<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>كلاس-و-درس &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/كلاس-و-درس/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "كلاس-و-درس"</description>
	<pubDate>Fri, 10 Oct 2008 19:45:16 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[گذشته، حال، آینده]]></title>
<link>http://sefidbarfii.wordpress.com/?p=85</link>
<pubDate>Wed, 17 Sep 2008 19:16:14 +0000</pubDate>
<dc:creator>sefidbarfii</dc:creator>
<guid>http://sefidbarfii.fa.wordpress.com/2008/09/17/%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%8c-%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%8c-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[ 

بعد بیست و چند سالگی متوجه شدم كه نتنها گروه خونم، بل]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p> </p>
<p style="text-align:center;"><a href="http://sefidbarfii.wordpress.com/files/2008/09/babuska.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-86" title="babuska" src="http://sefidbarfii.wordpress.com/files/2008/09/babuska.jpg?w=300" alt="" width="300" height="196" /></a></p>
<p>بعد بیست و چند سالگی متوجه شدم كه نتنها گروه خونم، بلكه خیلی از اخلاق و رفتارم مشابه به رفتار مادرم، كه او هم به نوبه خود تا حد زیادی كپی مادربزرگم هست! در سفرهایمان به ایران بیشتر و بیشتر متوجه این موضوع شدم، گاهان وقتی بحث داغی بین مادر و مادربزرگم پیش میامد، مثل اینكه دی ژاوو دیدم، خودم و مادرم رو میدیدم، چیزی كه خواهر هایم هم بهش اشاره كردن! جالبی موضوع این است كه هر سه نفرمان شدید منكر این قضیه هستیم! امروز داشتم یكی از كتابهای <a href="http://www.apa.org/journals/dev/">developmental psychology </a>رو میخوندم ، در جایی كه در مورد حس مادر بودن و رابطه بین مادر و فرزند نوشته بودن، مثالی از این عروسكهای روسی یا بابوشكا دالز آورده بودن كه هر مادری از مادر خودش كه او هم از مادرش مادر بودن رو آموخته میاموزد. برا همین فلسفه احساس مادر بودن خیلی پیچیده هست و هی هرچی توش بشكافی باید یك پشت دیگه رو هم در نظر بگیری. حالا خوب اگر در كودكی دختر كم محبتی از مادرش دیده باشه، یا وقتی مادر شد زیادی به بچه اش محبت نشون میده، یا اینكه اون هم بی احساس میشه به فرزندش! الكی نیست كه قدیمیها میگفتن وقتی میخواهیی زن بگیری اول مادر دختر رو ببین بعد میفهمی دختر در آینده چه میشه!</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ادامه تعطیلات تابستان]]></title>
<link>http://sefidbarfii.wordpress.com/?p=81</link>
<pubDate>Mon, 15 Sep 2008 10:54:53 +0000</pubDate>
<dc:creator>sefidbarfii</dc:creator>
<guid>http://sefidbarfii.fa.wordpress.com/2008/09/15/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%aa%d8%b9%d8%b7%db%8c%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/</guid>
<description><![CDATA[اینجا دیگه از روزنوشتی و هفته نوشتی كارش گذشته و مبدل ش]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>اینجا دیگه از روزنوشتی و هفته نوشتی كارش گذشته و مبدل شده به ماه نوشت! اول از هرچیز به <a href="http://amunaaser.blogspot.com/">هم ولایتی گرامی </a>و عزیز تبریك فراوون میگم و براشون آینده بسیار قشنگی رو آرزو میكنم! ایشالا كه همیشه در كنار هم دل خوش و شاد بمونند!<br />
بله، امسال در این ولایت سال عروسی بوده! هفته پیش هم جا شما خالی ما باز دعوت شدیم به عروسی و تونستیم در جشن كوچیك و خودمانی این زوج جوان شركت كنیم! ایشان هم یكی دیگر از دوستان دوران نوجوانی بود كه از دست رفت و رفت و قاطی مرغها شد! متاسفانه چون پروازمون دیر رسید نتونستیم جزو شاهدین بشیم، اما در عوض به چلو كباب و قر ریختن رسیدیم و بسی از شرمندگیشون در آمدیم! جوری كه فردایش از پا درد غر غر مان فضای خانه رو پر كرده بود! این شنبه هم كه گذشت باز به عروسی یكی دیگر از یاران نوجوانی دعوت بودیم كه نشد بریم و به عوض چلو كباب حرس خوردیم! فكر كنم دیگه سال دیگه خبری از عروسی نباشه و باید یك دو سه سال دیگه ای صبر كنیم كه گروه بعدی