پرده را کنار می زنم سلام صبح تابان سلام خورشید روشن عشق سلام قطره شبنم که روی شیشه اتاق در جدالی نابرابر در افتاده ای با گرمای خورشید و آرام آرام می میری و سلام ای انسانها که لخت و خوابالود در این… more →
Blue Earthگورکن wrote 1 month ago: مرا در میان صحرا به خاک بسپارید، پای درختان نخل. همانجا که صدای آواز گنجشکان از میان شاخههای درختان … more →
ایرانیکا wrote 1 month ago: یاد از انروزی که بودی زهره یار من دور آاز چشم رقیبان در کنار من حالیا خالیست جایتای نگار من … more →
ایرانیکا wrote 1 month ago: ای دل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی آنگه برو که رستی از نیستی و هستی در مذهب طریقت خامی نشان کفر اس … more →
irjavan wrote 2 months ago: اشعار فاضل نظری 1) بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهت … more →
گورکن wrote 2 months ago: باران تندی میبارید. مردی با پالتو مشکی بلند و چتری در دست عبور میکرد. باد چتر را با خود میکشید و … more →
گورکن wrote 4 months ago: پروانهای بالهایش را برهم زد در دوردستها باران بارید قلبم را پای درخت شوکران کاشتم فرشتهای با بال … more →
گورکن wrote 5 months ago: بر فراز دشت سبز پرواز کردیم؛ لبخند خویش را به پیرمرد کشاورز بخشیدیم؛ مهتاب را میهمان شدیم؛ و در پایا … more →
گورکن wrote 5 months ago: شب است و باران، نور چراغ قطاری، تاریکی شب را میشکافد. این همان قطاری نیست که روزگاری ما سوارش شدیم؟ … more →
گورکن wrote 6 months ago: چشمانی خواهم ساخت برایت. چشمانی از بالهای پروانه، تا با آن جستجو کنی رویای کودکیات را، در میان گرگ … more →
گورکن wrote 6 months ago: زیبایی خیره کننده تصاویر گناه آلود بر صفحه تخت، فریبندگی این نقاب که شیاطین بر چهره دارند. به کجا می … more →
گورکن wrote 7 months ago: ای انسانهایی که هنگام عبور از جادهٔ زندگی گاهگاهی ایستادهاید، از دلتنگیهایم پرسیدهاید، دردهایم ر … more →
گورکن wrote 7 months ago: زیر آسمان پولادین، انسانهایی را دیدم که پناهی ندارند جز مخروبهها، و خداوند روزیشان را در کیسههای … more →
ژوپیتر wrote 7 months ago: حرف و ها و حدیث های شما دوستان بالاخره کار خود را کرد و این دوست عزیز جناب آقای شرمن برای نرفتن حیثی … more →
گورکن wrote 7 months ago: میدوم در میان هیاهوی شهر، آیا به خورشید خواهم رسید پیش از آنکه غروب کند؟ به پیش میروم سوار بر قوطی … more →
گورکن wrote 7 months ago: گوش سپردهام به آوای زمین. شکایت میکند از فرزندانش، که چگونه او را نابود ساختهاند. صدایشان قلبش را … more →
bluhen wrote 1 year ago: عنکبوت سرتاسر شیشه مربا را سراسیمه پیمود . و تارهای آشفته اش را بر هزاران زاویه تنید *** و چشم هات … more →
egza wrote 1 year ago: مجموعه ای بزرگ از اشعار 20 شاعر که که موضوعات اصلی آنها را در ادامه می بینید این مجموعه با توجه به … more →
bluhen wrote 1 year ago: من ، در سینه ی یک راز سیاه عاشق تو شدم در روزگاری که خدایان مبتلا به اختلال حواس در دهلیزهای دایره … more →
bluhen wrote 1 year ago: - به اسپینوزای عزیز - * آویزان از میانه ی ابروت چون زمستانی پیر و نزار که از کمرگاه داغ استوا آویخت … more →