در اين جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندين حجره، در هر حجره چندين مرد در زنجير … از اين زنجيريان يک تن، زنش را در تب تاريک بهتانی به ضرب دشنه ئی کشته است. از اين مردان، … more →
از آینه بپرسKia Taheri wrote 2 weeks ago: هرگز از مرگ نهراسيده ام اگر چه دستانش از ابتـذال، شکننده تر بود. هراس من – باری – همه از مردن در سرز … more →
استاد افخمی wrote 3 weeks ago: بر شانه من كبوتريست كه از دهان تو آب ميخورد بر شانه من كبوتريست كه گلوي مرا تازه ميكند بر شانه م … more →
hayahu wrote 1 month ago: در اين جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندين حجره، در هر حجره چندين مرد در زنج … more →
hayahu wrote 1 month ago: نه به خاطر آفتاب نه به خاطر حماسه به خاطر سايه ی بام کوچکش به خاطر ترانه ئی کوچک تر از دست های تو ن … more →
hayahu wrote 1 month ago: ز حيرت اين صبح نا به جای خشکيده بر دريچه ی خورشيد چارطاق بر تارک سپيده ی اين روز پا به زای، دستان ب … more →
hayahu wrote 1 month ago: در آواز خونين گرگ و ميش ديگرگونه مردی آنک، که خاک را سبز می خواست و عشق را شايسته ی زيباترين زنان – … more →
hayahu wrote 1 month ago: عاقلان همسازند، تنها توفان کودکان ناهمگون می زايد. همساز سايه سانانند، محتاط در مرزهای آفتاب در هي … more →
hayahu wrote 1 month ago: روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد و مهرباني دست زيبائي را خواهد گرفت. روزي كه كمترين س … more →
hayahu wrote 1 month ago: سالم از سي رفت و، غلتك سان دوم از سراشيبي، كنون، سوي عدم. پيش رو مي بينمش، مرموز و تار بازوانش باز … more →
hayahu wrote 1 month ago: گر بدينسان زيست بايد پست من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم بر بلند كاج خشك كوچة بن … more →
hayahu wrote 1 month ago: اشك رازي ست لبخند رازي ست عشق رازي ست اشك آن شب لبخند عشقم بود قصه نيستم كه بگوئي نغمه نيستم كه بخو … more →
hayahu wrote 1 month ago: هرگز از مرگ نهراسيده ام اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود. هراس من – باری –همه از مردن در سرزم … more →
hayahu wrote 2 months ago: نه به خاطر آفتاب نه به خاطر حماسه به خاطر سايه ی بام کوچکش به خاطر ترانه ئی کوچک تر از دست های تو … more →
hayahu wrote 2 months ago: به جستجوی تو بر درگاه کوه می گریم ، در آستانه ی دریا و علف به جستجوی تو در معبر بادها می گریم، در چا … more →
hayahu wrote 2 months ago: در اين جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندين حجره، در هر حجره چندين مرد در زنجي … more →
مسعود wrote 3 months ago: سالی نوروز بی چلچله بی بنفشه می آید، بی جنبشِ سردِ برگِ نارنج بر آب بی گردشِ مرغانه ی رنگین بر آین … more →
farhadata wrote 6 months ago: این اشارات و کنایات از اعماق قرن ها به ما رسیده است و تا هنگامی که تاریخ حوادث مشابهی را تکرار می ک … more →
madadkar wrote 7 months ago: جلو خودم را نگاه کردم در جمعیّت تو را دیدم میان گندمها تو را دیدم زیر درختی تو را دیدم در انتهای ه … more →
farhadata wrote 7 months ago: یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود در زمان های دور یه پسری با خونوادش زندگی می کرد. پسر قصه م … more →