آستین ها رو بالا بزنند، این گروه از دوستان كه الان مزدوج شده بودن همه مرز ۲۵ رو گذرانده بودند و همسران گرامیشان رو یك چندین سالی میشناختن! گروه دووم هنوز یا تازه ۲۵ شدند یا قرار هست كه ۲۵ بشند ، برا همین زیاد عجله ای نیست! از دوستان جنس مرد هم كه نمیشه توقع داشت، ایشان تصمیم گرفته اند كه تا ۳۰ سال كار به كار این كارا نداشته باشند! در عوض سال ۲۰۰۹ سال شاهد تولدهای مهمی مثل ۱۸سالگی، ۲۵سالگی و ۳۰سالگی و فارغ التحصیلی دوستان و فامیل هست! به هر حال ملالی نیست، ما به هر دلیلی كه شده چلو كباب رو نوش جان میكنیم و بعدش هم قرمان رو میریزیم! خلاصه، از هوا براتون بگم كه خیلی سرد شده، گویا امسال زمستان سردی در پیش رو هست! هفته های اول ترم بود و كلی پارتی مارتی برا ترم اولی گرفتن، ما كه دیگه جزو ریش سفیدها شدیم، این ترم رو بیخیال پارتی شدیم فلان تا اینجا! تصمیم گرفتیم كمی تا حدی درست حسابی تر درس بخوانیم چون كلاسهای جالبی داریم این ترم، كورسهایی هست كه خودمون انتخاب كردیم!  مثل این كورس Child and Adolescent Psychiatry  یا این یكی Emotions, everyday  life and work . خب فلان عزت زیاد</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[تحصیل در سوئد]]></title>
<link>http://sefidbarfii.wordpress.com/?p=75</link>
<pubDate>Tue, 20 May 2008 08:55:25 +0000</pubDate>
<dc:creator>sefidbarfii</dc:creator>
<guid>http://sefidbarfii.fa.wordpress.com/2008/05/20/%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%88%d8%a6%d8%af/</guid>
<description><![CDATA[هوای این ولایت چندیست كه پاك قاطی كرده، یكهو برف میاد، ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>هوای این ولایت چندیست كه پاك قاطی كرده، یكهو برف میاد، بارون میاد، تگرگ  میاد! در یك روز كه هیچ در یك ساعت ۶جور هوا عوض میشه! گیج شدیم، بدن هم گیج شده! هیچی دیگه آخر ترمی با كلی درس و امتحان و شلوغ پلوغی یك سرما خوردگی كم داشتیم كه اونهم همراهمون شد! بگذریم.  اصل موضوع، كم پیش نمیاد كه دوست و آشنا، یا غریبه در مورد تحصیل در این مملكت از آدم سوال نمیكنن! بدشانسی اونجا هست كه من چون از اولش اینجا  دیپلم گرفتم زیاد نمیدونم كه چه جوری از اونور آب میشه درخواست داد برا تحصیل به این ور آب، بعدم كه مدام هی همه چیزشون رو عوض میكنن! اما خوب این اطلاعات رو از دوستانی كه از خارج آمدن پرسیدم، برا شمام میگم، دیگه كم یا زیادش رو ببخشید، و اینكه امیدوارم به درد به خور، بعد هم اینكه دیگه شرمنده از این بیشتر من نمیتونم پرسه جو كنم، خودتون میتونین از تو این لینكهایی كه میدم تمام اطلاعاتی كه میخواهین رو در بیارین. این هم بگم كه برا سال تحصیلی ۲۰۰۸-۲۰۰۹ دیره دیگه، محلت آخر تا فوبریه ۲۰۰۹هستش.</p>
<p>!)ریزنمرات دبیرستان، پیش دانشگاهی و مدرك لیسانس ( اگه میخواهین فوق لیسانس بخونید ) رو به اینگلیسی ترجمه كنین كه بعد باید بفرستینش برا برسی،</p>
<p>۲) یك سی وی ( نامه خصوصی ) میخواهند. كی هستین چه كاره هستین، چه كار كردین.</p>
<p>۳)از استادهاتون دو عدد نامه ركامندیشون<br />
۴) داشتن مدرك اینگلیش Toffel یا ILTES اینجا زیاد اینگلیسی بكار میبرن بخصوص برا فوق لیسانس و دكترا. اگر برا لیسانس بیاین كه یك دوره فشرده سوئدی در دانشگاه میرین، ۱سال تا شیش ماه، البته اگر بخواهین رشته ها علوم انسانی بخونید كه خوندن نوشتن زیاد داشته باشه مثل مال ما، بعد یكسال زبانتون باید خیلی خوب باشه كه از پسش بر بیاین. رشته ها فنی رو نمیدونم دیگه!</p>
<p>۵) ماهانه هزینه رو ۷۰۰۰كرون میگن برا خرج مخارج اینجا، كه كرایه خونه و غذا و اینچیزها شاملش هست.</p>
<p>۶) دیگه اینكه اینجا سرد، هواش عجیب هست، هرچی شمال تر هم بری كه بدتر میشه، زود تاریك میشه. اگر میاین اینجا دید خاص كه اینجا بهشت هست رو نداشته باشین چون ممكن هست بزنه تو  ذوقتون، كم ندیدم بچه هایی كه از ایران آمدن و هی ناله كردن از وضعیت اینجا! سوئدیها آدمهای خجالتی و كم حرفی هستن، تو محیط دانشگاه روزهای اول زود حلقه ها دوستی درست میشه كه تا آخرش میمونه، اما نشدنی نیست دوست شدن باهاشون، كمی طول میكشه.</p>
<p>۷) دیگه اینكه هزینه دوا دكتر اینجا گرون هست بخصوص واسه شمایی كه از خارج میای.</p>
