<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>شمس-لنگرودی &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/شمس-لنگرودی/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "شمس-لنگرودی"</description>
	<pubDate>Fri, 10 Oct 2008 18:46:46 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[بر هوا می‌افکند هر دم کلاهی ]]></title>
<link>http://fourstar.wordpress.com/?p=1000</link>
<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 07:38:56 +0000</pubDate>
<dc:creator>fouRstaR</dc:creator>
<guid>http://fourstar.fa.wordpress.com/2008/08/16/kalim-kashani/</guid>
<description><![CDATA[

 بر هوا می‌افکند هر دم کلاهی از حباب
قطره - زین شادی که]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<div class="mceTemp" style="text-align:center;"><a href="http://maraghi.multiply.com/reviews/item/67"><img class="alignnone" src="http://fourstar.wordpress.com/files/2008/08/image3.jpg?w=300" alt="" width="300" height="223" /></a></div>
<div class="mceTemp" style="text-align:center;">
<p dir="rtl" align="center"><strong> </strong>بر هوا می‌افکند هر دم کلاهی از حباب</p>
<p dir="rtl" align="center">قطره - زین شادی که دریا حال او پرسیده است</p>
<p dir="rtl" align="center">من که باشم کز چو من بی‌قدر یاد آورده‌ای</p>
<p dir="rtl" align="center">نامه از ننگ همین معنی به خود پیچیده است</p>
<p dir="rtl" align="center">سایه‌ام را عار می‌آید که افتد بر زمین</p>
<p dir="rtl" align="center">آفتاب التفاتت تا به من تابیده است</p>
<p dir="rtl" align="center">از تفاخر آن چنان سر را به گردون برده‌ایم</p>
<p dir="rtl" align="center">کآسمان با ناخن ماه نواش خاریده است</p>
<p dir="rtl" align="center">در فراغت جان غم فرسوده‌یی دارد کلیم</p>
<p dir="rtl" align="center">گر به پای قاصدت نفشاند، ادب ورزیده است</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">شاعر شعر ِ فوق کسی نیست مگر میرزا ابوطالب کلیم کاشانی معروف به طالبا متولد 990 هجری قمری در همدان و بزرگ‌شده‌ی کاشان و دانش‌آموخته‌ی شیراز و مهاجر به هند طی دو نوبت. بار اوّل، وقتِ سلطنتِ جهان‌گیری بود که کلیم مورد توجّه دربار قرار نگرفت و فقیر و آواره و سرگردان و ندار و بی‌چیز بود تا اینکه ناگزیر دوباره به ایران برگشت. ولی، طاقت نیاورد و دل در هوای هندوستان داشت هنوز. پس، برای دوّمین‌بار مهاجرت کرد با بخت بیدار. در این زمان، شاه‌جهان به تاج و تخت رسیده بود و کلیم هم به نزد میرجمله‌ی شهرستانی رفت و از طریق اون به دربار راه پیدا کرد و نخستین صله‌ی شاهی‌اش رو بابت یک رباعی از دست شاه‌جهان گرفت و بعد هم، سه واقعه‌اش رو تنظیم کرد که شاه به خاطرش، کلهم هیکل کلیم رو طلا گرفت. بعد هم، آقای کلیم در یک سفر استانی به همراه شاه‌جهان، به کشمیر می‌رسند و این شهر دل از ایشون می‌بره و از شاه درخواست می‌کنند که اجازه بده تا به وصالش درافتد و شاه قبول می‌کند به یک شرط! به شرط اینکه کلیم پادشاه‌نامه رو در وصفِ شاه‌جهان بسراید و کلیم هم می‌پذیرد و ماندگار می‌شود در کشمیر تا چند وقت بعدتر که حضرت اجل‌اَش می‌رسد و به سال 1061 هجری قمری، کلیم ِ شصت و یک ساله رو راهی سینه‌ی قبرستان ِ مزارات در کشمیر می‌کنه و این بود داستان ِ زندگی کلیم که گویا عزب هم زیسته است و بی زن و فرزند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ذهن خلاق و فلسفی کلیم کاشانی باعث شده تا اشعارش پُر از تصاویر حیرت‌انگیز شاعرانه باشد و یک نوع یأس فلسفی ناشی از اندوه درباره‌ی بنیاد جهان که ریشه داشت در درک اون از مفهوم زندگی.  تناقض در معنا و تصویر و ضعف تألیف هم از ویژگی‌های منفی شعر کلیم است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">مجوعه‌ی آثار کلیم شامل 10048 بیت است در قالب 37 قصیده، 571 غزل، یک ترجیع‌بند با ترکیب‌بند با مرثیه، 62 قطعه و 92 رباعی.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"> </p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong><span style="color:#ff0000;">+</span> مرتبط؛ </strong><a href="http://www.aftab.ir/lifestyle/view.php?id=62301" target="_blank"><strong>این</strong></a> و<strong> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%85_%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank">این</a></strong></p>
