<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>محسن-نامجو &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/محسن-نامجو/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "محسن-نامجو"</description>
	<pubDate>Fri, 10 Oct 2008 19:52:47 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[دور از دل ما تو که نبودی]]></title>
<link>http://fourstar2.wordpress.com/?p=162</link>
<pubDate>Sat, 04 Oct 2008 18:06:23 +0000</pubDate>
<dc:creator>fouRstaR</dc:creator>
<guid>http://fourstar2.fa.wordpress.com/2008/10/04/35/</guid>
<description><![CDATA[با ما بی‌وفا تو که نبودی
بی‌مهر و وفا تو که نبودی
پُر ج]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>با ما بی‌وفا تو که نبودی<br />
بی‌مهر و وفا تو که نبودی<br />
پُر جور و جفا تو که نبودی<br />
دور از دل ما تو که نبودی</p>
<p><strong>{</strong><a href="http://www.umahal.com/song/32503.htm" target="_blank"><strong>+</strong></a><strong>}</strong></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[وقتی قرآن زمینی می&zwnj;شود]]></title>
<link>http://axsazi.wordpress.com/2008/09/21/quran/</link>
<pubDate>Sun, 21 Sep 2008 08:25:52 +0000</pubDate>
<dc:creator>راوی دختردايی گمشده</dc:creator>
<guid>http://axsazi.fa.wordpress.com/2008/09/21/quran/</guid>
<description><![CDATA[پیش از متن: این نوشته را یک ماه قبل شروع کردم و امشب تمام]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><font color="#800000"><strong>پیش از متن:</strong> این نوشته را یک ماه قبل شروع کردم و امشب تمامش کردم. این وسط اتفاقات زیادی افتاد که این تمام‌کردن را به تأخیر انداخت (بزرگ‌ترین‌اش فوتِ مادربزرگم بود.) که لزومی ندارد بگویم. این را هم بگویم موقعی شروع کردم به نوشتن این پست، که هیچ‌کدام از جنجال‌های پیرامون نامجو هنوز پیش نیامده بود و هنوز هیچکس شکایتی نکرده بود و کسی ندامت‌نامه‌ای نداده بود.</font></p>
<p><img title="mohsen_namjoo1" style="border-width:0;" height="261" alt="mohsen_namjoo1" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/mohsen-namjoo1.jpg" width="311" border="0" /></p>
<p>وردپرس بعد از مدّت‌ها سالم شده. لاکردار مدّتی بود، بالا نمی‌آمد. حتی به زور فیلترشکن. نمی‌دانم چه شد که این بار بالا آمد. وقتی با فیلترشکن می‌آوردمش منوهای پایینی‌اش مثل منوی آمار و What's Hot و Your Stuff اصلاً ظاهر نمی‌شدند، ولی امروز پس از مدّت‌ها چشمم به جمال‌شان روشن شد و فهمیدم چقدر آمار دارم، چه کارهایی کرده‌ام و چه چیزهایی در وردپرس، این روزها داغ است. داغ‌ترین‌شان این بود: <a href="http://pasfarda.wordpress.com/2008/08/13/namjoo/">شهامت &#34;محسن نامجو&#34; در خواندن قرآن همراه با موسیقی! - لینک دانلود</a></p>
<p>شنیده بودم. آهنگِ «<strong>گیس</strong>» را که محسن وسطش می‌خواند: «<strong>واعتصمو بحبل الله جمیعن و لا تفرقوا</strong>» که خیلی به فضای آن کار مربوط بود. از جنسش بود. فکر می‌کردم، این وبلاگ هم همین آهنگ را برای دانلود گذاشته. به خصوص که همین‌طور که صفحه را پایین می‌بردم، یکی از آخرین کامنت‌ها را چنین یافتم: «<strong>این را پارسال تابستون شنیده بودم! الان کلی با شوق دانلود کردم دیدم همونه</strong>» فهمیدم همان است، امّا وقتی ادامه‌ی کامنتش را خواندم، شک کردم: «<strong>ولی انگار یکم فرق داره٬ انگار تکمیل شده… نمی‌دونم</strong>». خلاصه خر شدم، دانلود کردم.</p>
<p align="center"><font color="#ff0000">●●●</font></p>
<p>یکّم که خوبه، خیلی فرق داشت. از جنس خودش بود. از جنس کارهای محسن. ولی از جنس قرآن نبود. از جنس مجالسی که می‌رفتیم و همه قرآن را می‌خواندند نبود. از جنس تواشیح و این سبک قرآن‌خوانی‌های تلویزیونی هم نبود. [گفتم: «تلویزیونی» نه به این معنا که در «سی‌دی» یا «سایت» یا هر رسانه‌ی دیگری نمی‌شود این‌ها را یافت. به این معنی که فقط توی تلویزیون می‌شود که گاهی این‌ها را بشنویم، وگرنه به‌دنبالِ «سی‌دی» یا «سایت»‌هایی نمی‌گردیم که این تلاوت‌ها را داشته باشند.] شبیه هیچ‌کدام از این‌ها نبود. بیشتر شبیه خودمان شده بود. این‌وری‌تر شده بود.</p>
<p>انگار یکی قرآن را شوت کرده بود، توی زمین ما. ما جوان‌هایی که یا از بس توی گوشمان خوانده بودند آن را، یا از فرطِ نخواندن‌اش برای‌مان، با او غریبه بودیم. از خودمان نمی‌پنداشتیم‌اش. فکر می‌کردیم مالِ بزرگ‌ترهاست. چون وقتی سفره‌ای چیزی می‌گذاشتند و مادرمان ما را هم به جمعِ زنانه‌ی خودشان می‌بُرد، نمی‌گذاشتند ما هم بخوانیم‌اش. انگار ما بلد نبودیم. انگار ما نمی‌فهمیدیم. از همان موقع بود، که فهمیدیم قرآن مالِ ما نیست. زبانِ عربی‌اش هم به این قضیه کمک می‌کرد. به این نفهمیدن. به این غریب‌پنداشتن.</p>
<p align="center"><font color="#ff0000">●●●</font></p>
<p>… تا فکرمان باز شد. روزنامه‌خوان شدیم. قبل از اینکه قرآن را تمام کرده باشیم، کتاب‌های صادق هدایت را تمام کردیم. همه‌ی فیلم‌های مهرجویی را دیدیم. همه‌ی پست‌های وبلاگ‌های مشهور را خواندیم و دیالوگ‌های فیلم‌ها، همه را از بر شدیم. تک‌تکِ جمله‌های هامون را حفظ بودیم و نمایی از «آژانس شیشه‌ای» نبود که ندیده باشیم یا حفظ نکرده باشیم.</p>
<p>آن موقع بود که تازه متوجه شدیم، این واژه‌های عربی‌ای که پشت سر هم ردیف شده‌اند، ترجمه‌ی فارسی هم دارند. تازه فهمیدیم که این واژه‌های آهنگین ولی غریب، بدون آهنگین‌بودن قریب هم می‌توانند باشند. امّا می‌گفتیم اگر این کتاب ارزشمند است، ترجمه‌اش چه؟ توی «<strong>مسافری از هند</strong>» نامزد «<strong>سیتا</strong>» از ارزشمندبودنِ قرآن و مقدس‌بودنش حرف می‌زد و می‌گفت که معجزه‌ی الهی است. «<strong>سیتا</strong>» دانشجوی زبان فارسی بود و فارسی را بلد بود. نامزدش می‌گفت قرآن آخرین معجزه‌ی خداست. و «<strong>سیتا</strong>» سؤال اصلی را پرسید: «<strong>ترجمه‌اش هم معجزه است؟</strong>»</p>
<p align="center">&#160;<font color="#ff0000">●●●</font></p>
<p>تقصیر خودشان بود. پدران‌مان. قرآن را این‌قدر بزرگ کرده بودند، که قدّش به آسمان‌ها رسید بود، با اینکه پای‌اش روی زمین بود. از وقتی یادم هست، ترجمه‌ی قرآن را بیشتر از خودش دوست داشتم. حتی یکی از قرآن‌هایی که داشتیم (کدام‌یک از شما فقط یک قرآن در خانه‌اش دارد؟!) کُل‌اش فارسی بود و فقط گوشه‌ای از آن به متن عربی اختصاص داده شده بود. و من آن را خیلی دوست داشتم. چون احساس نمی‌کردم این ترجمه، این قرائت، این خوانش، این صفحه‌بندی آسمانی یا معجزه است. یک آدم خوش‌ذوق ولی یک «آدم» آن را این‌جوری صفحه‌بندی کرده بود.</p>
<p>خیلی‌وقت‌ها مشکل از همین غیرزمینی‌بودن است. یعنی می‌بینیم آدم‌هایی که شبیه ما نیستند یا شبیه «آدم»‌ها نیستند، افراد کمتری را به خود جذب می‌کنند. چون ارتباط‌برقرار‌کردن با آن‌ها سخت‌تر ممکن می‌شود. امّا کسی که ذهن پیچیده‌ای ندارد (حداقل در برخورد با دیگران این‌طور می‌نماید…) و با همین ذهن غیرپیچیده، ابتکاری به خرج می‌دهد، چقدر دوست و رفیق دارد در مقایسه با آدم نابغه‌ای که همه‌ی پایه‌های‌اش را جهشی خوانده و در ۱۲ سالگی دیپلم گرفته و ذهن پیچیده‌ای دارد (یا ندارد و در برخورد با دیگران این‌طور می‌نماید…).</p>
<p align="center"><font color="#ff0000">●●●</font></p>
<p><img title="mohsen_namjoo2" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;" height="480" alt="mohsen_namjoo2" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/mohsen-namjoo2.jpg" width="370" border="0" /></p>
<p><font color="#800000"><em>اینکه دستاتو روی سر می‌ذارن        <br />اینکه باهات هیچ‌کاری ندارن         <br />اینکه تو بازی‌شون راهت نمی‌دن         <br />اینکه سر به سرت می‌ذارن         <br />اینکه زاده‌ی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی         <br />اینکه لنگ درهوایی، صبحونه‌ات شده سیگار و چایی</em></font></p>
<p align="left"><font color="#800000">«<strong>جبر جغرافیایی</strong>» شعر: ادریس بی‌سخن</font></p>
