<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>مدیریت-فکر &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/مدیریت-فکر/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "مدیریت-فکر"</description>
	<pubDate>Sun, 12 Oct 2008 12:41:42 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[مدیریت فکر - تئوری دعوا]]></title>
<link>http://drario.wordpress.com/?p=125</link>
<pubDate>Tue, 02 Sep 2008 20:44:51 +0000</pubDate>
<dc:creator>آریو</dc:creator>
<guid>http://drario.fa.wordpress.com/2008/09/02/%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%aa%d8%a6%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%a7/</guid>
<description><![CDATA[شما با دوست سابقتان همکارتان یکی از روسای محل کارتان یا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>شما با دوست سابقتان همکارتان یکی از روسای محل کارتان یا مثلا حتی یک استاد دانشگاه دعوایتان شده. اعصاب شما ناراحت است. حس ناامنی شمارا گرفته و صرف نظر از اینکه طرف مقابل شما ضعیف بوده یا قوی شما نگران عواقب این دعوا هستید. دعوا چیست؟ چرا بوجود می‌آید؟ چگونه میشود از آن پرهیز کرد؟ فرق آن با مبارزه سالم چیست؟ در یک نزاع و دعوا چکار باید بکنید؟ چطور میتوان پیروز شد یا درواقع کمترین خسارت را دید؟</p>
<p><strong>دعوا چیست؟</strong></p>
<p>بارها در زندگی ما انسانها مبارزه شکل می‌گیرد. اما جایی که مبارزه ناهنجار میشود به دعوا تبدیل میشود. دو بوکسور تا وقتی روی رینگ مشت میزنند مبارزه میکنند. به این میگویند مبارزه دو بوکسور معروف در ورزشگاه فلان. اما همینها وقتی از ورزشگاه بیرون آمدند و سر نتایج مبارزات آنروز باهم بحثشان بشود و کار به مشت زنی در خیابان بکشد.... دعوای دو بوکسور معروف در خیابان. پس <em>دعوا نتیجه ناهنجاری در مبارزه است.</em><!--more--></p>
<p><strong>از دعوا بپرهیزید </strong></p>
<p>دعوا حد و حدود شما را نمایان می‌کند. سوال: آیا شما میدانید میزان قدرت نظامی برزیل چقدر است؟ عمه‌من هم از این موضوع خبر ندارد. اما اگه از حضرت عمه خانم سوال کنم قدرت نظامی اسرائیل چقدر است حتما سخنرانی مفصلی خواهند کرد. واقعیت اینه که در دنیای نیروهای نظامی کشورهایی که یکسره دعوا میکنند نیروی نظامی آنها آشکار است. مثلا آمریکا ایران اسرائیل روسیه. اما برزیل؟ کانادا؟ استرالیا؟ فقط باید از کارشناسان نظامی در مورد نیروی آنها تحقیق کرد. چون زیاد مشخص نیست. دست کم در مقایسه با کشورهایی گفتم بیشتر دعوا میکنند. پس <em>از دعوا بپرهیزید تا نقاط ضعف و قدرت شما و حد و حدودتان پنهان بماند.</em></p>
<p><strong>دعوا را سریع تمام کنید</strong></p>
