سی ام باز هم مسافر کوچولو… حالا دیگر رنگش از فرط خشم مثل گچ سفید شدهبود: -کرورها سال است که گلها خار میسازند و با وجود این کرورها سال است که برّهها گلها را میخورند. آن وقت هیچ مهم نیست آدم… more →
گویی که نیم در خون ...آرش wrote 3 months ago: سی ام باز هم مسافر کوچولو… حالا دیگر رنگش از فرط خشم مثل گچ سفید شدهبود: -کرورها سال است که گ … more →
آرش wrote 1 year ago: شهريار کوچولو گفت: -سلام! پيلهور گفت: -سلام. اين بابا فروشندهی حَبهای ضد تشنگی بود. خريدار هفتها … more →
آرش wrote 1 year ago: چهاردهم وقت غروب… آخ، شهریار کوچولو! این جوری بود که من کَم کَمَک از زندگیِ محدود و دلگیر تو … more →