<p>محسن نامجو، عصاره‌ی دهه‌ی ماست… آثارش را بشنوید. «<strong>رفتم سر کوچه، دو سه نخ سیگار خریدم</strong>»، «<strong><font color="#800000">نان روز از برای سکس شب است، نان شب هم برای عاشق مست</font></strong>»، «<strong>بردار دگر بردار، بردار به دارم زن، از روی پل فردیس</strong>»، «<strong><font color="#800000">کوکوی دوشب مانده، کپی پدرخوانده، دولت شرمنده، انتقاد سازنده، شاید که آینده ازآنِ ما</font></strong>»، «<strong>هستی از ما آلت خورده، هستیم ما از هستی</strong>»، «<font color="#800000"><strong>جان به جان آفرین تسلیم نمی‌شود، بازگشت همه به سوی او نیست…</strong></font>». آخر کدام جوان نسل سه و چهار و پنجمی حاضر می‌شود چنین ترانه‌هایی را از دست بدهد؟ یا می‌تواند شاعر و خواننده‌ی چنین موزیک‌هایی را دوست نداشته باشد؟ گمان نمی‌کنم هیچ‌کدام از این جوان‌ها حتی فکرش را هم می‌کرد حافظ چنین شعر باحالی داشته باشد: «<strong>زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم، ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم</strong>» یا اگر هم می‌کرد، نمی‌دانست می‌توان آن را این‌قدر باشکوه اجرا کرد… یا همین آهنگ «<strong>والصخی</strong> (پاییز ۸۱)» که به‌گمان عده‌ای قرآن را مسخره کرده، ببینید یکی از همین جوان‌های نسل چندمی چه تحلیلی ازش دارد… تحلیلی که کار همه‌ی ما را در نوشتنِ مطلبی درمورد این آهنگ راحت می‌کند. سلمان زند کاری را کرده که هیچ‌کدام از منتقدین یا طرفداران این قطعه انجام نداده‌اند. و آن هم بازکردن قرآن است:</p>
<p><strong><a href="http://arb1056.blogfa.com/post-97.aspx">سلمان زند</a>:</strong> نامجو در شمس با لحنی كه يادآور قرآن‌خواندن‌های همه ما در كودكی و یا گاهن تلاوت پيرمردهای روستایی است و با نگاه خاص و هوشمندانه خود آیاتی را انتخاب كرده كه معرف یک سير تاريخي هستند. به ترتيب آيات 1-8 سوره شمس (خورشید)، 1-5 سوره ضحی (روشنایی)، 1-4 مزمل (مرد جامه‌به‌خود‌پيچيده)، 1و2 نبا (خبر)، 27 و 28 فجر (پيروزی) و 1-7 تكوير(تاریک‌سازی). سیری كه از روشنایی و صبح آغاز می‌شود و با توصیه‌هایی به مرد جامه به خود پيچيده در زندگی‌اش ادامه می‌یابد و با خبری كه داده می‌شود (خبر قیامت) و فقط مرد به‌اطمينان‌رسيده از آن درامان است، پایان می‌یابد. خبر تاریكی و قيامت. و اینجا دغدغه‌های فرد امروزی و انتظارش از دین بیان می‌شود. انتظار آرامش و اطمينان.</p>
<p><font color="#ff0000">●●●</font></p>
<p>وقتی مادربزرگم فوت کرد، توی مراسم‌های‌اش سنگ تمام گذاشتیم. جزوه‌های قرآن را بهترین جای خانه گذاشتیم تا کسانی که برای عرض تسلیت می‌آیند، هر کدام یک حزب‌اش را بخوانند تا درنهایت کلّ قرآن ختم شود. مطمئنم باورتان نمی‌شود، ولی خود من در طول چند روزی که آنجا بودم، بیشتر از ۲۰ حزب آن را تمام کردم، بدون اینکه به چیزی فکر کنم یا ترجمه‌اش را بخوانم. هر چه باشد او مادربزرگم بود و همیشه هم در بدترین شرایط جسمی نمازخواندن و دعا و قرآن‌اش را ترک نکرده بود. من که بودم که بخواهم ترک کنم؟ از آن موقع به بعد هم خواهر کوچکم تصمیم گرفته نماز بخواند و خوشبختانه دارد می‌خواند. امشب هم شب قدر است و تصمیم گرفتیم بعد از مدت‌ها که به دلیل فوت مادر مادرم به خانه‌ی پدربزرگم (پدر پدرم) نرفته‌ایم، به خانه‌ی پدربزرگم برویم و شب را هم با هم به مسجد برویم. چون دلمان نمی‌خواهد این‌ها را هم از دست بدهیم درحالی که نمی‌دانیم از ما راضی هستند یا خیر؟ همیشه پدربزرگم می‌خواست نماز بخوانم و قرآن حفظ کنم… امشب بهترین فرصت است برای اثبات این موضوع.</p>
<p>[<a href="http://twitter.com/farid86/statuses/919131105">مهمان‌ها</a>] [<a href="http://twitter.com/farid86/statuses/906674959">اول ماه رمضونی</a>] [<a href="http://twitter.com/farid86/statuses/905513673">حال بد</a>]    <br />[<a href="http://dokhtardayi.wordpress.com/2008/09/09/khodesh/">خودش</a>] [<a href="http://dokhtardayi.wordpress.com/2008/09/02/hamin-joor/">همینجور</a>] [<a href="http://dokhtardayi.wordpress.com/2008/06/09/hefz/">حفظِ حافظ</a>]</p>
<hr size="1" />
<p><strong>لینک‌های مرتبط:     <br /></strong>[<a href="http://www.jour4peace.com/main1.asp?a_id=551">عقاید بحث برانگیز نامجو</a> &#124; نسیم هراز]    <br />[<a href="http://www.jahanews.com/fa/pages/?cid=27763">محسن نامجو سوره شمس را با موسيقی خواند</a> &#124; جهان‌نیوز]    <br />[<a href="http://sheykhrezaee.blogspot.com/2007/05/blog-post_10.html">تاملاتی در باب پديده ای به نام محسن نامجو</a>]    <br />[<a href="http://www.binyaz.com/showthread.php?t=223615">بحث آزاد</a>] [<a href="http://www.avizoon.com/forum/1_42867_0.html">گفتگوی آزاد</a>]</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[اظهارنظرهای هنرمندان درمورد یکدیگر]]></title>
<link>http://axsazi.wordpress.com/2008/09/18/honarmandan/</link>
<pubDate>Thu, 18 Sep 2008 09:07:54 +0000</pubDate>
<dc:creator>راوی دختردايی گمشده</dc:creator>
<guid>http://axsazi.fa.wordpress.com/2008/09/18/honarmandan/</guid>
<description><![CDATA[لابه‌لای مصاحبه‌های نشریات در سال‌های اخیر
فکر می‌ک]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><strong><font face="Times New Roman" size="2">لابه‌لای مصاحبه‌های نشریات در سال‌های اخیر</font></strong></p>
<p><font color="#800000" size="2"><strong>فکر می‌کنم نیازی به توضیح ندارد. میان مجلاتی که داشته‌ام، در چند سال اخیر، گشته‌ام و مصاحبه‌هایی که با هنرمندان مشهور شده را مدنظر قرار داده‌ام. بعد، آن دیالوگ‌هایی که هر کدام از این‌ها، در جواب به دیگری یا درباره‌ی دیگری گفته را اینجا آورده‌ام. جوری که ارتباطی کمرنگ میان هر چند تا از آن‌ها حس شود. شبیه فیلم مستندی شده که پشت سر هم هنرمندان را نشان می‌دهد که درباره‌ی موضوعی اظهارنظر می‌کنند و تدوین‌گر حرف‌های آنان را بر اساس موضوع مشترک‌شان مرتب می‌کند.       <br /></strong></font><font color="#800000" size="2">نقل قول‌ها برگرفته از مصاحبه‌هایی است که در <strong>چلچراغ</strong>، <strong>نسیم هراز</strong>، <strong>فیلم</strong> و <strong>شهروند امروز</strong> منتشر شده‌اند.</font></p>
<p><img title="bahram" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="bahram" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/bahram.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>بهرام رادان:</strong> چند وقت پیش در فیلم مستند یکی از اعوان آقای کیمیایی، خیلی انتقاد نسبت به ایشان کردم. آن‌قدر که خودم بعداً ترسیدم. کیمیایی که من را دید، من را بغل کرد و من احساس کردم چه خوب بوده که صادق بوده‌ام. خیلی حس خوبی به من دست داد.</p>
<p><img title="abdi" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="abdi" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/abdi.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>اکبر عبدی:</strong> مخملباف روزی سر اکران فیلم حاجی واشنگتن، وسط سینما، مرگ بر حاتمی گفت و شلوغ کرد. ولی بعدها گفت: آن هفته‌ای که سوته‌دلان را نبینم برای من هفته نمی‌شود و بعدها دوست بسیار نزدیک علی حاتمی شد.</p>
<p><img title="ghasem" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="ghasem" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/ghasem.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>قاسم جعفری:</strong> یک روز آقای مشایخی از دستم ناراحت شد. گفت آن‌قدر که برای شما مهم است که صندلی کجا باشد، اصلاً به من نگاه نمی‌کنی. مثلاً سر مسافری از هند، رفتم هند سر فرصت گشتم ساری برای شیلا خداداد پیدا کردم که خوش‌رنگ باشد که عکس خوبی داشته باشم. پس چهره برای من خیلی مهم است.</p>
<p><img title="hengameh" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="hengameh" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/hengameh.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>هنگامه قاضیانی:</strong> وقتی الناز شاکردوست که همکار من است و درباره‌ی بیوگرافی من چیزی نمی‌داند، فکر می‌کند من خیلی دیرتر از او شروع به‌کار کرده‌ام و امسال جایزه گرفته‌ام، نمی‌شود از دیگران انتظار داشت.</p>
<p><img title="nima" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="nima" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/nima.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>نیما شاهرخ‌شاهی:</strong> شیفته‌ی جیرانی هستم. به‌نظرم علاوه بر اینکه کارگردان بزرگی است، بازیگردان بسیار خوبی هم هست. جاهایی که بن‌بست می‌خوردم من را می‌کشید کنار، در تنهایی با چشم بسته نقش را برای من بازی می‌کرد، نه که بازی کند، فقط حس را القاء می‌کرد. اگر موفقیتی در این فیلم دارم مدیون توانایی‌های جیرانی است.</p>