<p>وگرنه کار بیخ بر میدارد. تمام کردن دعوا هنر پیچیده‌ای هست و در این بحث نمی‌گنجد. باید بگم اگر ذره‌ای از این هنر در خاورمیانه وجود داشت جنگ ایران و عراق ۸ سال و جنگ فلسطین و اسرائیل دهها سال طول نمی‌کشید. <em>یک استراتژی که بعضا جواب میدهد استراتژی بزن و فراموش کن  هست.</em> در دعوا سر و صدای زیادی راه بیاندازید. بعد که خوب جمعیت تشکیل دادید و حواس طرف مقابل را با معرکه گیری خود پرت کرده‌اید یکباره یک مشت بیاندازید. بعد به حالت قهر از جمعیت دور بشوید. همین. البته اگر کار به روز بعد نکشد و حریف پی قضیه را نگیرد شما برنده شده‌اید. مثلا در یک اداره نظافتچی از عمد برای تمسخر یکی از کارمندان چایی را روی کاغذهای ایشان میریزد. کارمند لیوان چای را از روی کاغذ برداشته و شروع به دعوا و لفاظی با نظافتچی میکند. ادامه این بحث میتواند از نظافتچی یک فرد زحمتکش و مظلوم و از کارمند یک فرد خودخواه و بی‌ملاحظه و حتی شایسته اخراج درست کند. بجای اینکار ممکن است تکنیک بزن و فراموش کن جواب بدهد. لیوان رو برمیدارد میکوبد روی سینی طوری که همه متوجه بشوند. بعد با صدای بلند میگوید «فقط از جلوی چشمم برو! همه زحماتم رو خراب کردی». حالا اگه نظافتچی حیا کنه و طولش نده و بره قضیه به نفع کارمندی که کاغذهاش خیس شده تمام میشه. از این راه حلها زیاد هستند.<em> بهرحال قائله را سریع ختم کنید.</em></p>
<p><strong>وقتی دعوا تمام نشد</strong></p>
<p>اما اگر همه‌ی هنر شما برای پایان دعوا نتیجه نداد چی؟دعوا تمام نشده. پای شما گیره. این چیزیست که شمارو نگران کرده. چون <em>وقتی دعوا شروع میشه ابعاد اون دست شماست تا وقتی تمامش کنین. ولی وقتی حریف میدان رو ترک کرد دیگر ابعاد دعوا دست شما نیست.</em> پس باید استراتژيهای دیگری ترتیب داد.</p>
<p><strong>ناهنجاری یعنی بی‌نظمی<br />
</strong></p>
<p>بی‌نظمی با رفتار تصادفی توام بوده و اتفاقات تصادفی غیر قابل پیش‌بینی هستند. در دانشگاه پسری از شما جزوه خواسته‌(فرض میکنیم شما دختر هستید. راستش اول خواستم این رو برای یک پسر بنویسم بعد گفتم بدنیست یخورده فمینیست باشم!). بعدهم به شما علاقه مند شده و شماره‌تلفن شما را به حالت مشکوکی خواسته‌. لابد به بهانه‌ اینکه سریعتر جزوه رو به شما برسونه. شما مقاومت میکنید و درست لحظه‌ای که قانع شده و میخواهید حرفهایش را باور کرده و شماره را بدهید ایشان سوتی داده و مثلا گفته حالا چرا میترسین یه شماره تلفنه دیگه مگه میخوام بخورمت! دعوا با لفاظی‌های بعدی شروع شده. چند نفر شاهد بودند. صداها بالا و بالاتر رفته و نهایتا پسر با دوستانش خنده‌کنان از میدان دور شده‌اند. <em>اغلب همینطور است. دعوا بدون کنترل شما شروع شده و ابعاد آن غیر قابل پیش‌بینی می‌شود.</em> اما نگران نباشید.</p>
<p><strong>خود</strong><strong>تان به دعوا ابعاد بدهید</strong></p>
<p>خودتان ببُرید خودتان بدوزید. برگردیم به داستان قبلی. از پیش آن جماعت برگشته و با اعصابی ناراحت درحال راه‌رفتن هستید که دوستی صمیمی را میبینید. چی شده فلانی؟ با پسره ترم‌بالایی دعوات شده؟ صداتو میشنیدم.</p>
<p>من؟ نه! من با هیچ کس دعوا نمی‌کنم. شخصیت من بالاتر از این حرفهاست.</p>
<p>این داستانها رو کنار بگذارید. همانطور که گفتم شما قاطی دعوا‌شده اید و حالا همه حضار دستکم بخشی از نیروی نظامی شما را رویت کرده‌اند. بجای اینکار شروع به تبلیغات کنید. بگویید و بگویید. داد و غال کنید. ابعاد رو گسترش بدید. <em>هرچه بیشتر اطلاع رسانی کنید جو محیط طوری میشود که شما میخواهید.</em></p>
<p><strong>به چه کسانی بگویید؟</strong></p>
