<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>یادداشتهای-روزانه &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/یادداشتهای-روزانه/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "یادداشتهای-روزانه"</description>
	<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 13:34:00 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[تا آخرین قطره&zwnj;ی جان]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2008/07/17/%d8%aa%d8%a7-%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%82%d8%b7%d8%b1%d9%87%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%86-2/</link>
<pubDate>Thu, 17 Jul 2008 20:29:43 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2008/07/17/%d8%aa%d8%a7-%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%82%d8%b7%d8%b1%d9%87%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%86-2/</guid>
<description><![CDATA[یک خونواده‌ی فرضی رو درنظر بگیرید. درنظر بگیرید که مرد ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">یک خونواده‌ی فرضی رو درنظر بگیرید. درنظر بگیرید که مرد خونواده دستِ بزن داره و هر از گاهی، زن و بچه‌ی خودش رو مورد ضرب و شتم قرار میده. </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">تا جاییکه من خبر دارم، اهالی خونه خیلی محتاطانه سعی میکنن مراعات آقا‌شون رو بکنن؛ مواقعی که خسته‌اس خیلی دور و برش نپلکن؛ زیاد سوال پیچش نکنن؛ اگه خرجیِ خونه کم داد به همون کم قانع باشن و ... ؛ همین که سایه‌ی یه مرد بالا سرشونه، واسشون کافیه. معتقدند که نباید به خاطر این مسایل پیش پا افتاده، جایگاه خانواده رو متزلزل کرد.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">قضیه زمانی جالب‌تر می‌شه که بدونید اون پدر فرضی، بیرون از خونه همه کاری می‌کنه جز کارکردن! از ... بگیرید تا ...! نگرانی هم از بابت خرج و مخارجِ خودش نداره؛</font><font face="Tahoma">یه پول گنده‌ای بهش ارث رسیده که تمومی نداره. یه کمی از همون پول رو هم آخر هر ماه میده زن و بچه‌اش.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">براتون سوال پیش نیومده که زن و بچه‌ی این آقا دربرابر ایشون چکار میکنند؟‌ به پلیس زنگ میزنن؟‌ به دادگاه شکایت میکنن؟ خودشون تلافی میکنن؟ پیش در و همسایه گله و شکایت میکنن؟</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">راستش پلیس و دادگاه که نه؛ ولی یک بار که زنِ بیچاره سفره‌ی دلش رو واسه همسایه‌ای باز کرده بود و در و همسایه خبردار شده بودند که این آقا توی خونه دستِ بزن داره، زن و بچه‌اش چند هفته‌ای از خونه بیرون نیومده بودن. بعد از چند هفته، هنوز هم بوضوح جای کبودی رو میشد توی صورتشون دید.</font></p>
<blockquote><p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">اما، اشتباه نکنید: اهالی خونواده از ترس نبود که به پلیس و دادگاه شکایت نمیکردن. نفسِ "خانواده"، اونقدر بین اهالی خونواده باارزش بود که به هیچ‌قیمت حاضر نبودند خونوادشون از هم بپاشه... </font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">....</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">راستش من تا اینجای قصه‌ رو بیشتر نمی‌دونم. اگر عمرم قد داد و چیز جدیدی اتفاق افتاد، براتون تعریف میکنم.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">فقط اینو بدونید که سرنوشت این خونواده ذهن خیلی‌ها رو مشغول خودش کرده، و البته گویا از دست هیچ‌کس هم کاری برنمیاد. همه به تماشا مشغولند.</font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[این به نفع هیچ&zwnj;کس نیست]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2008/06/29/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b9-%d9%87%db%8c%da%86%da%a9%d8%b3-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/</link>
<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 20:43:03 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2008/06/29/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b9-%d9%87%db%8c%da%86%da%a9%d8%b3-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/</guid>
<description><![CDATA[&nbsp;یکی از تفاوت‌های جالبِ نرم‌افزار با شغلی مثل معمار]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right">&#160;<font face="Tahoma">یکی از تفاوت‌های جالبِ نرم‌افزار با شغلی مثل معمار ساختمان اینه که معمار فقط می‌تونه نقشه‌های ساختمان رو بزنه زیر بغلش و اون‌ها رو با خودش ببره، اما برنامه‌نویس نه تنها نقشه‌ها رو، بلکه خود ساختمان رو هم براحتی می‌تونه بزنه زیر بغلش (بخونید بریزه توی فلش‌مموری) و تشریف ببره خونش!</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">قضیه زمانی جالب‌تر می‌شه که بشه اون ساختمان رو به تعداد کافی تکثیر کرد و فرستاد توی بازار. بگذریم که این وسط مشتری‌های دارای دستگاه تکثیر هم برای خودشون دردسر جداگانه‌ای هستند.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">ناگفته پیداست که این مساله یکی از دغدغه‌های شرکت‌های نرم‌افزاری توی ایران بوده و هست. درکنار دغدغه‌هایی مثل کپی‌رایت،‌ نرم‌افزار توی ایران فقط این تقابلِ بین خودی‌ها رو کم داشته؛ تقابلی که هر بار وقوعش می‌تونه صدمات جبران‌ناپذیری به بدنه‌ی نرم‌افزارِ ایران بزنه.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">&#160;<br />رویه اینطور بوده و هست که شرکت‌ها عموماً زمانِ بستن قرارداد، افراد رو ملزم به امضای یه تعهدنامه می‌کنن؛ و گاهی ممکنه که از اون فرد سفته هم بعنوان ضمانت اجرای تعهدنامه بگیرن (که البته این کمتر پیش میاد). اگر بحث سفته رو کنار بذاریم،‌ موضوع تاحدود زیادی خنده‌دار می‌شه و اون تعهدنامه هم در حد یک کاغذِ بی‌مصرف تنزل پیدا می‌کنه.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">اما چاره چیست؟ در نبود یک چارچوب قانونیِ محکم و منسجم، چه راهکاری جز <strong>اطمینان</strong> کردن وجود داره؟‌ بنظرتون آیا در این‌طور موارد هنوز هم می‌شه به طناب پوسیده‌ی اخلاقیات چنگ زد؟ اگر نه، پس چه باید کرد؟</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[زمانی که مشکلاتِ گوگل ریدر را خودمان حل میکنیم]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/?p=208</link>
<pubDate>Thu, 24 Apr 2008 11:04:00 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/?p=208</guid>
<description><![CDATA[این اشتراک‌گذاری توی گوگل ریدر از اولش هم برای من مصیب]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>این اشتراک‌گذاری توی گوگل ریدر از اولش هم برای من مصیبت بود. هروقت که دستم میرفت به سمت دکمه‌ی share، یادم میومد که نصف بعلاوه نصفه‌ای از اون یکی نصفِ همسایگانِ گوگل‌ریدریِ من نرم‌افزاری نیستند و ممکنه با تشریکِ (*) این لینک وقتشون رو هدر داده باشم.</p>
<p>تیم توسعه‌ی گوگل ریدر هم که ماشاالله همه تنبل! 2 سال طول میکشه تا یه چیزِ جدید رو بهش اضافه کنن! در حال حاضر همه کاربرانش متفق‌القول هستند که گوگل ریدر (حداقل) 2 تا چیز اساسی رو کم داره:</p>
<p>1- امکانِ تشریک برای یک یا چند فردِ خاص.</p>
<p>2- حذف آیتم‌هایی که بیش از چندبار تشریک شده‌اند (نبودن این ویژگی واقعاً فاجعه است! هیچ میدونید تا حالا چندبار شده که یک مطلب رو تا نصفه بخونم و تازه یادم بیاد که اینو قبلاً یه جایی دیدم؟!)</p>
<p>من هم مجبور شدم یه تگِ جدید توی گوگل ریدر درست کنم و مطالب نرم‌افزاری-برنامه‌نویسی رو بصورت دستی تگ بزنم و نهایتاً اون تگ رو عمومی کنم.</p>
<p>این هم لینکش: <a href="http://www.google.com/reader/shared/user/16554991521650511693/label/sdp">مرتبط با برنامه‌نویسی و نرم‌افزار</a></p>
<p>سوال اساسی: چرا وبلاگستانِ فارسی زبان اینقدر گوگل ریدر رو دوست داره؟</p>
<p>--------</p>
<p>* از نوشتن share بصورت <strong>شیر</strong> خوشم نمیاد، از طرف دیگه معادل <strong>به اشتراک گذاری</strong> هم یه جورایی طولانیه؛ حتی اگه <strong>تشریک </strong>اینجا معادلِ مناسبی نباشه، باز هم از هیچ‌چی بهتره.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[در ادامه متن&zwnj;باز و نرم&zwnj;افزار آزاد]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2008/04/22/yetmoreabout_opensource/</link>
<pubDate>Tue, 22 Apr 2008 19:07:19 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2008/04/22/yetmoreabout_opensource/</guid>
<description><![CDATA[در ادامه‌ی این پست [کمی دربابِ متن‌باز و نرم‌افزار آز]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">در ادامه‌ی <a href="http://sharpedia.wordpress.com/2008/04/13/more_about_opensource/">این پست</a> [کمی دربابِ متن‌باز و نرم‌افزار آزاد]، بحث مفیدی با یکی از دوستان خوبم <a href="http://naghshidigar.blogspot.com/">پاسپارتو</a> راجع به ابهامات اون مطلب داشتیم که بد نیست بعضی از مطالب مطرح شده رو اینجا هم بیارم.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">1- گوگل: ارتباط دادن گوگل به دنیای متن‌باز و سپس نتیجه‌گیری از اون، ممکنه توام با اشتباه باشه. <strong>جنسِ خدمات گوگل</strong> چیزی نیست که توی لیسانسهای متن‌باز پیش‌بینی شده باشه. اصولاً این نکته راجع به تمامی سرویس‌های وب صادقه. متن‌باز از اساس برای مفهومی به اسم نرم‌افزار تعریف شده و مفاهیمی مثل سرویس‌های وب رو شامل نمیشه. اصلاً یه سوال جالب: مفهوم نرم‌افزارِ آزاد و متن‌باز رو داخل چه حوزه‌های دیگه‌ای هم میشه وارد کرد؟! </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">قبلاً دیدیم که ویکیپدیا تونسته روحِ حاکم بر متن‌باز و نرم‌افزارِآزاد رو وارد دنیای دایره‌المعارف (و بطور کلی تولیدِ اطلاعات) بکنه؛ روند کار هم تاحدودی شبیه به متن‌بازه: هرجا که احساس کردید اشتباهی وجود داره و یا شما میتونید بهبودی ایجاد کنید، منبع (دراینجا، اطلاعات) رو اصلاح می‌کنید و دردسترس بقیه قرار می‌دید.