<p>۸) اجازه  كار دارین تو مدت تحصیل ولی آیا كار پیدا بشه یا نه دیگه بستگی به زبان، نتوورك و عرضه خودتون داره. منظورم زبان سوئدی بود.</p>
<p>خوب این هم لینكها:<br />
اینجا كامل همه اطلاعات هست و اینكه ما هم خودمون از این سایت دست به كار میشیم برا تقاضا برا دانشگاه</p>
<p><a href="https://www.studera.nu/studera/241.html">https://www.studera.nu/studera/241.html</a></p>
<p> </p>
<p><a href="http://www.studyinsweden.se/templates/cs/SISFrontPage____4908.aspx">http://www.studyinsweden.se/templates/cs/SISFrontPage____4908.aspx</a></p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> <br />
خوب این هم باز اینفو اما به فارسی</p>
<p><a href="http://forum.persiantools.com/showthread.php?t=60471">http://forum.persiantools.com/showthread.php?t=60471</a></p>
<p><a href="http://www.swedishstudy.com/">http://www.swedishstudy.com/</a></p>
<p> </p>
<p>نویسنده وبلاگ یك<a href="http://cyberpejman.com/2008/02/education-in-sweden.html" target="_blank"> وجب خاك اینترنتی </a>هم اطلاعات خوبی درمورد تحصیلات آكادمیك سوئد داده، حتی در مورد كار، این هم لینكش، بخونید كه خوبه.</p>
<p> </p>
<p>این<a href="http://www.sagharaneh.blogfa.com/" target="_blank"> خانوم </a>هم درمورد تجاربش در دانشگاه بوروس نوشته این هم بد نیست بخونید.</p>
<p> </p>
<p>خوب دیگه روزگار خوش بای بای</p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[استرس، انشا، خرج عروسی]]></title>
<link>http://sefidbarfii.wordpress.com/?p=74</link>
<pubDate>Tue, 06 May 2008 20:22:23 +0000</pubDate>
<dc:creator>sefidbarfii</dc:creator>
<guid>http://sefidbarfii.fa.wordpress.com/2008/05/06/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d8%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7%d8%8c-%d8%ae%d8%b1%d8%ac-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[ساعت نه و نیم شب هست، تازه داره غروب میشه! بعد دو سال تحص]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>ساعت نه و نیم شب هست، تازه داره غروب میشه! بعد دو سال تحصیلات دانشگاهی بنده هنوز هم كه هنوزه یاد نگرفتم سروقت كارم رو انجام بدم، فردا صبح باید هم تنتا/ یا امتحان خانه گی كه یك انشا ۵صفحه ای در مورد یك مضوع مربوط به جامعه شناسی پزشكی هست رو تحویل استاد بدم، حالا نوشتن كه هیچی مطالب لازم رو هم كامل نخوندم! در عوض یك عالمه داستان و فیلم و آهنگ دیدم، خوندم و شنیدم! خدایا توبه، یعنی جای امیدواری برا بهبود من هست؟! حالا مضوع انشام چه باشه خوبه؟! استرس در بین زنان و مردان! تو یكی از این متننها كه میخوندم و مال Lazarus هست، در مورد تحقیقات Weiss نوشته كه بر روی مردان شاغل و متاهل بوده، اونجا اومده كه این آقایان كه نان آور خانواده هم هستند، بیشترین انرژی مثبت رو از همسرانشون میگیرند، این آقایون مایل نیستن كه استرس كاری خود رو به منزل منتقل كنن چون نشان دادن استرس برابر هست با ضعف! این دسته از مردها دوست ندارن كه به همسرشون ضعف خودشون رو نشون بدن، یعنی اگر استرس داشته باشی نشونه اینه كه از پس كارت به خوبی بر نمیای. یك محقق دیگر هم كه مشابه این تحقیق رو داره نوشته بود كه مردا دوست دارند كه فقط در مورد موفقیتهاشون با همسرشون حرف بزنند و مورد تحسین و تمجید اونها قرار بگیرند، اگر مردی شب بی خوابی داره و بی سر و صدا تخت رو رها میكنه تا همسرش بلند نشه، و میره آشپزخونه، یك نشانی هست برا این كار بار كاری این آقا زیاد هست و ایشون استرس دارند، بهتره كه همسر هم همون موقع تخت رو رها كنه و به آقا در آشپز خانه بپیونده و در سكوت پشتیبانی خودش رو از همسرش نشون بده، خانمها لطف كنن و توجه كنن كه زیادی از همسراشون یا پارتنرهاشون  رو سوال پیچ نكنن وقتی میبینن اون بنده خدا تو خودش رفته و فكر و خیال زیادی میكنه، به حال خودشون بگذارند تا بیشتر مورد استرس قرار نگیرند. البته اینها نظر اون محقق هست ها نه من! من كه طرف رو كچل میكنم از بس میپرسم چته ، چرا ساكتی! آره خلاصه یك چیزهایی میخونم كه یكهو میبینم از فرط جالبی دارم هر هر و كر كر بلند بلند میخندم واسه خودم! البته چه بسا كه درس و پند و ارزند خوبی هم میده واسه آینده! تو یك كتاب دیگه كه به سوئدی هست با تیتر، مردانه، زنانه، مضطربانه، نوشته بود كه مردانی كه در پستهای بالا هستن، مثل رایس رواسا، اكثر همسرانشون خانه دار هستن، البته در اول اینجوری نبوده، یعنی همسراشون هم شاغل بودن ولی خوب خودشون رو فدای پیشرفت همسرشون كردن! پس الكی نمیگن كه پشت  هر مرد موفقی یك زن هست! البته خوب این صد در صد به همه نمیخوره، خیلی ها هم هستن كه هردو شاغلن ولی خوب اونجا زن ساعت خالی برا انجام دادن كارهای دلخواه و گشت و گذار كمتر داره، یا اصلن نداره، چون مجبوره بعد كار به كار خونه و بچه داری هم برسه!</p>
