رمزتان را گم کرده‌اید؟

Blogs about: ادبیات من در آوردی

وب‌نوشت‌های ویژه

خاک باد آتش آب21 comments

آيدين wrote 1 month ago: 1 پنجه هایم را در تو فرو می کنم. می گذارم سپیدی گندمین تو سرانگشتان حریصم را سیراب کنند. خاک امنیت ا … more →

خراب (آغاز نتایج عاشقانه ی مرخصی)9 comments

آيدين wrote 1 month ago: مدت درازی وبلاگم رو ترک کردم تا دوباره رو کاغذ نوشتن رو تجربه کنم. نوشته هایی که امشب و شبهای بعد آپ … more →

«نخستین بوسه و ابهام رابطه» یا «صبحانه ی دودی»8 comments

آيدين wrote 4 months ago: چگونه لایق بوسه ی تو شدم؟ تو کیستی عشق یک شبه ی من؟ فاصله ی میان شهوت و عشق آنچنان ناچیز است و شکنند … more →

برچسب‌ها: بوسه, رابطه, لذت

دلتنگی های دودی5 comments

آيدين wrote 4 months ago: هیچ کس را لایق نیافتم دلتنگی های مرا بشنود جز تو که اگر دلتنگی ام با تو آغاز نشود، به تو می انجامد. … more →

همیشه یکی باید اعتراف کند6 comments

آيدين wrote 6 months ago: این مصیبت ماست انگار، که همیشه میان من و تو، یکی باید قربانی شود. اصلا چرا باید هنوز دوستت داشته باش … more →

برچسب‌ها: دسته‌بندی نشده

شاهرود بارانی من22 comments

آيدين wrote 10 months ago: این داستان رو حدود یک سال و دو سه ماه پیش نوشتم و دیشب که تو فایل هام می گشتم پیداش کردم. از اونجا ک … more →

هذیان دودی7 comments

آيدين wrote 10 months ago: بوی سیگار می دهم عزیزم، می دانم. سرد است و من از انجماد مغزم می ترسم. می ترسم از غفلتش بند قلبم رها … more →

پل های بی برگشت (تکه ای از یک هذیان)4 comments

آيدين wrote 10 months ago: عزیزم، از صمیمیت ما قارچ روییده. صمیمیت اکنون مصیبت میان من و توست. تو بر فراز من ایستاده، فاتحانه ب … more →

خاكستري5 comments

آيدين wrote 1 year ago: امروز؛ تعلل ما از ترديد نيست؛  از خاكستري شماست ؛ كه دل و دين مان برد. «دل و دينم، دل و دينم ببرده س … more →

آرامش2 comments

آيدين wrote 1 year ago: عجیب آرامی زمان کند می شود از تو ؛ تا قدم برداری یا سر بچرخانی هزار سال طول می کشد انگار پیر می شوم … more →

شوالیه و پیرمرد

آيدين wrote 1 year ago: شوالیه به کلبه ای رسید و پیرمردی را یافت که پرپشت ترین سبیل دنیا را داشت. -شوالیه! خسته شده ای. کمی … more →

شوالیه و دوشیزه

آيدين wrote 1 year ago: ادبيات يک نقاب است تا از پشت آن سخن گفت. آنچه را صراحت آن به مزاج خوش نيست.  ارباب زاده اي را تصور ک … more →

مرثیه

آيدين wrote 1 year ago: «بر مزار شیطان که از سرطان سیگار و فلسفه خودش را حلق آویز کرد» عزاپوش می روند شانه های برهنه از تابو … more →


Have your say. Start a blog.

See our free features →

دسته بندی‌های وابسته
All →

این برچسب را با خوراک دنبال کنید