رمزتان را گم کرده‌اید؟

Blogs about: آدم‌های یک دقیقه‌ای

وبلاگ‌های ویژه

کجا شنا می‌کنی؟2 comments

bamdadi wrote 5 months ago: - صورتم شوره! - تو دریا داری شنا می‌کنی؟ - آره تقریبا. - کجا؟ - توی اشک‌ها، توی زندگی‌ام، توی اشتباه … more →

برچسب‌ها: اشک, اشک‌ها, اشتباه, اشتباهات, خاطره, خاطرات, دریا, صورت

صحرا: خارج از جاده1 comment

bamdadi wrote 6 months ago: - بزن دنده عقب گاز بده. زدم تو دنده و پایم را آرام روی پدال گاز فشار دادم. - یواااااش!!! آرووم گاز ب … more →

برچسب‌ها: بیابان, صحرا, ماشین, شب, خاک, شن, دنده, غروب, کمک

زوربای یونانی2 comments

bamdadi wrote 7 months ago: - بله البته … کی می‌توانم از پشت میز بلند شوم و خودم را به نقطه‌ی امنی برسانم؟ حرف می‌زنند. دس … more →

برچسب‌ها: حس‌های یک دقیقه‌ای, کار, آسیا, شام, زوربای یونانی, جوجه‌کباب, دندان, آفریقا, اروپا

همه‌شون از دم کومار هستن4 comments

bamdadi wrote 7 months ago: - هی کومار، قهوه میاری؟ [مرد میان‌سال هندی بی‌صدا از اتاق خارج شد که قهوه درست کند] - اسمش کومار نیس … more →

برچسب‌ها: عرب, تبعیض نژادی, تحقیر, هندی, کارگر هندی, کشورهای عربی, آبدارچی, کومار, تبعیض قومی

پول عمومی توی جیب‌های خصوصی1 comment

bamdadi wrote 8 months ago: - مگه ما چی خواستیم؟ بهداشت و درمان برای همه. به نظر من دانشگاها رو هم باید دولتی کنن. اوباما باید ا … more →

برچسب‌ها: اوباما, شرکت, تاکسی, آمریکا, راننده, امنیت, آستین, تگزاس, راننده تاکسی

آزادی یعنی بشه هر جایی شاشید5 comments

bamdadi wrote 8 months ago: [راننده‌ی تاکسی یک مرد میان‌سال سیاه‌پوست است. عقب ماشین می‌نشینم و به حرف‌هایش گوش می‌دهم. از غنا آ … more →

برچسب‌ها: سفر, مسافرت, تاکسی, آمریکا, راننده, غنا, آزادی, شاشیدن, شاش

عجوزه‌ و سیانید هیدروژن6 comments

bamdadi wrote 8 months ago: راحت سر جای خودم نشسته بودم و داشتم آماده می‌شدم که بخوابم. در همین حال عجوزه وارد شد. لباس‌ رنگارنگ … more →

برچسب‌ها: سفر, مرگ, هواپیما, مسافر, عجوزه, بو, بوی بد, ادکلن, تجربه

دختر مو طلایی و زبان مادری4 comments

bamdadi wrote 9 months ago: اولین بار بود که توی شرکت می‌دیدمش. موهای طلایی داشت که تا سرشانه‌هایش می‌رسید. لباس اسپورت مرتبی پو … more →

برچسب‌ها: گفتگو, همکار, دختر, شرکت, احوال‌پرسی, سلام, انگلیسی, فارسی, غریبه

دو هفته‌ی پیش بچه‌اش را از دست داده بود5 comments

bamdadi wrote 9 months ago: احمد راننده‌ی ماشین سنگین بود. یک کامیون 7 تن که قرار بود یک مشت خرت و پرت را از یک نقطه ببرد به یک … more →

برچسب‌ها: کار, شغل, حرف, سیگار, احمد, کودک, فرزند, همسر, راننده

من باسم، در کرانه‌ی باختری رود اردن زندگی می‌کنم3 comments

bamdadi wrote 9 months ago: گفتگوی عجیبی بود. گفتگو با یکی از همکارهای فلسطینی‌ام به نام «باسِم» که در کرانه‌ی باختری رود اردن ز … more →

برچسب‌ها: اردن, اسرائیل, غزه, باسم, کرانه‌ی باختری, فلسطین, کرانه‌ی باختری رود اردن, ابوعمار, یاسر عرفات

من عراقی هستم -- سکوت5 comments

bamdadi wrote 9 months ago: - شما انگلیسی هستین؟ - نه ایرانی‌ام. [سعی کرد عادی باشد، اما تلاش‌اش باعث شد حالت نگاهش تغییر کند] - … more →

برچسب‌ها: حس‌های یک دقیقه‌ای, ایران, گفتگو, زن, جنگ, عراق, دیالوگ, غریبه, سوئد

روزی که سَرَم را تکان ندادم6 comments

خودم wrote 10 months ago: طرف‌های ساعت ده صبح بود که هربرت که یک مرد میان‌سال کلمبیایی‌ست به واحد ما سر زد. نماینده‌ی کارفرماس … more →

برچسب‌ها: تلنگرهای یک دقیقه‌ای, کار, دموکرات, همکار, هربرت, اسکن, پرینتر, پاسپورت, کارفرما

همه چیز عالی و تحت کنترل است، فقط بچه‌ات دیشب منفجر شد7 comments

خودم wrote 10 months ago: یکی از همکارهای سابقم که تیپ شخصیتی فراموش نشدنی داشت مرد میان‌سال پاکستانی‌ای بود به نام «ظفرخان». … more →

برچسب‌ها: خاطرات یک دقیقه‌ای, شغل, همکار, خل‌بازی, داستان, ظفرخان, سایت, سایت نفتی, پاکستانی

استاد بود و من هنوز کوچک بودم12 comments

خودم wrote 11 months ago: استاد بود. یعنی به من درس داده بود و به قول بزرگی «مرا بنده‌ی خودش کرده بود». اما موضوع فقط این نبود … more →

برچسب‌ها: استاد, دانشگاه, دانشکده, نامه, مهر, امضا, سربرگ, پاکت, معلم

اسکاتلند پر از قلعه‌س، راگبی ورزش آدم‌حسابی‌اس3 comments

خودم wrote 12 months ago: اسکاتلندی‌ها طنز خاصی دارند که فکر می‌کنم توی خونشان است و ربطی به آدمش ندارد. این‌ را از قبل می‌دان … more →

برچسب‌ها: گفتگو, اسکاتلند, آلکس, شام, چت, انگلیس, اسکاتلندی, ایرلند, ولز


Have your say. Start a blog.

See our free features →

دسته بندی‌های وابسته
All →

این برچسب را با خوراک دنبال کنید