<p>حالا ما زانوی غم بغل گرفتیم كه در آینده پدرمون در میاد، چون من هم بدجور دونبال مدرك و این حرفها هستم، هم همسر آینده هم باید خیلی دنبال پیشرفت كاری باشه، پس اونوقت باید قید بچه مچه رو زد، حالا این به كنار، نكنه یك روزی من هم مثل خیلی زنا دیگه با گذشت زمان مبدل بشم به خانم خونه؟! الان ادعام زیاده، ۳-۴سال دیگه هم همینم؟! مامان بزرگم اون روز داشت نصیحتم میكرد میگفت راز ازدواج مووفق اینه كه در جلو به همسرت بگی بله تو درست میگی! تو حرفش حرف نیاری، ولی سیع كنی خواسته خودت رو جوری تحویل شوهرت بدی كه اون فكر كنه این ایده و خواسته اون بوده از اول! آهان، یك دیگه هم نصیحتم میكرد میگفت مرد رو از اول ازدواج هرجوری عادت دادی همونجوری  تا آخر عمر میمونه! سوومی میگفت بعد ازدواج مردا عوض میشن، وقتی دیدن دیگه مال اونهایی و به خودش مطمئن شد روی اصلی خودشون رو نشون میدن! و هزار حرف و حدیث دیگه! میبینین همیجوری میشه كه آدم مضطرب میشه و به سرش میزنه كه بیخیال همه این دنگ و فنگ ها بشه! اما اینا یك طرف و اینكه یكروز همسرت تو روت نگاه كنه با یك نگاه سنگین و سرد و بگه بعد عمری زندگی كه دیگه دوستت ندارم! یا عاشق كس دیگه شدم! اون چی؟! همش به خودم میگم كه همه اینها ممكن هست، میگم كه باید واقع بین باشه آدم، آخر زندگی كه نیست؟! مادرم میگه اگر خدایی نكرده یك روزی تو زندگیتون مجبور به طلاق شدین، یعنی دیدین رابطه عاطفی دیگه ندارین، بهتره كه ادامش ندین. طلاق رو به چشم شكست نبینین! اما در عمل تحقیقاتی كه شده نشون داده كه بعد مرگ نزدیكان طلاق جزو بزرگترین ناراحتیها و شكستها برا آدمها به حساب اومده! با نوشتن اینها، و دیدن ساعت كه ۱۰ شده، یعنی ۱۲ساعت به dead line مونده، احساس میكنم كه آدرنالین بدنم زیاد شده و ضربان قلبم سریعتر، اینجاست كه وجودم رو استرس میگیره! حالا اگر نوع خوب استرس باشه و من بتونم یك انشا عالی تحویل بدم، یا نوع بدش كه مخم هنگ كنه و هیچ كاری نكنم رو در پست بعدی خدمتون عرض میكنم.</p>
<p>پ.ن اگر میبینین زیاد دارم از ازدواج اینها مینویسم اینه كه همونطور كه قبلتر هم عرض شد امسال تب عروسی بین رفقا ما افتاده و من هم ساق دوش شدم، همون برایدز مید. واسه همین به قولی جو زده شدم! راستی گله چرا عروسی گرفتن اینقدر گرونه؟! ۲سال پیش عروسی دوست برای یكشب جشن نزدیك ۳۰۰هزار كرون خرج شد! جشن هم در هتل هیلتون یا شرایتون برگذار نشد ها كه بگیم ماله اونه!  یك روز با بیگ سر این خرجها داشتیم حرف میزدیم گفت چه فرق داره شام ساده باشه یا سه جور؟! چرا اون پول رو آدم خرج خودش یا یك مركز خیریه نكنه؟!‌ آیا این ریخت و پاش ها برا زندگی خوش زوج تاثیر میگذاره؟! چند روز پیش هم تو كتابخونه در قسمت اتاق كپی یك دختر ایرانی كه متوجه نشد من ایرانیم بلند بلند تو موبیلش با دوستش حرف میزد و میگفت: میدونی اگر به من باشه اون پول رو خرج یك سفر میكنم، چرا بدم به شام برا كسایی كه نمیشناسم! آدم یك عروسی كوچیك با نزدیكاش بگیره خیلی بیشتر میچسبه! حلا هرچی هم خرج كنی باز فردا مردم پشت سرت حرف میزنن و عیب ایراد میگیرن! نظر شما چیه؟!</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[بیخیال همه چی]]></title>
<link>http://sefidbarfii.wordpress.com/2007/12/12/%d8%a8%db%8c%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%84-%d9%87%d9%85%d9%87-%da%86%db%8c/</link>
<pubDate>Wed, 12 Dec 2007 16:29:47 +0000</pubDate>
<dc:creator>sefidbarfii</dc:creator>
