<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>نیچه &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/نیچه/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "نیچه"</description>
	<pubDate>Thu, 16 Oct 2008 07:05:27 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[اندر معایب و مزایای یک معضل آسمانی]]></title>
<link>http://livebee.wordpress.com/?p=38</link>
<pubDate>Fri, 03 Oct 2008 19:27:35 +0000</pubDate>
<dc:creator>livebee</dc:creator>
<guid>http://livebee.fa.wordpress.com/2008/10/03/konkur/</guid>
<description><![CDATA[شکی نیست!
حتماً می‌دونید (حتماً!) که فریدریش ویلهلم نیچ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA">شکی نیست!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA">حتماً می‌دونید (حتماً!) که فریدریش ویلهلم نیچه٬ بزرگ‌ترین نابغه‌ی دوران‌ها (از دیدگاه من) در 24 سالگی رساله‌ی دکتراش رو هم که نوشته بود هیچ٬ استاد دانشگاه بازل آلمان هم بود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA">حتماً می‌دونید که کارل فریدریش گاوس٬ بزرگ‌ترین ریاضی‌دان دوران‌ها (حتی از دیدگاه خیلی‌های دیگه به غیر از من هم!) در 20 سالگی دکترایش را که گرفته بود هیچ٬ یک پایان‌نامه‌ی خفن و جنجالی درباره‌ی قضیه‌ی اساسی جبر هم ارائه کرده بود که به نوبه‌ی خودش کلی هم دنیا رو تکون داد بعدها!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA">حتماً می‌دونید که ریچارد فاینمن٬ برنده‌ی جایزه‌ی نوبل فیزیک و یکی از برجسته‌ترین فیزیک‌دان‌های تاریخ٬ اولین اکتشافاتِ‌ خودش رو در 14 سالگی انجام داد: فاینمن در اون سن‌وسالِ کم٬ با انجام آزمایش‌های مختلف٬ خودش فرمول‌های پایه‌ی فیزیک رو کشف می‌کرد و بعد٬ این فرمول‌ها رو با کتاب‌هایِ مرجع چک کرده و ایرادهای اون‌‌ها رو رفع‌ورجوع می‌کرد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA">حتماً می‌دونید... خیلی چیزهای دیگه رو که من نمی‌دونم! (کوچیک‌تونیم!)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA">و حتماً این رو هم می‌دونید که من٬ (من ِ بدبختِ فلک‌زده‌ی نگون‌بختِ بخت‌برگشته!) الآن٬ در 18 سالگی٬ به جای این‌که مثل کیرکه‌گور و نیچه پایه‌های فلسفه‌ام رو شکل بدم یا مثل گاوس به دنبال انقلابی در دنیای ریاضیات باشم یا مثل فاینمن سعی در کشفِ قوانین فیزیک داشته باشم٬ مجبورم که فکر کنکور باشم!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA">فکر کنکور باشم که اگه با وجود آپارتایدهای علمی٬ سهمیه‌بندی‌هایِ بومی٬ آزمونِ غیراستاندارد و غیرعلمی و هزار چیز دیگه٬ تونستم تو آزمون‌اش موفق باشم٬ شاید بتونم (شاید!) در 23 سالگی لیسانس‌ام رو بگیرم و در 24 ٬ 25 سالگی یواش یواش آماده بشم برای گرفتن بورسیه (با هر زحمت و جون‌کندنی هم که شده) و رفتن ِ به خارج.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA">و بعد از اون٬ تازه برای اولین بار٬ بعد از گذشت 25 سال٬ بتونم علم‌آموزی رو آغاز کنم...</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA">کاری ندارم که اگر بزرگانی که در بالا ازشون نام بردم یا سایر اندیشمندان که در بالا ازشون نام نبردم٬ هم‌چون نیوتون٬ آینشتین٬ بور٬ فوکو٬ هایدگر و الی‌آخر٬ در شرایطی همانند شرایطِ من زندگی می‌کردند آیا واقعاً انسان‌های بزرگی می‌شدند یا نه؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA">کاری ندارم که اگر من در شرایطی مانند بزرگانی که در بالا نام برد یا سایر اندیشمندانِ بزرگی که در ادامه به اون‌‌ها اشاره کردم٬ زندگی می‌کردم؛ واقعاً می‌تونستم مثل اون‌ها٬ انسان‌های برجسته‌ای بشم یا نه؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA">پاسخ سوال‌هایِ بالا را من نمی‌تونم بدم و کاری هم به پاسخ‌شون ندارم. تنها چیزی که می‌دونم و تنها چیزی که بهش کار دارم اینه که یقین دارم در این شرایط فعلی٬ <em>حداقل من</em>٬ قادر به رسیدن به هیچ‌جا نخواهم بود! حتی به <span> </span>تخم‌هایِ حضرات انورالسادات موردالذکر.