اباعبدالله در چه وقتی به ميدان آمد ؟ ( فكر كنيد ) عصر روزعاشورا است . تا ظهر هنوز عدهای از اصحاب بودند كه نماز هم خواندند . از صبح تا عصر تلاش كرده و بدن هر يك از اصحابش را غالبا خودش آورده و در خيم… more →
خون خداcpencil wrote 3 weeks ago: درد همیشه سنگین ترین ضربه ها وقتی انتظارش را نداری به تو وارد میشوند…. دوستم را همین چند لحظه پیش، … more →
bamdadi wrote 1 month ago: - صورتم شوره! - تو دریا داری شنا میکنی؟ - آره تقریبا. - کجا؟ - توی اشکها، توی زندگیام، توی اشتباه … more →
ناشناس wrote 2 months ago: بغض سنگین که هر لحظه احتمال انفجارش میره یاد دوران سربازیم افتادم، دورانی که اضطراب داشت، درد داشت، … more →
Ali wrote 3 months ago: ده روز از سال نو گذشت زمین ، زمان ، زمانه کدام نو شده اند ؟ رویای کدام ؟ رویای روز : گلدان روز م … more →
Ali wrote 4 months ago: سلام حوصله جواب شنیدن نداره سرشو میندازه پایین و میره تو اتاقش یه لحظه نگاش میوفته به قطعه شعر قاب ر … more →
امین هاشمی wrote 4 months ago: به اشک هایی که داره رو فرمان ماشین ریخته میشه نگاه می کنم و حرفی نمی زنم یعنی حرفی برای گفتن جز یک م … more →
tebyan wrote 6 months ago: اباعبدالله در چه وقتی به ميدان آمد ؟ ( فكر كنيد ) عصر روزعاشورا است . تا ظهر هنوز عدهای از اصحاب ب … more →
tebyan wrote 6 months ago: زنده كردن نام و نهضت او برای اين است كه پرتوی از روح حسينبن علی بر روح ما و شما بتابد . اگر اشكی ك … more →
tebyan wrote 6 months ago: حسين عليهالسلام میگويد من نهضت كردهام برای امر به معروف ، برای اينكه دين را زنده كنم ، برای اين … more →
tebyan wrote 6 months ago: مرحوم حاجی نوری نكتهای را در كتاب ” لؤلؤ و مرجان ” ذكر كرده است و آن اينكه عدهای گفتن … more →
aneeshtan wrote 6 months ago: متن زیر را هر طور که می خواهید بخوانید تنها بیش از 1 بار بخوانید : خدا , بارون , رعد و برق , تولد … more →
3dar4 wrote 9 months ago: کارهای عجیب زیاد دیده بودم ولی این صحنه رو هیچ جا ندیده بودم “نقاشی با اشک چشم ” بله این … more →
a minimalist in mairyland park wrote 9 months ago: / شب قدر داستان ؛ داستان چشم است ، پلکی که بر هم نرفت ، اشکی که گل کرد خاک گونه را و متولد شد … more →
a minimalist in mairyland park wrote 1 year ago: / اشک شبهایم را پایان غریبیست ، بی بهانه خواهم گریست … more →
شیمز wrote 1 year ago: موضوع اصلا این نیست که دلتنگی یا بغض کردی! موضوع اینه که اشکات امونت نمیدن و دلیلش تب بالاست! … more →
امین هاشمی wrote 1 year ago: خیلی دلم گرفته از خیلی ها نمی دونم چرا این قدر حس افسردگی داره بهم دست میده (بگذریم که همین الانم کل … more →
ورتيگونه wrote 1 year ago: اولین برف شهر ما، امروز شروع به بارش کرد، و چقدر هم جدی. ساعت 3 شب، به هوای قدم زدن از خونه زدم بیرو … more →
دلارام wrote 1 year ago: آن کس که می گفت دوستت دارم،عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد، رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی را … more →