شهريار کوچولو گفت: -سلام! پيلهور گفت: -سلام. اين بابا فروشندهی حَبهای ضد تشنگی بود. خريدار هفتهای يک حب میانداخت بالا و ديگر تشنگی بی تشنگی. شهريار کوچولو پرسيد: -اينها را میفروشی که چی؟ پيلهو… more →
گویی که نیم در خون ...آرش wrote 1 year ago: شهريار کوچولو گفت: -سلام! پيلهور گفت: -سلام. اين بابا فروشندهی حَبهای ضد تشنگی بود. خريدار هفتها … more →
آرش wrote 1 year ago: چهاردهم وقت غروب… آخ، شهریار کوچولو! این جوری بود که من کَم کَمَک از زندگیِ محدود و دلگیر تو … more →