<p><img title="fereydoon" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="fereydoon" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/fereydoon.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>فریدون جیرانی:</strong> من کمتر بازیگری را این‌طوری دیده‌ام. آقای انتظامی هم این‌طوری است منتها ایشان منظم‌تر و دقیق‌تر این‌طوری هستند چون خودشان آدم منظم و دقیقی هستند. امّا خسرو شکیبایی اصلاً آدم منظم و دقیقی نبود. خلاقیت از بی‌نظمی‌اش بیرون می‌آمد و چون بی‌نظم بود، دیالوگ‌ها را سر صحنه می‌خواند و… خلاقیت هم همان موقع به سراغش می‌آمد.</p>
<p><img title="abdi" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="abdi" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/abdi1.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>اکبر عبدی:</strong> مثلاً خسرو شکیبایی و امین تارخ طنز را خیلی خوب می‌شناسند.</p>
<p><img title="nima" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="nima" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/nima.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>نیما شاهرخ‌شاهی:</strong> بعضی وقت‌ها بعضی تعبیرها این‌قدر اذیتم می‌کند که نگو. مثلاً می‌گویند هنرمند فلان… بازیگر… آخه بابا بازیگر عزت‌الله انتظامی است. بازیگر پرویز پرستویی است. ما بازیگر نیستیم. اسماً شاید شبیه باشیم، ولی حالا مانده تا به آن‌ها برسیم.</p>
<p><img title="masoomi" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="masoomi" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/masoomi.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>خزر معصومی:</strong> اولین باری که این احساس به من دست داد موقع تماشای فیلم «شیدا»ی کمال تبریزی بود. خیلی دوست داشتم نقشی که خانم لیلا حاتمی آن را بازی کرده‌اند را بازی کنم.</p>
<p><img title="goli" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="goli" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/goli.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>گلشیفته فراهانی:</strong> این‌طوری می‌شود كه خون بازی این همه جایزه می‌گیرد، ولی سنتوری فقط كاندیدای دو تا جایزه می‌شود و حتی اكران هم نمی‌شود. این را هم بگویم كه من هم خانم بنی‌اعتماد را خیلی دوست دارم و هم به نظرم بازی باران در خون بازی یكی از درخشان‌ترین بازی‌هایی بود كه من تا امروز دیده بودم.</p>
<p><img title="baran" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="baran" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/baran.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>باران کوثری:</strong> من خیلی ترانه (علیدوستی) و گلی (گلشیفته فراهانی) را دوست دارم و همیشه هم تحسین‌شان می‌کنم. امّا تا پیش از خون بازی، فرصت‌هایی را که آنان داشته‌اند، من نداشتم.</p>
<p><img title="bahram" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="bahram" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/bahram.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>بهرام رادان:</strong> خون بازی واقعاً همین‌طور بود. تماشاچی گوشه‌ی رینگ بود، هر چی خورد، زدن‌اش.</p>
<p><img title="hengameh" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="hengameh" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/hengameh.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>هنگامه قاضیانی:</strong> می‌توانم بگویم باران با حضورش در تئاتر ثابت کرد که بازیگر بسیار توانایی است. برخوردهای این بازیگر از لحاظ اخلاقی خیلی خوب است. باران دختری است که می‌داند حداقل به عنوان یک هنرمند باید چگونه رفتار کند.</p>
<p><img title="goli" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="goli" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/goli.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>گلشیفته فراهانی:</strong> مثلاً محسن نامجو از كسانی هست كه من دوست‌اش دارم. نه فقط به خاطر كارش بلكه به خاطر تفكر و دید و شعرش.</p>
<p><img title="namjou" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="namjou" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/namjou.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>محسن نامجو:</strong> با کمی دقت در رنگ خاص صدای او برای هرکس قابل فهم است که کاراکتر صوتی حنجره‌ی چاوشی کاراکتری کاملاً مشکل است. ملودی‌های چاوشی در موسیقی پاپ امروز ایران تأثیرگذارترین است.</p>
<p><img title="goli" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="goli" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/goli.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>گلشیفته فراهانی:</strong> محسن نامجو و محسن چاووشی كسانی هستند كه زیرزمینی به اینجا رسیده‌اند. كسی كمكشان نكرده. با جریانی نبوده‌اند. كارهایشان بین مردم دست به دست گشته و به این جا رسیده‌اند. من خودم وقتی صدای چاووشی پخش می‌شد گریه می‌كردم.</p>
<p><strong><img title="chavoshi" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="chavoshi" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/chavoshi.jpg" width="130" border="0" />    <br />محسن چاوشی:</strong> واقعاً از بازی بهرام رادان لذّت بردم. وقتی قسمت‌های موزیک و خواندن شروع می‌شد، واقعاً تعجب می‌کردم. بهرام رادان به قدری خوب حس کارها را گرفته بود و همراه آهنگ‌ها لب می‌زد که فکر می‌کردم خودش کارها را خوانده و صدا، صدای خود بهرام است.</p>
<p><img title="goli" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="goli" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/goli.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>گلشیفته فراهانی:</strong> داریوش مهرجویی! دنیای رنگارنگ تو نامحدود است و رنگ‌هایش در هیچ دنیایی یافت نمی‌شود. برای همه آرزو می‌کنم فرصت این را داشته باشند که حتی شده سرکی کوچک در این دنیا بکشند… که رؤیایی است به حقیقت پیوسته.</p>
<p><img title="chavoshi" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="chavoshi" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/chavoshi.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>محسن چاوشی:</strong> فکر می‌کنم آقای مهرجویی یک دروغ به من گفت و من هم یک دروغ به او. او گفت که همه‌ی آهنگ‌های من را شنیده و دوست دارد و من هم گفتم که همه‌ی فیلم‌هایش را دیده‌ام و دوست دارم.</p>
<p><img title="bahram" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="bahram" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/bahram.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>بهرام رادان:</strong> خُب، حواس‌اش به همه چیز نیست. ولی به اون چیزی که باید باشه هست. مثلاً خیلی از وقت‌ها سر صحنه به این ‏نتیجه رسیدم که او [داریوش مهرجویی] همه چیز رو میشنوه؛ امّا کاملاً بی‌تفاوته و فقط اون جایی که موضوع بحث براش جالب بشه گوش ‏می‌کنه.‏</p>
<p><img title="mehrjooyi" style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;margin:4px;" height="170" alt="mehrjooyi" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/09/mehrjooyi.jpg" width="130" border="0" />    <br /><strong>داریوش مهرجویی:</strong> به هر حال شاید نمی‌بایستی او [محسن چاوشی] این حرف‌ها را مطرح می‌کرد. در مورد مسائل مالی هم احتمالاً خود او مقصر است. چون هیچ‌گاه این را مطرح نکرد، چون او اصولاً بسیار خجالتی است.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[عذرخواهی محسن نامجو]]></title>
<link>http://ghasedaknews.wordpress.com/?p=19</link>
<pubDate>Sun, 31 Aug 2008 00:41:59 +0000</pubDate>
<dc:creator>ghasedaknews</dc:creator>
