<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>نوشته-های-پراکنده &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/نوشته-های-پراکنده/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "نوشته-های-پراکنده"</description>
	<pubDate>Thu, 16 Oct 2008 06:55:07 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[آن روی سکه "تلألو" (the Shining) اثر برجسته استنلی کوبریک]]></title>
<link>http://cinemadiary.wordpress.com/?p=68</link>
<pubDate>Fri, 10 Oct 2008 10:52:42 +0000</pubDate>
<dc:creator>taodvd</dc:creator>
<guid>http://cinemadiary.fa.wordpress.com/2008/10/10/%d8%a2%d9%86-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b3%da%a9%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a3%d9%84%d9%88-the-shining-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%ac%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%d9%84%db%8c-%da%a9/</guid>
<description><![CDATA[

نقاشی پرتره جک نیکلسون در نمایی از فیلم &#8220;تلاءلو&#8221;]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://i35.tinypic.com/2i1pd8w.jpg" alt="" /></p>
<p><img src="http://i38.tinypic.com/1445stv.jpg" alt="" /><br />
نقاشی پرتره جک نیکلسون در نمایی از فیلم "تلاءلو" (استنلی کوبریک 1980)</p>
<p><img src="http://i35.tinypic.com/2ed6y3m.jpg" alt="" /><br />
"تلاءلو"</p>
<p><img src="http://i34.tinypic.com/153b0vc.jpg" alt="" /><br />
(سرآشپز هتل در حال صحبت با دنی): "هرکسی قدرت درخشش رو نداره"</p>
<p><img src="http://i37.tinypic.com/10fz30l.jpg" alt="" /><br />
(دخترهای دوقلوی سرایدار قبلی هتل که به همراه مادرشان توسط پدر خود با تبر تکه تکه شده بودند در راهروهای هتل جلوی چشم دنی ظاهر می شوند): "بیا با ما بازی کن دنی، بیا با ما بازی کن ... برای همیشه ... و همیشه ... و همیشه.</p>
<p><img src="http://i36.tinypic.com/a5b6eb.jpg" alt="" /><br />
"بیا با ما بازی کن، دنی"</p>
<p><img src="http://i37.tinypic.com/29oq1p1.jpg" alt="" /><br />
(دنی در حال صحبت با سرآشپز هتل در حالیکه با استفاده از قدرت درخشش خود ذهن او را می خواند): "شما از اتاق 237 می ترسید؟"</p>
<p><img src="http://i35.tinypic.com/6ekfx2.jpg" alt="" /><br />
(جک در اوایل فیلم در حالیکه دنی را در آغوش گرفته، با او صحبت می کند): "می خوام که اینجا رو دوست داشته باشی، دنی. دلم می خواست که می تونستیم اینجا زندگی کنیم ... برای همیشه ... و همیشه ... و همیشه!"</p>
<p><img src="http://i34.tinypic.com/qp2r2o.jpg" alt="" /><br />
(ویندی در حالی که به شوهرش مشکوک شده است روی میز کار او به برگه های بی شماری که قرار بود داستان جدید شوهرش باشند برخورد می کند که روی همه آن ها نوشته شده): "کار زیاد و نداشتن سرگرمی از جک یه پسر کسل کننده ساخته"</p>
<p><img src="http://i38.tinypic.com/nmlsb7.jpg" alt="" /><br />
(جک در حالیکه در هزازتوی برفی با تبر دنبال پسر خودش دنی است و می خواهد او را بکشد): "دنی ... دارم میام!"</p>
<p><img src="http://i34.tinypic.com/2q1hpv4.jpg" alt="" /><br />
جک در هزارتوی برفی یخ زده و می میرد.</p>
<p><img src="http://i33.tinypic.com/1zd88cz.jpg" alt="" /><br />
(همسر جک و مادر دنی با اشاره به حادثه ای که جک با گرفتن دست پسر خود کتف او را از جا به در برده، برای دکتر توضیح می دهد): "کاملا اتفاقی بود!"</p>
<p><img src="http://i35.tinypic.com/2012kd1.jpg" alt="" /><br />
از پیش مقدر شده ...</p>