<guid>http://sefidbarfii.fa.wordpress.com/2007/12/12/%d8%a8%db%8c%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%84-%d9%87%d9%85%d9%87-%da%86%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[سر سمینار  دو ساعتی رو مطالبی از فروید، نیتچه، هاكسلی، ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>سر سمینار  دو ساعتی رو مطالبی از فروید، نیتچه، هاكسلی، سیمون  دبوا و چند نفر دیگه كه داده بودند بخونیم و در مورد دیدشون در مورد بشریت و انسان بود بحث كردیم، یكجاها بحثها خیلی داغ میشد، یك جاهایی هم باهم موافق بودیم،  هرچی بحث كردیم به هیچ نتیجه ای نرسیدیم، یكیمون زیادی دیدش به همه چیز نگاتیو بود، یكی زیادی مثبت، یكی فرصت به دیگران نمیداد برا اظهار نظر. هر جامعه ای و هر فردی فكر میكنه كه فكر اونا و راه و روش زندگیشون بهترین و قابل قبولترین هست، و در نتیجه اگر جامعه ای و یا شخصی طرز فكرش فرق كنه نرمال نیستن. بحث كشید به اینكه آیا بشر كامل آزاد هست؟! با اینكه اینجا میگن آزاد هستی خوب به نوعی تحت تاثیر اطرافت قرار میگیری، تبلیغات خیلی تاثیر میتونن بگذاری، اگر كه آزادی برا انتخاب چون تحت تاثیر این تبلیغات قرار گرفتی میری اون پراداكت رو میگیری، و یا به خاطر داشتن یك بودجه كم مجبوری ارزونترین جنس رو بخری، پس آزاد نیستی دیگه؟! آزادی یك نو ایلوژن هست در غرب، تو فكر میكنی آزادی و میتونی  انتخابهای مختلف بكنی ولی در اصل طوری دیگر هست. نمیدونم این كلاسها و این خوندنها و این بحث كردنها برا با سواد كردن دانشجو هست، ولی آدم از قبلش هم گیجتر و منگتر میمونه و به جایی نمیرسه، میگن چرا خوبه باعث میشه كه فكرت به كار بیوفته، به مسائل به دید بازتری نگاه كنی، ولی این دید باز به پسیمیست بودن و پوچ بودن منجر میشه چون میبینن كه به جایی نمیرسن یعنی خوب چند در صد از آدمهای روی زمین افكار این مدلی دارن؟! مگر این نیست كه در طول تاریخ همه این  "روشن فكرها" آدمهای پسیمیستی در آخر از آب در نیومدن؟! یك آدم "نادان" خوشبختتر هست و زندگی بهتری داره یا یك آدم "دانا" و یا "روشن فكر" راستی كه ....بیخیال همه چی</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[مردان معمولی]]></title>
<link>http://sefidbarfii.wordpress.com/2007/11/21/%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%84%db%8c/</link>
<pubDate>Wed, 21 Nov 2007 04:21:23 +0000</pubDate>
<dc:creator>sefidbarfii</dc:creator>
<guid>http://sefidbarfii.fa.wordpress.com/2007/11/21/%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%84%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[

 Zygmunt Bauman كوتاه و مختصر میگوید: &#8221; نازیسم وحشیانه بود]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><a rel="attachment wp-att-33" href="http://sefidbarfii.wordpress.com/2007/11/21/%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%84%db%8c/33/" title="ordinarie.jpg"></a><a rel="attachment wp-att-33" href="http://sefidbarfii.wordpress.com/2007/11/21/%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%84%db%8c/33/" title="ordinarie.jpg"></a><a rel="attachment wp-att-33" href="http://sefidbarfii.wordpress.com/2007/11/21/%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%84%db%8c/33/" title="ordinarie.jpg"></a></p>
<p style="text-align:center;"><img src="http://sefidbarfii.wordpress.com/files/2007/11/ordinarie.thumbnail.jpg" alt="ordinarie.jpg" /></p>
<p> <a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Zygmunt_Bauman">Zygmunt Bauman </a>كوتاه و مختصر میگوید: " نازیسم وحشیانه بود چون ناتزیها انسانهای بی رحمی بودند، ناتزیها بی رحم بودند چون آدمهای سنگ دل و بی رحم گرایش به نازیسم دارند". بلاخره كتاب:<br />
