<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>مهرجویی &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/مهرجویی/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "مهرجویی"</description>
	<pubDate>Thu, 16 Oct 2008 06:53:05 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[بازگشت به مبارزه]]></title>
<link>http://blueworks.wordpress.com/?p=99</link>
<pubDate>Wed, 16 Apr 2008 06:22:54 +0000</pubDate>
<dc:creator>مرتضي بهمني</dc:creator>
<guid>http://blueworks.fa.wordpress.com/2008/04/16/coming-back-to-fight/</guid>
<description><![CDATA[Name : Lost for words | Album : Divison Bell | Artist : Pink Floyd bands | {Download link}
Lyrics : ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;direction:ltr;"><strong>Name</strong> : Lost for words &#124; <strong>Album</strong> : Divison Bell &#124; <strong>Artist</strong> : Pink Floyd bands &#124; <a href="http://www.mediafire.com/?xieh1njgw2d" target="_blank"><strong>{Download link}</strong></a><br />
<strong>Lyrics</strong> : I was spending my time in the doldrums \ I was caught in a caldron of hate \ I felt persecuted and paralysed \ I thought that everything else would just wait \ while you are wasting your time on your enemies \ engulfed in a fever of spite \ beyond your tunnel vision reality fades \ like shadows into the night \ to martyr yourself to caution \ is not going to help at all \ because there'll be no safety in numbers \ when the right one walks out of  the door \ can you see your days bighted by darkness? \ is it ture you beat  your fists on the floor? \ stuck in a world of isolation \ while the ivy grows over the door \ so I open my door to my enemies \ and I ask could wipe the slate clean \ but they tell me to please  go fuck your self \ you know you just can't win .</p>
<p style="text-align:center;"><img src="http://blueworks.files.wordpress.com/2008/04/anything_by_bumblescutt.jpg" alt="anything_by_bumblescutt" /></p>
<p style="text-align:justify;direction:rtl;"><strong> عنوان</strong> : نمی‌دانم چه بگویم / <strong>آلبوم</strong> : ناقوس جدایی / <strong>کاری از</strong> : گروه پینک فلوید / <a href="http://www.mediafire.com/?xieh1njgw2d" target="_blank"><strong>{لینک دانلود}</strong></a><br />
<strong>متن موسیقی به فارسی</strong> : داشتم وقتم را در غصه صرف می‌کردم / در گودال نفرت گیر کرده بودم / احساس می‌کردم مرا آزار می‌دهند و فلجم کرده‌اند / فکر می‌کردم همه چیز‌های دیگر، همه دنیا غیر از خودم صبر خواهند کرد و انتظار خواهند کشید / هنگامی که تو وقتت را برای دشمنانت صرف می‌کنی / و در تب کینه می‌سوزی، / در آن سوی بصیرت مصنوعی تو، حقیقت رنگ می‌بازد / مانند سایه‌هایی که به درون شب محو می‌شوند / اگر خودت را برای احتیاط‌‌هایت  به کشتن بدهی، / فایده‌ای نخواهد داشت، ابداً! / زیرا اعداد کمکی نخواهند کرد / هنگامی که عدد درست از در بیرون رفته باشد / متوجه هستی که روزهایت را تاریکی از بین برده است؟ / آیا واقعیت دارد که مشتت را به زمین می‌کوبی؟ / و در انزوا گیر کرده‌ای؟ / هنگامی که پیچک از در بالا می‌رود! / پس من دیگر درها را به روی دشمنانم باز می‌کنم / و می‌پرسم آيا روزی می‌رسد که دلهایمان را از کینه پاک کنیم؟ / اما به من می‌گویند برو شَرت را بکن / می‌گویند خودت هم می‌دانی که موفق نمی‌شوی!</p>
<p style="text-align:justify;direction:rtl;"><strong>پی‌نوشت‌ها</strong> :<br />