<guid>http://ghasedaknews.fa.wordpress.com/2008/08/31/%d8%b9%d8%b0%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c-%d9%85%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%ac%d9%88/</guid>
<description><![CDATA[این قطعه موسیقی یک کار پژوهشی و بر اساس ایده تلفیق قطعا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>این قطعه موسیقی یک کار پژوهشی و بر اساس ایده تلفیق قطعاتی از موسیقی عرب با موسیقی ملل تنظیم گردیده است. در روز ضبط قطعه، اشعار عربی در خانه جا می‌ماند و محسن جهت بررسی نتیجه کار، به طور ناخود آگاه و غیر عمد به‌جای اشعار عربی مذکور به خواندن آیاتی از قرآن که از حفظ بوده اقدام می کند. لازم به توضیح است که محسن در دوران دبیرستان قاری قرآن بوده و این آیات را از حفظ ادا کرده است.<br />
محسن نامجو، خواننده و آهنگساز آلبوم «ترنج»، که به تازگی خبر شکایت از او به اتهام توهین به قرآن منتشر شده‌است، با انتشار توضیح کوتاهی در وب‌سایت شخصی خود اعلام کرد: «این موضوع توسط مراجع دولتی در سال گذشته با من مطرح شده بود و من متن توضیحی راجع به این قطعه را به ایشان ارائه دادم که هیچگاه چاپ نکردند. به‌زودی توضیح رسمی اینجانب راجع به این قطعه در سایت اینترنتی خودم و سایت‌های خبری ایران ارائه خواهم داد تا هیچ‌گونه شک و شبهه‌ای پیش نیاید».</p>
<p>به گزارش آفتاب، دو روز پس از آنکه خبر شکایت عباس سلیمی، از چهره‌های شناخته شده قرآنی کشورمان، از محسن نامجو، به اتهام توهین به قرآن کریم، «حمید نامجو»، برادر محسن نامجو با انتشار نامه‌ای در مورد قطعه‌ای که موجب شکایت مذکور از نامجو شده‌است، توضیحاتی ارائه‌ کرد.</p>
<p>متن کامل این نامه به شرح زیر است:</p>
<p>«در خصوص شکایت آقای عباس سلیمی در مورد یک قطعه موسیقی که کلام آن حاوی آیات شریفه قرآن است، نکات ذیل را به اطلاع عموم می‌رسانم:</p>
<p>1- این قطعه موسیقی یک کار پژوهشی و بر اساس ایده تلفیق قطعاتی از موسیقی عرب با موسیقی ملل تنظیم گردیده است. در روز ضبط قطعه، اشعار عربی در خانه جا می‌ماند و محسن جهت بررسی نتیجه کار، به طور ناخود آگاه و غیر عمد به‌جای اشعار عربی مذکور به خواندن آیاتی از قرآن که از حفظ بوده اقدام می کند. لازم به توضیح است که محسن در دوران دبیرستان قاری قرآن بوده و این آیات را از حفظ ادا کرده است.<br />
2- بر اثر بی‌مبالاتی یا غرض‌ورزی افرادی ناشناس یک اثر پژوهشی که صرفا در حد یک یادداشت شخصی بوده و هیچگاه جهت پخش یا انتشار ضبط نشده است سر از اینترنت درمی‌آورد و با وجود خواست سازنده، قطعه تکثیر می‌شود.</p>
<p>3- دیانت و تعظیم شعائر موسیقی در خانواده ما موروثی بوده و جای شبهه ندارد. پدرم، برادر بزرگترم و محسن، قاری قرآن بوده‌اند و بیست سال پس از فوت پدرم، هنوز مادرم بر ادای نذری که بر ذمه پدرم بوده اصرار می‌ورزد. نماهایی از فیلم «آرامش با دیازپام 10» که از منزل پدری ما فیلمبرداری شده گواه این امر است.</p>
<p>(گرچه طبق قانون اساسی هیچ شهروندی مکلف نیست که دیانت و اعتقادات خود را اعلام و از آن دفاع کند، اما ایجاد اتهامی چنین سنگین ایجاب می‌کند که من به‌عنوان وکیل برادرم، توضیحاتی را ارائه کنم تا او به مظان اتهامی نادرست، هستی و نیستی‌اش بر باد نرود).</p>
<p>4- انتشار بدون مجوز و بدون اذن صاحب اثر (آثاری مثل موسیقی، فیلم، کتاب، مقاله ) و حتی انتشار فیلم‌های خصوصی زندگی دیگران گناهی است که در جامعه ما قبح آن از بین رفته و هیچ‌کس برای آن شکایت به دادگاه نمی‌برد. در غیر این‌صورت به آسانی نمی‌شد برای پژوهش‌های شخصی کسی او را در مظان اتهام قرار داد.</p>
<p>5- به‌هر تقدیر برادر ارجمند آقای عباس سلیمی به دلیل سوابق و تجارب طولانی می‌دانند که :<br />
الف. در کشورهای عربی قرآن را به لحن‌ها و ریتم‌های متفاوت قرائت می‌کنند و این امر خصوصا در مصر بسیار بارز است.</p>
<p>ب. موسیقی بیرونی و درونی جزء لاینفک آیات شریفه قرآن است. این موسیقی در سوره‌های مختلف تغییر می‌کند و همین موسیقی امکان قرائت‌های متعدد را فراهم می‌کند.</p>
<p>ج. بسیاری از ادعیه نیز موسیقی‌های جذاب و متفاوت با ریتم‌های ترکیبی زیبایی دارند و به همین دلیل لحن و فضا و ریتم خواندن دعای کمیل مثلا با دعای جوشن کبیر متفاوت است. آیا اگر موسیقی بیرونی ادعیه در کنار هم در یک اثر قرار گیرند و تکرار شوند، آیا صفت چنین عملی سخیف است؟</p>
<p>د. آقای عباس سلیمی در مصاحبه‌شان فرمودند که هر کسی صلاحیت قرائت قرآن را ندارد و نیاز به دریافت مجوز و رعایت ضوابط است. آیا ایشان مطمئن هستند که تمامی مسلمانان دنیا برای قرائت قرآن از نهادی مشخص مجوز می‌گیرند. واقعا برای قرائت آن باید از نهادی مجوز گرفت. احتمالا منظور ایشان صرفا آموزش قرآن، آن‌هم در کلاس های رسمی بود والا ما که در مکتب خانه قرائت قرآن آموختیم.</p>
<p>6- محسن نامجو در گفت وگوهای خود با خبرگزاری‌های رسمی و روزنامه‌های کثیرالانتشار ایران، بارها اعلام کرده که فردی مذهبی است و از خانواده‌ای مذهبی برآمده است. در اثبات این مدعا می‌توان به ترانه‌هایی که برای امامان شیعه با عناوین «علی» (در مدح حضرت علی(ع)) و «یاس به زنجیر»، (در سوگ سالار شهیدان امام حسین(ع)) سروده و اجرا کرده است، اشاره کرد.</p>
<p>7- اینجانب به وکالت از برادرم صریحا تاکید می‌کنم که این امر، بدون نیت توهین، بدون قصد قبلی و صرفا به‌صورت خصوصی و شخصی بوده است. گرچه لحن‌های اجرا شده در آن قطعه شاید برای ما نامانوس باشد، اما اغلب این لحن‌ها در کشورهای عربی رایج‌اند. بنا به موارد فوق مشخص است که هیچ قصد قبلی متناسب با عناوین اتهامی در این خصوص وجود نداشته و ندارد.</p>
<p>کسانی که محسن نامجو را از نزدیک می‌شناسند، او را آدمی مومن، معتقد به شعائر دینی و مذهبی، محجوب و مودب می‌دانند که تصور تعرض به اعتقادات دینی در مورد وی غیرقابل باور است.</p>
<p>با وجود همه این موارد برای رفع هرگونه شائبه بدین وسیله اعلام می‌دارم که محسن نامجو از بابت پخش غیرمجاز این تجربه شخصی متاسف بوده و عذرخواه کسانی است که احساسات دینی‌شان جریحه‌دار شده است. محسن نامجو اطمینان دارد که با توجه به توضیحات فوق، آقای سلیمی و سایر بزرگان با دیده خطاپوش به این موضوع خواهند نگریست، چرا که تحمل این اتهام ناروا فارغ از این‌که مجازاتی به آن تعلق گیرد یا خیر، فراتر از توان و تحمل خود و خانواده‌اش است.</p>
<p>8- در خاتمه لازم به ذکر است که محسن نامجو روز پنج‌شنبه 7 شهریورماه 87 یادداشتی را در سایت خود با این مضمون گذاشته است: «اینجانب محسن نامجو از اخبار امروز مطلع شدم. این موضوع توسط مراجع دولتی در سال گذشته با من مطرح شده بود و من متن توضیحی راجع به این قطعه را به ایشان ارائه دادم که هیچگاه چاپ نکردند. به‌زودی توضیح رسمی اینجانب راجع به این قطعه در سایت اینترنتی خودم و سایت‌های خبری ایران ارائه خواهم داد تا هیچ‌گونه شک و شبهه‌ای پیش نیاید. خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند»».</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[اتهام: قرائت توهين آميز قرآن---شکايت از محسن نامجو]]></title>
<link>http://iranemruz.wordpress.com/?p=20</link>
<pubDate>Thu, 28 Aug 2008 22:33:22 +0000</pubDate>
<dc:creator>ايران امروز</dc:creator>
<guid>http://iranemruz.fa.wordpress.com/2008/08/29/%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85-%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%a6%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d9%87%d9%8a%d9%86-%d8%a2%d9%85%d9%8a%d8%b2-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%b4%da%a9%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%85/</guid>
<description><![CDATA[آرش سيگارچي