<a target="_blank" href="http://german-history.suite101.com/article.cfm/review_ordinary_men">" Ordinary Men : Reserve Police Battalion 101 and the Final Solution in Poland"</a> از پروفسور<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Christopher_R._Browning"> Christopher Robert Browning </a>رو به پایان رسوندم دو روزه و امروز سمینارش رو داریم، كتاب در مورد گروهی از پلیسهای رضرو آلمان ناتزی بوده كه در لهستان خدمت میكردند و در كشتار جمعی یهودیان در اونجا نقش مهمی داشتن. Browning براش جالب بوده بدونه كه چطور انسانهای معمولی، بدون داشتن پیش زمینه قبلی از ارتش، كسانی كه دارای خانواده بودند و شغل و سنشان با گروه های دیگه ارتش آلمان فرق میكرد، ( اكثر مردانی بودند كه برای خدمت سربازی در مرزها رد شده بودند ولی چون ارتش كمبود پیدا كرده بود رضرو ها رو هم به خدمت فرا خواند) مبدل شدند به قاتلان بی رحم در این دوران. كتاب خیلی جالبی هست، از لحاظ مختلف روحیات این اشخاص رو برسی میكنه، هرچند این بررسیها بر گرفته شده از شواهدات <a target="_blank" href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/Holocaust/battalion101.html">اعضا گروه ۱۰۱ </a>بعد جنگ و در دوران محاكمه افسران بالا رتبه این گروه انجام شده، اما باز هم به نتایج جالبی میرسه، برای مثال خیلی ها بهانه میكردند كه سرپیچی از فرمان برایشان مكافات بسیاری درست میكرد، در صورتی كه بودند عده ای كه در این دوران بی پرده از شركت در این قتل عامها سر باز كردند و دچار هیچگونه مجازاتی نشدند. بزرگترین و اولین قتل عام یهودیان به دست گروه ۱۰۱ در صبح ۱۳جولای ۱۹۴۲ در دهی به نام <a target="_blank" href="http://www.deathcamps.org/occupation/jozefow%20bilgorajski%20ghetto.html">Jozefow</a> انجام شد و قبل فرا رسیدن شب از ۱۸۰۰نفر یهودی ساكن <a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/J%C3%B3zef%C3%B3w_(Bi%C5%82goraj_County)">این ده، </a>۱۵۰۰نفرشان به قتل رسیده بودند. در ۱۶ماه بعد این حادثه، در كشتار ۳۸۰۰۰ یهودی و فرستادن ۴۵۰۰۰ نفر دیگر به كمپ كاری <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Treblinka">Treblinka</a> شركت كردند.  Browning هدفش درك كردن این اشخاص بوده، میخواهست بداند كه چه چیزی این مردان معمولی رو وادار به انجام چنین كاری كرد، نتایجش باور نكردنی و وحشتناك است: دلایل این افراد اجبار به انجام فرمان نبوده، بلكه دلایلی چون فشار  گروهی و پیشرفت كاری بوده. حتی خیلی از این افراد نفرت به یهودیها رو مثل سربازان اس اس نداشتند. پس آدمهای خیلی معمولی، و غیر روانی بدون داشتن سادیسم، و دیگر ناهنجاریها روحی میتونند در مدت كوتاهی مبدل به شكنجگران و قاتلان حرفه ای شوند.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[شوتینگ داگز]]></title>
<link>http://sefidbarfii.wordpress.com/2007/11/18/%d8%b4%d9%88%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af-%d8%af%d8%a7%da%af%d8%b2/</link>
<pubDate>Sun, 18 Nov 2007 01:41:17 +0000</pubDate>
<dc:creator>sefidbarfii</dc:creator>
<guid>http://sefidbarfii.fa.wordpress.com/2007/11/18/%d8%b4%d9%88%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af-%d8%af%d8%a7%da%af%d8%b2/</guid>
<description><![CDATA[
بخش جدید درسیمون در این چهار هفته تاریخ معاصر هست، تار]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><span style='text-align:center; display: block;'><object width='425' height='350'><param name='movie' value='http://www.youtube.com/v/VN5iVck9dDw'></param><param name='wmode' value='transparent'></param><embed src='http://www.youtube.com/v/VN5iVck9dDw&rel=0' type='application/x-shockwave-flash' wmode='transparent' width='425' height='350'></embed></object></span></p>
<p>بخش جدید درسیمون در این چهار هفته تاریخ معاصر هست، تاریخ معاصر هم كه پر از قتل عامهای جمعی در مناطق مختلف، استاد ناظر این بخش نظرش بر این هست كه فیلم یكی از قویترین دستگاههای تدریسی هست، برای همین در هفته گذشته دو فیلم مختلف در باره دو كشتار و دو فرم از راسیسم برامون نشون دادن و حسابی رو اعصاب ما تاثیر گذاشتن.</p>
<p> اولین فیلمی كه دیدیم، اسمش<a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Shooting_Dogs"> Shooting Dogs </a>بود كه در مورد قتل عام<a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Tutsi"> tutsi </a>كه در اقلیت بودند به دست <a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Hutu">hutu</a>های اكثریت در سال ۱۹۹۴ بود. <a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Rwandan_Genocide">در این كشتار ۸۰۰هزار tutsi </a>كشته شدند. سربازان FN هم كه برای نظارت در نگهداری صلح اونجا خدمت میكردند، موقع درگیریها مجبور بودند كه دست در دست بگذارند و فقط شاهد این كشتار باشند، كاپیتان گروه در جواب كشیش كه میگوید آیا شما نمیتوانید كاری انجام بدهید میگوید نه متاسفانه ما دستوری از بالا در این مورد نداریم، تنها وقتی كه اجازه شلیك داریم زمان دفاع از خودمان هست.</p>