<strong>01</strong> دچار خودسانسوری شدیدی شدم، پنج نوشته را آماده ارسال دارم ولی قادر به انتشارشان نیستم! می‌ترسم بازخورد بدی داشته باشن این نوشته‌ها، می‌ترسم که تحمل نکنید منِ حبس شده پشت پرده‌های خودسانسوری رو! به احتمال زیاد یک وبلاگ با نام مستعار راه‌اندازی می‌کنم.<br />
<strong>02</strong> چند شب پیش مجدداً به تماشای "هامون" مهرجویی نشستم، اونجایی که حمید هامون برای پیدا کردن تفنگ به خونه پدری می‌ره و با مادربزرگ برخورد می‌کنه بد فرم اشکم رو در آورد " تنها موندی، غمخواری نداری؟ "<br />
<strong>03</strong> این روزها لئونارد کوهن و چارلز آزناوار شده‌اند رفیق تنهایی‌هایم، صدایی برای شنیدن به من توصیه نمی‌کنید؟<br />
<strong>04</strong> دیگه از ترس کابوس دیدن خوابم نمی‌بره، دیر وقت چراغ رو روشن می‌کنم و شروع می‌کنم به ورق زدن کتاب‌هام! توی فکر اینم که خواب‌هام رو کم کم توی وبلاگ تعریف کنم، نظرتون چیه؟ شاید با تعریف کردنشون برای شما دست از سرم بردارن و کابوس‌های شبانه من منتقل بشن به خواب‌های شما! اونوقت شما هم می‌تونید خواب‌هاتون رو توی وبلاگ‌ها یا ایمیل‌هاتون برای من تعریف کنید. ;)</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[سنتوری!!]]></title>
<link>http://alhosseini.wordpress.com/2008/03/15/162/</link>
<pubDate>Sat, 15 Mar 2008 15:40:54 +0000</pubDate>
<dc:creator>محمدصادق الحسینی</dc:creator>
<guid>http://alhosseini.fa.wordpress.com/2008/03/15/162/</guid>
<description><![CDATA[پس از تب و تاب سنتوری، بالاخره فیلم سنتوری را دیدم! و چه ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;line-height:150%;"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;">پس از تب و تاب سنتوری، بالاخره فیلم سنتوری را دیدم! و چه افتخار بزرگی! </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;line-height:150%;"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;">فیلم بدون یک روایت داستانی نه قوی و جان دار، نه عمیق و چند لایه، نه ، بلکه حتی بدون روایت داستانی مشخص، با دیالوگ هایی بسیار ضعیف، با بازی هایی بچه گانه و کاملا ابتدایی، به نظرم بیش از آنکه به فیلم شبیه باشد، به روزنامه دیواری های پر از شعار دوران دبستان شبیه بود. فیلم برداری و نور پردازی هم بنظمر تعریفی نداشت. و کاملا کسل کننده بود.<br />
ساخت و محتوای فیلم آنقدر ضعیف است که فیلمنامه نویس مجبور می شود، مدام از دهان بازیگران شعار بدهد و داستان را تعریف کند، تا بیننده بتواند فیلم را دنبال کند.<br />
بهرحال بنظرم جایزه نگرفتن این فیلم از سوی هیئت داوران جشنواره، نه جانبدارانه و توام با نگاه سیاسی که تا حدود بسیاری به جا بوده است.<br />
اما اینکه این فیلم مستوجب نامرادی اهل قدرت قرار گرفته است و ضرر و زیان بسیاری به تهیه کنندگان وارد شده است، غیرقابل انکار است و از این جهت بایستی مورد حمایت به جهت اکران قرار گیرد. این کار وزارت ارشاد، باب خطرناکی است که سبب می شود تا ریسک حوزه هنر و سینما بیش از پیش افزایش یافته و سرمایه گذاری در این حوزه دچار کاهش گردد. باید با تمام توان در برابر اینگونه تصمیمات ایستاد و اجازه نداد تا با سرمایه های خصوصی مردم(که حتی مجوز ساخت هم داشته است) اینگونه برخورد شود.<br />
از سوی دیگر؛ تنها در اینصورت است که امکان خوب دیده شدن، خوب نقد شدن و بزرگ نشدن واهی و حباب گونه آثار هنری وجود دارد.<br />