<p>به دوستان صمیمی بگویید که شما دعوا کرده‌اید. با چه کسی و سر چه چیزی. اگر داستان را به آنها نگویید بعد دشمن شما با تظاهر به اینکه خیر خواه شماست و شمارا دوست دارد نسخه خودش را از این گذارش تحویل دوستانتان داده و آنهارا تبدیل به دشمنان شما و دوستان خود میکند. پس <em>بعد از دعوا با دوستانتان شفاف باشید.</em></p>
<p><strong>به چه کسانی نگویید؟</strong></p>
<p>به دوستان صمیمی دشمن خود از دعوا چیزی نگویید. شاید آنها نمی‌دانند که رفاقت قدیمی شما بهم خورده و دعوایی پیش آمده. در اینصورت می‌توانید از اعتماد اطرافیان دشمنتان استفاده کرده بلکه اطلاعات بیشتری بدست آورید:</p>
<p>نه مادرجان. شوخی کرده. ما باهم دوست صمیمی هستیم. راستی این شال گردن رو بدین به ایشون عصری که میاد شرکت سردش نشه. میگم یکسری پرونده داده بودم بهش نیاورده خونه؟ میشه شما زحمت بکشین بهم بدین؟ (یوقت اینکار رو نکنید که خیلی خبیثانست فقط به عنوان مثال گفتم!).</p>
<p><strong>به قاضی بگویید </strong></p>
<p>سر آخر عدالت از هر چیزی بهتر هست. پس به محکمه‌ای بروید و دعوا رو عادلانه حل کنید. اگه محکمه عادلانه هست که چه بهتر اما اگر عادلانه نیست بخاطر داشته باشید در یک محکمه ضعیف و ناعادلانه جای شاکی و متهم ممکن است عوض بشود (<a href="http://drario.wordpress.com/2008/06/15/%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%ac%d8%a7%d8%b9-%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d8%a8%d8%b2%d8%af%d9%84%d8%9f/" target="_blank">مثل قضیه دانشگاه زنجان</a>) حتی در این محکمه‌ها اغلب ممکن است کسی برنده بشود که زودتر شکایت کرده. افکار عمومی محکمه ضعیف و ناعادلانه‌ای هستند. پس اغلب مردم حق رو تقریبا به کسی میدهند که اول داستان او را شنیده‌اند.بهرحال <em>با رفتن به محکمه‌ای هنجار، شما به دعوا هنجار بخشیده و آنرا به مبارزه سالم تبدیل میکنید.</em></p>
<p><strong>آشتی کنید</strong></p>
<p><em>در دعوا هر دو طرف خسارت می‌بینند. منتها تصور ما اینست که کسی که کمتر خسارت دیده برنده شده.</em> همانطور که از اول گفتم هرچه زودتر دعوا را تمام کنید بهتر است. اما حالا که نمیشود یک مشت زد و در رفت برنامه آشتی ترتیب بدهید.</p>
<p><strong>چوب خدا صدا ندارد</strong></p>
<p>اینها که گفتم اسلحه هست. <em>شما از آن برای دفاع از مظلومین استفاده کنید. نه برای تهاجم یا حتی برای دفاع از خودتان.</em> چون کسی که به دیگران حمله میکند همیشه کار خودش را برای خودش نوعی دفاع تفسیر میکند. استراتژي دعوا رو من اوایل دوران دانشجوییم ابداع کردم. بعدها نکاتی هم که در اخبار سیاسی نتیجه گرفتم و در دعواها تجربه کردم به آنها اضافه کردم. اما همیشه یک چیز رو فهمیدم. پلیدی و ظلم پایدار نمی‌مونه و انسان پلید که به فکر صدمه زدن به مردم هست دشمن خود هست. در جامعه نقش انسانهای پلید مانند عوامل بیماریزاست. باعث تنوع در زندگی مردم میشوند. مردم را قوی و با تجربه میکنند و حتی با خسارت زدن به مردم زمینه صبر و تلاش و خلاصه آزمونهای الهی رو برای اونها و زمینه نابودی را برای خود پدید می‌آورند. انسان پلید از مرز یک باکتری فراتر نمیرود. <em>انسان بدخواه خود را آلت دست زمانه میکند. درواقع به دشمن خود تبدیل میشود.</em></p>
<p><strong>از این حرف آریو به نیکی استفاده کنید</strong></p>