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">برگردیم به مساله‌ی بغرنج گوگل. <a href="http://sharpedia.wordpress.com/2008/04/13/more_about_opensource/">همینجا</a> هم اشاره‌ای کرده بودم که شرکتی مثل گوگل داره بشدت از پروژه‌های متن‌باز حمایت میکنه (یه سرچ توی گوگل می‌تونه اینو ثابت کنه!). از طرف دیگه، دیدیم که راجع به سرویس‌های وبی‌اش هم نمیتونیم حرفی بزنیم (چون متن‌باز اصلاً اینجا به‌میان نمیاد). ولی نگاهی بیندازید به محصولاتِ&#160; دسکتاپِ گوگل. کدومشون متن‌باز هستند؟ (من که سرچ کردم و&#160; <a href="http://code.google.com/opensource/">اینجا</a> رو پیدا کردم، ولی گویا هیچ‌کدوم از برنامه‌های دسکتاپش متن‌باز نیستند).</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">حرفی که توی مطلب پیش قصد داشتم بگم این بود که اگر طرفدار نرم‌افزار آزاد (و متن‌باز) هستیم، باید حواسمون به امثال گوگل باشه. من حس میکنم گوگل خودش رو پشت متن‌باز قایم میکنه و واقعاً به روحِ حاکم بر اون وفادار نیست، چه برسه به نرم‌افزارِ آزاد!</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">(برداشت اشتباه نکنید، گوگل بد نیست، اما شروره!)</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">2- تفاوت متن‌باز و نرم‌افزار آزاد: وقتی که خود استالمن <a href="http://www.gnu.org/philosophy/open-source-misses-the-point.html">به این خوبی</a> راجع به قضیه توضیح داده، چرا من حرفی بزنم؟! بحث بر سر اینه که لیسانس‌های متن‌باز تا چه حدی می‌تونن 4 اصلِ اساسیِ نرم‌افزارِ آزاد رو پوشش بدن؟ استالمن میگه «تا حدود زیادی». ولی نکته‌ی اصلی اینه که هرچقدر آرمان‌هاتون از واقعیت‌های دنیای فعلی فاصله‌ی زیادی داشته باشه، به همون اندازه مدون کردن اون به شکل قوانینِ امروزی سخت‌تره.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">3- متن‌باز چیه؟‌ نرم‌افزار آزاد؟‌!! </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">شرمنده،‌ پس تا الان داشتید راجع به چی می‌خوندید؟‌ اگر مطمئن نیستید که این‌دو رو بخوبی میشناسید یا نه،‌ اول از همه از سایت رسمی gnu کمک بگیرید.(لزومی داره که ویکیپدیا رو هم یادآوری کنم؟) هرجا هم که به مشکلی برخوردید، یه نفر توی وردپرس هست که تخصصش همینه: جنابِ <a href="http://cybertux.wordpress.com/">امین سایبرتاکس</a>!</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[کمی در باب متن&zwnj;باز و نرم&zwnj;افزارِ آزاد]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2008/04/13/more_about_opensource/</link>
<pubDate>Sat, 12 Apr 2008 20:46:09 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2008/04/13/more_about_opensource/</guid>
<description><![CDATA[این نوشته را بدون هیچ تعصبی در رد یا قبول متن‌باز بخوان]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma" color="#800000" size="2">این نوشته را بدون هیچ تعصبی در رد یا قبول متن‌باز بخوانید.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><strong>سناریوی اول:</strong> سان میکروسیستمز (Sun) یکی از غول‌های دنیای نرم‌افزاره (غولی حتی به بزرگی مایکروسافت). بعلاوه سان از حامیان اصلی متن‌باز بشمار میاد و مهم‌ترین پلتفرمِ نرم‌افزاریِ خودش (جاوا) رو تحت لیسانس‌های متن‌باز منتشر می‌کنه. سان توی دانلودِ بسته‌های نرم‌افزاری‌اش خیلی سفت و سخت عمل می‌کنه و همانند IBM پیش از دانلود چک می‌کنه که آیا شما جزو کشورهایی مثل ایران هستید یا خیر و ممکنه اجازه‌ی دانلود به شما نده.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">حالا این رو داشته باشید تا بهتون از MySQL بگم که یه پایگاه داده‌ی متن‌بازه و مقبولیت زیادی بین لینوکسی‌ها (و حتی ویندوزی‌های متن‌بازپسند) داره. شرکت MySQL تونست طی چند سال خودش رو به پای غول‌هایی مثل Oracle برسونه (و صدالبته با حمایت کاربرانِ متن‌باز) و همین چند ماه پیش، پیشنهاد خرید از طرف Sun رو قبول کرد. نتیجه: مثل بقیه‌ی محصولاتِ سان، امکان دانلودِ MySQL از شما گرفته شده.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><strong>سناریوی دوم:</strong> گوگل که معرف حضور همگی هست. گوگل با سرویس‌های متنوع خودش، نوع جدیدی از خدمات رو به کاربران اینترنت معرفی کرده و مهم‌ترین وجه تمایزش با بقیه سرویس‌دهنده‌های اینترنتی اینه که سعی میکنه خودش رو متمایز نشون می‌ده. گوگل از ما میخواد که شعارِ معروفش (<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Don't_be_evil">شرور نباش</a>: Don't be evil) رو باور داشته باشیم و بهش کاملاً اعتماد کنیم. از سوی دیگه، گوگل با دیدن تجربه‌های موفقی مثل فایرفاکس، اعتقاد راسخ پیدا کرده که در رقابت فعلی، متن‌باز نهایتاً پیروز می‌شه و بنابراین سعی میکنه همون‌طور که فایرفاکس اعتماد جامعه‌ی متن‌باز رو کسب کرد و گروه بزرگی از برنامه‌نویسانِ داوطلب رو دور هم جمع کرد، خودش رو حامی متن‌باز نشون بده. گوگل در راستای اینکه ثابت کنه چقدر به آزادیِ نرم‌افزار و اطلاعات معتقده، در توافقاتِ خودش با دولت چین (<a href="http://news.bbc.co.uk/1/hi/technology/4645596.stm">+</a>)، نتایج جستجوهای چین رو بصورت متفاوتی از بقیه‌ی کاربران دنیا نمایش میده و به‌این‌ترتیب نشون داد که برای اول ماندن، حتی به سانسور دولتی هم اعتقاد داره.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><strong>سناریوی سوم:</strong> ویکیپدیا، مروج سبک جدیدی از تولید اطلاعات بصورت جمعی‌ه. یکی از وبلاگ‌نویس‌ها اشاره خوبی کرده بود که ویکیپدیا بنوعی مفهوم متن‌باز رو وارد حوزه‌ی دایره‌المعارف کرد و حتی در حوزه‌های دیگه هم اون رو جا انداخت </font>(<font face="Tahoma">پیشوند <strong>ویکی</strong> بیشتر از اینکه اشاره به پلتفرم نرم‌افزاریِ یه سایت داشته باشه، دربرگیرنده‌ی نوع نگاه حامیانِ اون سایت به تولیدِ اطلاعاته). بنیانگذار ویکیپدیا چندوقت پیش توی یه مصاحبه (<a href="http://zangoole.com/1386/10/26/jimmy_wales_wiki_pedia/">+</a>) اعلام کرد که </font><font color="#800000">حاضره سایتش توی چین بصورت کامل مسدود باشه، اما اطلاعاتِ سایتش رو به دلخواه دولتِ چین تغییر نده و زیربارِ سانسورِ دولتی نره</font>.</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><strong>سناریوی چهارم:</strong> گوگل بخش Code Search رو که برای </font><font color="#800000">جست‌وجو در میان کدهای متن‌باز</font> بکار می‌ره، دوباره به روی کشورهایی مثل ایران بست.</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">...</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">همه‌ی مثال‌های بالا، باعث می‌شن تا من به متن‌باز فقط به شکل یه مدلِ تجاریِ موفق نگاه کنم و نه بیشتر. باور کنید متن‌باز واقعاً شاهکاره! می‌تونید براحتی و با کمک افراد داوطلب، نرم‌افزاری داشته باشید که به خوبیِ نرم‌افزارهای متن‌بسته (؟!) و حتی بهتر از اون‌ها عمل کنه. سرعت بروزرسانی‌های نرم‌افزارتون بشدت بالا می‌ره، کیفیتِ خدماتتون بهبود پیدا می‌کنه و ... . </font><font face="Tahoma">می‌شه هزاران صفحه مطلب درباب مزایای متن‌باز نوشت و بازهم </font><font color="#800000">هیچ‌کدوم از این دلایل باعث نمیشن که من به متن‌باز به‌عنوان چیزی غیر از یه مدلِ تکنیکی-تجاریِ موفق در حوزه‌ی نرم‌افزار نگاه کنم. </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">من توانایی‌های متن‌باز رو درک می‌کنم اما بعنوان یه قبله‌ی آمال بهش نگاه نمی‌کنم و براش تقدس قائل نیستم. تاریخ نشون داده که مطمئناً انسانهایی پیدا می‌شن که از چنین مضامینی به بهترین شکلِ ممکن برای رسیدن به قدرت (و البته ثروت) استفاده کنن و حتی با سوءاستفاده از مفاهیمِ کاملاً انسانی، جنایت‌های فجیعی مرتکب بشن. در دنیای فعلی، جنایت دیگه کشتن آدم‌ها نیست، مسدود کردنِ دسترسیِ انسان‌ها به اطلاعات، اصلی‌ترین جنایتِ مدرن ازنظر من محسوب می‌شه.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">بهمین دلیل گوگل، مایکروسافت، سان، IBM‌ و همه‌ی این غول‌ها برای من جایگاه یکسانی دارند، به هیچ‌کدوم بیشتر از بقیه اعتماد ندارم و درعین حال سعی می‌کنم خدماتِ نرم‌افزاریِ همشون رو بشناسم و ازشون به بهترین شکل ممکن در جایگاهِ شغلی‌ام استفاده کنم. درضمن </font><font color="#800000">اپن‌سورس‌</font>ی هم که قرار باشه قوانین ایالات متحده یا هر جای دیگه‌ای روش اعمال بشه رو به‌هیچ‌عنوان قبول ندارم.</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<blockquote><p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">درعین‌حال من برای <a href="http://www.gnu.org/">نرم‌افزارِ آزاد</a> احترام قائلم و حتی شاید بشه گفت بعنوان قبله‌ی آمال بهش نگاه می‌کنم. </font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">متن‌باز همون نرم‌افزار آزاد <strong>نیست</strong>، متن‌باز فقط یک مکانیزم موفق برای توسعه‌ی نرم‌افزاره، و البته برای شرکت‌های فعلی، اهرم قدرتمندی برای کنار زدن رقبای سنتی. درحالی‌که «آزادیِ نرم‌افزار» به آزادیِ انسان‌ها فکر می‌کنه و نه پول و قدرت.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">در این‌که روزی حتی مایکروسافت هم به متن‌باز روی بیاره (که مقدماتش با انتشار کدهای دات‌نت آغاز شده) هیچ شکی نیست. </font><font face="Tahoma">اما چه کسی می‌دونه که نرم‌افزار آزاد (دقیقاً به همون معنایی که افرادی همچون استالمن بهش معتقدند) آیا واقعاً وجود خواهد داشت؟ اصلاً یه سوال اساسی: </font><font color="#800000">نرم‌افزار آزاد در چه دنیایی امکان بروز پیدا می‌کنه؟</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">یقیناً روزی میرسه که همه‌ی شرکت‌های نرم‌افزاری دنیا محصولاتِ خودشون رو با لیسانس متن‌باز ارائه کنند، اون زمان شاید فهمیدن اینکه چه کسی واقعاً به آزادیِ نرم‌افزار عقیده داره و چه کسی نداره، راحت‌تر از حالا باشه. فعلاً مجبوریم صبر کنیم و منتظر باشیم.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">-----------</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">اگر درجایی از نوشته احساس کردید که اشتباه می‌کنم، حتماً با من درمیان بذارید.</font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[خالق ادیسه&zwnj;ی فضایی درگذشت]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2008/03/19/clark_died/</link>
