از ته کوچه دست تکان داد. موهای بلند داشت و لباس سفید پوشیده بود. خودش بود. خندان جلو آمد. همانطور بود که بیست و چند سال پیش دیده بودمش. بزرگ شده بود اما خودش بود. - چقدر خوشگلی! مث اون موقعها و حتی … more →
نجواهابه یاد تهران wrote 3 months ago: هنوز دو ماه از ماجراي تومور مغزيام نگذشته بود كه توي حمام، وقتي داشتم پوست خشك و حساسم را با روغن … more →
bamdadi wrote 3 months ago: از ته کوچه دست تکان داد. موهای بلند داشت و لباس سفید پوشیده بود. خودش بود. خندان جلو آمد. همانطور ب … more →
bamdadi wrote 5 months ago: اولین بار بود که توی شرکت میدیدمش. موهای طلایی داشت که تا سرشانههایش میرسید. لباس اسپورت مرتبی پ … more →
Ali wrote 5 months ago: می دانم همیشه چقدر نزدیکی رویا او نگاه در پی اش به دور دست ها خیره مانده بود و لب ها با سکوت خود فری … more →
bamdadi wrote 1 year ago: نگاهِ آشنا نگاه تو آشناست؛ هر بار تکرار میشود و باز مثل اعجازی شیرین تازه است. Familiar but Novel … more →