دوش مست و بيخبر بگذشتم از ويرانهاي در سياهي شب چشم مستم خيره شد بر خانهايچون نگه كردم درون خانه از اون پنجرهصحنهاي ديدم كه قلبم سوخت چون جانانهايكودكي از سوز سرما ميزند دندان به هممردكي كور و فل… بیشتر →
مجازاتگر :: Punisher ::مجازاتگر wrote 2 years ago: دوش مست و بيخبر بگذشتم از ويرانهاي در سياهي شب چشم مستم خيره شد بر خانهايچون نگه كردم درون خانه ا … more →
مجازاتگر wrote 2 years ago: طپیتنهای دلها ناله شد آهسته آهسته … more →
مجازاتگر wrote 2 years ago: از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون هابیلاز همان روزی که صدر پیغامآوران باریتعالی، زهر … more →
مجازاتگر wrote 2 years ago: شب از كار توانفرساي روزانه به سوي كلبه خويش ، پا را مينهم در پيش و اشكي گرم بر رخسار … more →
مجازاتگر wrote 2 years ago: عجب صبري خدا دارد …. اگر من جاي او بودم همان يك لحظه اول …. كه اول ظلم مي ديدم از مخلوق … more →