<pubDate>Wed, 19 Mar 2008 18:41:15 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2008/03/19/clark_died/</guid>
<description><![CDATA[
خالق بهترین لحظه‌های نوجوانیِ من درگذشت&#8230;
&nbsp;
بعد ا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">خالق بهترین لحظه‌های نوجوانیِ من درگذشت...</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">بعد از شنیدن خبر، رفتم دوباره سری به کتابهاش زدم؛ دوباره چندتا از داستان‌های کوتاهش رو خوندم؛ هیچ فکر نمی‌کردم که هنوز هم داستان‌هاش اینقدر برام تاثیرگذار باشه.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">باید خواننده‌ی داستان‌های علمی‌تخیلی باشی تا عمیقاً تفاوت بین دنیای کلارک و بقیه‌ی نویسنده‌های این سبک رو احساس کنی. داستان‌های کلارک برخلاف داستان‌های آسیموف‌ه که عموماً برپایه‌ی یک دنیای منطقی بناشده‌اند. کافیه فقط نگاهی به داستان کوتاه «دیده‌بان» بندازید تا متوجه بشید منظورم چیه. آسیموف دنیاهای محتملِ آینده رو تصویر می‌کرد و کلارک دنیاهایی که شاید هیچ‌گاه نبوده‌اند و نخواهند بود، دنیاهایی که یقیناً غرق در حیرت و شگفتی‌تان خواهد کرد.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right">&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">یادش گرامی باد.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><a href="http://sharpedia.files.wordpress.com/2008/03/monolith1.jpg"><img style="border-width:0;margin:0 0 0 20px;" height="161" alt="final_odyssey" src="http://sharpedia.files.wordpress.com/2008/03/monolith1-thumb.jpg" width="154" align="right"/></a></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"> از کلارک:</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right">&#160;</p>
<p dir="ltr" style="text-align:justify;" align="left"><i>"Any sufficiently advanced technology is indistinguishable from magic."</i></p>
<p dir="ltr" style="text-align:justify;" align="left"><em></em>&#160;</p>
<p dir="ltr" style="text-align:justify;" align="left"><i>"Somewhere in me is a curiosity sensor. I want to know what's over the next hill. You know, people can live longer without food than without information. Without information, you'd go crazy."</i></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[تشخیص احساسات انسان&zwnj;ها]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2008/02/14/%d8%aa%d8%b4%d8%ae%db%8c%d8%b5-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7/</link>
<pubDate>Thu, 14 Feb 2008 19:43:54 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2008/02/14/%d8%aa%d8%b4%d8%ae%db%8c%d8%b5-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7/</guid>
<description><![CDATA[یکی از دوستان خوبم برای تکمیل پروژه‌ی دکتری خود (با موض]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">یکی از دوستان خوبم برای تکمیل پروژه‌ی دکتری خود (با موضوع «تشخیص احساسات توسط گفتار و حرکات چهره») در حال ایجاد یه پایگاه داده‌‌ی صوتی-تصویری از احساسات انسان‌هاست: در این مرحله کلیپ‌هایی از احساسات افراد مانند غم، شادی، عصبانیت و ... ضبط و به پایگاه داده اضافه می‌شه. بهمین</font>‌<font face="Tahoma">منظور، وی به همکاری چند دانشجو و یا بازیگر تئاتر احتیاج داره تا کلیپ‌های موردنظر هر چه طبیعی‌تر اجرا بشن و کیفیت پایگاه‌داده‌ی نهایی بهتر بشه.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right">&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">نکته‌ای که می‌خوام بهش اشاره کنم اینه که اگه این پایگاه‌داده با موفقیت ایجاد بشه، بسیاری از دانشجوهایی که در حوزه‌ی پردازش تصویر فعالیت می‌کنن هم براحتی می‌تونن ازش استفاده کنن (دوستانِ عزیزی که تحصیلات تکمیلی رو گذروندن، حتماً با مصیبتی به نام یافتن Data Set آشنا هستند!).</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">برای آگاهی از جزییات؛ این لینک‌ها رو ببینید: <a href="http://mansoorm.blogfa.com/post-71.aspx">+</a> و <a href="http://mansoorm.blogfa.com/post-49.aspx">+</a></font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[لینوکس، دات&zwnj;نت و غیره]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2008/01/31/%d9%84%db%8c%d9%86%d9%88%da%a9%d8%b3%d8%8c-%d8%af%d8%a7%d8%aa%d9%86%d8%aa-%d9%88-%d8%ba%db%8c%d8%b1%d9%87/</link>
<pubDate>Wed, 30 Jan 2008 22:12:45 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2008/01/31/%d9%84%db%8c%d9%86%d9%88%da%a9%d8%b3%d8%8c-%d8%af%d8%a7%d8%aa%d9%86%d8%aa-%d9%88-%d8%ba%db%8c%d8%b1%d9%87/</guid>
<description><![CDATA[اول: چند روزی است که پیگیری وبلاگستان داره بدجوری بهم م]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">اول: چند روزی است که پیگیری وبلاگستان داره بدجوری بهم می‌چسبه، درست مثل این چایی داغ و خوش عطری که الان دارم توی این هوای سرد نوش جان (!) می‌کنم. بحث، بحث داغ ویندوز و لینوکسه؛ و البته تفاوتش با دفعاتِ قبلی اینه که تعصب در اظهارنظرها کمتر شده و به همون میزان پختگیِ مطالب بیشتر شده. باید نشست و دید (خوند) که این بحثِ مفید تا کجاها ادامه پیدا میکنه.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">دوم: کی گفته که NET. و لینوکس با هم تفاهم ندارن؟ کی می‌گه نمیشه از نوشتن برنامه‌های #C توی لینوکس لذت برد؟ Mono قراره که همین‌کار رو انجام بده: ارائه‌ی یه نسخه‌ی کدباز از پلتفرمِ دات‌نت برای سیستم‌عامل‌های مختلف (ویندوز، لینوکس، سولاریس و ...) </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">نتیجه‌اش هم این شده که شما خیلی راحت می‌تونید برنامه‌ای که با <strong>ویژوال استودیو</strong> و <strong>تحت ویندوز</strong> ایجاد کردید رو توی <strong>لینوکس</strong> هم اجرا کنید، <u>بدون هیچ‌گونه تغییری</u>. مثلاً من یه پروژه توی ویندوز درست کردم و فایل اجراییِ‌ اون رو تحت ویندوز و لینوکس اجرا کردم، نتیجه رو خودتون می‌تونید ببینید:</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right">&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right">&#160;<a href="http://sharpedia.files.wordpress.com/2008/01/image.png"><img style="border-width:0;margin:0 5px;" height="490" alt="image" src="http://sharpedia.files.wordpress.com/2008/01/image-thumb.png" width="290"/></a> <font face="Tahoma"><a href="http://sharpedia.files.wordpress.com/2008/01/mono-linux.png"><img style="border-width:0;margin:0 20px 0 0;" height="491" alt="mono-linux" src="http://sharpedia.files.wordpress.com/2008/01/mono-linux-thumb.png" width="300"/></a>&#160;</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">بنظر من که پیشرفت بزرگیه. Mono که اولین نسخه‌اش رو ارائه کرد (فکر کنم سال 2002 بود)، تقریباً 18 ماه از مایکروسافت عقب‌تر بود؛ نتیجه‌ی کار هم چندان دلچسب نبود و هنوز خیلی از ویژگی‌های دات‌نت رو نتونسته بودن پیاده‌سازی کنن. اما امروز Mono همگام با مایکروسافت جلو میاد و تقریباً میشه گفت که بطور کامل از NET 3.5. هم پشتیبانی می‌کنه!!! </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">راستی، قبل از اینکه با شوق و ذوق برنامه‌تون رو ببرید توی لینوکس و یهو ببینید که اجرا نمی‌شه و سرخورده بشید، برید به <a href="http://mono-project.com/MoMA">اینجا</a> و MoMA رو دانلود کنید (این ابزار برنامه‌تون رو بررسی میکنه و فهرستی از متدهای شما که مثلاً از Windows-API استفاده کردن و Mono نمی‌تونه اون‌ها رو اجرا کنه، بهتون نشون میده). خود Mono رو هم می‌تونید از <a href="http://www.go-mono.com/mono-downloads/download.htm">اینجا</a> دانلود کنید.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">(شنیدم که یک نفر جاوا-مسلک همین الان زیرلب گفت: "تازه رسیدید اون‌جایی که ما 10 سالِ پیش بودیم"! جاوایی‌ها فعلاً می‌تونن تیکه‌ بندازن، من اصلاً حسِ </font><font face="Tahoma">جواب دادن ندارم!)</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">راستی،‌ کسی حواسش هست که WLW (لایو رایتر) عزیز رو با دات‌نت نوشتند؟‌! قبلاً وسوسه‌ی داشتنِ WLW تحت لینوکس به سراغتون نیومده؟ اما زیاد هم ذوق‌زده نشید: نسخه‌ی فعلی WLW رو نمیتونید تحت لینوکس اجرا کنید (به‌خاطر وابستگیِ بعضی قسمت‌هاش به ویندوز)، اما حین بررسیِ کدهای WLW متوجه شدم که سازندگانش قصد دارند اون رو بتدریج با Mono هماهنگ کنن، اما فکر نکنم این اتفاق به این زودی‌ها بیافته. مطمئناً ارائه‌ی یه نسخه‌ی WLW که باMono هم سازگار باشه، خیلی از ما رو خوشحال خواهد کرد.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">------------------</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">پ.ن:</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">جاوا-مسلک (Java-Maslak): کسی‌که راه و روش جاوایی را انتخاب کرده، پیروِ فرقه‌ی جاوا، سان‌پرست، کسی‌که به جاوا قسم می‌خورد. ر.ک: بیماری جاوازدگیِ مزمن و نحوه‌ی درمان. </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[مهندس، بالاترینِ تخصصی&zwnj;نویس&zwnj;ها]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2008/01/24/mohandes/</link>
<pubDate>Wed, 23 Jan 2008 20:47:59 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2008/01/24/mohandes/</guid>
