقي و كفن پوشان!!<br />
يادشان بخير سكوت، نمايندگان وابسته مجلس ششم، ... و كفن پوشان!!!<br />
امروز عدالتخوانه!!! نيروهاي منتقد را دعوت به انتقاد به وضعيت موجود مي كند، تا مبادا خود روز قرباني شوند، امروز عدالتخوانه از حمله به مجلس مي گويد، نمي خواهم فكر كنم اعضاي اين عدالتخوانه 5 يا 6 سال پيش كجا بودند و چه مي گفتند، اما تمامي اين سخنان را روزي گروهي كه پرچم دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) را بر بالاي سر داشتند مي گفتند و گروهي كفن پوش فرياد بر مي آوردند كه وا مسيبتا كه اينان چه مي گويند و<span> </span>مسئولان پاك كشور را به چه اتهامات واهي‌اي متهم مي كنند.<br />
دوست ندارم كه فكر كنم، امروز آنان كه فرياد دفاع از مجلس را سر مي دادند، چه شده اند و چه روزگاري مي گذرانند، كه حتي تصور وضعيت آن جوانان عاشق ميهن بسيار دردناك است، اما اينان كه امروز شعارهاي فرسوده 6 سال پيش را بيرون كشيده اند، يك توصيه به اينان دارم، خواهش مي كنم خواهران كوچكتر خود را به دانشگاه مفرستيد كه تصور اينكه 6 سال بعد آن چه بر دختران دانشگاه‌هاي كرمانشاه، زنجان، لاهيجان، سيستان و بلوچستان و... بر خواهران شما رود برايم بسيار درد ناك است،<span> </span>از شما تمنا دارم، دختران فاميلتان را در پستو خانه ها پنهان كنيد، كه طاقت ندارم<span> </span>اگر 6 سال بعد از اين روز آنچه بر دانشجويان دختر دانشگاههاي كرمانشاه، زنجان، لاهيجان، سيستان و بلوچستان و... رفته است بر نزديكان و هم فكران شما رفت، سكوت امروز شما را يادآور شوم.<br />
هنوز چشمان مادر دكتر زهرا بني يعقوب از اشك خيس است، اين روزها دولتمردان به معلمان آينده (دانشجويان تربيت معلم تهران – واحد كرج) آموخته اند كه تنها يزيد نبود كه آب بر مسليمن مي بست، اين روزها هنوز دانشگاه راز كرمانشاه داغ دار است، هنوز دانشجويان دانشگاه زنجان شرمگينند كه چگونه چنين مسئولي در دانشگاه انان ... هنوز دانشگاه آزاد اسلامي!!! واحد لاهيجان، سردر گم است كه چگونه فاجعه رخ داده در آن دانشگاه را توجيه كند، هنوز دانشجويان دانشگاه سيستان و بلوچستان داغ هم دانشگاهيشان را بر دل دارند، هنوز ... حتي اين روزها حسين لقمانيان به دليل عمق فاجعه مديريت كشور و به خصوص وزارت علوم كمتر به آن چه بر او<span> </span>و ساير نمايندگان مجلس رفت، فكر مي كند.<br />
اين روزها روزهايي است كه برخي مواقع فكر مي كنم، به راستي آيا قرار داد ميان دولت و مردم را نمي توان يك سال زودتر به موجب قاعده اسلامي "نفي سبيل" فسخ كرد؟</span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[زهرا در زندان، چرا؟!]]></title>
<link>http://ahestan.wordpress.com/?p=53</link>
<pubDate>Sat, 31 May 2008 12:30:32 +0000</pubDate>
<dc:creator>اميد حسيني</dc:creator>
<guid>http://ahestan.fa.wordpress.com/2008/05/31/who-is-responsible/</guid>