</div>
<p> <span style="font-family:&#34;"><span style="font-family:&#34;"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;"><span style="font-family:&#34;"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;"><span style="font-family:&#34;"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;"><span style="font-family:&#34;"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:&#34;"><span style="font-family:&#34;"><span style="font-size:small;"><span style="font-size:xx-small;"> پی.‌نوشت)؛ قرار بود درباره‌ی کتاب دوّم </span><a href="http://fourstar.wordpress.com/2008/08/15/gerdbad-shoor-jonoon/" target="_blank"><strong><span style="font-size:xx-small;">گردباد شور جنون،</span></strong></a><span style="font-size:xx-small;"> (نوشته‌ی محمّد شمس لنگرودی، تهران؛ انتشارات چشمه، چاپ دوّم، ۱۳۶۷) بنویسم که نوشتم در راستای آن پی.‌نوشت دوّم ِ </span><a href="http://fourstar.wordpress.com/2008/08/15/gerdbad-shoor-jonoon/" target="_blank"><span style="font-size:xx-small;">اینجا</span></a> </span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[گردباد شور جنون]]></title>
<link>http://fourstar.wordpress.com/?p=990</link>
<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 18:34:50 +0000</pubDate>
<dc:creator>fouRstaR</dc:creator>
<guid>http://fourstar.fa.wordpress.com/2008/08/15/gerdbad-shoor-jonoon/</guid>
<description><![CDATA[شمس لنگرودی علاوه بر شاعری، پژوهشگر ادبی نیز هست با کتا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">شمس لنگرودی علاوه بر شاعری، پژوهشگر ادبی نیز هست با کتاب‌های تحلیلی، تحقیقی درباره‌ی شعر و تاریخ ادبی ایران. به تازگی، کتابی خوانده‌ام از ایشان تحت عنوان <strong>گردباد شور جنون</strong> درباره‌ی سبک هندی و اشعار کلیم کاشانی.</p>
<p align="justify">کتاب دو بخش مجزا دارد؛ کتاب اوّل درباره‌ی سبک هندی است و کتاب دوّم، از کلیم کاشانی و زندگی و آثارش می‌گوید که عنوان کتاب نیز از شعر ِ او برگرفته شده است؛</p>
<p align="center">یکی است انجمن و خلوتم ز <strong>شور جنون</strong></p>
<p align="center">که <strong>گردباد</strong> کنار و میدان نمی‌داند </p>
<p align="justify">شمس لنگرودی بحث خود را با مقدمه‌ای درباره‌ی دارالامان شروع می‌کند که تعبیری است در شعر کلیم کاشانی درباره‌ی هند و  توضیح می‌دهد که چرا و چگونه در دوره‌ای از تاریخ ایران، یعنی صفویه، شاعران ایرانی به هندوستان مهاجرت کردند. لنگرودی دو نظر را درباره‌ی پادشاهان صفوی طرح می‌کند و با ارائه‌ی آرای مخالفان و موافقان، درباره‌ی دلایل بی‌اعتنایی پادشاهان صفوی نسبت به شعر و شاعری می‌نویسد.</p>
<p align="justify">در بخش بعدی از این کتاب، درباره‌ی مولد و موطن سبک هندی (اصفهانی) صحبت می‌شود و نظریه‌هایی که دراین‌باره وجود دارد. مثلاً لنگرودی می‌نویسد که چرا عده‌ای این سبک را هندی می‌خوانند و گروهی دیگر اصفهانی و توضیح می‌دهد که دسته‌ی سوّمی نیز هستند که این سبک را برآیند تاریخی شعر فارسی و زیباشناسی هندی می‌دانند. در پایان نیز، نویسنده با اعلام نظر شخصی خویش، مطالب این بخش را جمع‌بندی کرده و می‌نویسد که: "سبک هندی یک مکتب ادبی است که طی یک پروسه‌ی تاریخی با تلفیق ادبیات فارسی و زیبا‌شناسی هندی شکل گرفته است و در عصر صفویه، بنا بر ضرورت تاریخی (فشار داخلی و آزادی نسبی در هند و پیدایش شهرنشینی) بروز کرده و به خاطر آشنایی قبلی مردم با این پدیده بود که بلافاصله بعد از تولّد مورد قبول عامه‌ی مردم واقع شد."</p>