<description><![CDATA[چندماه قبل، قصد داشتم لیستی از وبلاگ‌هایی که در زمینه]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">چندماه قبل، قصد داشتم لیستی از وبلاگ‌هایی که در زمینه‌ی موردعلاقه‌ام (نرم‌افزار) مطلب می‌نویسن رو پیدا کنم. اعتقاد داشتم (و دارم) یکی از راه‌هایی که می‌تونیم وبلاگ‌نویسیِ تخصصی رو یه مرحله از چیزی که هست جلوتر ببریم، تلاش برای از بین‌بردنِ جزیره‌های وبلاگی، و تبدیلشون به اجتماع‌های وبلاگی (community) است. دوستانی که وردپرسی هستند این رو بوضوح می‌بینن که مکانیزم‌های وردپرس برای این‌که تعاملات اجتماعی وبلاگ‌نویسان رو در بالاترین حد ممکن خودش نگه داره، چه تاثیر بسزایی در <a href="http://sharpedia.wordpress.com/2007/06/06/wp/">محله‌وردپرس</a> داشته. </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">در وردپرس </font><font face="Tahoma">من می‌تونم خیلی راحت دنبال پست‌هایی بگردم که تگ‌هایی مثل مهندسی نرم‌افزار یا <a href="http://wordpress.com/tag/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C/">برنامه‌نویسی</a> و ... دارن و سریعاً وبلاگ‌هایی رو پیدا کنم که در زمینه‌ی مورد علاقه‌ی من می‌نویسن و به این ترتیب با اون‌ها ارتباط برقرار کنم. اما اگر بخوام محدوده‌ی جستجو رو وسیع‌تر کنم، تنها راهِ ممکن گوگله. چرا که احتمالاً از طریق تکنوراتی یا امثالهم به نتیجه‌ای نمیرسم (امتحان کنید!). راه‌حل گوگل هم شاید چندان عاقلانه نباشه؛ چرا که بسیار وقت‌گیر و خسته‌کننده ‌است. راه‌حل چیه؟</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">ایده‌ای که سینا توی کامنت‌های پست قبلی داده بود، استفاده از سایتهایی مثل <a href="http://balatarin.com">بالاترین</a>‌ه. نکته‌ی جالب اینه که همچین سایتی قبلاً وجود داشته و تقریباً هم همچین رویکردی رو دنبال می‌کنه: <a href="http://www.mohand.es/">مهندس</a>.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">مهندس تا حدودی شبیه به بالاترینه، اما با مکانیزم‌های ساده‌تر. اولاً این رو بگم که من بالاترین رو برای کاربردی که توی این پست و پست قبلی مطرح شد، مناسب نمی‌دونم. اگه بخوام حسم رو درست توصیف کنم، باید بگم که فعالیت‌های توی بالاترین رو شبیه به حزب‌های سیاسی می‌دونم و مهندس رو شبیه به مجامع علمی! اساساً جنس این دو از هم متفاوته و ترجیح میدم که اصلاً سعی نکنن کاربردهاشون ترکیب بشه! </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">اما مهندس تازه هنوز اول راهه و ممکنه برخی امکانات رو کم داشته باشه. اما در هر حال</font>، <font face="Tahoma">حمایت همه‌ی کسانی رو لازم داره که فلسفه‌ی وجودیِ این سایت رو درک می‌کنن و می‌تونن برای پیشرفتش تلاش کنن.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">من همینجا به مدیران مهندس تبریک میگم بابت تلاش‌هاشون، و همچنین آمادگی خودم رو برای پیشبرد هدفهای این سایت اعلام میکنم. <a href="http://www.mohand.es/register">عضویت در سایت</a> و قرار دادن لوگو در سایدربار وبلاگم، اولین مرحله است.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">از شما هم دعوت می‌کنم که به <a href="http://www.mohand.es/">مهندس</a> بپیوندید ...</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[تخصصی&zwnj;نویسی: آری یا خیر؟]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2008/01/22/%d8%aa%d8%ae%d8%b5%d8%b5%db%8c%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a2%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%9f/</link>
<pubDate>Mon, 21 Jan 2008 20:44:43 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2008/01/22/%d8%aa%d8%ae%d8%b5%d8%b5%db%8c%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a2%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%9f/</guid>
<description><![CDATA[»» دقت: مخاطبان احتمالی این نوشته، وبلاگ‌نویسانی هستن]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><strong>»»</strong> دقت: مخاطبان احتمالی این نوشته، وبلاگ‌نویسانی هستند که در یک حوزه‌ی تخصصی مطلب می‌نویسند.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">معمولاً کلیشه‌های رایج در مورد وبلاگ‌نویسی، خواسته یا ناخواسته، مواردی رو مطرح می‌کنن که هدفِ اصلی‌شون دستیابی به تعداد «خواننده»ی بیشتره. راجع به این‌که «خواننده» یکی از ارکانِ اصلی وبلاگ‌نویسی‌ست، هیچ شکی نداریم. به قول اون دوستِ‌ بزرگوار؛ اگه قرار بود کسی مطالبمون رو نخونه، خوب می‌رفتیم توی یه فایل ورد یا یه دفترچه‌ی خاطرات می‌نوشتیمش، خیالمون هم راحت می‌شد! (توجه دارید که؛ عرض کردم «خواننده»، و نه «بازدیدکننده»)</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">بعلاوه، ‌</font><font face="Tahoma">توصیه‌هایی نیز وجود داره که وبلاگ‌نویسان رو تشویق می‌کنه به تخصصی‌ننوشتن؛ عموماً با این استدلال که شما ممکنه خواننده‌های بالقوه‌ی زیادی رو از دست بدید. بذارید اینطور بگم که جوّ فعلی،‌ گرایش به «اعداد و ارقام» داره و به میزان زیادی روی خیلی از ما تاثیرگذار هم بوده:</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><strong>1-</strong> اولین نتیجه‌ی چنین جوی، مشاهده‌ی تعداد زیادی از وبلاگ‌هایی است که «عناوین تخصصی» رو یدک می‌کشن،‌ اما نویسنده‌ی اون‌ها پس از نوشتنِ تنها چند پستِ تخصصی، تغییر رویه می‌ده و تحت یکی از کلیشه‌های رایج شروع به نوشتنِ مطلب می‌کنه. این که هر وبلاگِ‌ تخصصی تا چند وقت می‌تونه به مفهوم واقعی تخصصی بمونه، بسته به میزان مقاومت نویسنده‌اش دربرابر جو رایج وبلاگستان داره. اتفاق دیگه‌ای که ممکنه برای این وبلاگ‌ها بیافته، انصراف نویسنده از ادامه‌ی حیاتِ‌ وبلاگه، که نمونه‌های اون رو هم قبلاً دیدیم و در آینده بازهم خواهیم دید.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><strong>2-</strong> چه ایرادی داره که هر از چندگاهی وبلاگ‌نویسان آی‌تی مطالبی رو منتشر کنن که مخاطبش عام نیست، بلکه افرادی مثل خودشونه؛ افرادی که تخصصشون آی‌تی هست. اتفاقی که میافته اینه که کامنت‌های اون پست تخصصی‌تر می‌شه و از تعریف و تشکراتِ عادی، تبدیل می‌شه به جایی برای بحث و تبادل‌نظرِ واقعی میان اهالیِ اون رشته؛ که اولین و مهم‌ترین نتیجه‌اش هم دقیقاً همینه: منتفع شدن هر دو طرف از اون مطلب. </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">آی‌تی رو از این جهت مثال زدم که احساس می‌کنم نویسندگانش بیشتر در معرض چنین جوی هستن و این الزامِ نامحسوس براشون وجود داره که حتماً باید مطلبشون به درد همه بخوره و هر کسی با هر سطحی از اطلاعات بتونه از اون سر دربیاره. اما بنظرم کسی که مثلاً در مورد اقتصاد (یا هر رشته‌ی دیگه‌ای) می‌نویسه، کمتر این دغدغه براش وجود داره.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">یه چیز دیگه: تا حالا هیچ دقت کردید که از دیدن کامنت‌هایی که واقعاً به مطلبتون مرتبط میشن چقدر هیجان‌زده می‌شید؟؟!! </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><strong>3-</strong> برای برخی افراد این نگرانی وجود داره که شاید با نوشتن چندین پستِ تخصصی، خوانندگان عادی رو از دست بدهند. ممکنه خواننده‌ها بتصور این‌که دیگه مطالب این وبلاگ به دردشون نمی‌خوره، دیگه سراغش نیان. بنظرم یه <strong>راه‌حلِ خام</strong> می‌تونه این باشه که در ابتدای پست، بنوعی مخاطب رو آگاه کنیم از نوعِ نوشته، مثلاً بنویسیم:</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><strong>پیش‌فرض:</strong> <em>موضوع 1، موضوع 2، ...</em></font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">و یا هر روش دیگه‌ای که به مخاطبِ‌ عادی کمک کنه که بدون هدردادنِ‌ وقت، سریعاً تصمیم بگیره که "آیا شروع به خوندن کنم یا نه؟"</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">&#160;</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">--------</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><strong>4-</strong> </font><font face="Tahoma">ایرادی که به وبلاگ‌های تخصصی گرفته می‌شه، اینه که اگر کسی توی اینترنت دنبال مطلبی بگرده، مطمئناً به زبان انگلیسی جستجو می‌کنه و ترجیح میده به همون زبان هم مطلبش رو مطالعه کنه. حقیقت اینه که این امر تاحدودی صحت داره: ما ایرانی‌ها در گذشته برای تولید محتوا کم‌کاری کردیم و زبان فارسی توی اینترنت یه زبان غنی محسوب نمیشه. اما نکته‌ی امیدوار کننده، تلاش‌های فردی و گروهیِ افرادیه که خیلی از اون‌ها رو همین وبلاگ‌نویسان تشکیل می‌دن، مثل همین پروژه‌ی <a href="http://fa.wikipedia.org">ویکیپدیای فارسی</a>. </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">یه نکته‌ی دیگه که منو بشدت امیدوار می‌کنه، دیدن کلیدواژه‌های جست‌وجوی گوگل‌ه که در داشبوردِ وردپرس می‌بینم: برخی از این کلیدواژه‌ها ثابت‌کننده‌ی این هستن که حتی افرادِ متخصص هم ممکنه به زبان فارسی جست‌وجو کنن! اما چیزی که منو ناراحت می‌کنه اینه که چرا من مطلبی درخورِ اون فردِ جست‌وجوگر نداشته‌ام. گاهی اوقات تصور می‌کنم که من با گمراه کردن موتورگوگل در مورد آن کلیدواژه‌ها، ممکنه یه نفر رو از این قضیه که <u>می‌شه به زبان فارسی هم جست‌وجو کرد و نتیجه گرفت</u>، <strong>ناامید کرده باشم</strong>.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;<font face="Tahoma"></font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">نظر <span style="text-decoration:line-through;">اساتیدِ فن</span> دوستان در این‌مورد چیه؟</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[در رابطه با انتخابات آتی]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2008/01/10/%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d8%aa%db%8c/</link>
<pubDate>Thu, 10 Jan 2008 12:16:07 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2008/01/10/%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d8%aa%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[در رابطه با انتخابات آتی:
علما، فقها، روشنفکران، فعالا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">در رابطه با انتخابات آتی:</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">علما، فقها، روشنفکران، فعالانِ سیاسی-اجتماعی و وبلاگ‌نویسانِ عزیز؛ احتراماً خواهشمند است سعی کنید در افاضاتتان کمی انصاف به خرج داده و ما را بیش از این مورد نوازش قرار ندهید. جسارتاً اگر بلدید نسخه‌ای شدنی برای وضعیت فعلی مملکت بپیچید که هیچ،‌ والّا بروید کنج خانه‌هایتان غرق همان تئوری‌ها و فلسفه‌بافی‌هایی شوید که ما را به‌جهت ندانستن‌شان تمسخر می‌کنید و در قهقرای مراتب انسانی قرارمان می‌دهید.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">یقیناً ما که هیچ نمی‌فهمیم و ادعایش را هم نداریم، اما دست آن کسانی را که عرضه‌ی ایستادگی و مقاومت برای عملی‌کردنِ حتی یک‌درصد از آن همه نوشته‌ها و تئوری‌ها و شعارهای قشنگ و خوش‌رنگ و لعابشان را دارند، می‌بوسیم.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">به پیوست، فهرستی از نوازش‌های قبلی تقدیم می‌گردد. باشد که در دیالکتیک آتیِ خودتان از بکاربردن‌شان حذر کنید (هرچند که اگر بازهم بکار بردید، ما که گردن‌مان از مو هم باریک‌تر، غلط بکنیم صدای‌مان دربیاید):&#160; </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">1- مردم (ملتِ) گوسفند (و تمام ترکیب‌های ممکنه با کلمات گاو، الاغ، و حیوانات مشابه)،</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">2- ملتِ بی‌سواد،</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">3- مردمِ بی‌فرهنگِ بی‌شعور،</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">4- ملتِ خاک بر سر،</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">5- مردمِ جاهلِ عقب‌مانده‌ی نادان</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">6- (روی‌مان نشد این‌یکی را بنویسیم. این را در تاکسی از یک فردِ بظاهر متشخص شنیدیم. برای خودش انگار واژه‌ی عجیبی نبود، اما حقیقتش با شنیدنش تا بناگوش سرخ شدیم)</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">7 و الی آخر- تمامی معادل‌های روشنفکرانه‌ی عباراتِ فوق</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">جسارتاً راه‌حل برخی نقیصه‌ها مانند بی‌سوادی را خیلی‌وقت است خودمان می‌دانیم. تعدادی انسانِ فرهیخته‌ی باسواد کم داریم که بتوانند زحمت معلمی فرزندانمان را در برخی روستاها و شهرستان‌هایی که شما آن‌ها را دور از تمدن می‌دانید، برعهده بگیرند.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">احتراماً،</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">امضاء - مردم</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[altnetpedia.com]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2007/12/17/altnetpediacom/</link>
<pubDate>Mon, 17 Dec 2007 09:05:43 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2007/12/17/altnetpediacom/</guid>
<description><![CDATA[سایت altnetpedia، ایده‌ای مشابه پست قبلی من داره (شاید باید ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">سایت <a href="http://www.altnetpedia.com/">altnetpedia</a>، ایده‌ای مشابه پست قبلی من داره (شاید باید جمله‌ام رو این‌طور تصحیح کنم: من ایده‌ای مشابه اعضای این سایت داشتم). یک گروه از برنامه‌نویسانِ خبره، این سایت رو راه‌اندازی کردن و هر چندوقت یکبار هم دور همدیگه جمع می‌شن (باکلاسش می‌شه <a href="http://altnetconf.com/">کنفرانس</a>!) و خودشون رو هم این‌طوری معرفی کردن:</font></p>
<blockquote><p dir="ltr" style="text-align:justify;" align="left">We are a group of people who are passionate about improving the way we develop software. We recognise there is no single solution, but instead there are multitudes of alternatives that can be applied to different situations. Our community is a place for sharing these alternatives, <u>so that together we can learn, teach, and encourage new ideas</u>. </p>
</blockquote>
<p dir="ltr" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">چه افرادی مخاطب احتمالی این گروه هستند؟ اجازه بدید از زبون خودشون بگم:</font></p>
<blockquote><p dir="ltr" style="text-align:justify;" align="left">Are You...  </p>
<p dir="ltr" style="text-align:justify;" align="left">* The type of developer who uses what works while keeping an eye out for a better way. </p>
<p dir="ltr" style="text-align:justify;" align="left">* You reach outside the mainstream to adopt the best of any community: Open Source, Agile, Java, Ruby, etc. </p>
<p dir="ltr" style="text-align:justify;" align="left">* You’re not content with the status quo. Things can always be better expressed, more elegant and simple, more mutable, higher quality, etc. </p>
<p dir="ltr" style="text-align:justify;" align="left">* You know tools are great, but they only take you so far. It’s the principles and knowledge that really matter. The best tools are those that embed the knowledge and encourage the principles (e.g. Resharper.)</p>
<p dir="ltr" style="text-align:justify;" align="left">Or want to be?</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">توی همین چند روزه که توی وبلاگ اعضای این سایت پرسه می‌زدم، به کلی نکات جالب برخورد کردم. راستی، این لینک از سایت رو هم چک کنید، شاید بدردتون بخوره (من اینا رو ازش پیدا کردم AnkhSvn و VisualSvn):</font></p>
<p dir="ltr" style="text-align:justify;" align="left"><a title="http://www.altnetpedia.com/Tools.ashx" href="http://www.altnetpedia.com/Tools.ashx">http://www.altnetpedia.com/Tools.ashx</a></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">البته این نکته رو هم بگم که ایده‌ی شکل‌گیری این گروه، از جای دیگه‌ای شروع می‌شده (یه جورایی دعوا با فلسفه‌ی ابزارهای مایکروسافت، بطور مثال از زبان حضرت مارتین فاولر <a href="http://martinfowler.com/bliki/AltNetConf.html">بخونید</a>). یک نکته‌ی جالبی که بین گشت‌وگذارهام متوجه شدم، بحث‌هایی بود که بر سر فلسفه‌ی وجودی این گروه درگرفته که در نوع خودش از خودِ سایت جالب‌تره. البته حق هم دارن که چنین بحث‌هایی انجام بدن (بنظرتون چرا؟).&#160; </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">درضمن، اگر نمونه‌ی مشابهی پیدا کردید، من رو بی‌خبر نذارید.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">----------------------</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">ممکنه سایت با بعضی از ISPها بالا نیاد. من که نفهمیدم مشکل از چیه و اجباراً از Tor استفاده کردم. از دوستانِ فنی، کسی هست که دلیل مشکل رو بدونه؟</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[Customized Development Environments]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2007/12/08/customized-development-environments/</link>
<pubDate>Fri, 07 Dec 2007 20:37:24 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2007/12/08/customized-development-environments/</guid>
<description><![CDATA[سؤال: چه چیزی یه برنامه‌نویس رو از برنامه‌نویسای دیگه ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">سؤال: چه چیزی یه برنامه‌نویس رو از برنامه‌نویسای دیگه متمایز می‌کنه؟ </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">پاسخ‌های محتمل: </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">1- سبک کدنوشتن: از چه notationای استفاده می‌کنه؟‌ کدهاش به دل میشینه(!) یا نه؟ به اندازه‌ی کافی مستند و گویا </font><font face="Tahoma">هستند؟ </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">2- به چه زبان‌ها و پلتفرم‌هایی تسلط داره؟ جاوا کاره؟‌ دات‌نت ؟ ... چی؟!‌ Perl، Python، Ruby و چندصد تا زبون دیگه رو هم بلده؟!! یهو بگو خداوندگاریه واسه خودش!</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">3- ویندوزیه؟ (خوبه‌ها، ولی ویندوز تازگیا جوات شده!) لینوکس کاره؟‌ ایول، دمش گرم! تازه، طرف فقط‌ هم text-mode‌ حال می‌کنه!</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">4- ...</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">پاسخ به سؤال فوق، بنوعی متأثر از تمامی موارد بالا هست و درعین حال، <strong>نیست</strong>. ولی یه چیزی هست که می‌شه خصوصیات هر برنامه‌نویس رو ازش استخراج کرد، یه کم فکر کنید... چه چیزیه که ما برنامه‌نویسا 24 ساعت در روز باهاش سروکار داریم؟ آفرین، کامپیوتره دیگه! هر کسی بعد از مدتی، شروع می‌کنه به شخصی‌سازیِ محیط توسعه‌اش (منظورم فقط IDE نیست، منظورم کل سیستم‌عاملشه!)، برای کارهای تکراری روزانه‌اش روش‌هایی ابداع می‌کنه، ابزارهای مختلفی رو تست و استفاده می‌کنه، دسکتاپش رو طبق نیازهاش می‌چینه، و خلاصه هر جا که احساس کنه چیزی در کامپیوترش به دلخواه اون نیست، یه بلایی سرش میاره تا بالاخره طبق دلخواه اون بشه!</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">همه و همه‌ی این‌ها، نهایتاً منجر به ایجاد یک <strong>سبک</strong> خاص از محیطِ توسعه می‌‌شه، که تا حدودی هم منحصر به هر برنامه‌نویسه، اما بین افراد مختلف می‌شه شباهت‌های زیادی هم پیدا کرد. افرادی که معتقدن «اگه کاری رو مجبوری بیش از یه بار انجام بدی، یه فکری به حالش بکن؛ اسکریپتی، ابزاری، برنامه‌ای، کوفتی(!) واسش ردیف کن تا راحت‌تر انجام بشه» (<strong>*</strong>)، مطمئناً سبک خاصی رو برای خودشون بوجود میارن. هر چقدر اعتقاد به این قضیه بیشتر باشه، سبکِ محیطِ توسعه‌ی اون برنامه‌نویس واضح‌تر، قوی‌تر و آشکارتره.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">سؤال‌های بعدی: آیا این مفهومِ من‌درآوردیِ <u>سبک</u>،<strong> </strong>ارتباط مستقیمی با مهارت‌های یه برنامه‌نویس داره؟‌ به نظر من، <strong>بله!</strong> اما این قضیه یه‌طرفه‌اس، یعنی فقط قسمت مثبتش رو می‌شه لحاظ کرد: اگه سبکِ محیطِ کاریه یه برنامه‌نویس منحصربفرد بود، به احتمال زیاد خودش هم یه جورایی با بقیه فرق داره. اما اگه محیط‌ش خیلی هم عجیب و غریب نبود ---&#62; هیچ نظری نمی‌شه داد. مثلاً ممکنه طرف از اون آدمای فوقِ باهوشی باشه که دوست داره دسکتاپش در نهایتِ بی‌نظمی باشه و فقط خودش بتونه باهاش کار کنه!