<p>وگرنه منتظر عواقب دنیوی و اخروی آن باشید. و در پایان یک نکته به خوانندگان محترمی که ماتریالیست هستند و اصلا به آخرت ایمان ندارند. آقاجان(!) قانون دنیای مادی اینست: عمل مساویست با عکس‌العمل. اگر از حرفهای من برای اعمال نیک استفاده کردید که هیچ. اما <em>اگر به مردم بدی کردید منتظر عکس‌العمل اعمالتان باشید.</em></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[مدیریت فکر قسمت سوم - سیستم تفکر ۲ مغزی]]></title>
<link>http://drario.wordpress.com/?p=24</link>
<pubDate>Thu, 10 Apr 2008 18:14:19 +0000</pubDate>
<dc:creator>آریو</dc:creator>
<guid>http://drario.fa.wordpress.com/2008/04/10/%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d9%81%da%a9%d8%b1-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d9%85-%d8%b3%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%db%b2-%d9%85%d8%ba%d8%b2%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[در ادامه مباحث مدیریت فکر که بیان تجربیات شخصی من در رش]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>در ادامه مباحث مدیریت فکر که بیان تجربیات شخصی من در رشد و سازماندهی شخصیتم است به سیستم تفکر ۲ مغزی میرسم. قسمت دوم رو میتونید <a title="سیستم تفکر ساختاریافته" href="http://drario.wordpress.com/2008/03/31/%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d9%81%da%a9%d8%b1-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%d9%87/">اینجا</a> ببینید و قسمت اول رو <a href="http://drario.wordpress.com/2008/03/12/%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%a8%d8%ad%d8%ab/" target="_blank">اینجا</a>.</p>
<p>تاکنون شده چند ساعت بعد از آخرین امتحان دانشگاه با خودتان فکر کنید که چقدر طول ترم زمان رو به هدر داده‌اید؟ همیشه اینطور مواقع آدم با خودش تصمیم میگیره که ترم آینده از روز اول چنین میکنم و چنان. اما شما ترم بعد دقیقا همه عهدنامه‌های خود رو فراموش می‌کنید. چون دیگه در شرایط اون لحظات تصمیم گیری نیستید. سیستم تفکر انسان تا جایی که من در مدت عمری که در این سیاره داشته‌ام تجربه کردم دارای وضعیتهای دو گانه است.</p>
<p>اغلب ما انسانها اوایل سال سرحال و بانشاط هستیم. اغلب ما انسانها در زمستان دچار افسردگیهای رجعتی میشیم. اغلب اول هر ماه تازه حقوق گرفته و ایده‌های مالی بسیاری داریم. یک مبلمان جدید، یک دست لباس مرتبط یک دستگاه ویدئوی جدید و ... . اغلب ما اواخر ماه دچار بحرانهای کوچک مالی میشیم. اغلب ما اول هفته به تازگی تعطیلات رو پشت سرگذاشته و در سر کار ایده‌های جدیدی به ذهنمان میرسد. این در حالیست که آخر هفته امید چندانی به نقاط عطف در کارمان نداشته و فقط به استراحت و تعطیلات فکر میکنیم. و در آخر اغلب ما صبح‌ها بانشاط و سرحال هستیم و درسها رو بهتر متوجه میشیم اما آخر شب ذهن ما خسته است و کارهایی مثل درس خواندن و غیره در این زمان برای بسیاری از ما دشوار هستند. اگر در مطالب بالا با من هم عقیده‌ هستید حتما شما هم به این نتیجه میرسید که سیستم تفکر انسان دارای تقویمی دوگانه است.</p>