<description><![CDATA[1- امروز عكس پدر زهرا بني يعقوب را ديدم. همان دختري كه چن]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">1- امروز عكس پدر زهرا بني يعقوب را ديدم. همان دختري كه چند ماه پيش توسط منكرات همدان دستگير شد و به بازداشتگاه رفت ... گويا آقاي بني‌يعقوب (پدر زهرا) از زندانيان سياسي زمان شاه بوده و براي ديدار با سيد حسن خميني به جماران رفته بود... <span> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">نمي‌دانم تا كي بايد شاهد تكرار حوادثي مانند مرگ «<span style="color:#000080;">زهرا بني‌يعقوب</span>» باشيم. من به چند و چون قضيه كاري ندارم و درباره اين مساله هم صحبت نمي‌كنم كه زهرا حتما با كسي ارتباط داشته، يا آرايش غليظ بر صورت داشته و يا حجابش كامل نبوده و يا هزار جور برچسب و اتهام ديگر. چرا كه هيچ كدام آنها، حتي نامحرم بودن آن پسري كه زهرا همراهش بود هم باعث نمي‌شود عده‌اي (آنهم نه ماموران نيروي انتظامي) زهرا و امثال او را با خود ببرند و دو روز بعد جنازه‌اش را تحويل خانواده‌اش بدهند كه بله، زهرا ديشب خودكشي كرد!...</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">2-نشريه راه در شماره اول خود (اسفند 86) گزارش عجيبي چاپ كرده بود كه بد نيست بخشي از آنرا با هم بخوانيم:«<span style="color:#800000;">من هر روز نزديك به 15 قرص مختلف مصرف مي‌كنم و حداقل چند ساعت بايد زير اكسيژن باشم، در آنجا با اينكه مي‌دانستند من تنگي نفس دارم با اسپري بيهوشم كردند. در حالي كه دستهايم با دستبند بسته بود، گفتند پابند هم بزنيد. به محض اينكه سرهنگ الف آمد، به من حمله كرد و با لگد زد توي سينه‌ام. خوردم زمين و او خيلي لگد زد، آنقدر كه گونه‌ام شكست. تمام بدنم كبود شد و پروتز چشم مصنوعي‌ام شكست... سرهنگ الف مي‌دانست كه پاي راست من 6 بار عمل شده و تركش داخلش است و 90 بخيه دارد با اين كه به او مي گفتم كار شما غير قانوني است، بر كف پاهايم مي‌زد... شب با همان دستبند و پابند مرا گذاشتند صندوق عقب يك ماشين، و بردند زير پل آب بستند، دكتر گفته بود نبايد يك نسيم سرد به من بخورد، اما من را داخل آب انداخته بودند. گرگ و ميش صبح چند نفر آمدند و من را دوباره داخل صندوق عقب انداختند و بردند داخل يك سلول در همان نهاد امنيتي... بعدا كه قرار شد براي مسائل پزشكي ما را ببرند درمانگاه، رييس دادگستري گفته بود قرار بازداشت موقت صادر كنند و بفرستند بندرعباس. در بندر عباس، قاضي پرونده بعد از اينكه كلي به ماموران همراه من بد و بيراه گفت، دستور داد سريعا در بيمارستان بستري بشوم...»</span> اين بخشي از خاطرات حاجي مظفري، جانباز 68 درصد و شيميايي اهل سيرجان است كه بخاطر اعتراض به زمين‌خواري در شهرستان سيرجان اين بلا سرش آمده بود!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">شباهت‌ آشكار اين دو پرونده و موارد مشابه آن، اينست كه متاسفانه هيچ مقام مسئولي احساس نمي‌كند كه بايد به كسي پاسخگو باشد! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size:10pt;color:#000080;font-family:Tahoma;">توضيح:</span></strong><span style="font-size:10pt;color:#000080;font-family:Tahoma;"> بعد از نوشتن اين مطلب، عده‌اي از دوستان آنرا مبهم دانسته و بعضي‌ هم گفتند كه آب به آسياب دشمن مي‌ريزم! پس مجبورم اين توضيح را به نوشته‌ام اضافه كنم كه خوشبختانه بنده نه ضدانقلابم و نه ضد نظام و نه براي دلخوشي دشمن اينرا نوشته‌ام، حرفم تنها اين است كه چرا بايد هر كسي كه اين جنايات را مرتكب شده به نظام بچسبانيم و آنها را خود نظام بدانيم و در برابرشان سكوت كنيم؟! اين وسط چه كسي پاسخگو است و چه كسي مسئول؟</span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[بازم كار كار انگليسي هاست: احمدي نژاد گزينه اي براي تباه كردن ايران]]></title>