<p align="justify">بعد هم، درباره‌ی شیوه‌ی نام‌گذاری این سبک ادبی، سؤالی طرح می‌شود؛ آیا اطلاق نام سبک هندی (اصفهانی) درست است یا خیر؟ در ادامه، صغرا و کبرای لازم چیده می‌شود و نتیجه‌ی باید گرفته می‌شود؛ خیر! چرا؟ چرایش بماند تا خودتان کنجکاو شوید برای خواندن‌اَش. برای اینکه، بیشتر وسوسه‌‌تان کنم باید بگویم که توضیح نویسنده درباره‌ی شیوه‌های نام‌گذاری خیلی جالب است.</p>
<p align="justify">بخش آخر در کتاب اوّل نیز به ویژگی‌های سبک هندی (اصفهانی) اشاره می‌کند در دو قسمت الف و ب. قسمت الف با عنوان مدخل، درباره‌ی اجزای اصلی شعر است با تأکید بر اشعاری که در سبک هندی سروده شده‌اند و قسمت ب درباره‌ی ویژگی‌های سبک هندی.</p>
<p align="justify">برخی از ویژگی‌های سبک هندی؛ راه پیدا کردن حس‌ها و مشاهده‌های روزمره در شعر، شخصیّت دادن به اشیاء، اغراق و تخیّل قوی به علاوه‌ی اسلوب معادله و استفاده از فرهنگ مردم کوچه و بازار و الهام از تجربه‌های عادی زندگی و ... که در برابر اشعار فلسفی و عرفانی و تغزّلی شاعرانِ دورانِ قبل، سبک هندی را در سطح یک انقلاب ادبی بزرگ مطرح می‌کند.</p>
<p align="justify">علاوه بر این ویژگی‌ها، به طرد معمّاپردازی نیز به عنوان خصیصه‌ای در سبک هندی اشاره می‌شود. یعنی، پیش از این، شاعران در اشعار خود از معمّا استفاده می‌کردند امّا، معمّا در سبک هندی کاربردی نداشت.</p>
<p align="justify">حالا معمّا چه بود؟ مثلاً شاعری می‌آمد و در شعر خودش، اسم آدم یا یک شیء را با رمز و اشاره بیان می‌کرد تا خواننده یا شنونده‌اش با تأمل و تفکر اندر شعر، آن را رمزگشایی کرده و نام طرف را پیدا کند.</p>
<p align="justify">ببینید! مثلاً شاعر می‌فرماید؛</p>
<p align="center">آه مقلوب در میانه‌ی شب</p>
<p align="center">نام آن سرو ماهرو باشد</p>
<p align="justify">"آه" مقلوب می‌شود "ها" که وقتی در میانه‌ی "شب" قرار گیرد یعنی آقا شهاب! به نظر من، جالب بود این ویژگی شعری. در اینجا نوشته‌اند که برای کسب اطلاعات بیشتر درباره‌ی معماپردازی باید کتاب بدایع الوقایع را خواند. من که کلّی علاقمند شده‌ام این کتاب را هم بخوانم.</p>
<p align="justify"> </p>
<p align="justify">مشخصّات کتاب؛</p>
<p align="justify"><strong>گردباد شور جنون</strong> (تحقیقی در سبک هندی و احوال و اشعار کلیم کاشانی)</p>
<p align="justify">نوشته‌ی محمّد شمس لنگرودی</p>
<p align="justify">تهران؛ انتشارات چشمه</p>
<p align="justify">چاپ دوّم، ۱۳۶۷</p>
<p align="justify">۳۳۵ صفحه، قیمت ۷۰۰ تومان!!!</p>
<p align="justify"> </p>
<p><strong><span style="color:#000000;">مرتبط؛</span></strong></p>
<p><strong><span style="color:#cc00ff;">+ </span></strong><a href="http://adab.irib.ir/1Tarikh/index.asp?recID=29" target="_blank">شعر فارسی در عهد صفوی</a></p>
<p><strong><span style="color:#cc00ff;">+ </span></strong><a href="http://sarapoem.persiangig.ir/link7/shaeranesabkehendi.htm" target="_blank">نام‌آوران سبک هندی</a></p>
<p><strong><span style="color:#cc00ff;">+</span></strong> <a href="http://labecheshmeh.blogfa.com/" target="_blank">کلوپ مشتریان نشر چشمه</a></p>
<p>+ <a href="http://shamselangeroodi.blogfa.com/" target="_blank">شمس لنگرودی</a> (وبلاگ)</p>
<p><strong><span style="color:#cc00ff;">+ </span></strong>گفت‌وگوهایی با شمس لنگرودی؛ ( <a href="http://www.lit-bridge.com/fa/essays/000090.php" target="_blank"><strong>+</strong></a> و  <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2005/01/printable/050126_pm-pa-langroudi.shtml" target="_blank"><strong>+</strong></a>  و <a href="http://parvazbaparwane.blogspot.com/2006/10/blog-post_21.html" target="_blank"><strong>+</strong></a> و <a href="http://www.iran-newspaper.com/1384/840815/html/young.htm" target="_blank"><strong>+</strong></a>)</p>