<p><strong>حرف های آخر</strong><br />
نمی دونستم واسه پی نوشت این پست چی بنویسم. از "استنلی کوبریک" و "جک نیکلسون" و فیلم" shining" نوشتن هم کار راحتیه و هم کار سختیه. فیلمی که جایگاه خاصی در تاریخ سینمای وحشت داره. کارگردانی که هر چی فیلم ساخته جزو ماندگارترین فیلم ها لقب گرفته و بازیگری که گفتنی ها دربارش زیاده و قبلا یه پست رو کاملا بهش اختصاص داده بودم.<br />
این چند تا عکس رو با سرچ کردن توی سایت های سینمایی خارجی پیدا کردم و به نظرم خیلی متفاوت اومدن. چند تاشون رو توی یک سایت برای فروش گذاشته بودن و چند تای دیگه هم توی فوتوبلاگ یک سایت بودن. من هم همه رو یه جا توی یه پست جمع کردم و بصورت یه مطلب در آوردم.<br />
زیر هر عکس یکی دو خط یا از خودم نوشتم یا اینکه یکی از دیالوگ های فیلم رو انتخاب کردم و گذاشتم و با این پست می خوام نشون بدم که چقدر استنلی کوبریک رو دوست داریم و چقدر به هنرش ارج می گذاریم، با اینکه شاید الان بین ما نباشه اما اسمش با اسم سینما و اجین شده و تا ابد جاودان می مونه. همینطور تقدیم می کنم به جک نیکلسون که بیشترین خاطره ها رو با فیلمهاش دارم و با هاشون زندگی کردم، از "پنج قطعه آسان" بگیر تا "محله چینی ها"، "پرواز بر فراز آشیانه فاخته"، "تلاءلو (درخشش)" و بقیه فیلم هاش، کسی که لبخند قاتل و حضور شیطانی اش توی فیلم هاش برای خیلی ها مقاومت ناپذیره ...</p>
<p><strong>نوشته سروش</strong></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[افتتاح فروشگاه وبلاگ; بزودی!]]></title>
<link>http://cinemadiary.wordpress.com/?p=59</link>
<pubDate>Fri, 03 Oct 2008 20:34:14 +0000</pubDate>
<dc:creator>taodvd</dc:creator>
<guid>http://cinemadiary.fa.wordpress.com/2008/10/03/%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d8%ad-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d8%a8%d8%b2%d9%88%d8%af%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[همون طور که توی برگه &#8220;درباره من&#8221; نوشته بودم، کار ت]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>همون طور که توی برگه "درباره من" نوشته بودم، کار ترجمه فیلم رو هم انجام میدم. به علت موقعیت زمانی و مکانی ای که دارم امکان پخش کردن فیلم های خودم برام وجود نداره. بعدش هم الان یه جوری شده که فیلم هنوز روی پرده سینماهای آمریکاست شما می تونید با قیمت هزار تومن با زیرنویس فارسی (واقعا زیرنویس فارسی؟!) از درِ هر بقالی ای تهیه کنید.<br />
روی همین حساب برای من شرایطش وجود نداره. ولی زمانی که نسخه اوریجینال DVD فیلم با منوی اصلی بیرون میاد (معمولا 1.5 تا 2 ماه بعد از اکران) زیرنویس فارسی با کیفیتش هم گیر ما میاد (خدا می رسونه) و ما هم می زنیم روی DVD و می دیم مردم صفا کنن یه دعایی هم به جون ما. (البته توی شهر خودمون)<br />
اما در مورد ترجمه های خودم یه مورد پیش اومد که چند تاش رو به یه پخش کننده توی تهران بفروشم. نه به خاطر مسئله پولش، چون پول آنچنانی نبود و اگه بگم گریه تون می گیره (وبلاگ رو خیس نکنید)، به خاطر پخش شدن ترجمه هام توی بازار بود. حالا تصمیم گرفتم محصولات خودم رو همین جا توی وبلاگ خودم بفروشم، چرا زحمتش رو من بکشم یه نفر دیگه حال و پولش رو ببره؟!<br />
خلاصه تا چند روز دیگه اولین محصول فروشگاه وبلاگ که نسخه دو دیویدی فیلم "پرواز بر فراز آشیانه فاخته" (One Flew Over the Cuckoo's Nest) هستش رو برای فروش بذارم. لیست بقیه فیلم ها رو هم می تونید با یه ایمیل ازم بگیرید.<br />