بهرحال گذشته از بلایی که بر سر سنتوری آمد، داشتم فکر می کردم که مهمان مامان در کارهای مهرجویی واقعا یک استثنا بود، گاو هم که نانِ داستان ساعدی را می خورد.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;line-height:150%;"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;">نتیجه عقلایی: آخرالامر ما نفهمیدیم که چرا سنتوری اجازه اکران نگرفت!! ما فیلم هایی در سالهای گذشته داشته ایم که از همه لحاظ هم از این فیلم سیاه تر بوده اند و هم بعضا حساسیت برانگیزتر(از همه لحاظ!) اما با کمی اصلاحات اکران شدند. اما .... و این البته نشان از بد بازی کردن دست اندرکاران دولتی دارد!<br />
نتیجه پراتیک: راستی اگر سنتوری ممنوع نمی شد، در این وسعت دیده می شد؟!!<br />
نتیجه اخلاقی: همه این حرف ها، دلیل نمی شود تا پول مربوطه را به حساب مهرجویی نریزم. چرا که آن داستان جدایی دارد. (می خواستی فیلم را نبینی!!)</span><span dir="ltr" style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[فراز و نشیب ِ سنتوری ]]></title>
<link>http://hparadox.wordpress.com/?p=50</link>
<pubDate>Mon, 25 Feb 2008 12:32:37 +0000</pubDate>
<dc:creator>پارادوکس</dc:creator>
<guid>http://hparadox.fa.wordpress.com/2008/02/25/santori/</guid>
<description><![CDATA[آخرین فیلم داریوش مهرجویی حکایت غریبی دارد ، فیلمی که ب]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><a href="http://hparadox.wordpress.com/files/2008/02/santouri.jpg" title="santouri.jpg"><img src="http://hparadox.wordpress.com/files/2008/02/santouri.jpg" alt="santouri.jpg" align="left" height="277" hspace="5" vspace="5" width="197" /></a><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">آخرین فیلم داریوش مهرجویی حکایت غریبی دارد ، فیلمی که بعد از دعواهای بسیار ، آنقدر از اکران باز ماند تا بالاخره روی پیاده روها اکران شد و دستفروشان شدند آپاراتچی هایش ...</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">پس از این اکران بود که سیل نقدها بر سیبل مهرجویی و سنتوری اش جاری شد . نقدهایی متنوع که فیلم را از عرش تا فرش بالا و پایین می بردند ..</span><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">من اما هر دو را در این فیلم دیدم ، هم اوج و هم فرود . هم جسارتی مثال زدنی و گاه صحنه هایی تهوع آور که به طور مختصر و گذرا نگاهی به آن می اندازم .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">داستان فیلم را اگر بخو</span><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">اهیم به طور ظاهری ببینیم داستان موزیسینی ست که بر اثر اعتیاد همه چیزش را از دست می دهد ، اما سینما و به طور کلی هنر و یا کلی تر بگویم ارائه ی هر گونه تفکری زمانی که با تنگنا و سانسور مواجه شود گاهاً به ورطه ی ابهام و حرف زدن با کنایه و صحبت در لایه های زیرین و یا ارائه ی<span>  </span>سمبلیک می رود تا این سد را دور بزند ( یادم می آید که یکی از اساتید فلسفه می گفت به گمانم بعضی از کتابهای فلسفی را ارشاد چون از درک آن عاجز است مجوز می دهد</span><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;"> ) اما در صورت موفقیت با مشکل دیگری مواجه می شود که همانا درک مخاطب از مقصود واقعی آن است که برای مخاطب عام با مطالعات اندک به طور حتم بسیار سخت خواهد بود به خصوص در کشور ما که از لحاظ سواد نظری و بصری متاسفانه در سطح پایینی قرار دارد .