</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">در همین راستا، یه پیشنهاد به تمامی وبلاگ‌نویسانِ برنامه‌نویس دارم. بیایید در یک یا چند پست، سبکِ خودتون رو توضیح بدید؛ فهرست ابزارهای مورد علاقه‌تون رو بگین، و بگید که هر کدوم رو در چه موقعیت‌هایی استفاده می‌کنید؟ چه روش‌هایی رو برای اتوماسیون کارهای خودتون استفاده می‌کنید؟ و مواردی شبیه به این. خلاصه هر چیزی که بنوعی جزیی از عادت‌های برنامه‌نویسی‌تون شده.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">ضمناً این یه بازیِ اینترنتی نیست، یه راهه برای به‌اشتراک‌گذاری تجربه‌هامون با بقیه‌ی برنامه‌نویس‌ها، اون‌ هم به سریع‌ترین و خلاصه‌ترین شکل ممکن. چه نکته‌هایی که می‌شه از چنین پست‌هایی یاد گرفت!</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">بعنوان شروع، پست بعدی <a href="http://sharpedia.wordpress.com">این وبلاگ</a> یقیناً در همین رابطه‌ خواهد بود.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">رونوشت: تمامی وبلاگ‌نویسانِ برنامه‌نویس (یا برنامه‌نویسانِ وبلاگ‌نویس؟!)</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">--------------------------</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right">(<strong>*</strong>)<font face="Tahoma"> درست مطمئن نیستم که جمله‌اش دقیقاً این بود یا نه، اما یادمه اولین بار وقتی خیلی بچه بودم، <a href="http://blog.360.yahoo.com/blog-oKfigUYieqMpYDy5fbUmwa2q">سعیدِ ضیایی</a> بود که مفهوم اسکریپت رو فرو کرد در مغزم!</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">- یه نکته فرعی برای پیش‌گیری از سوء تفاهمات:‌ بیایید برای اولین بار هم که شده، این‌جور جمله‌ها و تصورات رو کنار بذاریم: "آدم که نباید از خودش تعریف کنه"، "فلانی می‌خواد بگه که چقدر حرفه‌ایه!" و جمله‌هایی از این دست. و یا حتی از اون طرف قضیه، قرار نیست با دیدنِ سبکِ هر فرد، راجع بهش قضاوت کنیم. فقط قراره که share کنیم و از همدیگه یاد بگیریم. بقول یه <a href="http://robo.wordpress.com">بنده‌خدایی</a>:&#160; I share, U share, V learn</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[نصب Google Desktop بدون دخالت دست!]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2007/12/05/%d9%86%d8%b5%d8%a8-google-desktop-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%b3%d8%aa/</link>
<pubDate>Wed, 05 Dec 2007 18:44:38 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2007/12/05/%d9%86%d8%b5%d8%a8-google-desktop-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%b3%d8%aa/</guid>
<description><![CDATA[هیچ دقت کرده‌اید که اکثر نصب‌کننده‌هایی که گوگل برای ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">هیچ دقت کرده‌اید که اکثر نصب‌کننده‌هایی که گوگل برای برنامه‌هاش ارائه کرده، موقع نصب مطلقاً هیچ چیزی از کاربر نمی‌پرسن؟ مثلاً همین گوگل دسکتاپ یا گوگل‌تاک رو دقت کنید. گوگل دسکتاپ که اصلن به خودش سختی نمی‌ده حتی از کاربر یه تأیید بگیره! بیچاره اون کسی که اشتباهاً فایل نصب رو کلیک کنه!</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">یا این پنجره‌ی بروزرسانی که یاهو چند وقته به مسنجرش اضافه کرده، فقط یه دکمه‌ی Update Now‌ داره! (باضافه یه گزینه که می‌گه از این ببعد حتی همین سؤال رو هم از من نپرس!) خدا رو شکر که هنوز دکمه‌ی <strong>X‌</strong> رو از دیالوگشون بر نداشتن که اگه احیاناً کسی نخواست همین الان آپدیت کنه، بتونه یه جوری بی‌خیال آپدیت بشه.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">میتونم با کمی خوش‌بینی، مورد یاهو رو بندازیم گردن برنامه‌نویس‌هاش! خب بیچاره‌ها یادشون رفته که گاهی اوقات، نظر کاربر ممکنه همون چیزی نباشه که ما می‌خواهیم!!! اما در مورد گوگل، عمرا چنین چیزی صادق نیست. ساده‌لوحانه‌اس اگه فکر کنیم که اون‌ها هم اشتباه مشابهی رو مرتکب شدن. تا جایی‌که من یادمه، نصب کننده‌ها حداقل کاری که انجام می‌دن، گرفتن‌ِ تأیید کاربر در مورد لیسانس و مفاد قرارداد نرم‌افزاره.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">حسی که دارم نسبت به این‌طور رفتارهای گوگل پیدا می‌کنم، حسی جدای از اون قضیه‌ی ترس از قدرت بالقوه‌ی گوگل و این حرفاس. چطوری بگم، یه‌جورایی به آدم برمی‌خوره خب. مثل موقعی می‌مونه که فروشنده‌ی یه مغازه، رفتار درست و بااحترامی رو با مشتری نداشته باشه. اون‌وقت ممکنه هر چقدر هم که جنسای مغازش خوب و با کیفیت باشه، بی‌خیالِ خرید کردن از اون مغازه بشی، بقول یه بنده‌خدایی، قحط‌الرجال شده، اما قحطیِ مغازه که نشده!</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma"></font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[امان از این خبرسازان و خبرنگاران...]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2007/11/29/this-type-of-journalism/</link>
<pubDate>Wed, 28 Nov 2007 20:45:12 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2007/11/29/this-type-of-journalism/</guid>
<description><![CDATA[
دانشجوی قدیم دانشکده کامپیوتر علم و صنعت باشی و فرد با]]></description>
<content:encoded><![CDATA[</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">دانشجوی قدیم دانشکده کامپیوتر علم و صنعت باشی و فرد باسوادی مثل دکتر شریفی را بشناسی و بعد یک چنین <a href="http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1036194&#38;Lang=P">سوتی عظیمی</a> از طرف خودش و شاگرداش ببینی، معلومه که ناراحت می‌شی.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">اگر در جریان نیستید و <a href="http://www.freekeyboard.net/spip.php?article339">این پست جادی</a> رو هم ندیدید، بطورخلاصه موقعیت رو براتون تشریح می‌کنم: دکتر شریفی مدعی شده که نرم‌افزاری به‌نام C-Sharifi طراحی و پیاده‌سازی کردند که "... <em>يك نرم ‌افزار سيستمي و بنيادي براي انجام محاسبات پيچيده و سنگين كه براي اولين بار در دنيا در سطح هسته سيستم عامل‌ها پياده‌سازي شده است" </em>به نقل از ایسنا.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">بعلاوه، "<em>وي در پايان با اشاره به وجود تنها دو نمونه خارجي اين نرم‌افزار كه در انحصار<u> آمريكا</u> و <u>كشوري ديگر</u> است، ايران را سومين كشور دارنده اين فن‌آوري معرفي كرد..." </em>باز هم به نقل از ایسنا.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">نیازی به توضیح نیست؛ حتی اگر هم رشته‌تون کامپیوتر نیست، می‌تونید حدس بزنید که باز هم یک بزرگنمایی (و حتی فراتر از اون) انجام شده و مفاهیم نسبتاً آشنایی مثل <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Computer_cluster">Clustering</a> مطرحه. تنها فرقش با نمونه‌های امیرکبیری‌اش اینه که دکتر شریفی و دانشجوها، خودشون میان‌افزار (Middleware) کلاستر رو نوشتن. (در مورد ادعاهای مشابه در دانشگاه امیرکبیر، به وبلاگ جادی سر بزنید). اما شباهت همه‌ی اونا با هم اینه که چیزی که در دنیا در مجامع دانشگاهی <u>عادی</u> (و حتی شاید پیش‌پا افتاده) به‌حساب میاد، در کشور ما از طرف خبرگزاری‌ها بعنوان یک پیشرفت عظیم و خارق‌العاده مطرح می‌شه. </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">(داخل پرانتز: معمولاً اگه دقت کنید، در این‌طور خبرها عنوان می‌شه که این کاری که ما انجام دادیم، اینقدر خفنه که تابحال فقط آمریکا انجام داده بوده !!!)</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">چنین بحثی رو تا بحال دوستان زیادی بررسی و موشکافی کردند. دلایلی که هممون ازش خبر داریم: مثلاً بوجود آوردن حس کاذب پیشرفت‌های عظیم در کشور. البته گاهی اوقات هم اساتید معظم از چنین فرصت‌های تبلیغاتی برای کسب بودجه‌های تحقیقاتی کلان استفاده می‌کنن (منظورم فقط در این مورد خاص نیست، نمونه‌های مشابه اون رو قبلاً زیاد دیدیم).</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">اما یه علت دیگه تا بحال کمتر موردبحث قرار گرفته: خبرگزاری‌ها و خبرنگارها. ببینید، مثلاً توی این خبر، خبرنگار از قول دکتر شریفی نوشته که فقط "<em>آمریکا و یک کشور دیگر</em>"‌ تا بحال به این فنآوری دست پیدا کردن! خنده‌دار نیست؟‌ "<em>یک کشور دیگر</em>" چه صیغه‌ایه ؟ یعنی این خبرنگارِ عزیز کم‌رو بوده و نتونسته از دکترشریفی بپرسه که "ببخشید، یادتون نیست اون یکی کشوره کدومه؟!" نخیر آقا! تابلوه که جناب خبرنگار هم دوست داشته که از فواید چنین خبرهایی به نفع خبرگزاریِ متبوعش استفاده کنه. ممکن هم هست کسی دفاع کنه که شاید خبرنگار اطلاعات کافی نداشته. </font><font face="Tahoma">یه دفعه دیگه برید توی سایت ایسنا و به این عبارت دقت کنید:‌ "سرويس: <u>فناوري استراتژيك</u>". موضوع حل شد؟!‌ بنظرتون خبرنگار یک سرویس ویژه، نباید در همین حد اطلاعات داشته باشه؟‌ اگه قرار نیست تخصص داشته باشه، پس چرا سرویس‌های خبریِ جداگانه برای هر موضوع وجود داره؟‌ خب همش رو ادغام کنید باهم!!!</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">راجع به جمله‌ی آخر پاراگراف سوم این خبر هم چیزی نگم که دلم خونه. یا جناب دکتر از مفهوم openSource خبر نداشته، یا فکر می‌کرده که هیچ‌کدوم از خواننده‌های این خبر ازش خبر ندارن، یا این‌که ...</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">بعنوان یک نمونه‌ی دیگه، شخصاً یادمه که وقتی بخاطر مقام‌های کسب‌شده در مسابقات روبوکاپ از دوستان عزیزم مصاحبه بعمل میومد، جناب خبرنگار چه اصراری داشت که بچه‌ها به نوعی اذعان کنن که ایرانی‌ها در اونجا تک بودند و همه‌ی توجه‌ها به ایرانی‌ها بود و از این قسم موارد. فقط توی بحث دنبال یه همچین چیزایی بود، به بقیه‌اش اصلن اهمیتی نمی‌داد.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">امیدوارم دوستانِ خبرنگار از من نرنجند، ولی اگه واقعاً اعتقاد داریم که نیازِ ما به پیشرفت‌های علمی یه نیاز حیاتیه، هممون باید سعی کنیم این‌جور روحیه‌ها رو از خودمون دور کنیم. دیگه دوران این جمله‌ها گذشته که "ما ایرانی‌ها جزو باهوش‌ترین مردمان دنیا هستیم". هر وقت تونستیم این جمله‌ی لعنتی و امثال اون رو از ذهن خودمون و بقیه پاک کنیم، یک قدم به پیشرفت واقعی نزدیک شدیم، یک قدم خیلی خیلی بزرگ ...</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font> ------------</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><strong>پس‌نوشت</strong>: با بعضی از دوستان راجع به این پست صحبت کردم. بعضی‌ها نظرشون این بود که حتی در چنین شرایطی هم ما باید حرمت استادان رو نگه داریم و در نوشتن چنین انتقاداتی (مثل پست من) خیلی دقت کنیم. اتفاقاً نکته‌اش همینجاست!&#160; اگه یه فرد عادی چنین حرفی بزنه (مثل چیزی که هر روز داره از طریق واحد خبریِ صداوسیما اتفاق میافته)، من اینقدر ناراحت نمی‌شم و بهم برنمی‌خوره. اما وقتی فردی که خودش بخوبی از جایگاه واقعیِِ علمی ایران در دنیا خبر داره یه همچین حرفی می‌زنه و چنین ادعایی می‌کنه، دیگه نمی‌شه چیزی نگفت. همین!</font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[پس خودت چی؟]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2007/11/16/what-about-yourself/</link>