اصل موضوع اینه که وقتی میگم زیرنویس فارسی واقعا فارسیه&#62; بعضی دوستان با ترجمه های من آشنایی دارن، اما من یه چند وقتی توی سایت farsisubtitle.com مدیر بودم و کار کردم و اونجا می تونید ترجمه های منو که حدود 10 تا هستن پیدا کنید.<br />
<a href="http://TAODVD@LIVE.com">این </a>ایمیل منه<br />
انشاالله که بتونم این فروشگاه رو راه بندازم و شما هم با خرید از فروشگاه من رو در ادامه فعالیت هام یاری بدید (جمله رو داشته باش)</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[سینمای وحشت و دلهره ژاپن (J-Horror)]]></title>
<link>http://cinemadiary.wordpress.com/?p=35</link>
<pubDate>Sun, 07 Sep 2008 19:39:56 +0000</pubDate>
<dc:creator>taodvd</dc:creator>
<guid>http://cinemadiary.fa.wordpress.com/2008/09/07/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%84%d9%87%d8%b1%d9%87-%da%98%d8%a7%d9%be%d9%86-j-horror/</guid>
<description><![CDATA[
پیش درآمد
J-Horror اصطلاحی ست که به فیلم های ژاپنی در ژانر ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://i38.tinypic.com/2mn5820.jpg" alt="" /></p>
<p><strong>پیش درآمد<strong></strong></strong></p>
<p>J-Horror اصطلاحی ست که به فیلم های ژاپنی در ژانر وحشت در فرهنگ های مختلف نسبت داده می شود. سینمای<br />
وحشت ژاپن به دلیل روانشناسی ریشه ایِ منحصر بفرد و عامه پسندش در ژانر وحشت، از نقطه نظر روانشناسی غربی بصورت برجسته ای مورد توجه قرار گرفته است.<br />
J-Horror تمایل به ساخت فیلم در حوزه ترس های روانشناختی دارد، در حالیکه در دیگر صنعت های سینمای دلهره عمدتا با مواردی همچون "جن زدگی"، "جن گیری"، "جادوگری" و "پیش آگاهی" روبرو می شویم.</p>
<p><strong>منشاء</strong></p>
<p>خاستگاه سینمای دلهره ژاپن به ترس و داستان ارواح در دوره سلطنت ""Tokugawa Shogunate و "emperor Mutsuhito" بین سال های 1600 تا 1900 میلادی نسبت داده می شود که معروفترین آن ها فیلم "Kwaidan" می باشد.<br />
بسیاری از عناصر این افسانه های معروف تاریخی ژاپن به آرامی به درون داستان های مدرن امروزی نفوذ کرده است، بویژه در مقوله باستانی "روح" در فرهنگ ژاپنی.</p>
<p><img src="http://i38.tinypic.com/2jb8v1f.jpg" alt="" /></p>
<p><strong>یوری، روح سرگشته ای محصور در وحشت و دلهره ژاپن</strong></p>
<p>موفقیت فیلم "حلقه" در سال 1998 ، برای اولین بار تصویر "یوری" را در سینمای وحشت غرب نمایان کرد، اگرچه قرن ها بود که در ناخودآگاه ژاپنی ها جا خوش کرده بود.<br />
"یوری" همان روح در فرهنگ ژاپن است. ارواحی که به دلیل داشتن احساسات و عواطف سنگین ( نسبت به انسان ها و یا چیزهای دیگر) توانایی پیشروی ندارند و به دنیای فیزیکی انسان ها محدود شده اند. بسته به نوع احساسی که آن ها را اسیر و وابسته می کند هر کدام از آن ها تصویری از یک روح خاص را نشان می دهند. معمول ترین آن ها "اونرایو" است، روحی که با میل و شهوت به انتقام و کین خواهی محصور شده است.<br />
همانند بسیاری از مخلوقات افسانه و اساطیر همچون "خون آشام" و "گرگ نما"، "یوری" نیز چهره ای اساطیری دارد و از قواعد خاصی پیروی می کند. به طور کلی از جنس مؤنث هستند، اگرچه جنس مذکر هم در میان آن ها وجود دارد. لباس های سفید می پوشند که تداعی کننده رنگ کفن مرده در ژاپن است. موهای مشکی بلند و معمولا ژولیده و نامرتب دارند که اصل این نوع آرایش مو به تئاتر "کابوکی" بر می گردد، جایی که همه بازیگران روی سن از نوع مخصوصی کلاه گیس استفاده می کردند که آن ها را برای بیننده از یکدیگر متمایز می کرد.</p>
<p><img src="http://i37.tinypic.com/20uqtk4.jpg" alt="" /></p>
<p><strong>فیلم های برجسته در سینمای وحشت ژاپن<strong></strong></strong></p>