<link>http://aazaadi.wordpress.com/?p=219</link>
<pubDate>Sun, 11 May 2008 18:38:00 +0000</pubDate>
<dc:creator>كاوه رضائي</dc:creator>
<guid>http://aazaadi.fa.wordpress.com/2008/05/11/01-2/</guid>
<description><![CDATA[
&#8220;من برآنم كه براي تباه ساختن كشوري كه حكومتش به دست ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span><br />
</span><span style="font-size:14pt;line-height:115%;font-family:_MRT_Khodkar;">"من برآنم كه براي تباه<strong> </strong>ساختن كشوري كه حكومتش به دست توده مردم است، هيچ وسيله اي آسان تر از اين نيست كه آن كشور را گرفتار اقدامات متهورانه كنند. آنگونه اقدام ها، آنجا كه راي مردم حاكم است، مورد استقبال قرار مي كيرد، بي آنكه مخالفان بتوانند كاري از پيش ببرند و نه تنها به تباهي كشور منجر مي شود، بلكه مايه نابودي كساني هم مي گردند كه مردم را به آن تشويق كرده اند، چون مردم كه يقين داشتند‌ پيروز خواهند شد، همين كه از پاي در مي آيند نه سرنوشت را سبب شكست خود مي انگارند و نه ناتواني لشكر را. بلكه آن فرد را علت آن مي دانند"</span><span style="font-size:14pt;line-height:115%;"><span> </span>(ماكياولي – گفتارها – ص‌169)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:14pt;line-height:115%;">شايد آن روزي كه"عزت الله سحابي" به همراه"حسين لقمانيان" وارد دفتر حزب جامعه مدني استان همدان شد تا اين حزب و در راس آن دبير كل حزب "حسين مجاهد" از سحابي به عنوان چهره ماندگار عرصه آزادي خواهي تجليل كند، هيچكدامشان تصور نمي كردند در همين همدان آن پزشك جوان كه زهرا بني يعقوب نام داشت و درست در چند قدمي دفتر حزب جامعه مدني در صبح همان روز مثل هر هفته با نامزدش ديدار كرد<span> </span>روزي به جرم همين ديدارها خودكشي شود!!! و يا ...!؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:14pt;line-height:115%;">سحابي از جامعه مدني در طول تاريخ به خصوص تاريخ اسلام گفت، از هم زيستي اديان گوناگون، حتي هم زيستي بت پرست و مسلمان در مدينه النبي و... او گفت" </span><span style="font-size:14pt;line-height:115%;">بر اساس قانون اساسي مدينه‌النبي كه در 52 ماده نوشته شد و به توافق سران قبايل يثرب رسيد هر كس كه در مدينه زندگي مي‌كرد، صرف‌نظر از عقيده‌اي كه داشت، چه مسلمان، چه يهودي و چه كافر داراي حقوقي بود." و اينگونه آرزو كرد كه " اميدوارم روزي جامعه‌ي مدني سراسر ايران را در بر گيرد كه اين روزها نياز ما به جامعه‌ي مدني از هر زماني بيشتر است" و در پاي سخنانش دانشجوياني نشسته بودند كه شنيدند " اگر جنبش دانشجويي خود را مانند درخت كهنسالي مي‌بيند كه ريشه‌هايش مستحكم شده‌،‌ بايد در مقابل فشارها مقاومت و ايستادگي نشان دهد، اما اگر مانند درختان جوان است، بايد چون آنها كه در مقابل توفان خم مي‌شوند تا توفان بگذرد، در مقابل فشارها عكس‌العمل متناسب نشان دهد" ، سحابي به آنها در باب