<p>لحظات خلاق مغز ما ثروت ما هستند. در جمهوری درون هر انسان لحظات خلاقیت مانند نفت آن جمهوری هستند. برای اینکه این لحظات خلاق رو به هدر ندهیم و همچنین در لحظات خستگی و درماندگی دچار تصمیمات غلط نشویم جمهوری درون ما قطعا نیاز به یک جور صندوق ذخیره ارزی دارد. اگر راهی باشد که به نحوی لحظات خوشی و سرحالی خود رو ذخیره کنیم تا در مواقع دیگر از اونها استفاده کنیم دیگر دچار دمدمی مزاجی نخواهیم شد. این چیزیست که من به آن سیستم تفکر دو مغزی میگم.</p>
<p>سیستم تفکر دو مغزی یک روش ابتکاری من برای ذخیره تصمیماتم روی کاغذ یا فایلهای کامپیوتری هست. اگر به این شیوه علاقه‌مند هستید در فصل بهار برای سال خود تصمیم بگیرید. تصمیمات خود رو روی کاغذ بنویسید. تا روزهای سرد زمستان که احتمالا دچار افسردگی میشوید از نتیجه تصمیمات روزهای خوش خود بهره ببرید.</p>
<p>اول ماه با شتاب درآمد خود رو خرج نکنید. برای کل ماه خود تصمیم گیریهای دقیق انجام بدید. روزهای اول هفته هر تصمیمی برای کار خود میگیرید جایی بنویسید و در محل کار یا تحصیل بچسبانید. اول هر صبح، قبل از شروع به فعالیت به کارهای طول روز فکر کنید. اگر زحمت بکشید ادعاهای آنچنانی خود رو در مورد مثلا «حل کردن مشکل اتومبیل یکبار برای همیشه» روی موبایل یا کاغذ یادداشت کنید که بعد از ظهر که از سر کار میاید یادتان بماند، هم لطف بزرگی به خودتان کرده‌اید هم به اتومبیلتان!</p>
<p>ممکنست در لحظات خوشی به خود بگویید این مسلمه که من این کار رو انجام میدم. من وقتی تصمیم بگیرم زیرش نمیزنم یا بگویید این تصمیم اهمیت نوشتن ندارد یا اینکه حالا ببینیم تا اون موقع چی پیش میاد. چیزی که نبایستی فراموش کنیم اینست که این لحظات تا مدتها تکرار نخواهند شد و راه‌حلهای واضح و روشنی که شما در حین عملکرد هسته مثبت مغزتان بدست می‌آورید در هسته منفی مغزتان کمیاب خواهد بود. پس:</p>
<p style="text-align:center;">نتیجه کار هسته مثبت مغزتان را درست در لحظات فعالیت آن ذخیره کنید.</p>
<p style="text-align:right;">به تاریخ این نوشته نگاه کنید. الان فصل بهار هست و ماه فروردین. من الان دقیقا مشغول بکار بردن همین روش هستم و امیدوارم که در فصل زمستان به همین جا بیام و نوشته‌های خودم رو مرور کنم. دوستان، من چیزی که برای خودم نمی‌پسندم برای شما توصیه نمیکنم.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[مدیریت فکر - قسمت دوم - تفکر ساختاریافته]]></title>
<link>http://drario.wordpress.com/?p=16</link>
<pubDate>Mon, 31 Mar 2008 20:20:03 +0000</pubDate>
<dc:creator>آریو</dc:creator>
<guid>http://drario.fa.wordpress.com/2008/03/31/%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d9%81%da%a9%d8%b1-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[در ادامه مباحث مدیریت فکر که بیان تجربیات شخصی من در رش]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>در ادامه مباحث مدیریت فکر که بیان تجربیات شخصی من در رشد و سازماندهی شخصیتم است به تفکر ساختار یافته میرسم. قسمت قبلی رو میتونید <a href="http://drario.wordpress.com/2008/03/12/%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%a8%d8%ad%d8%ab/" target="_blank">اینجا</a> ببینید.</p>