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">سنتوری نیز خیلی از حرف هایش را با این شیوه می زند ؛ صحنه هایی زیادی را می توان مثال زد که البته برداشت ها هم از آنها زیاد بوده ؛ در ابتدا نام علی که با اصرار ارشاد از نام فیلم حذف شد ، عبایی که همواره بر تن ِ علی است ، خشونتی که در عروسی رخ می دهد ، تقدس</span><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">ی که علی نسبت به ساز دارد ، افتادن هنرمندان به ورطه ی اعتیاد ، مراسم عقد با حضور روحانی ِ عاقد ، ازدواجی که دو طرف پدر و مادری ندارند و یا به عللی غایبند ، حضور علی در خانه ی پدر و مادرش برای طلب ارث، حضور برادرش و درخواستی که علی عاجرانه برای قلم دارد ، دلایل اخراج علی از خانه ، آرامبخش هایی که علی از برادرش</span><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;"> طلب می کند ، پسری که پدرش را مجبور به تزریق مواد توسط پدرش می کند ، صاحب خانه ی غول پیکر ی که علی را از خانه بیرون می کند ، لیموی گندیده ای که له می شود ، سازی که علی برای بی خانمان ها می زند و رقص و شادی آنها ، زاری ِ علی در زمان خماری و معتادانی که با او همدردی می کنند و در نهایت ترک اعتیاد و علی که خود را حبس می کند در گریز از دنیای خشن اطرافش . </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">شاید برداشت های زیاد</span><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">ی بتوان از این موارد به گمان ِ من سمبلیک ارائه نمود که البته در مواردی بسیار از این ابهام دور شده و جسورانه حرفش را می زند ...</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">به هر حال من خود را در قامت یک منتقد نمی بینم و تنها چیزهایی را که از فیلم می فهمم یا حتی نمی فهمم اینجا می نویسم تا شاید به دیگران کمکی کنم و یا بالعکس .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">اما در لایه ی نمایان ِ سنتوری به دلیل ابهام کمتر ، صحب</span><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">ت بیشتر است و مسلما انتقاد هم بیشتر . که در اینجا هم من مواردی را ذکر می کنم ...</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">ترکیب نامتجانس</span><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;"> ِ ساز ِ سنتور با ترکیبی که در فیلم اکثرا استفاده می شود و بالاخص ترکیب ِ نامتجانس سنتور در عروسی . نمایش صحنه های عروسی که مشکل اکثر فیلمسازان ایرانی است که سنتوری هم شامل آن می شود ، صحنه های کنسرت علی سنتوری که این یکی متاسفانه بیشتر مرا به یاد شوهای لس آنجلسی انداخت ، ترسیم چهره ای هرزه ، ولنگار و بسیار بد از هنرمندان ، بازی تکراری و گاها اغراق آمیز گلشیفته فراهانی که امیدوارم این بازیگر توانا اسیر تکرار در نقش هایش نشود ، این تکرار به حدی بود که در صحنه یی که هانیه به رقیب علی شکایت از روزگار می کند احساس کردم مشغول تماشای فیلم ِ بوتیک هستم در صحنه ی روی پل هوایی ، ولی در آن سو بازی</span><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;"> درخشان بهرام رادان در فیلم که به حق سیمرغ برایش به ارمفان آورده بود قابل ذکر است که به وضوح در فیلم احساس می شود . در کنار اینها فیلمبرداری رودست ِ فیلم که به نظر من بیشتر آزار دهنده بود تا لازم ، همراه با تدوینی که آن هم گاهی آزار می داد مخاطب را . </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;">در پایان باید ذکر کنم که بنده به عنوان یک مخاطب عام در مورد این فیلم نظر دادم و نه یک منتقد حرفه ای سینما و از راهنمایی و نظرات دوستان نیز استفاده خواهم کرد ...</span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[كاش سنتور را می بردند یا وقتی من از مهرجویی دزدی كردم !]]></title>
<link>http://1divaneh.wordpress.com/?p=169</link>
<pubDate>Mon, 25 Feb 2008 11:12:55 +0000</pubDate>
<dc:creator>1divaneh</dc:creator>
<guid>http://1divaneh.fa.wordpress.com/2008/02/25/%d9%83%d8%a7%d8%b4-%d8%b3%d9%86%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%86%d8%af-%db%8c%d8%a7-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%ac/</guid>
<description><![CDATA[*