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA">تمام!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA">---</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><strong><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA">پی‌نوشت.</span></strong><span style="font-family:Tahoma;" lang="FA"> با تشکر از <a href="http://pinknet.wordpress.com/" target="_blank">آرش</a>٬ <a href="http://sohbat.wordpress.com/" target="_blank">سروش</a>٬‌ <a href="http://nabavar.wordpress.com/" target="_blank">ناباور</a> و سایر دوستانِ عزیز و گران‌قدر٬‌ همون‌طور که متوجه شدید از این به بعد تا اطلاع ثانوی (یعنی بعد از کنکور 88!) وبلاگ تعطیله! (اگر اتفاقی از دست‌ام در رفت و آپدیت شد٬ خبرتون می‌کنم!) اما سعی می‌کنم هم‌چنان (حتی اگر فرصتی برای کامنت گذاشتن پیش نیومد.) خواننده‌ی مطالب‌تون باشم. تا یادم نرفته بگم: خیلی مخلص‌ایم آقا! بدجور!</span><span dir="ltr"></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[استاد | فتونوشته]]></title>
<link>http://unliner.wordpress.com/?p=69</link>
<pubDate>Sat, 10 May 2008 12:40:15 +0000</pubDate>
<dc:creator>نقطه دات نقطه</dc:creator>
<guid>http://unliner.fa.wordpress.com/2008/05/10/nietzsche-master/</guid>
<description><![CDATA[
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;"><a href="http://unliner.files.wordpress.com/2008/05/nietzsche-master.png"><img style="vertical-align:middle;" src="http://amin.istore.ir/otherfiles/nietzsche-master.png" alt="" /></a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[درباره مینیمالیسم]]></title>
<link>http://codoin.wordpress.com/?p=177</link>
<pubDate>Mon, 14 Apr 2008 06:49:39 +0000</pubDate>
<dc:creator>سالومه شایگان</dc:creator>
<guid>http://codoin.fa.wordpress.com/2008/04/14/minimalism/</guid>
<description><![CDATA[127. علیه سرزنش کنندگان گزیده گویی
شایدثمره وحاصل اندیشه]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><strong>127. علیه سرزنش کنندگان<span style="color:#008000;"> گزیده گویی</span></strong><br />
شایدثمره وحاصل اندیشه ای طولانی باشد،اما خواننده ای که به این قلمروی تازه گام می نهند و در باب آن به اندیشه نپرداخته است،هر گزیده گویی را چون جنینی می داند و سرزنش آمیز به نویسنده اشاره ای میکند که چرا چنین طعامی نارس و خام رابر خوان او نهاده است.</p>
<p><strong>129.خواننده ی گزیده گویی</strong><br />
بدترین خوانندگان گزیده گویی،<strong><span style="color:#3366ff;">دوستان</span></strong> پدید آورنده آن هستند؛زیرا می کوشند از کل این گزیده گویی ها به آن حال خاصی پی برند که وجودشان مرهون آن است،زیرا با این کنجکاوی ها تمام زحمت نویسنده را بر باد می دهند و به این سان آنان که مستحق دریافتی فلسفی و آموزشی به بهترین یا بدترین شیوه هستند،جز ارضاء حس گستاخانه ی کنجکاوی خویش طرفی نمی بندند.</p>
<p>نیچه - انسانی بسیاز انسانی - صفحه 432.</p>
<p><strong><span style="color:#ff0000;">پ.ن.</span></strong> : <a href="http://www.youtube.com/watch?v=WJysQBdQIis" target="_blank">فیلم لحظه انفجار داخل حسینی سید الشهدا</a>. (از جلسات هفتگی همیشه فیلم میگیرن آخه... بعد میفروشن!)</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[سرنوشت باوری نیچه]]></title>
<link>http://amirteimouri.wordpress.com/?p=45</link>
<pubDate>Mon, 24 Mar 2008 08:43:13 +0000</pubDate>