<p>Dark Tales of Japan series (various directors)<br />
Dark Water (aka Honogurai Mizu No Soko Kara)<br />
Audition (aka Ôdishon)<br />
Ju-on: The Grudge<br />
Kairo (aka Pulse)<br />
Jisatsu saakuru (aka Suicide Club or Suicide Circle)<br />
Kwaidan (1964)<br />
One Missed Call (aka Chakushin Ari)<br />
Marebito (2004)<br />
Cure<br />
The Eye</p>
<p><strong>کارگردان های برجسته در سینمای وحشت ژاپن<strong></strong></strong></p>
<p>Hideo Nakata<br />
Kaneto Shindo<br />
Masaki Kobayashi<br />
Nobuo Nakagawa<br />
Takashi Miike<br />
Takashi Shimizu</p>
<p><strong>بازسازی های الهام گرفته از سینمای وحشت ژاپن</strong></p>
<p>در چند سال اخیر تلاش هایی صورت گرفت تا تعدادی از معروفترین فیلم های سینمای دلهره ژاپن، در ایالات متحده نمایش داده شود، اما به جای دوبله و زیرنویس کردن نسخه های اصلی ژاپنی تصمیم به بازسازی این فیلم ها گرفته شد. فیلم "حلقه" جزو اولین اثرهایی بود که مشمول این پروسه قرار گرفت و پس از نیز "حلقه 2" در پی آمد. (اگرچه "حلقه 2" شباهت آنچنانی به نسخه اصلی ژاپنی نداشت)<br />
در زیر معروفترین بازسازی های صورت گرفته در آمریکا را مشاهده می کنید:<br />
The Grudge – 2004 کینه<br />
Dark Water–2005 آب سیاه<br />
Pulse–2006 پالس<br />
One Missed Call–2008 یک تماس ناموفق<br />
The Eye–2008 چشم<br />
نکته جاب توجه اینست که چند تا از کارگردان های نسخه های اصلی ژاپنی برای کاگردانی ورژن آمریکایی فیلم خودشان انتخاب شده اند از جمله "هیدئو ناکاتا" کارگردان فیلم "حلقه" و "تاکاشی شیمیزو" کارگردان فیلم "کینه".<br />
بسیاری از کشورهای آسیایی نیز اقدام به ساخت فیلم های خودشان برگرفته نسخه های اصلی ژاپنی کرده اند. به عنوان مثال کره جنوبی یک بازسازی با عنوان "The Ring Virus" انجام داده است که الهام گرفته از فیلم کلاسیک "حلقه" در سینمای وحشت ژاپن است.<br />
نکته قابل تأمل و تا حدودی تأسف انگیز اینست که هیچ کدام از بازسازی های آمریکایی این فیلم نتوانسته فراتر از فیلم نسخه اصلی رود و چیز جدیدی به تماشاگر عرضه کند و بعضا باعث کاهش علاقه بیننده به محصولات این ژانر شده است.</p>
<p><strong>نوشته سروش</strong></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[دوری چند روزه!]]></title>
<link>http://cinemadiary.wordpress.com/?p=21</link>
<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 20:26:04 +0000</pubDate>
<dc:creator>taodvd</dc:creator>
<guid>http://cinemadiary.fa.wordpress.com/2008/07/24/%d8%af%d9%88%d8%b1%db%8c-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[سلام می کنم به همه کسایی که تو این مدتی که از عمر وبلاگ م]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>سلام می کنم به همه کسایی که تو این مدتی که از عمر وبلاگ من می گذره به از اینجا بازدید کردن. توی این چند روزی که نبودم (نیست که شما شب و روزتون پای این وبلاگ می گذره) یه محموله رویایی (فکر بد نکنید) ار طرف یکی از دوستام به دستم رسید که چند وقته دارم باهاش زندگی می کنم. این محموله شامل 32 تا فیلم از خدایگان سینمای وحشت، "آلفرد هیچکاک" میشه که بدجوری منو مشغول خودش کرده. شاید پیش خودتون بگید که مگه چندتا فیلم داره که 32 تاش رسیده دست تو؟ جونم براتون بگه ... این کارگردان 64 فیلم کارگردانی کرده که چند تاییش هم مربوط به دوران صامت سینما میشه که البته توی فیلمای من فقط یکیش مربوط به اون دورانه.<br />
حالا بازم ممکنه یه وقتی این فکر به ذهنتون برسه که "خب! حالا اینا رو میگی که چی بشه؟ می خوای بگی تو هم فیلم داری؟ ندید بدید"<br />