<p>شما پس از انتخاب هدف اصلی زندگیتان (که همانطور که گفتم در زندگی من رسیدن به خدا هدف اصلیست) برای رسیدن به این هدف نیاز به ابزارهایی خواهید داشت. انتخاب ابزارهای مناسب مثلا برای رسیدن به خدا برای شما اهداف فرعی جدیدی بوجود می‌آورند. من برای رسیدن به خدا اهداف فرعی جهانشناسی و خود شناسی رو انتخاب کردم. جهانشناسی من رو به سمت علومی مثل الکترونیک کامپیوتر روانشناسی و ستاره شناسی برد. برای ادامه این علوم نیاز به تحصیل دانشگاهی داشتم. و تحصیل دانشگاهی نیازمند هزینه بود. هزینه از طریق کار تأمین خواهد شد و یک شغل موفق نیازمند داشتن تخصص کافی در علوم مربوطه است. داشتن تخصص کافی خواه ناخواه من رو ناگذیر کرد ابتدا ستاره‌شناسی و روانشناسی و سپس کامپیوتر رو رها کنم (ولی نه بطور کامل) و در عوض طور پیگیر به تحصیل الکترونیک بپردازم تا هم از طریق این علم به بخشی از اهداف جهانشناسی برسم و هم امکان کسب و کار و در نتیجه قدرت ادامه تحصیل رو پیدا کنم. این یعنی سیستم تفکر ساختار یافته. اهداف از همدیگر منتج میشوند.</p>
<p align="center"><a href="http://drario.wordpress.com/files/2008/03/structmind.png" target="_blank"><img src="http://drario.wordpress.com/files/2008/03/structmind.png" alt="structmind.png" height="240" width="320" /></a><br />
یک نمونه از تفکر ساختار یافته</p>
<p>در سیستم تفکر ساختار یافته اهداف شما از همدیگر کاملا تفکیک نشده اند. اما بهرحال همه اعمال شما ناشی از هدف اولیه شما هستند. ابن الوقتی در سیستم تفکر ساختار یافته جایی ندارد. در این سیستم تفکر هر لحظه‌ای دلیلی دارد. هرچند سیستم تفکر ساختار یافته چندان در مدیریت منابع برای رسیدن به اهداف موفق نیست اما در شکل دهی و رشد شخصیت موثر است. در مورد من که اینطور بود. موفقیت بیشتر بر تخصیص منابع برای رسیدن به هریک از اهداف از فواید سیستم تفکر شئ‌گراست.</p>
<p>چگونگی بوجود آمدن چنین ساختاری در مدیریت شخصیت خود من به این صورت بود که زمانی که من در حال رسیدن به سن بلوغ بودم در یک کلاس کامپیوتر ثبت نام کرده بودم. آنجا برای اولین بار با برنامه نویسی کامپیوترها آشنا شدم. بعد از پایان دوره کلاس من کتابی در مورد زبان برنامه نویسی ساختار یافته تهیه کرده و مشغول مطالعه شدم. به سیستم ذخیره اطلاعات در حافظه کامپیوترها بصورت ساختار یافته علاقه مند شدم و تصمیم گرفتم از همین روش برای بخاطر سپردن اهداف زندگیم استفاده کنم. در واقع همانطور که در بحث اول گفتم همانطور که مثلا یک پسر نوجوان با پوسترهایی از فوتبالیستهای مشهور بزرگ شده و روزی یک فوتبالیست میشود آنچه که شخصیت من رو در دوران جوانی شکل داد کتابهایی بود که می‌خواندم. کتابهایی از پدران فکری من الیوت کافمن پیتر نورتن جان سوچا آرتورسی.کلارک اصحاق عاصمف مایکل کرایتون و ...</p>
<p>انشاءالله در مورد سیستم تفکر شئ گرا بعدا خواهم نوشتم.</p>
<p>متشکرم.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[مدیریت فکر - شروع بحث]]></title>
<link>http://drario.wordpress.com/?p=11</link>
<pubDate>Wed, 12 Mar 2008 08:51:08 +0000</pubDate>
<dc:creator>آریو</dc:creator>