<dc:creator>امیر تیموری</dc:creator>
<guid>http://amirteimouri.fa.wordpress.com/2008/03/24/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%86%db%8c%da%86%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[«سرنوشت باوری نادرست. ـ سرنوشتْ‌باوری نادرست این خطای ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;line-height:130%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;"><span dir="rtl"></span><span style="font-family:Tahoma;"><span dir="rtl"></span>«سرنوشت باوری نادرست. ـ سرنوشتْ‌باوری نادرست این خطای بنیادین را در خود دارد، که آدمی و تقدیر را به عنوان دو چیز جدا در مقابل همدیگر می‌نهد و بر آن است که آدمی می‌تواند رغمارغم تقدیر دست به تقلا بزند و بکوشد آن را بپراکند و تقسیم کند، اما سرانجام همواره پیروزی با تقدیر است. از این رو خردمندانه‌ترین امر آن است که تسلیم آن بشود یا آنگونه که می‌خواهد، بزید. در حقیقت هر انسان فی نفسه، پاره‌ای از تقدیر است. او در حالی که بر آن است با این شیوه‌ی خودستایانه بر خلاف تقدیر جدٌ و جهد می‌ورزد، ولی در همین شیوه نیز سرنوشت همواره به کمال می‌رسد؛ ستیزه با آن توهمی بیش نیست و البته همین خود تسلیم به تقدیر است؛ همه‌ی این گمان‌ها و توهم‌ها در تقدیر فروبسته‌اند. ـ ترسی که بیشتر افراد از آموزه‌ی عدم آزادی اراده دارند، همانا ترس از تقدیرگرایی نادرست و شوم است: اینان برآنند که آدمی ناتوان و تسلیم می‌شود و دست به سینه در پیشگاه آینده خواهد ایستاد، زیرا توان هیچ تغییری در آن ندارد: یا لگام هوس‌بازی و تلون تام‌اش را رها خواهد کرد، زیرا که از این رهگذار تقدیر مقدر، شوم‌تر از این نتواند شد.دیوانگی‌های آدمی درست به همان‌سان پاره‌ای از تقدیر اند که هوشمندی‌ها و زیرکی‌هایش: بدین سان نیز هرگونه هراسی از باور آوردن به تقدیر، خود تقدیر است. تو خود، ای ترسوی بینوا،ایزد نامجبور و مختار سرنوشتی (موایرا)، که فراتر از خدایان جلوس کرده‌ای، تا فرمان‌رانی بر هر آنچه آنجا روی می‌دهد. تو رحمت یا لعنتی، و به هر روی آن بند و زنجیری که موجود نیرومندتر نیز در بند توست؛ همه‌ی آینده‌ی جهان آدمیان در تو مقدر شده است. تو را سودی نیست از آن که خود بر خود بیم‌ناک باشی.»<a href="#_ftn1" name="_ftnref1"><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="ltr"><!--[if !supportFootnotes]--><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size:12pt;font-family:Tahoma;">[1]</span></span><!--[endif]--></span></span></a></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;line-height:130%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;"><span style="font-family:Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;line-height:130%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;"><span style="font-family:Tahoma;"> </span></p>
<div><!--[if !supportFootnotes]--><br /> <br />
<hr align="left" size="1" width="33%" />  <!--[endif]--></p>
<div>
<p class="MsoFootnoteText" dir="rtl" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;"><a href="#_ftnref1" name="_ftn1"><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="ltr"><span><!--[if !supportFootnotes]--><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size:10pt;font-family:'Times New Roman';">[1]</span></span><!--[endif]--></span></span></span></a><span dir="ltr"> </span><span dir="rtl"></span><span style="font-size:12pt;"><span dir="rtl"></span><span> </span></span><span style="font-size:12pt;font-family:Tahoma;">آواره و سایه‌اش، فریدریش نیچه، علی عبداللهی، نشر مرکز، ۱۳۸۴</span><span></span></p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