منم که کم نمیارم در اینجور مواقع میگم که آره، برای اینکه دلتون بیشتر از اینم آب بشه قراره یه پکیج از فیلمای "گرتا گاربو" با امضای خودش دستم برسه! (جدی میگم ولی دوست ندارید باور نکنید)<br />
توی این چند روزی که وبلاگ رو درست کردم بیشتر سعی کردم که فیلمای جدید و اونایی که هنوز اکران نشده رو براتون معرفی و تحلیل کنم. فیلمای موندگار تاریخ سینما رو هم در نظر دارم، اما چون می خوام یه چیز کامل تحویل بدم، زیاد عجله نمی کنم (اصرار نکنید چون امکانش نیست! نه، اصلا نمیشه). اما دوست ندارم وبلاگم یه وبلاگ صرفا سینمایی باشه و دوست دارم مطالبی غیر از دنیای سینما هم بنویسم. روی همین حساب خودم یه فکرایی کردم که به موقعش به اطلاع می رسونم.<br />
کار ترجمه فیلم رو خیلی دوست دارم. اصولا فکر می کنم که وقتی فیلمی ترجمه می کنی بیشتر میشه فیلم رو درک کرد، حالا از هر جنبه ای که بهش نگاه کنی. شاید یکی از دلایلش این باشه که هر صحنه رو چندین بار می بینی و با اینکار به جزئیاتی از فیلم پی می بری که در صورت دیدن یکباره فیلم، هیچ وقت نمی تونستی اونا رو درک کنی. مثلا خود من فیلم "رستگاری در شاوشنک" رو که ترجمه کردم حدود 30 دفعه ای نگاش کردم و تقریبا 20 روز روی ترجمه اش وقت گذاشتم. در ضمن این رو هم بگم که قصد دارم ترجمه یه سری از فیلم هام رو برای استفاده تون بذارم.<br />
در مورد مطالب هم مطمئن باشید که نظر شما خیلی مهمه و امیدوارم بتونم با پیشنهاداتتون کیفیت وبلاگم رو بیشتر کنم.<br />
فعلا!</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[سوم خرداد سال یک هزار و سیصد و شصت و یک هجری شمسی]]></title>
<link>http://nooshinsaeedi.wordpress.com/?p=52</link>
<pubDate>Fri, 23 May 2008 15:03:43 +0000</pubDate>
<dc:creator>nooshin29</dc:creator>
<guid>http://nooshinsaeedi.fa.wordpress.com/2008/05/23/%d8%b3%d9%88%d9%85-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%db%8c%da%a9-%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d8%b5%d8%af-%d9%88-%d8%b4%d8%b5%d8%aa-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d9%87%d8%ac/</guid>
<description><![CDATA[خون، ایثار، غیرت، خاک، ناموس، شهادت، عطش، زن، مرد، بچه]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>خون، ایثار، غیرت، خاک، ناموس، شهادت، عطش، زن، مرد، بچه، مظلومیت، شجاعت، خدا، وطن، عشق...<br />
.<br />
.<br />
.</p>
<p>بازگرداندند خرمشهر را! </p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[بدبختی]]></title>
<link>http://nooshinsaeedi.wordpress.com/?p=50</link>
<pubDate>Wed, 21 May 2008 11:24:48 +0000</pubDate>
<dc:creator>nooshin29</dc:creator>
<guid>http://nooshinsaeedi.fa.wordpress.com/2008/05/21/%d8%a8%d8%af%d8%a8%d8%ae%d8%aa%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[بدبختی چیزی نیست جز نفهمیده شدن!(همون فهمیده نشدن)
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl"><strong><span lang="FA">بدبختی</span></strong><span lang="FA"> چیزی نیست جز<strong> نفهمیده شدن!</strong>(همون فهمیده نشدن)</span><span dir="ltr"></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[خوشبختی]]></title>
<link>http://nooshinsaeedi.wordpress.com/?p=44</link>
<pubDate>Thu, 15 May 2008 12:29:34 +0000</pubDate>
<dc:creator>nooshin29</dc:creator>
<guid>http://nooshinsaeedi.fa.wordpress.com/2008/05/15/%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[خوشبختی چیزی نیست جز احساس رضایت!