<p align="justify"><span style="font-size:xx-small;">پی.‌نوشت 1)؛ عکس ِ طرح روی جلد کتاب را پیدا نکردم در اینترنت. کتابِ من هم، چه عرض شود! امانتی است از کتابخانه! خیال نکنم لازم باشد که تشریح کنم چقدر درب و داغون است جلدش. بعد، من بخواهم با آن موبایلِ آشغال، عکس هم بگیرم ازش ... بی‌خیال. می‌خواهید مثل وقتی که درباره‌ی <a href="http://fourstar.wordpress.com/2008/07/07/gav-khooni/" target="_blank">گاوخونی</a> نوشتم عکس شمس لنگرودی رو بذارم اینجا؟</span></p>
<p align="justify"><span style="font-size:xx-small;">پی.‌نوشت 2)؛ درباره‌ی کتاب دوّم، یعنی احوال و اشعار کلیم کاشانی چیزی ننوشتم. یعنی منتظر قسمت دوّم این یادداشت هم باشید. </span></p>
<h2>+ <a href="http://fourstar.wordpress.com/2008/08/16/kalim-kashani/" target="_blank">قسمت دوّم </a></h2>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[دیر آمدی …]]></title>
<link>http://hparadox.wordpress.com/?p=84</link>
<pubDate>Thu, 15 May 2008 20:45:49 +0000</pubDate>
<dc:creator>پارادوکس</dc:creator>
<guid>http://hparadox.fa.wordpress.com/2008/05/16/shams1/</guid>
<description><![CDATA[دیر آمدی موسی !
دوره ی اعجازها گذشته است
عصایت را به چار]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">دیر آمدی موسی !</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">دوره ی اعجازها گذشته است</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">که کمی بخندیم .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><strong><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">از کتاب " باغبان جهنم " سروده ی "شمس لنگرودی </span></strong></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[شمس لنگرودی در سه برداشت]]></title>
<link>http://heidaripix.wordpress.com/?p=168</link>
<pubDate>Thu, 17 Apr 2008 09:26:20 +0000</pubDate>
<dc:creator>ابراهیم حیدری</dc:creator>
<guid>http://heidaripix.fa.wordpress.com/2008/04/17/shams-langeroodi/</guid>
<description><![CDATA[.

محمد شمس لنگرودی در حال سخنرانی پیرامون سینمای شاعرا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;"><span style="color:#ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align:center;"><a href="http://heidaripix.wordpress.com/files/2008/04/shams-langroodi1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-170" src="http://heidaripix.wordpress.com/files/2008/04/shams-langroodi1.jpg" alt="ابراهیم یدری" width="254" height="508" /></a></p>
<p style="text-align:center;">محمد شمس لنگرودی در حال سخنرانی پیرامون سینمای شاعرانه</p>
<p style="text-align:center;">28-01-87- خانه سینما</p>
<p>مثل گذشته ها، ترانه شادمان بنویسم<br />
نمی توانم،<br />
ماه، مثل گذشته ها نیست که در آوازم می چرخید<br />
معتاد است ماه<br />
و پشت پنجره ها می لغزد<br />
و فرو می افتد،</p>
<p>آفتاب<br />
با پای شکسته<br />
بر پله بیمارستان دراز کشیده و<br />
بچه ها با نورش بازی می کنند،<br />
اسب ها<br />
به حساب بانکی شان نگاه می کنند و<br />
سپس می دوند،<br />
قاطر دن کیشوت<br />
مایه رشک رخش است.</p>
<p>می گوئی<br />
مثل گذشته ها<br />
سرودی بنویسم.</p>
<p>رستم<br />
در جلیقه خدمتکاران<br />
مشتریان جدید را می خنداند و سرگرم می کند<br />
و صدای دو جغد را<br />
بر سطور کتابم می شنوم<br />
که وصیت نامه دنیا را<br />
تصحیح می کنند.</p>
<p>شمس لنگرودی، ملاح خیابان ها: مجموعه شعر، تهران: نشر آهنگی دیگر، 1386</p>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