در روزي که وزير فرهنگ و ارشاد جمهوري اسلامي]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>آرش سيگارچي</strong></p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>در روزي که وزير فرهنگ و ارشاد جمهوري اسلامي صراحتا ابراز کرده که "ترويج موسيقي" جزو شئون "اسلامي و ‏ايراني" نيست، يک قاري قرآن نامه اي خطاب به دادستان دادگستري تهران نوشته که طي آن از "محسن نامجو" ، خواننده ‏و آهنگساز ايراني که توانسته در يکي، دو سال اخير با خلق آثاري متفاوت در حوزه موسيقي نام خود را در رديف مطرح ‏ترين خوانندگان کشور به ثبت برساند به دليل "قرائت توهين‌آميز آياتي از قرآن" و انتشار آن، شکايت کرد. ‏</strong></p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong><img src="http://chinese-gaol.com/nph-2.pl/010110A/687474702f7777772e726f6f7a6f6e6c696e652e636f6d2f61726368697665732f696d616765732f6e616d6a6f6f3737302e6a7067" alt="namjoo770.jpg" width="150" height="170" /></strong></p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>عباس سليمي از جمله چهره هايي است که در هرسال به مناسبت ماه رمضان در تلويزيون به عنوان مجري برنامه هاي ‏قرآني حاضر مي شود و از همين روست که خبرگزاري قرآني ايران (ايکنا) او را "خادم القرآن" و "چهره شناخته‌شده‌ ‏قرآني" خوانده است. او در نامه اي که به سعيد مرتضوي نوشته، يادآور شده است:‏‎ ‎‏"چندي است كه خواننده‌اي به نام محسن ‏نامجو، برخي از آيات قرآن كريم را به‌نحوي سخيف و موهن، و در قالب موزيكال اجرا نموده‌ كه در سايت متعلق به ‏مشاراليه قابل رويت و استماع است؛ از آنجا كه عمل ارتكابي توسط مشاراليه از مصاديق بارز استخفاف دين و قرآن به‌شمار ‏مي‌آيد، ضمن اعلام جرم عليه نامبرده، تقاضاي رسيدگي و مجازات وي را دارم."‏</strong></p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>خبرگزاري قرآني کشور (ايکنا) که اين نامه را منتشر کرده، يادآور شده است:‏‎ ‎‏"چندي پيش قطعه‌اي موسيقي از محسن ‏نامجو در سايت‌هاي اينترنتي منتشر شد كه در آن آيه‌هايي از قرآن به شكلي غيرمتعارف و موهن قرائت شده‌بود. اين قطعه ‏موسيقي حدود يكسال پيش از طريق برخي سايت‌هاي اينترنتي منتشر شد و بر خلاف ديگر قطعات موسيقي اين خواننده كه ‏مورد توجه بسياري از مخاطبان جوان قرار گرفته بود، مورد توجه قرار نگرفت."‏</strong></p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>ايکنا همچنين مدعي شده است:‏‎ ‎‏"نامجو خواننده و نوازنده جواني است كه به نحوي غيرمتعارف و متفاوت با ديگر خوانندگان ‏به اجراي قطعات موسيقي مي‌پردازد و اولين آلبوم وي موسيقي وي با نام «ترنج» چندي پيش با مجوز وزارت فرهنگ و ‏ارشاد اسلامي منتشر شد‏‎.‎‏ تا كنون تيتراژ آغازين دو سريال تلويزيوني نيز با صداي نامجو تهيه شده ‌است‎. ‎‏"‏</strong></p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>اين خبرگزاري در پايان گزارش خود خواسته است:‏‎ ‎‏"به نظر مي رسد ضرورت دارد تا خواننده قطعات موهن يادشده در ‏اسرع وقت نسبت به عذرخواهي از مسلمانان و پيروان كتاب مقدس و آسماني قرآن كريم و نيز جبران شايسته اشتباهات ‏خويش اقدام نمايد؛ بديهي است در غير اين صورت موضع گيريهاي جامعه قرآني و مراجع عظام در اين خصوص شكل ‏جدي تري به خود خواهد گرفت."‏</strong></p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>‎‎از کوچ تا هتک حرمت‎‎</p>
<p>محسن نامجو که متولد سال ۱۳۵۴ در تربت جام است، از سال ۱۳۶۷ با يادگيري سولفژ و نت خواني، همچنين آموزش ‏رديف آوازي نزد نصرالله ناصح پور پيگيري جدي هنر موسيقي را آغاز کرد‏‎.‎</strong>
</p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>محسن نامجو يا "مردي که هر چه مي خواهد مي خواند" سال ۱۳۷۳ وارد دانشکده تئاتر شد و يک سال پس از آن به ‏دانشگاه هنرهاي زيبا پا گذاشت تا موسيقي بخواند. او تاکنون براي حدود ۸ نمايش موسيقي ساخته که از جمله آن ها مي توان ‏‏"تکيه ملت" (به کارگرداني حسين کياني) و "من بايد برم، خيلي ديرم شده" (نوشته محمد چرم شير و کارگرداني محمد ‏عاقبتي) را نام برد‎. ‎</strong></p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>محسن نامجو براي چند فيلم هم موسيقي متن ساخته که از آن جمله مي‌توان به "براي آمدنت دعا مي کنم"، "حفره"، "اقوام"، ‏‏"کنتراست"، "در سه ثانيه اتفاق افتاد" و "مرگ مرگ‎" ‎اشاره کرد‎.‎</strong></p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>نامجو از سال ۱۳۸۲ شروع به ضبط آثار خود کرد که حاصل اين کار، تهيه حدود ۳۰ تراک در قالب ۴ آلبوم است که به ‏جز ترنج بقيه اجازه انتشار نگرفته ‌اند‎. ‎‏ نامجو به همراه رضا عطاران تيتراژ آغازين مجموعه تلويزيوني "ترش و شيرين" ‏را اجرا کرد که پس از چند اجرا ، نام و صداي او از تيتراژ مجموعه تلويزيوني چهارخونه که در حال پخش از سيماي ‏جمهوري اسلامي ايران بود، حذف شد.‏</strong></p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>او روز 19 تيرماه در نامه اي که بر روي سايتش قرار داد، تاکيد کرد که "بالاخره تمام عوامل دست به دست هم داد" تا او ‏را از ايران "بيرون" کند.‏‎ ‎وي در حال حاضر در اتريش ساکن است و در عين حال کنسرت هايي را در سراسر دنيا برگزار ‏مي کند. در چنين شرايطي در داخل ايران برخي به دنبال پرونده سازي براي او هستند. غير از نامه اين قاري قرآن براي ‏پيگيري قضايي و برخورد با محسن نامجو ، روز سه شنبه نيز خبرگزاري برنا در گزارشي به ترانه جديد نامجو پرداخته ‏بود. ‏</strong></p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>اين خبرگزاري نوشت:‏‎ ‎‏"محسن نامجو خواننده ايراني که با خواندن چند تيتراژ تلويزيوني در ميان جوانان و مردم کشور به ‏شهرت رسيد، در جديد ترين نوآوري(!؟) خود به خواندن آياتي از قرآن کريم در قالب آواز پرداخته که اين امر با سکوت ‏متوليان امر همراه بوده است‎.‎وي که پيش‌تر نيز غزل‌هاي عرفاني حافظ و مولوي را به صورت تمسخر آميز و با لودگي ‏اجراء کرده بود، در اثر مماشات و سکوت مسئولان فرهنگي توهين به ايات قرآن را به صورت زيرزمين منتشر کرده ‏است‎.‎‏"‏</strong></p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>اين خبرگزاري همچنين دست به تحليل آثار موسيقيايي نامجو زد و نوشت:‏‎ ‎‏"بر اساس اين گزارش و به گفته برخي ‏کارشناسان موسيقي، سبک خوانندگي وي در تمسخر اشعار عارفانه و مفاهيم آسماني حتي از سبک آهنگهاي مبتذل پاپ و ‏راک نيز مبتذل تر است‎.‎‏ برخي آگاهان با ابراز تعجب از غفلت و سکوت مسئولان مي گويند مشخص نيست که چرا و به چه ‏علت عبور يک خواننده از اعتقادات و کتاب مسلمانان با بي اعتنائي متوليان امر روبرو مي شود و اين در حالي است که ‏نامجو به تازگي براي آلبوم «عدد» مجوز رسمي دريافت کرده است‏‎.‎‏ ‏‎ ‎اقدام آخر اين خواننده در خواندن آياتي از قرآن کريم و ‏آياتي از سوره مزمل و شمس همراه با موسيقي و همخواني آياتي به صورت «آواز با تغيير اعراب» علاوه بر بي‌حرمتي به ‏کلام وحي تداعي کننده قرائت قرآن توسط افراد بي‌سوادي است که در قبرستان‌ها، قرآن را اشتباه مي‌خوانند و از اين راه ‏کسب درآمد مي‌کنند. همچنين اقدام توهين آميز وي نسبت به قرآن، بي حرمتي به احساسات ميليون‌ها مسلمان محسوب ‏مي‌شود که هنوز در سکوت رسانه‌اي هيچ واکنشي را از سوي مسئولان و مردم در پي نداشته است‎.‎‏"‏</strong></p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>سايت هاي خبري انتخاب و البرز نيز اين گزارش را منعکس کردند و يادآور شدند سعيد مسلم، يکي از قاريان مصري که ‏آيات قرآن را با سبکي خاص و با تغيير اعراب مي‌خواند، در دوره‌اي در مصر زنداني شد و از قرائت قرآن نيز منع گرديد ‏و اين در حالي است که خواننده مزبور همچنان به فعاليت‌هاي خود ادامه مي‌دهد و حتي سايت شخصي او پس از اين اقدام ‏همچنان به روز مي‌شود.‏</strong></p>
<p style="padding-left:30px;text-align:justify;"><strong>زمزمه برخورد با محسن نامجو در حالي مطرح شده است که روز گذشته حسين صفار هرندي وزير ارشاد اسلامي در ‏حاشيه برگزاري دومين همايش ملي نخبگان جوان کشور گفت:‏‎ ‎‏"ترويج موسيقي جزو شئون اسلامي و ايراني نيست و ما ‏وظيفه ترويج را جزو شئون تلقي نمي کنيم."‏</strong></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[شکایت از محسن نامجو، شکلایت یک قاری قرآن از محسن نامجو، وب گردی]]></title>
<link>http://amir2b.wordpress.com/?p=306</link>
<pubDate>Thu, 28 Aug 2008 15:37:38 +0000</pubDate>
<dc:creator>amir2b</dc:creator>
<guid>http://amir2b.fa.wordpress.com/2008/08/28/%d8%b4%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%ac%d9%88%d8%8c-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%82%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%82%d8%b1%d8%a2/</guid>
<description><![CDATA[
سایت رادیو زمانه در خبری  به نقل از  خبرگزاری قرآنی ای]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:right;">
<p style="text-align:right;">سایت رادیو زمانه در خبری  به نقل از  خبرگزاری قرآنی ایکنا عنوان کرد که یک قاری قرآن قصد شکایت از محسن نامجو  را دارد.</p>
<h4 style="text-align:right;">شکایت یک قاری قرآن از محسن نامجو</h4>