<pubDate>Thu, 15 Nov 2007 21:49:11 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2007/11/16/what-about-yourself/</guid>
<description><![CDATA[اول این‌که: از این ببعد هر کی بگه چرا دیر به دیر می‌نوی]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><em>اول این‌که</em>: از این ببعد هر کی بگه چرا دیر به دیر می‌نویسی، بدونه که جوابش اینه:‌ "چرا خودت نمی‌نویسی؟"!!! (اما بدونید که جوابش در مفهوم عمیقی به اسم کالیبراسیون نهفته است!)</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><em>دوم این‌که</em>: این قضیه بزغاله هم که ضایع شد رفت! فیلم اصلی‌اش رو اگه ندیدید برید از خبرگزاری فارس بگیرید نگاه کنید. اصلاً زمین تا زیرزمین با اون چیزی که چند روز قبل از طریق وبلاگ‌ها و سایت‌ها دیده و شنیده بودم فرق داشت. البته این درست که هنوز هم میشه گیر داد که "این چه طرز صحبت کردن رییس جمهور یه مملکته؟"، اما قبول کنید که دیگه نمیشه بُل گرفتش. داشتم به این فکر می‌کردم که این وسط کی مقصره؟‌ صداوسیمای جمهوری اسلامی که خودش رسماً این تیکه از سخنرانی رو پخش نکرد، و یا اون ویژگی خاصِ ما ایرانی‌ها که تا یه چیزی میشه میگیم "آااای مردم، کجایید که ...". و (تقریباً) همه هم حرفمون رو باور می‌کنن (بدون هیچ تحقیقی) و خودشون هم میشن مبلّغ اون خبر. و یا هر دو؟ و یا چیز دیگه‌ای؟</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">(توی فیلم دقت کنید که تا احمدی‌نژاد میگه "بزغاله..."، ملّت هیجان زده میشن و کلی شعار میدن و خلاصه این‌که خستگی‌شون در میره!!! فکر کنم اگه چندتا فحش آب‌کشیده و نکشیده‌ی دیگه هم می‌داد، ملّت تا یکی دو هفته شارژِ&#160;شارژ می‌موندن! </font><font face="Tahoma">وجداناً شما بگید، چند تا احمدی‌نژاد توی ایران وجود داره؟‌ یکی؟ هزارتا؟&#160;یک‌میلیون تا؟‌ هفتاد میلیون؟ من آخه سرم رو به کدوم دیوار بکوبم؟)</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><em>سوم این‌که</em>: آقا بخدا این فیس‌بوک اصلاً هم خوب نیست... یه وقت گول نخورید برید عضو بشید! گول تبلیفات این عناصر مزدور رو نخورید که اینا خودشون هم زخم‌خورده هستن! به قول قدیمیا می‌خوان بقیه رو هم با خودشون بکشن توی چاه تا دلشون خنک بشه. هنوز هم میخوای عضو بشی؟‌ به جهنم! وقتی یه ماه بعد واسه ترک فیس‌بوک بستنِ‌ت به تخت، اون‌وقت می‌فهمی. </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"><em>چهارم این‌که</em>:‌ دیدم هیچ‌کس نیست که&#160;ورود حضرت‌ <a href="http://tomarcher.wordpress.com/">Tom Archer</a> به وردپرس رو خوشامد بگه، گفتم خودم دست بکار بشم. (اگه نمیشناسیدش، توی <a href="http://tomarcher.wordpress.com/2007/10/26/hello-world/">این پست</a> خودش رو معرفی کرده). تقدیم به <a href="http://mhmazidi.wordpress.com/">مزیدی</a> عزیز،&#160;بمنظور بروزرسانی فهرست VIPهایی که در وردپرس می‌نویسن!</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"></font>&#160;</p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">---------------------------</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">در ضمن؛ </font></p>
<pre><span style="color:rgb(0,0,255);">int</span> = هدف</pre>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">خیلی باحاله، نیست ؟! هدف، فقط 4 بایته!</font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[نصیحت]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2007/10/06/%d9%86%d8%b5%db%8c%d8%ad%d8%aa/</link>
<pubDate>Sat, 06 Oct 2007 12:44:48 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2007/10/06/%d9%86%d8%b5%db%8c%d8%ad%d8%aa/</guid>
<description><![CDATA[
از من به تو نصیحت؛‌ لذت بردن از زندگی را جزو TODOهایت قرا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">از من به تو نصیحت؛‌ لذت بردن از زندگی را جزو TODOهایت قرار نده.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right">&#160;</p>
</blockquote>
<pre></pre>
<p><a href="http://11011.net/software/vspaste"></a><a href="http://sharpedia.files.wordpress.com/2007/10/image4.png"></a></p>
<p style="text-align:center;"><a href="http://sharpedia.files.wordpress.com/2007/10/image4.png"><img src="http://sharpedia.files.wordpress.com/2007/10/image-thumb4.png" alt="image" height="94" width="333" /></a></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right">&#160;</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[20 + 1]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2007/09/18/20-1/</link>
<pubDate>Tue, 18 Sep 2007 19:09:09 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2007/09/18/20-1/</guid>
<description><![CDATA[چند وقتی است که از وبلاگستان بیرون آمده ام و آن را از بی]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">چند وقتی است که از وبلاگستان بیرون آمده ام و آن را از بیرون نظاره میکنم. نه اینکه فکر کنید از اول این را میخواستم، همینطوری پیش آمد. چند روزی ننوشتم و چند روز دیگر هم تن به نوشتن ندادم، و در عوض هی این گوگل ریدر پر شد از وبلاگهایی که حدس میزدم دنبال کردنشان خالی از لطف نباشد، و اگر حدسم درست از آب نمیامد، unsubscribe میکردم و همینطور الی آخر.&#160;اسمش را بگذارید&#160;کنجکاوی یا نه،&#160;باید اعتراف کنم&#160;گاهی اوقات وسوسه میشدم خطوط میان بعضی از وبلاگها را دنبال&#160;کنم و حتی کامنتهای چندین پست را پشت سر هم میخواندم. (مناسب‌ترین مثال برای توصیف نتیجه‌اش، زمانی است که یک مسابقه‌ی شطرنج را از بیرون نگاه می‌کنی.)</font><font face="Tahoma"> خلاصه این‌که در آستانه‌ی یکسالگی شارپدیا، سفری داشتم به اعماق وبلاگستان‌ِ فارسی. </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">و اما از آنجایی‌که وردپرس و محله‌ی وردپرس را هنوز هم دوست دارم، یک نکته‌ی کوچک از این سفر را که مرتبط با وردپرس است می‌گویم.</font><font face="Tahoma">&#160;یادم می‌آید که&#160;مزیدی&#160;</font><font face="Tahoma">عبارت "اتمسفر هماهنگ" را برای وردپرس بکار برده بود؛&#160;بنظرم می‌رسد اتفاقی که افتاده این است که این اتمسفر هماهنگ، فضای وردپرس را بیش از حد یکدست کرده است. بدون شک فضای غالب فعلی در وردپرس، WEB2.0 و موضوعات مرتبط با آن است، موضوعی که باعث شده تا یا احتمالا کسانی که قصد نوشتن در این فضا را دارند تعمداً به وردپرس کشیده شوند، و یا اینکه افراد جدیدالورود و یا حتی قدیمی‌ترها را ناخودآگاه به سمت این فضا "هُل"‌ دهد. </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">نمی‌دانم این غلبه‌ی فضای آی.تی در وردپرس را باید به فال نیک بگیرم یا نه، اما درهر حال عمیقاً احساس می‌کنم وردپرسِ فارسی،&#160;<strong>تنوع </strong>را کم دارد.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">بجز موضوعاتی همچون پست‌های روزانه، سرگرمی و آی.تی،&#160;بشمارید ببینید چند وبلاگ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، ادبی و امثالهم در وردپرس وجود دارد؟</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">---</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">پ.ن: پیش از این‌که برای&#160;وبلاگ‌نویسان آی.تی در وردپرس&#160;سوءتفاهم پیش بیاد، بر این نکته تاکید می‌کنم&#160;که منظورم "افزایش" وبلاگ‌هایی با موضوعاتی بجز آی.تی در وردپرس بوده، و نه </font><font face="Tahoma">"کاهش" وبلاگ‌های آی.تی در آن.</font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[وقتی 2 ماه همان 60 روز نیست]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2007/07/31/2-60/</link>
<pubDate>Tue, 31 Jul 2007 19:08:31 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2007/07/31/2-60/</guid>
<description><![CDATA[بستگی داره از دید چه کسی بخوای &#8220;2 ماه = 60 روز&#8221; را وج]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="right" style="text-align:justify;"><font face="Tahoma">بستگی داره از دید چه کسی بخوای "2 ماه = 60 روز" را وجب بگیری. برای بعضی‌ها معادل با 100تا پست (اصلن توی مرامم نیست که به <a href="http://mhmazidi.wordpress.com/">شخص خاصی</a> اشاره کنم!)،‌ برای بعضی‌ها 50 تا، و همین‌طور الی آخر... برای من اما مجموعه‌ای بهم پیوسته از اعصاب‌خردکن‌ها بود که بهش میگن "پایان‌ترم"، باضافه مسائل کاری، که البته دربرابر اون مجموعه‌ی بهم پیوسته از اعصاب‌خردکن‌ها، برای خودش کلی سرگرمی به‌حساب میومد!</font></p>
<p dir="rtl" align="right" style="text-align:justify;"><font face="Tahoma">به‌قول یکی از دوستان هر چقدر که فاصله‌ی بین پست‌هات طولانی‌تر باشه، برای نوشتن پست بعدی ناخودآگاه به‌فکر این هستی که پست جدید حتما باید یک چیز فوق‌العاده باشه! و به‌قول خودم؛ مثل قهرکردن می‌مونه، و بعد هم گشتن بدنبال بهانه‌ای برای آشتی. مثل وقتی که با دوستی قهر می‌کنی و برای آشتی منتظر مناسبتی هستی، و هر چقدر هم که بیشتر می‌گذره، برای انتخاب اون "مناسبت" <strong>سخت‌گیرتر</strong> می‌شی.</font></p>