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl"><strong><span>خوشبختی</span></strong><span> چیزی نیست جز <strong>احساس رضایت!</strong></span><span dir="ltr"></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ندامت نامه!]]></title>
<link>http://nooshinsaeedi.wordpress.com/?p=41</link>
<pubDate>Tue, 13 May 2008 13:37:08 +0000</pubDate>
<dc:creator>nooshin29</dc:creator>
<guid>http://nooshinsaeedi.fa.wordpress.com/2008/05/13/%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[فکر می کردیم خر داغ می کنن، نمی دونستیم بوی دماغ سوخته ا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span>فکر می کردیم خر داغ می کنن، نمی دونستیم بوی دماغ سوخته است!</span><span dir="ltr"></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[همین حالا که چشام خیسه!]]></title>
<link>http://nooshinsaeedi.wordpress.com/?p=34</link>
<pubDate>Fri, 02 May 2008 15:00:08 +0000</pubDate>
<dc:creator>nooshin29</dc:creator>
<guid>http://nooshinsaeedi.fa.wordpress.com/2008/05/02/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%b4%d8%a7%d9%85-%d8%ae%db%8c%d8%b3%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[دلم هوای بچگی رو کرده. هوای بعد از ظهر های داغ تابستون، ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span>دلم هوای بچگی رو کرده. هوای بعد از ظهر های داغ تابستون، دو چرخه سواری، خاله بازی تو الاچیق، غذا پختن ها ی دسته جمعی رو اتیش، توت خوردن از سر درخت کنج حیاط، اب بازی وقتی افتاب درست وسط اسمون بود، هفت سنگ، فاتحه خوندن برای یه گنجشک مرده، یه قل دو قل، گشت زدن های عصرانه تو حیاط، گلها، درختای سرو و کاج، عطر خوب نارنج و انجیر و پرتقال، تاب بازی، غذا دادن به گربه ها، جشن تولد های گاه و بیگاه و پفک هندی، بستنی کیم و استپ رقص.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span>دلم هوای اون روزا رو کرده. وقتی موقع خونه تکونی مبلا رو ردیف می کردیم برای هواپیما بازی. وقتی تو اون چهارشنبه سوریهای پر از ارامش همه جمع می شدیم برای پریدن از روی اتیش ، اش رشته می خوردیم و بعدش می رفتیم قاشق زنی و این وسط <span> </span>یکی ناغافل رومون اب می پاشید و ما می خندیدیم به این که هر چی تو کاسه مون بود خیس شده. وقتی اتیش می سوزوندیم و کسی هم ساز مخالف نمی زد. وقتی مهم نبود که دختری یا پسر، مهم نبود که کامپیوتر نیست و ایمیل و ایدی و وبلاگ نداری و نمیدونی همین الان اون سر دنیا چه خبره. وقتی هیچ غمی نبود. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span>همون موقعها که صمیمیت بود، بچگی بود، شیطنت بود، خنده بود، کشف بود، بازی بود...همه چی بازی بود. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span>دست به یکی کردنامون، قایم باشک بازیهامون، دعواهامون، تخیلاتمون، قهر و اشتیهامون...</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span>دلم هوای تو رو کرده، که چقدر خوب کنارم بودی و چقدر دوستم داشتی.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span>دلم هوای مهربونیاتو کرده وقتی جواب خودخواهیها و بچه بازیهامو فقط با یک نگاه مهربون می دادی.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span>دلم داره می سوزه. چون هیچ وقت برای من بی حوصله و بد اخلاق نبودی و به خاطر گریه هام دنیا رو به هم میریختی.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span><span> </span>دلم داره اتیش می گیره که<span> </span>دستتو نگرفتم وقتی که باید و هیچ وقت جبران نکردم حضور پرمحبتتو.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span>حالا تو کجایی؟ نمی دونم. ولی می دونم که تنهایی. درست مثل من. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span>دلم برات تنگ شده. برای چشمای روشنت و برای قلب مهربون و حساست. حتی برای زخمای تنت و غربت دلت. دلم برات تنگ شده. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span>ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم و تو بودی و همچنان می موندم تو اون بعداز ظهر های داغ تابستون، دوچرخه سواری، خاله بازی...</span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[سوال؟]]></title>
<link>http://nooshinsaeedi.wordpress.com/2008/03/10/%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%9f/</link>
<pubDate>Mon, 10 Mar 2008 15:35:03 +0000</pubDate>
<dc:creator>nooshin29</dc:creator>
<guid>http://nooshinsaeedi.fa.wordpress.com/2008/03/10/%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%9f/</guid>
<description><![CDATA[شما به جوونی که جوونی نمی کنه چی میگید؟
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span>شما به جوونی که جوونی نمی کنه چی میگید؟</span><span dir="ltr"></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[حالم بده!]]></title>
<link>http://nooshinsaeedi.wordpress.com/2008/03/09/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%a8%d8%af%d9%87/</link>
<pubDate>Sun, 09 Mar 2008 17:08:06 +0000</pubDate>
<dc:creator>nooshin29</dc:creator>
<guid>http://nooshinsaeedi.fa.wordpress.com/2008/03/09/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%a8%d8%af%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[بالاخره سنتوری را دیدم. یک کم دیر ولی بالاخره دیدم.