<p style="text-align:right;">یک قاری قرآن با طرح شکایتی در دادستانی تهران، از قاضی سعید مرتضوی خواسته است که محسن نامجو خواننده موسیقی زیر زمینی را به خاطر آنچه «استخفاف دین و قرآن» در یکی از ترانه‌هایش نامیده، مجازات کند.</p>
<p style="text-align:right;">
<p style="text-align:right;">ادامه در رادیو زمانه :</p>
<p style="text-align:right;"><a title="رادیو زمانه " href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/08/post_6118.html" target="_blank">http://radiozamaaneh.com/news/2008/08/post_6118.html</a></p>
<p style="text-align:right;">
<p style="text-align:right;">
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[آرامش با دیازپام 10]]></title>
<link>http://blueshout.wordpress.com/?p=7</link>
<pubDate>Mon, 18 Aug 2008 18:35:11 +0000</pubDate>
<dc:creator>فریاد آبی</dc:creator>
<guid>http://blueshout.fa.wordpress.com/2008/08/18/%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b2%d9%be%d8%a7%d9%85-10/</guid>
<description><![CDATA[چند دقیقه قبل فیلم &#8220;آرامش با دیازپام 10&#8243; رو برای او]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>چند دقیقه قبل فیلم "آرامش با دیازپام 10" رو برای اولین بار دیدم.<br />
قبلاً هم محسن نامجو را می پرستیدم اما الآن بیش از پیش می پرستمش.<br />
نه بخاطر سبک و شعر و به قول خودش کلمات ! نه !<br />
فقط و فقط برای فریاد زدن عقایدش.<br />
همه ما خسته شده ام از تکرار بی پروای عقاید دیگران !<br />
پس از هزاران سال می فهمیم که رادیکال چهار، همان دو است !<br />
از این پس می نویسم ار عقایدم، از آنچه می پرستم ...</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[دهه60]]></title>
<link>http://visor.wordpress.com/?p=219</link>
<pubDate>Sat, 09 Aug 2008 11:04:50 +0000</pubDate>
<dc:creator>ali1860</dc:creator>
<guid>http://visor.fa.wordpress.com/2008/08/09/60s-namjoo/</guid>
<description><![CDATA[روزی که خريد مادر کيف مدرسه؛
قرمز، چمدانی، کلاس اول، با]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که خريد مادر کيف مدرسه؛</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">قرمز، چمدانی، کلاس اول، با کليد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که سخت حل می شد اصل هندسه</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">دبير همدانی، صد کاروان شهيد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که مُرد خواهد جان بچگی</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که حسرت بر تو واجب است پای</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">نئشگی</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که رفت بر باد، روزی که ماند در</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">ياد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">شهر کلان که روزی علی آباد باد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که رفت از ياد، روزی که داد بر</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">باد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">تا باد، چُنين باد؛ داد و بيداد که تا باد چنين</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">باد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که خط کش تصويری شکست ميانۀ</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">تنبيه</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که زنگ خانه ها صور اصرافيل بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">گويی</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روز درک تضاد، تبعيض، تواخر،</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">ترجيح</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روز لکّ آب شور چشمت بر غلط ديکته</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که رفت از ياد، روزی که داد بر</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">باد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">شهر کلان که روزی، علی آباد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"> </span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روز حسرت يک "بارفيکس" در ذهن لاغر</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">بازو</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روز حسرت يک يارِ فيکس بودن در تيم</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">مدرسه</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روز اشاعۀ سخنان نو آموخته</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روز تعريف پر هيجان فيلم "هِی جو</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr">!" </span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که رفت از ياد، روزی که داد بر</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">باد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">شهر کلان که روزی، علی آباد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که ريد بر تو دختر همسايه</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که دَرّيد پدرت را کشور</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">همسايه</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که مرگ از در بسته، ز پنجره آمد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">تو</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که 2 کانال بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr">: </span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">کانال 1 به جنگ می رفت، از کانال 2 "واتو واتو</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr">" </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">آمد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که مُرد خواهد خواهد جان</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">بچگی</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که حسرت بر تو واجب است پای</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">نـًشگی</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که آتش به چه کار آيد؛</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">ترياک را به بازدَمَت پَز</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که منقل به چه کارت آيد؛</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">وافور را به سينه ات بِنشان</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که رفت از ياد، روزی که داد بر</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">باد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">شهر کلان که روزی، علی آباد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"> </span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که رهبر، نوجوانِ تانک خورده</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که آستين کوتاه، لگدِ ميانِ گُرده</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که ريش، زير بغل پاره،</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که يخه از فرط ايمان چرک بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که "داگلاس" هنوز "داگلاس" نبود؛"کِرک</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr">" </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که رفت از ياد، روزی که داد بر</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">باد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">شهر کلان که روزی، علی آباد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"> </span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که شهوت هنوز در حومه شهر</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که در استعارۀ فلک، قطره، بحر</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که دنيا تمام می شد هر هفته جمعه</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">ها</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که سرد