فروردینی به این قشنگی ندیده بودم اما دلتنگم. همان یأس فلسفی. حالا بلند میشوم و دور حوض قدم میزنم. از نفس میافتم. حیاط به این گلهگشادی سرقفلی خودم است و سگم. … با سگم توی حیاط میگردم. بارها شده که… بیشتر →
چهار ستاره مانده به صبحMahda wrote 3 weeks ago: نوشتهی خانم شیدا شیرازی لینک مطلب در وبلاگ ایشون(کلیک) چهارده ، پانزده ساله بودم که دوستی در يک صبح … more →
caravanpub wrote 1 month ago: به این ترتیب کاروان هم به جمع وبلاگ نویس ها پیوست. اینجا سعی می کنیم به مسائلی بپردازیم که در سایت ر … more →
madadkar wrote 1 year ago: فروردینی به این قشنگی ندیده بودم اما دلتنگم. همان یأس فلسفی. حالا بلند میشوم و دور حوض قدم میزنم. … more →
madadkar wrote 1 year ago: شاید اولینبار دوازده سال پیش اتفاق افتاد. دریچهی آئورت قلبم گشاد شد و خون هوری ریخت توی بطن یا دهل … more →
madadkar wrote 1 year ago: برویم یک خانه آنورتر: من هفده سالم بشود و او هم از من دو سال کوچکتر باشد. آمده باشد به مغازهی خرا … more →
madadkar wrote 1 year ago: مجموعه داستانِ تازهی آقای فرهنگی که یادتان هست؟ از آسمون بارون مییاد لیلیا.* شایان ذکر است که ما … more →
madadkar wrote 1 year ago: در راستای وظیفهی خطیر اطلاعرسانی فرهنگی، چهار ستاره مانده به صبح تأسیس میکند؛ خبرگزاری رویا البته … more →