1 پنجه هایم را در تو فرو می کنم. می گذارم سپیدی گندمین تو سرانگشتان حریصم را سیراب کنند. خاک امنیت است برای دست هایی که می کارند. بذرهای فردا در تو ریشه می دوانند و فردا و فرداها با تو تناور می شوند. … more →
تأملات دودیآيدين wrote 1 month ago: 1 پنجه هایم را در تو فرو می کنم. می گذارم سپیدی گندمین تو سرانگشتان حریصم را سیراب کنند. خاک امنیت ا … more →
آيدين wrote 1 month ago: مدت درازی وبلاگم رو ترک کردم تا دوباره رو کاغذ نوشتن رو تجربه کنم. نوشته هایی که امشب و شبهای بعد آپ … more →
آيدين wrote 4 months ago: چگونه لایق بوسه ی تو شدم؟ تو کیستی عشق یک شبه ی من؟ فاصله ی میان شهوت و عشق آنچنان ناچیز است و شکنند … more →
آيدين wrote 4 months ago: هیچ کس را لایق نیافتم دلتنگی های مرا بشنود جز تو که اگر دلتنگی ام با تو آغاز نشود، به تو می انجامد. … more →
آيدين wrote 6 months ago: این مصیبت ماست انگار، که همیشه میان من و تو، یکی باید قربانی شود. اصلا چرا باید هنوز دوستت داشته باش … more →
آيدين wrote 10 months ago: این داستان رو حدود یک سال و دو سه ماه پیش نوشتم و دیشب که تو فایل هام می گشتم پیداش کردم. از اونجا ک … more →
آيدين wrote 10 months ago: بوی سیگار می دهم عزیزم، می دانم. سرد است و من از انجماد مغزم می ترسم. می ترسم از غفلتش بند قلبم رها … more →
آيدين wrote 10 months ago: عزیزم، از صمیمیت ما قارچ روییده. صمیمیت اکنون مصیبت میان من و توست. تو بر فراز من ایستاده، فاتحانه ب … more →
آيدين wrote 1 year ago: امروز؛ تعلل ما از ترديد نيست؛ از خاكستري شماست ؛ كه دل و دين مان برد. «دل و دينم، دل و دينم ببرده س … more →
آيدين wrote 1 year ago: عجیب آرامی زمان کند می شود از تو ؛ تا قدم برداری یا سر بچرخانی هزار سال طول می کشد انگار پیر می شوم … more →
آيدين wrote 1 year ago: شوالیه به کلبه ای رسید و پیرمردی را یافت که پرپشت ترین سبیل دنیا را داشت. -شوالیه! خسته شده ای. کمی … more →
آيدين wrote 1 year ago: ادبيات يک نقاب است تا از پشت آن سخن گفت. آنچه را صراحت آن به مزاج خوش نيست. ارباب زاده اي را تصور ک … more →
آيدين wrote 1 year ago: «بر مزار شیطان که از سرطان سیگار و فلسفه خودش را حلق آویز کرد» عزاپوش می روند شانه های برهنه از تابو … more →