سنتوری هم فیلم بود ! سوالی بود كه بعد از دزدی از مهرجوی]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align:center;">*</div>
<div style="text-align:center;"><img src="http://1divaneh.wordpress.com/files/2008/02/normal_cinemaema.gif" alt="normal_cinemaema.gif" /></div>
<p>سنتوری هم فیلم بود ! سوالی بود كه بعد از دزدی از مهرجویی پرسیدم !</p>
<p>به خودم گفتم شده ام قالپاق دزد یااین كه این فیلم تاریخ مصرفی داشت كه الان دیگر گذشته است ...</p>
<p>خشونت ، فحش ، حرف های بد ، ادم های بد ؛ ادم های خوب، و چه می دانم چیز های بی محتوای دیگری كه فقط شبیه فیلم فارسی های ساخته شده در  سال هشتاد پنج با كمی كیفیت داستانی بهتر است ...</p>
<p>ادم های بد نماز خون .. ادم ها خوب بد شانس و هزار تا چیز بی ارزش .... مهرجویی متاسفم  .. این ادم واسه مداد بیشتر التماس می كرد تا موا و پول نمی دانم بهتر است روزی مهرجویی برای دزد های خود در باره این فیلم توضیح هنری قابل توجهی بدهد</p>
<p>پیشنهاد می كنم اگر ندیدید زیاد جوش كار حرام را نخورید ... دلیل توقیف این فیلم بیشتر فحش های سیاسی و اخلاقی بازیگران به هم و اصطكاك به هم هست تا صدای چاووشی !!!</p>
<p>ولی فیلم بردار از پس كار خود الحق خوب بر امده بود؛ بازی رادان و رایگان هم مشخص بود كه بسیار عالی بود ولی استفاده از سنتور هیچ لزومی در فیلم نداشت اضافه اضافه ... و همین طور صدای چاووشی می توانست اینقدر توی چشم نباشد .. فیلم فارسی فیلم فارسیه ... والا داستان .. میزان ... مت ...</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[برای حمایت از فرهنگ و سینمای ملی فیلم قاچاق نخریم]]></title>
<link>http://ssalimi.wordpress.com/2008/02/15/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%82%d8%a7/</link>
<pubDate>Fri, 15 Feb 2008 11:28:18 +0000</pubDate>
<dc:creator>سپهر سلیمی</dc:creator>
<guid>http://ssalimi.fa.wordpress.com/2008/02/15/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%82%d8%a7/</guid>
<description><![CDATA[فیلم &#8220;سنتوری&#8221; داریوش مهرجویی هم بصورت غیر قانونی ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="ltr" style="text-align:justify;" align="left"><a href="http://ssalimi.wordpress.com/files/2008/02/santuri6.jpg" title="سنتوری"><img src="http://ssalimi.wordpress.com/files/2008/02/santuri6.jpg" alt="سنتوری" /></a><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;color:black;">فیلم "سنتوری" داریوش مهرجویی هم بصورت غیر قانونی به شبکه توزیع دستفروشان خیابانی وارد شد. عرضه فیلمها به این شکل چند سالی است که گسترش یافته و ضرر و زیان مادی و معنوی بسیاری را متوجه هنرمندان و سرمایه گذاران عرصه سینمای ایران کرده است.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;color:black;">پاسخ به این سوال که چگونه نسخه اصلی فیلمها به دست شبکه سیاه توزیع می رسد ، می تواند <span> </span>حقایق بسیار زیادی را روشن کند !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;color:black;">فشار بر سینما گران مستقل ، حذف و سانسور برخی از فیلمها ، حمایت مالی و معنوی از برخی چهره های تازه به سینما آمده ! و اتفاقاتی از این دست نشانه هایی از وجود اندیشه ای برای پنچر کردن چرخهای سینمای ایران است.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;color:black;">تهیه نسخه اصلی فیلمها و عدم تکثیر غیر مجاز فیلمهای سینمایی تنها کاریست که می توانیم برای حمایت از فرهنگ و سینمای ملی کشورمان انجام دهیم.