<p dir="rtl" align="right" style="text-align:justify;"><font face="Tahoma">حالا حکایت من و "شارپدیا" است که بدجوری دارم بهش ظلم می‌کنم. هروقت شارپدیا دوست‌داشته مطلبی بنویسه، به هزار بهونه پیچوندمش که "جون من بی‌خیال، فعلن حسش نیست، باشه برای بعد!". و اینطوری بود که یواش یواش شارپدیا دچار عقده‌ی "خود پست کم‌بینی" شد و رفت برای خودش گوشه‌ی دنجی غم‌باد گرفت!!! این چند روز هم که ترم تمام شده و یکی دو ماه تا ترم بعدی فرصت هست، همین‌طوری مظلومانه زل زده به من که یعنی پس نوبت من کی می‌رسه؟! </font></p>
<p dir="rtl" align="right" style="text-align:justify;"><font face="Tahoma">من هم همین الان می‌تونم چپ‌چپ بهش نگاه کنم و بگم "این هم پست، خوبت شد؟‌ همینو می‌خواستی ؟!"</font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[باران]]></title>
<link>http://derang.wordpress.com/2007/07/14/%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
<pubDate>Sat, 14 Jul 2007 12:16:04 +0000</pubDate>
<dc:creator>vatan</dc:creator>
<guid>http://derang.wordpress.com/2007/07/14/%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>
<description><![CDATA[خوب امروز درسته تعطیل بود ولی قرار بود برم دانشگاه. یک س]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p align="right">خوب امروز درسته تعطیل بود ولی قرار بود برم دانشگاه. یک سری کارهای عقب افتاده رو انجام بدم ولی از دیشب بارون شدیدی گرفته و ول هم نمیکنه. میگن الان فصل بارانه. حالا باید ببینم کی قطع میشه تا به کارهامون برسم. راستی چیزی هم برای خوردن ندارم. باران اونقدر شدیده که بیرون رفتن یعنی دوش گرفتن. چتر هم که بیخیالش حوصله ندارم مثل سری قبل با دوچرخه به دیوار بخورم.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[SoD و سازمان مدیریت]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2007/07/12/sod/</link>
<pubDate>Wed, 11 Jul 2007 22:07:20 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2007/07/12/sod/</guid>
<description><![CDATA[دربحث‌های امنیت مفهومی مطرح هست با  عنوان &#8220;تفکیک وظ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="right"><font face="Tahoma">دربحث‌های امنیت مفهومی مطرح هست با  عنوان "تفکیک وظایف" یا <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Separation_of_duties">Separation of  Duties</a>-SoD. </font><font face="Tahoma">به زبان ساده، SoD بیان می‌کند که اگر یک  عملیات مهم از 2 یا چندگام مختلف تشکیل شده باشد،‌ کاربران مختلفی باید هر گام را  انجام دهند؛ که درنتیجه امکان فعالیت غیرقانونی و سوء‌استفاده از اختیارات را  به حداقل می‌رساند.</font></p>
<p dir="rtl" align="right"><font face="Tahoma">مثال بارزش همین قضیه‌ی انبارداری  کارخانه‌هاست که مثلا اگر مسوول تحویل‌گرفتن اجناس و پرداخت هزینه آن‌ها فقط یک نفر  باشد، امکان سوءاستفاده و دزدی بوجود میاد (سریال لبه‌ی تیغ رو که یادتون هست؟!) و  یا اینکه اگر مسوول اجرای یک وظیفه و نظارت بر آن فقط یک نفر باشد، باز هم همان  قضیه صادق است.</font></p>
<p dir="rtl" align="right"><font face="Tahoma">SoD هم بدنبال این است که اختیارات  سازمانی هر فرد طوری به وی اعطاء بشه که کمترین احتمال سوءاستفاده وجود داشته  باشد.</font></p>
<p dir="rtl" align="right">&#160;</p>
<p dir="rtl" align="right"><font face="Tahoma">نمی‌دونم چرا وقتی‌که خبر انحلال سازمان  مدیریت را شنیدم اولین کلمه‌ای که به ذهنم رسید همین بود.</font></p>
<p dir="rtl" align="right">&#160;</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[وردپرس.كام؛ محله اي قديمي با خانه هاي مدرن]]></title>
<link>http://sharpedia.wordpress.com/2007/06/06/%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%be%d8%b1%d8%b3%d9%83%d8%a7%d9%85%d8%9b-%d9%85%d8%ad%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%8a-%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85%d9%8a-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d9%85%d8%af/</link>
<pubDate>Wed, 06 Jun 2007 18:46:03 +0000</pubDate>
<dc:creator>شارپدیا</dc:creator>
<guid>http://sharpedia.wordpress.com/2007/06/06/%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%be%d8%b1%d8%b3%d9%83%d8%a7%d9%85%d8%9b-%d9%85%d8%ad%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%8a-%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85%d9%8a-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d9%85%d8%af/</guid>
<description><![CDATA[از همان اول وردپرس.كام برايم تداعي كننده محله هاي قديمي]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">از همان اول وردپرس.كام برايم تداعي كننده محله هاي قديمي بوده. از آن محله هايي كه وقتي پايت را از خانه بيرون ميگذاري، تا زمانيكه به سركوچه برسي بايد با كلي آدم سلام احوالپرسي كني، با بقال محله چاق سلامتي كني و دستي هم براي سلماني محل كه بيكار جلوي مغازه اش نشسته تكان دهي. از آن محله هايي كه كوچكترين حركتت از نگاههاي كنجكاو اهل محله پنهان نمي ماند. اين محله مثل تمامي محله هاي قديمي، براي خودش قوانين نوشته و نانوشته زيادي دارد كه اگر هركدامشان را زيرپا بگذاري، ديگر صبح ها با چهره خندان اهل محل مواجه نميشوي، حتي اگر كمي گوشهايت را تيز كني ميشنوي كه فردي كه از كنارت ردشد به بغلي اش ميگويد: "اين همونه كه ...".</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">اما هميشه هم اينگونه نيست، بودن در اين محله ها لذتي دارد كه تا در آن نباشي طعمش را نميچشي، حتي اگر اهل محله هم نيستي، ميتواني بعدازظهر بيايي <a href="http://botd.wordpress.com/?lang=fa">پاتوقِ</a> بچه هاي محل و دور هم گپي بزني. <a href="http://robo.wordpress.com">روبو</a> را ببيني كه با آب و تاب از گلخانه اش ميگويد و گهگاه هم گلايه هايش را. <a href="http://bahman.wordpress.com/">بهمن</a> را كه يه وري به درخت تكيه زده و دفترچه شعرش دردست، پستِ 86578 را دكلمه ميكند و كمي آنطرفتر <a href="http://mhmazidi.wordpress.com/">مزيدي</a> از آخرين دستاوردهاي بشري درجهت بهتر كردن محله خودمان و محله هاي اطراف ميگويد. <a href="http://sshrdp.wordpress.com/">سروش</a> را چندوقتي است كه نميبيني، مشغله زندگي است ديگر. "<a href="http://underline.wordpress.com/">زيرخط</a>" هم كه بالاخره آن wwwي مشهورش را از روي تيشرتش برداشت. ديگر از كه بگويم؟! از <a href="http://pmashayekh.wordpress.com/">خاكريزاقتصاد</a> كه مطمئنم بالاخره دستِ بانكِ سركوچه را رو ميكند و ما ميفهميم كه اگر سودش را كاهش دهد به نفعمان است يا به ضررمان. <a href="http://fornobody.wordpress.com/">نوبادي</a> هم اسپري دردست دارد روي ديوار <a href="http://fornobody.wordpress.com/2007/04/08/mu03o12lnnu/">شكلهايي</a> ميكشد، هيچكس اما از شكلهايش سردرنمي آورد ولي هرروز بعدازظهر ديوارمخصوصش را سرميزند كه ببيند چيزي اضافه شده يا نه؟! <a href="http://nasrinm.wordpress.com/">بلاهاي يك زندگي</a> هم از پنجره اتاقش هي پاتوق بچه ها را مي پايد و وقتي به تقويمش نگاه ميكند ميفهمد كه هنوز بايد 385 روز ديگر را در اتاقش سر كند. خيليهاي ديگر هم هستند، خيلي. و همگي آنها را ميتواني بعدازظهرها كه از كنار <a href="http://fa.wordpress.com/">پاتوق</a> رد ميشوي، ببيني شان و اگر مجالي داشتي گپي هم با آنها بزني.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">در مقابل، اجتماعِ افراد در سرويس دهندگان ديگر برايم مانند اين شهركها و آسمانخراشها بوده كه تنها وجه اشتراكشان، ساختماني است كه در آن زندگي ميكنند. كسي همسايه روبرويي اش را بدرستي نميشناسد و حتي شايد براي يكبار هم او را نديده باشد. درعوضِ آن، تو در چهارديواري خانه ات مختاري هركاري انجام دهي؛ موسيقي با صداي بلند گوش دهي، پارتي هاي شبانه برگزار كني و يا حتي مجالس روضه و عزاداري برپا كني! فقط كساني تو را ميشناسند كه مستقيما به خانه ات رفت و آمد دارند، و يا تو به خانه شان ميروي.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">در اين ميان، كساني هم هستند كه از محله ها و آسمانخراشهاي فعلي خوششان نمي آيد و خودشان دست بكار ساختن خانه و محله دلخواهشان مي شوند (اينها معادل همان مرفهان بي دردي هستند كه بودجه و زمان كافي براي رسيدن به ايده آلهاي خود دارند !!!) </font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">همانطور كه در انتخاب محله دقت ميكنيم و مثلا برايمان شرق و غرب كلي باهم توفير دارند، وبلاگمان را هم بايد در محله اي بنا كنيم كه متناسب نيازها و خواسته هايمان است. اين را كساني كه چندين بار از يك سرويس دهنده به سرويس دهنده ديگر "اسباب كشي كرده اند" كاملا درك ميكنند. خانه دلخواه شما چه ويژگي هايي دارد؟! تنها توصيه ام اين است كه حتما ليست ويژگيهاي دلخواهتان را با محله جديدتان مطابقت دهيد، و مطمئن شويد كه دقيقا هماني است كه ميخواهيد.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">اگر وردپرس را انتخاب كرديد، ازطرف تمامي هم محله اي ها به شما خوشامد ميگويم. به "محله وردپرس" خوش آمديد.</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">-- يك وردپرس نشين</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">------------------------</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma">پ.ن:</font></p>
<p dir="rtl" style="text-align:justify;" align="right"><font face="Tahoma"> اين متن بطور غيرمستقيم پاسخ مثبتي است به قضيه "جنبش وردپرس"، آميخته با حسي كه هرروز از ديدن وردپرس به من دست مي دهد. شرمنده كه كمي بيش از حدطولاني شد. به بزرگواري خودتان مي بخشيد. و شرمنده از دوستاني كه نامشان را از قلم انداخته ام.</font></p>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