<guid>http://drario.fa.wordpress.com/2008/03/12/%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%a8%d8%ad%d8%ab/</guid>
<description><![CDATA[فکر بزرگترین سرمایه بشر است. فکر تنها جایی است که آدم در]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>فکر بزرگترین سرمایه بشر است. فکر تنها جایی است که آدم در آن آزاد است. هیچ کس نمی‌تواند فکر شما را محدود کند. در درون دنیای فکر ما آزاد هستیم. فکر خطرناکترین سلاح ماست.</p>
<p>دوستان من هرگز ذهنتان رو خاموش نکنید. از لحظاتی که مغزمان فعال است و کار می‌کند نهایت بهره را ببریم. شاید زمانی این نعمت از ما گرفته شود. وقتی فعالیتی برای شما اهمیت پیدا می‌کند شما شروع به سازماندهی آن می‌کنید. مثلا برای یک کسب وکار شرکتی تأسیس می‌کنید، منشی استخدام می‌کنید و... اگر به فعالیت ذهنتان اهمیت می‌دهید شروع کنید ذهنتان را سازمان دهی کنید.</p>
<p>مطمئن باشید من راجع به خزعبلاتی که اینروزها به «حکمت» معروف شده‌اند صحبت نمی‌کنم. و راه من برای مدیریت فکر یک راه تجربی است و بهترین راه و تنها راه نیست.</p>
<p>تا حالا فهمیدم که انسان ۲ بار متولد میشود. یکبار از مادر انسان یکبار از مادر جامعه. در هربار تولد انسان یکسری استعدادها و یکسری نقایص مادرزادی دارد. تا هنگام تولد از مادر جامعه هر کودکی بسته به امکاناتی که دریافت کرده کم و بیش رشد می‌کند تا سن بلوغ که برای من ۱۳ سالگی بود. اولین بارقه هویت در انسان در این لحظه زده می‌شود. از این لحظه به بعد ارزش تمام فعالیت بشری اینست که نسبت به آنچه که متولد شده چقدر تغییر می‌کند. و این تغییر مثبت بوده یا منفی. از این لحاظ  شانس افراد فقیر، غنی، کند ذهن، هوشمند، ضعیف و قوی، زشت و زیبا برای پیشرفت یکی است. چون خداوند هرچقدر که به انسانی بخشیده و خودش و آن انسان می‌دانند همانقدر از بنده خودش انتظار دارد. بنابراین گرچه نعمتهای خدادادی مساوی و برابر نباشند ارزیابی نهایی اعمال انسان یکسان است.</p>
<p>پس وظیفه ما در زندگی استحاله ارتقاء و بهبودی خود است. پیشرفت در رسیدن به اهداف زندگی مبارزه ماست. منطق تمام حساب کتابهای بشر نسبی است. بشر همه‌چیز رو نسبی می‌سنجد و محاسبه می‌کند. برای تعیین مقیاس اندازه‌گیریها و تعیین هدف حرکتها همیشه پایدار ترین و بزرگترین چیز رو بعنوان هدف انتخاب می‌کنند. مثلا میگویند ارتفاع نسبت به سطح دریا یا پتانسیل نسبت به زمین. چون این خود مقیاس و پیمانه تا پایان مسیر نباید دستخوش حرکت و تغییر بشود. باید قابل اطمینان باشد. ختم کلام اگر میخواهید اصلی‌ترین هدف زندگی خود را انتخاب کنید و برنامه ریزی برای آن انجام دهید روی بزرگترین و پایدارترین واقعیت اطراف خود حساب کنید. برای همین من هدفم رو شناخت خدا قرار دادم. خدا از نظرمن پایدارترین واقعیت است که اگر این جهان هم تمام شود همچنان وجود دارد. رسیدن به خدا بهترین هدف است چون همه اهداف دیگر غیر قابل تکیه و توکل هستند. اما چگونه آدم معتقد از فردی تارک دنیا به مثلا یک دانشجوی الکترونیک تبدیل می‌شود برمی‌گردد به تفکر ساختاریافته و تفکر شئ گرا که بعدا بحث خواهم کرد.</p>
<p>متشکرم.</p>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