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;color:#333399;">پی نوشت:</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;color:black;"><a href="http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1086788&#38;Lang=P"><span style="color:black;text-decoration:none;">+</span></a> </span><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;color:black;">دوستدارن سينماي مهرجويي اين سي‌دي را نخريد</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"><span style="font-size:10pt;font-family:Tahoma;color:black;"><a href="http://www.fararu.com/vdce.n8vbjh8wv9bij.html"><span style="color:black;text-decoration:none;">+</span></a> رضایت وزیر ارشاد از وضعیت فعلی سینما</span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[معرفی کتاب: فرانی و زویی]]></title>
<link>http://teng.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<pubDate>Tue, 12 Dec 2006 08:41:18 +0000</pubDate>
<dc:creator>teng</dc:creator>
<guid>http://teng2.fa.wordpress.com/2006/12/12/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b2%d9%88%db%8c%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[فرانی و زویی
نویسنده: جی. دی. سالینجر
مترجم: یک اسکلی که ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;">فرانی و زویی</p>
<p style="text-align:center;">نویسنده: جی. دی. سالینجر</p>
<p style="text-align:center;">مترجم: یک اسکلی که همان بهتر اسمش یادم رفته</p>
<p style="text-align:justify;">یک داستان عرفانی. در خانواده ای که تمام بچه هایش نابغه هستند. سیر مذهبی شدن فرانی، دختر کوچک این خانواده. گویا فیلم پری ساخته مهرجویی اقتباسی از همین کتاب است.</p>
<p style="text-align:justify;">فکر میکنم تا همینجا کافیست که از خواندن کتاب منصرف شویم. اما من کتاب دیگری نداشتم و شروع به خواندن کردم. کل این کتاب ۱۵۰ صفحه ای از چند دیالوگ ۳۰-۴۰ صفحه ای تشکیل شده است. مشخصه این داستان این است که آنقدر اتفاقی نمی افتد و داستان است که دلت میخواهد سرت را به دیوار بکوبی و کتاب را بجوی.</p>
<p style="text-align:justify;">یکی از این دیالوگ های مر بوط به صحنه ای است که زویی (برادر بزرگتر فرانی) توی وان حمام تمرگیده و ننه اش هم دارد آنجا را تمییز میکند.  ایندو دارند راجع به مشکلات فرانی با هم بحث میکنند. فقط خدا میداند که این بخش چقدر طولانی است. بدیش این است که همش فکر میکنی الآن یک اتفاقی می افتد. مثلاً زویی در همین صحنه مداوم تکرار میکند که تا ساعاتی دیگر قرار ملاقاتی دارد. اما کسانی که این کتاب را تا انتها خوانده اند میگویند هیچوقت این فرا نمی رسد. البته همین کسان دیالوگ گفته شده را بسیار هیجانی و نقطه اوج داستان معرفی میکنند. اما من سه هفته ای زجر کشیدم تا بالاخره این بخش را خواندم.</p>
<p style="text-align:justify;">یکی از خصوصیات این کتاب این است که گویی لای صفحات آن گردهای مخدر است؛ چرا که هر بار کتاب را باز میکنی و شروع به خواندن میکنی در کمتر از ۵ دقیقه بیهوش به خواب میروی.</p>
<p style="text-align:justify;">در ادامه دیالوگ گفته شده وقتی زویی لشش را از توی وان جمع میکند و میرود بیرون تازه دیالوگ مصیبت بار بعدی شروع میشود: زویی با فرانی.</p>
<p style="text-align:justify;">من اعتراف میکنم که در اواسط این بخش دیگر نتوانستم به مطالعه این کتاب ارزشمند ادامه بدهم. عاقل آن کسی است که با خواندن همان توضیح اولیه سراغ خواندن کتاب نرود.</p>
<p style="text-align:justify;">تا جایی که یادم هست فیلم پری نیز وضعیتی مشابه داشت: نیکی کریمی با چهره ای احمق و پریشان (که تا آخر هم معلوم نمیشود برای چه پریشان است) در حال دویدن در خانه ای قدیمی است و چادر خفاشی اش در اهتزاز است.</p>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