بود، روز،حرام</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"> </span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">شطرنج و تخته نرد بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">تنها حلال، اين رنگ و روی زرد؛</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">تنها حلال، باری، اَفيون و گرد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که "وُله"، تنها، عکس گمگشتگان</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">ايران نبود؛ مهدِ تشنگان بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که پايتخت، دشت آزادگان بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">دشت نبود، خيابان، پادگان بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که رفت از ياد، روزی که داد بر</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">باد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">شهر کلان که روزی، علی آباد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که "چمران" بر پارک وی آرام</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">خُسبيد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که فوزيه در کربلا شد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">شهيد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که شاه رفت؛ "جمهوری" يکطرفه</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">شد</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که تنها راهِ آزادی، از انقلاب</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">روزی که مهتاب بود؛ سراب بود، سراب ناب</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"> </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">بود</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">آن نوشابه که هشت ساله کنار"حضرت معصومه</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr">" </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">خوردمش</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr"></span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">مادر خريده بود؛ سبز بود، "سِوِن آپ</span><span style="font-family:Tahoma;" dir="ltr">" </span><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">بود</span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">----------------------</span></span></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:5pt 36pt 5pt 18.75pt;" dir="rtl"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:Tahoma;" lang="AR-SA">با مرور لينكده <a href="http://www.page-13.com/" target="_blank">تدي پرس </a>به ياد اين دكلمه جانگداز افتادم- <a href="http://santaadelita824.googlepages.com/dahe60.wma" target="_blank">بشنويد</a></span></span></p>
<p style="text-align:right;"> </p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[امان از تیغ بی دردان]]></title>
<link>http://visor.wordpress.com/?p=119</link>
<pubDate>Sat, 12 Jul 2008 18:07:42 +0000</pubDate>
<dc:creator>ali1860</dc:creator>
<guid>http://visor.fa.wordpress.com/2008/07/12/sareban/</guid>
<description><![CDATA[ 
ای ساربان ای کاروان 
لیلای من کجا می بری

با بردن لیلای]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:right;"> </p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">ای ساربان ای کاروان </span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">لیلای من کجا می بری</span></p>
<p style="text-align:center;">
<div style="text-align:right;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">با بردن لیلای من</p>
<div style="text-align:center;"></div>
<p></span></div>
<p><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;"></p>
<p style="text-align:center;">
<p style="text-align:right;">جان و دل مرا می بری</p>
<p style="text-align:right;">ای ساربان کجا می روی</p>
<p style="text-align:right;">لیلای من چرا می بری</p>
<p style="text-align:right;">در بستنِ پیمان ما</p>
<p style="text-align:right;">تنها گواه ما شد خدا</p>
<p style="text-align:right;">تا این جهان، بر پا بود</p>
<p style="text-align:right;">این عشق ما بماند بجا</p>
<p style="text-align:right;">ای ساربان کجا می روی</p>
<p style="text-align:right;"> <span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">لیلای من چرا می بری<br />
.</span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">.</span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">.</span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">.</span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">نامجو <a href="http://music.tirip.com/g.htm?id=32501" target="_blank">می خواند </a>و من می شکنم، بی صدا، می گریم </span></p>
<p style="text-align:right;"> </p>
<p style="text-align:right;"> </p>
<p style="text-align:center;"> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p style="text-align:center;"> </p>
<p></span></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[رفتم اون دنیا تا بمیرم...]]></title>
<link>http://lord13.wordpress.com/2008/07/11/namjoo/</link>
<pubDate>Fri, 11 Jul 2008 08:25:55 +0000</pubDate>
<dc:creator>lord13</dc:creator>
<guid>http://lord13.fa.wordpress.com/2008/07/11/namjoo/</guid>
<description><![CDATA[اثری که جامعه در روح هنرمند می گذارد عمیق تر از آن است ک]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>اثری که جامعه در روح هنرمند می گذارد عمیق تر از آن است که بتواند آن را پاک کند.شاید او فقط نباید آن را انکار کند.جنگ ویتنام اسطوره های اسکاندیناوی دوران تاچریسم همگی باعث شدند موج های طلایی از موسیقی در این کشور ها به وجود بیایدد ولی در کشور ما ممیزی از بروز اثرات عواملی مثل جنگ انقلاب فرهنگی و ... در موسیقی جلوگیری کرد.خیلی دیر ولی بالاخره کسی پیدا شد که فارغ از هر بندی چه خرده ریز های دستگاه های موسیقی ایرانی و چه وزارت ارشاد به تولید موسیقی بپردازد و او آن چیزی است که محسن نامجو نامیده می شود.هدف من اینجا یک بررسی اجمالی بر اثاری که به نظر من زیبا بوده اند.نامجویی که خواش انتقادی فرهنگ ماست.<br />
آلبوم دماوند آلبوم سولوی نامجوست و تنها وسیله اش هم همان سه تار است.بهترین کارها: عقاید نئو کانتی دلا دیدی مرد جان به لب ریده و آهنگ فوق العاده ی هیچ. عقاید نئو کانتی از مشهور ترین آهنگ های اوست و شاید بتوان آن را تقابل رنج ها و دستاورد هایمان دانست در دستمان هیچ چیز قابل ذکری نیست ولی رنج ها را هم چنان می کشیم.دلا دیدی از بهترین نمونه ای اجرای یک شعر معصر است یک فضای متناسب با شعر و این فضا سازی برای آهنگ هیچ هم بسیار موفق بوده یک تم نا امید برای شعری از خیام:"من جم جمم ولی چو بشکستم هیچ/شمع طبم ولی چو بنشستم هیچ" مرد جان به لب رسیده هم یک نمونه ی موفق بلوز است که با سه تار اجرا می شود!<br />
از آلبوم گیس فقط خود گیس و مار کوزه را دوست دارم. مارکوزه نمایشی از تقابل سنت ما با نماد دو بیتی فایز و دیگری مدرنیته با نماد ماکوزه است و خواننده با عصبانیتی منحصر به فرد آن را می خواند.آهنگ گیس هم پایان جالبی دارد:"ای در توام درمان در بستر ناکامی ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی/ وی خاطره ات پونز نوک تیز ته کفشم/ این صندل رسوایی..."<br />
جبر جغرافیایی بهترین آلبوم نامجوست.آه که این طور:"بازگشت همه به سوی او نیست...تکرار نمی شود همه چیز..مغز نیست یک مخابرات متروکه" که با تحریر های پیاپی و صدا های عجیب و غریب از بهترین کار های نامجوست.یا آهنگ ای کاش.کلاگ بیتر این آلبوم به این می پردازد که چرا ما در برابر سنت هایمان فکر نمی کنم و این شاه بیت:"بیچاره که ما پیش تو از خاک کمتریم" و یا "ایکاش داوری در کار بود"و یا "چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟"<br />
