<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>نسل-سوخته &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/نسل-سوخته/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "نسل-سوخته"</description>
	<pubDate>Sun, 07 Sep 2008 04:54:32 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[من فرزندم را آنگونه که مرا پرورش دادند بزرگ نمی کنم]]></title>
<link>http://khabarnegar.wordpress.com/?p=168</link>
<pubDate>Sat, 17 May 2008 20:17:05 +0000</pubDate>
<dc:creator>خبرنگار</dc:creator>
<guid>http://khabarnegar.wordpress.com/?p=168</guid>
<description><![CDATA[نسل سوخته ایم ، وقتی میبینم چه ظلمی از لحاظ آموزشی ، پرو]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignright size-full wp-image-170" style="float:right;margin:10px;" src="http://khabarnegar.wordpress.com/files/2008/05/nasl1.jpg" alt="" width="215" height="238" />نسل سوخته ایم ، وقتی میبینم چه ظلمی از لحاظ آموزشی ، پرورشی و یادگیری مهارتهای غیر درسی و فوق برنامه به نسل م شد افسوس می خورم ،پدر و مادر ما در آن زمان یعنی سالهای اولیه انقلاب که به دنیا آمدیم اینچنین که الان والدین در کوشش و تلاش ارتقاء دانش و مهارتهای فرزندان هستند نبودند یا نمی دانم شاید بودند و ما تنبل، ولی نه ، وقتی میبینم پسری درا سن 14 ، 15 سال می برندش به اردوی مهارتی ، کمپ می زنند ،برای هر گروه چند نفره یک مرغ زنده را سر می برند و می گویند بقیه کارها با خودتان از پر کندن تا پختن و خوردن، حسرت می خورم ، بهشان یاد می دهند که چگونه برنج بکارند ، می روند توی گل و دسته شالی بدست ، شالی می کارند ، زمان ما اینها بود؟ جنگ بود جنگ ،صدای آژیر، ترس تاریکی ، خاموشی ،مشق نوشتن زیر نور چراغ پیکنیک . من فرزندم را آنگونه که مرا پرورش دادند بزرگ نمی کنم . به خودم به همسرم نگاه می کنم فوق العاده ترین، فوق برنامه برایمان  کلاس زبان بود که آن را هم حرام کردیم و رفت ، فقط برو مدرسه فرمول حفظ کن ، درس حفظ کن ، مشق بنویس بخواب و دوباره برو مدرسه . چه وقت به ما یاد دادند که خودت باش استقلال شخصیتی داشته باش مقلد نباش ، اینها را امروز در بعضی مدارس می گویند ، می برندشان اردوی ایرانشناسی ، ما تهران را هم نشناختیم چه برسد به ایران. حسرت می خورم حسرت، سوختیم رفت پی کارش حالا من خوبش هستم ، حداقل یک چیزی از کامپیوتر و طراحی سر در میارم تا امرار معاش کنم ، اگر یادمان می دادند ، می گفتند چه خبرست ، نه نمی گفتند یاد می دادند که چه خبرست چه می شود وقتی بزرگ می شوی ، چه باید کنی وقتی بزرگ شدی . جالب است آن زمان تنبیه می کردند ، یادم هست وقتی کلاس سوم دبستان بودم به شوخی در زمان زنگ تفریح بازی می کردیم یکی از بچه بواسطه من سرخ خورد به تیزی دیوار و شکست ، فردایش مرا روی سکو سر صف بردند و پشت بلندگو اسمم را گفتند و ناظم یک توسری به سر زد ، تصور کنید جلوی جمع کثیر دانش آموزان ،یادم هست کلاس دوم راهنمایی برای در حرفه و فن باید تکه تسمه فلزی تهیه می کردیم ، تا بعد از پرداخت و دریل کاری می شد از این اندازه گیر های یا جای مته دریل ، من روی پای خودم بودم کسی کمک نمی کرد ، همه رفته بودند با پدرشان آهنگری سفارش داده بودند و آماده تحویل معلم می دادند و من وقتی رفتم و آهنگری و تکه آهن رو برای کار خریدم نمی دانستم که نباید پستی و بلندی داشته باشد و هرچه سنباده می زدم نمی شد که نمی شد و باز تنبیه معلم با چوب و چک .<br />
البته شنیدید و دیدید توی بیست و سی هنوز هم هستند معلمانی که کتک می زنند ، من هنوز آن ناظم کلاس سوم دبستان را نبخشیده ام.</p>
<p>بی ربط:</p>
<p>هیچ از خودتون پرسیدین هنرپیشه های آمریکایی چرا زود به زود حامله میشن و چرا تا قبل از این به فکر بچه دار شدن ازدیاد نسل نبودند.</p>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