عدالت گفت " در كنار تامين حقوق بشر بايد معيشت نيز تامين شود، عدالت اجتماعي و اقتصادي نيز بايد به عنوان مفهومي مازاد بر جامعه‌ي مدني تامين باشد، مليت و عدالت اجتماعي در بستر رشد و تكامل جامعه‌ي مدني است كه رشد و تجلي پيدا مي‌كند" و آن دانشجويان در آرزوي جامعه مدني هم اكنون يا چون مني از ادامه تحصيل محروم شدند يا ابتداي جواني اوين را به مانند خانه‌اي يافتند</span><span style="font-size:14pt;line-height:115%;"> و يا با احكام تعليق يا توبيخ روزگار مي گذرانند و از خود مي پرسند مگر ما چه مي خواستيم؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:14pt;line-height:115%;">در دوران مدرسه از معلمان ديني خود شنيده بودم كه زماني كه مهدي موعود بيايد، خيل عظيمي از كساني كه ادعاي سينه چاكي و پيروي او را دارند در صف اول دشمنانش قرار مي گيرند،اين روزها<span> </span>وقتي عملكرد اين مدعيان طريقت مهدي موعود را مي بينم علاوه بر اين خاطره دوران مدرسه ياد حرفاي دايي پيرم مي افتم كه در مقابل سخنان آرش، پسرخانه حوزوي ام گفت:</span><span style="font-size:14pt;line-height:115%;">" اين چيزي هايي كه او مي گويد، در قراني كه ما مي خوانيم نيامده است" </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:14pt;line-height:115%;">يادش بخير اصفهان و آن ديدار كوتاه با آن روحاني (به دليل عواقبي كه براي روحاني فوق خواهد داشت از آوردن نام دينش صرف نظر مي كنم)، زمانه اي بود كه اين عجوبه!!! هزاره سوم هنوز شهردار تهران بود، وقتي ميان من و آن روحاني در مورد وضعيت جامعه سخن در گرفت او گفت</span><span style="font-size:14pt;line-height:115%;">:" جامعه ما به مانند آسمان خراشي مي ماند كه در حال ساخت است، اما در چند طبقه اخير به هر دليل كج ساخته شده است و براي نجات اين آسمان خراش كه تمدن و مدنيت ايران باشد بايد اين چند طبقه را تخريب كرد تا كل ساختمان تباه و خراب نشود" </span><span style="font-size:14pt;line-height:115%;">نمي دانم درست مي گفت يا نه ولي سرزمين من در حال تباه شدن است و نمي‌توانم بگويم آيا فقط همان چند طبقه تباه مي‌شود يا كل آن ولي بهترين سالهاي زندگي من در اين ميان يا تباه شده و يا در حال تباه شدن است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:14pt;line-height:115%;">خاطراتم را ورق مي زنم... سحابي و جامعه مدني مدينه النبي ... دايي و آرش و قرآن ... احمدي نژاد و مهدي موعود ... تباهي و اقدامات متهورانه ... و با خود مي انديشم آيا در روز پس از تباهي مقصر شناخته شدن احمدي نژاد دردي را از جامعه توده‌اي ما درمان خواهد كرد؟؟؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:14pt;line-height:115%;">به ياد آن جمله معروف مي افتم، كه هم نسلان پدربزرگم زياد تكرار مي كنند </span><span style="font-size:14pt;line-height:115%;">" كار، كار انگليساست" </span><span style="font-size:14pt;line-height:115%;">نمي دانم بايد بخندم يا بگريم ....!!!!؟؟؟</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size:14pt;line-height:115%;font-family:_MRT_Win2Farsi_1;"> </span></p>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