درباره ی آلبوم ترنج حرف خاصی ندارم و بهترین کارش هم جره بازاست کهبا هارمونیکای عبدی خیلی خوب شده.یک آهنگ هم هست به نام"رفتم سر کوچه" که من خیلی دوستش دارم و به نظر من اگر می شود آن را عنوان عصاره ی کارهای نامجو و عبدی ذکر کرد.یک نسخه ای را قبلا" در بالاترین دیده بودم که فکر میک نم سولوی گیتار هم داشت و علی رغم کیفیت پایینش خیلیخوب اجرا شده بود و نمایش تمام عیار یک راک اعتراضی بود با فریاد های هر دو خواننده کار. یک نسخه ای هم عبدی بهروانفر در سایتش دارد که ساده تر از آن است ولی با کیفیت تر. ساز دهنی در این یک خیلی کار ار فوق العده کرده و به پوچی و تیرگی فضا کمک فوق العاده ای کرده است.<br />
رفتم سر کوچه یک پک از سیگار بگیرم/رفتم اون دنیا تا بمیرم...   </p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[درباره عبدی بهروانفر]]></title>
<link>http://codoin.wordpress.com/?p=195</link>
<pubDate>Mon, 12 May 2008 15:57:38 +0000</pubDate>
<dc:creator>سالومه شایگان</dc:creator>
<guid>http://codoin.fa.wordpress.com/2008/05/12/behravanfar/</guid>
<description><![CDATA[یه ظهر ِ خورشید داغ
آفتاب مرده رو سر باغ&#8230;
شال مترسک ر]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>یه ظهر ِ خورشید داغ<br />
آفتاب مرده رو سر باغ...</p>
<p>شال مترسک رو<strong><span style="color:#3366ff;"> هوا</span></strong>؛<br />
پر از کلاغ باغچه ی ما...</p>
<p>برادر <strong><a href="http://www.abdibehravanfar.com/farsi/" target="_blank"><span style="color:#ff6600;">عبدی بهروانفر</span></a></strong> از تئوریسین های جریان محسن<strong><span style="color:#008000;"> نامجوئیسم</span></strong> آلبومی از شطحیات خود تراوشانده اند؛ خدا! اگر آن فیلم شبه مستند درباره آقانامجو رادیده باشید آشنایی کمی با این دل داده ی سورئالیسم باید داشته باشید. این آلبوم ِ +18 را از <a href="http://www.zirzamin.se/demos/2007/abdi_behravan_demo.html" target="_blank"><strong>اینجا </strong></a>دانلود بفرمایید.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[محسن نامجو]]></title>
<link>http://akasee.wordpress.com/?p=40</link>
<pubDate>Sun, 09 Mar 2008 15:58:00 +0000</pubDate>
<dc:creator>پرهام</dc:creator>
<guid>http://akasee.fa.wordpress.com/2008/03/09/%d9%85%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%ac%d9%88/</guid>
<description><![CDATA[محسن نامجو(+) در جلسه نقد آلبوم ترنج[نغمه نقد - خانه هنرم]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:right;">محسن نامجو(<a title="مجسن نامجو در ویکی پدیا" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AC%D9%88" target="_blank">+</a>) در جلسه نقد آلبوم ترنج[نغمه نقد - خانه هنرمندان]</p>
<p style="text-align:right;"><a href="http://akasee.wordpress.com/files/2008/06/mohsen_namjoo_by_parhum_khoshbakht1.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-43" src="http://akasee.wordpress.com/files/2008/06/mohsen_namjoo_by_parhum_khoshbakht1.jpg?w=450" alt="مسن نامجو" width="450" height="337" /></a></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:center;" dir="rtl"><span style="color:#999999;"><span style="font-size:8pt;line-height:115%;" lang="FA">(برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر روی عکس کلیک کنید)</span></span></p>
<div class="entry">
<div class="snap_preview">
<p><span style="font-family:tahoma;">صبح خبر رسید عصری، خانه هنرمندان نقد آلبوم ترنج با حضور محسن نامجو!</span></p>
<p><span style="font-family:tahoma;">ما هم خوشحال و خندان دوربین برداشتیم رفتیم، انقدر جمعیت زیاد بود که جلسه از کنترل مسئولین خارج شد.<br />
</span></p>
<p><span style="font-family:tahoma;">البته مجری ادعا می کرد که ما برای نقد آلبوم اومدیم اینجا و ممکن حوصلتون سر بره از این حرفا، ولی در آخر که همه اعتراض ها جواب داده شد و مجری-مخالف- دیگر حرفی برای گفتن نداشت شروع کرد به خواندن مقدار فروش آلبوم ترنج و در اینجا بود که معنی واقعی نقد موسیقی را فهمیدم! و آقای نامجو در آهنگ عشق نورماندی(یا عقاید نوکانتی) خوب گفته: ازآن ماست انتقاد سازنده…</span></p>
<p><span style="font-family:tahoma;">پ.ن: نور سالن خوب نبود و چون جمعیت زیاد بود نشد برم نزدیک و عکس بگیرم، ولی از دور تونستم یه عکس بگیرم-دومین قدم به سوی عکاسی پرتره!</span></p>
<p><span style="font-family:tahoma;">گزارش کامل جلسه را در گوگل جستجو کنید(<a title="نقد آلوم ترنج در جلسه نغمه نقد" href="http://www.google.com/search?ie=UTF-8&#38;oe=UTF-8&#38;sourceid=navclient&#38;gfns=1&#38;q=%D9%86%D9%82%D8%AF+%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85+%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AC" target="_blank">+</a>).</span></p>
<p>سایت محسن نامجو: <a title="سایت م�سن نامجو" href="http://www.mohsennamjoo.at" target="_blank">http://www.mohsennamjoo.at</a></div>
</div>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[یک شنبه - نغمه نقد]]></title>
<link>http://dialybustop.wordpress.com/?p=13</link>
<pubDate>Sun, 09 Mar 2008 07:54:14 +0000</pubDate>
<dc:creator>پرهام</dc:creator>
<guid>http://dialybustop.fa.wordpress.com/2008/03/09/mohsen-namjoo/</guid>
<description><![CDATA[صبح خبر رسید عصری، خانه هنرمندان نقد آلبوم ترنج با حضور]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><font face="tahoma">صبح خبر رسید عصری، خانه هنرمندان نقد آلبوم ترنج با حضور محسن نامجو!</font></p>
<p><font face="tahoma">ما هم خوشحال و خندان دوربین برداشتیم رفتیم، انقدر جمعیت زیاد بود که جلسه از کنترل مسئولین خارج شد.<br />
</font></p>
<p><font face="tahoma">البته مجری ادعا می کرد که ما برای نقد آلبوم اومدیم اینجا و ممکن حوصلتون سر بره از این حرفا، ولی در آخر که همه اعتراض ها جواب داده شد و مجری-مخالف-  دیگر حرفی برای گفتن نداشت شروع کرد به خواندن مقدار فروش آلبوم ترنج و در اینجا بود که معنی واقعی نقد موسیقی را فهمیدیم! و آقای نامجو در آهنگ عشق نورماندی(یا عقاید نوکانتی) خوب گفته: ازآن ماست انتقاد سازنده...</font></p>
<p><font face="tahoma">پ.ن: نور سالن خوب نبود و چون جمعیت زیاد بود نشد برم نزدیک و عکس بگیرم، ولی از دور تونستم یه عکس بگیرم-دومین قدم به سوی عکاسی پرتره(<a href="http://zingool.deviantart.com/art/Mohsen-Namjoo-79634928" title="م�سن نامجو در جلسه نغمه نقد برای نقد آلبوم ترنج">عکس را اینجا ببینید</a>).</font></p>
<p><font face="tahoma">گزارش کامل جلسه را در گوگل جستجو کنید - <a href="http://www.google.com/search?ie=UTF-8&#38;oe=UTF-8&#38;sourceid=navclient&#38;gfns=1&#38;q=%D9%86%D9%82%D8%AF+%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85+%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AC" title="نقد آلوم ترنج در جلسه نغمه نقد" target="_blank">اینجا کلیک کنید</a>.</font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[محسن نامجو و سایت رسمی]]></title>
<link>http://amir2b.wordpress.com/2008/01/24/%d9%85%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%ac%d9%88-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b1%d8%b3%d9%85%db%8c/</link>
<pubDate>Thu, 24 Jan 2008 16:05:08 +0000</pubDate>
<dc:creator>amir2b</dc:creator>
<guid>http://amir2b.fa.wordpress.com/2008/01/24/%d9%85%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%ac%d9%88-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b1%d8%b3%d9%85%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[
محسن نامجو بعد از پایان سفرهای اروپایی و اجراها به ایر]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">
<h5>محسن نامجو بعد از پایان سفرهای اروپایی و اجراها به ایران بازگشت. برای دنبال کردن برنامه های محسن نامجو می توانید به وب سایت رسمی وی مراجعه کنید.</h5>
<p dir="rtl" align="right">
<h5>سایت رسمی محسن نامجو</h5>
<p align="right">
<h6><a title="م�سن نامجو" href="http://www.mohsennamjoo.at/" target="_blank">http://www.mohsennamjoo.at/</a></h6>
<p dir="rtl" align="right">
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