فقط ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span>بالاخره سنتوری را دیدم. یک کم دیر ولی بالاخره دیدم.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span>فقط می توانم بگویم حالم بده.. خیلی بد.. همین!</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl">&#160;</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl">مرتبط:</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><a href="http://alaqeband.blogfa.com/post-322.aspx">خانه ی علی سنتوری-شب-داخلی </a></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><a href="http://alaqeband.blogfa.com/post-330.aspx">گناهمان همین است که زیادی به زندگی ادامه داده ایم </a></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><a href="http://pouraj.blogspot.com/2008/03/blog-post.html"> خارج می زنی</a></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><a href="http://alimosleh.blogfa.com/post-190.aspx">تنهای بی سنگ صبور</a></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"> <a href="http://melquiades.blogfa.com/post-17.aspx">هشداری از معبد، اینجا محافظت می شود</a></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><a href="http://baharvin.blogfa.com/post-289.aspx">سنتوری: بابا شهر خراب وحشی!</a></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><a href="http://www.khabgard.com/?id=-1958981019">سنتوری؛ از نوع کدام مهرجویی؟</a></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><a href="http://radiozamaaneh.com/pourmohsen/2008/03/post_108.html">چه کسی از علی سنتوری می ترسد </a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[آواره !]]></title>
<link>http://jaavid.wordpress.com/2006/09/15/avare/</link>
<pubDate>Fri, 15 Sep 2006 09:47:17 +0000</pubDate>
<dc:creator>جاوید</dc:creator>
<guid>http://jaavid.fa.wordpress.com/2006/09/15/avare/</guid>
<description><![CDATA[ من همچنان آواره ام ! جااوید دات کام که فعلاً رو هواست ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="right"><font color="#000000" face="”Tahoma”" size="2"> من همچنان آواره ام ! جااوید دات کام که فعلاً رو هواست ....<br />
الان اینجام :  <a href="http://javid.govashir.net">javid.govashir.net</a>  قبلاً اینجا (<a href="http://exilland.persianblog.com">+</a>) بودم بعدش اینجا (<a href="http://blog.jaavid.com">+</a>) یه مدت هم همینجا (<a href="http://jaavid.wordpress.com">+</a>) فعلاً هم که اینجا (<a href="http://javid.govashir.net">+</a>) و به زودی اینجا (<a href="http://kermannaghd.com">+</a>) هم همکاری میکنم !<br />
ولی در کل آوارگی خیلی بده ....</font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[]]></title>
<link>http://jaavid.wordpress.com/4/</link>
<pubDate>Thu, 26 Jan 2006 16:31:51 +0000</pubDate>
<dc:creator>جاوید</dc:creator>
<guid>http://jaavid.fa.wordpress.com/4/</guid>
<description><![CDATA[


]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://jaavid.wordpress.com/?attachment_id=3" rel="attachment"></p>
<div><img height="96" alt="Ø¨Ø§ Ø¨Ù?Ø§Ú¯Ø±Ù?Ø§Û? Ú©Ø±Ù?Ø§Ù?Û? Ø±Ù?ØªÙ? Ø¨Ù?Ø¯Û?Ù? Ø¨Ù? " src="http://jaavid.wordpress.com/files/2006/01/PICT0519.thumbnail.JPG" /></div>
<p></a></p>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