<p> فیلم پر از صحنه ها تكان دهنده ای هست كه انسان رو مجبور میكنه به فكر كردن واقعیاتی كه میخواهیم ازش چشم پوشی كنیم. در زمان<a target="_blank" href="http://www.orwelltoday.com/rwandabodies2.jpg"> قتل عام tutsi </a>ها در Rwanda در اروپا  جنگ <a target="_blank" href="http://www.unitedhumanrights.org/Genocide/bosnia_genocide.htm">bosnia</a>هم بود و بخاطر اینكه این جنگ در اروپا بود و اروپایی ها بیشتر احساس خطر میكردند، سازمان ملل و nato سرعت عملش خیلی بیشتر بود، درد و ناراحتی ملیتهای این ناحیه بیشتر ملموس بود برای اروپاییها تا مردم rwanda . در یكی از صحنه ها فیلم زن خبرنگاری كه در bosnia هم كار كرده بود سال قبل میگوید; آن زمان دیدن آن صحنه ها كشتار برایم خیلی درد آور تر از الان بود، چون در آن موقع پیش خودم تجسم میكردم كه یكی از این زنان كشته شده می توانست مادر من باشد، اما حالا با اینكه این كشتار خیلی فجیع هست هیچ رابطه ای با ایشان و مادرم نمی بینم، اعتراف این موضوع سخته اما واقعیت هست.  حرف این خانم خبر نگار به درستی یك واقعیت تلخ هست، انسان اول خودش رو با كسانی مقایسه می كنه كه با او شباهاتهای فیزیكی زیادی دارند، حس هم دردی اول برا خانواده ، دوستان، همسایگان، همشهری، هم قومی و....هست تا میره میرسه به آخر، هرچی خبری از ما دور تر هست كمتر میتونیم حسش كنیم، كمتر میتونیم دل بسوزونیم. </p>
<p> بعد دیدن این فیلم قیافه ها همكلاسیها من دیدنی بود، بجز پسری كه در bosni به مدت هفت ماه برای nato خدمت كرده بود، كس دیگری جنگ را تجربه نكرده بود، كسی، صدای تیر اندازی رو نشنیده بود، قشنگ میشد دید كه همه چه حالشون بد شده بود، یكسری از دخترها گریه كرده بودند، پسرها اخمو بودند. همه از FN شاكی بودند كه اینقدر سهل انگاری كرده بود. الان هم كه یكهفته میگذره این فیلم هنوز در ذهن ما مونده، اون قمه ها، اون جنازه ها، سوال جو، معلم سفیدپوست از كشیش كریستوفر كه میپرسه، چه حد یك انسان میتونه درد رو تحمل كنه، آیا اگر درد بیش از تحمل باشه اونوقت بدن حس رو میبنده؟! همه و همه تو ذهن ما میچرخه، آیا ما ها هم روزی روزه گاری جای اونها بودیم متوسل به همان متودها میشدیم؟! روان انسانها چیز پیچیده و غیر قابل پیشبینی هست. رازی كه تا كنون بتور كامل كشف نشده. چیز دیگه ای كه این فیلم نشون میده قدرت تبلیغات هست، در آن زمان tutsi ها به سوسك تشبیح میشدن و از بین بردن اینان وظیفه تمام شهروندان میبود. چیزی كه هر روزه از رادیوها پخش میشد. تبلیغات، فقر، اقتصاد ضعیف یك كشور، داشتن اقلیتهای مذهبی یا قومیتهای مختلف باعث میشه كه اكثریت برای پیدا كردن مقصری برای بدبختیهاشون به اقلیت هجوم ببرند، چیزی كه در آلمان ناتزی انجام شد، چیزی كه در رواندا پیش آمد چیزی كه در تمامی دنیا به چشم میخوره و حتی در میان خود ماایرانی ها هم كم پیدا نیست.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[یك سوال فنی]]></title>
<link>http://sefidbarfii.wordpress.com/2007/11/09/%db%8c%d9%83-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84-%d9%81%d9%86%db%8c/</link>
<pubDate>Fri, 09 Nov 2007 01:14:26 +0000</pubDate>
<dc:creator>sefidbarfii</dc:creator>
<guid>http://sefidbarfii.fa.wordpress.com/2007/11/09/%db%8c%d9%83-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84-%d9%81%d9%86%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[یك سوال فنی، چرا محققین، اساتید برجسته ایرانی در سوئد ب]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>یك سوال فنی، چرا محققین، اساتید برجسته ایرانی در سوئد بیوگرافی  در اینترنت به اینگلیسی یا فارسی ندارند و یا لیست مقالات و كتابهاشون و كارهاشون؟! دو ساعت دارم دونبال یك سایت اینگلیسی در باره پروفسور رضا آیراملو، پروفسور مسعود كمالی و دكتر محمدرضا فضل حاشمی میگردم هیچی گیر نمیاد، با اینكه هر سه در دانشگاها سوئد مشغول تدریسن ولی تنها مطالب به زبان سوئدی گیر میاد، تنها كسانی كه در موردشون به اینگلیسی نوشتن یكی <a href="http://www.sociology.su.se/home/Darvishpour/index.html">دكتر مهرداد درویشپور </a>بودند و نیز اشاره كوتاه در مورد پایان نامه دكترای <a href="http://www.anvari.org/iran/Famous_Iranians/Fataneh_Farahani.html">خانم فتانه فراحانی </a>نوشته  بودند كه امسال ایشون دفاع كردن. ( حالا شرمنده اسم اساتید و محقیقین ایرانی رو در رشته ها فنی و پزشكی و سایر رشته ها بلد نیستیم، اینها رو میدونم چون به رشته خودم ربط دارند. ) كسی میدونه؟! در كشورها دیگه كه زبان اینگلیسی زبان اول نیست هم همین مشكل موجوده؟!</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[بخش جدید ]]></title>
<link>http://sefidbarfii.wordpress.com/2007/11/06/%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af/</link>
<pubDate>Tue, 06 Nov 2007 21:32:37 +0000</pubDate>
<dc:creator>sefidbarfii</dc:creator>
<guid>http://sefidbarfii.fa.wordpress.com/2007/11/06/%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af/</guid>
<description><![CDATA[

 Professor Anders Retzius
دیروز كلاسامون شروع شد كه در مورد نژاد ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><a rel="attachment wp-att-15" href="http://sefidbarfii.wordpress.com/2007/11/06/%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af/anders-retzius/" title="Anders Retzius"></a></p>
<p style="text-align:center;"><a rel="attachment wp-att-16" href="http://sefidbarfii.wordpress.com/2007/11/06/%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af/16/" title="andersretzius1.gif"><img src="http://sefidbarfii.wordpress.com/files/2007/11/andersretzius1.thumbnail.gif" alt="andersretzius1.gif" /></a><a rel="attachment wp-att-15" href="http://sefidbarfii.wordpress.com/2007/11/06/%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af/anders-retzius/" title="Anders Retzius"></a></p>
<p align="center"> Professor Anders Retzius</p>
<p>دیروز كلاسامون شروع شد كه در مورد نژاد پرستی و تاریخچه كلی اون هستش، خیلی جالبه،اولین استادمون هم حرف نداره یك خانوم جوون و هیكلی سوئدی هست كه و وقتی حرف میزنه نمی فهمی كه چطور زمان میگذره، با پاورپوینت كلی عكس و حرفها جالبی رو كه دیگران در طول تاریخ زدن میاره نشون میده . امروز تعریف میكرد كه پدر علم بیولوژی نژادی یا همون <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Scientific_racism">رایس بایولوژی</a>,  <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Anders_Retzius">پروفسور آندرش رتزیوس </a>در سال ۱۸۴۰ <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Craniometry">متر كردن كله ها </a>رو در سوئد مرسوم كرد و مردم رو بین كله درازها و كله كوتاها قسمت میكرده. اونهایی كه جزو كله درازا میبودن نژادشون برتر بوده، بعد هم طبق یك تحقیقی كه در میان پسران جوون كه خدمت سربازی میكردن كرده به این نتیجه رسیده كه فقط متاسفانه ۱۰٪ اونها از نظر نژادی پاك بودن! و كلی خیط شده! تحقیقات همین آقا و همكارانش در جنگ جهانی دوم خیلی بدرد هیتلر و همدستانش خورده و كلی از این مسائل استفاده كردن. پروفسور رتزیوس در دانشگاه معتبر و شناخته شده كارولینسكا كار میكرده و هنوزم كه هنوزه آرشیو تحقیقات ایشون در دانشگاه اوپسالا محفوظ مونده! یك چیز بانمك دیگه كه گذرا استادمون گفت این بود كه در زمان گذشته كه مسیحیت در اروپا خیلی قدرت داشته خانواده ها نوبل و اصیل اروپایی میخواستن اصالتشون رو توسط رسیدن اصل و نصبشون به مسیح و حتی خدا( چرا كه مسیح پسر خدا به حساب میاد) نشون بدن! چیزی كه قابل وقوع نبوده! خلاصه كه خیلی سر كلاس ما به افراد زمانهای گذشته و افكاراشون خندیدیم، كی میدونه، فوقش ۷۰ یا ۸۰ سال دیگه هم آیندگان به ما و روز روزگار ما میخندن و تاسف میخورند به افكار و اعقاید عجیب ما</p>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
