ساعت شماطهدار که زنگ میخورد چشم میگشایی. پتو را کنار زده و بستر گرم و نرم را رها میکنی. آخرین تلاشهای خواب و خمیازه را ناکام کرده و برمیخیزی. دور تا دور هیچ چیزی نیست. روبهروی دیوار تنها یک د… بیشتر →
لبخندانهگینوشت 4 months ago: ساعت شماطهدار که زنگ میخورد چشم میگشایی. پتو را کنار زده و بستر گرم و نرم را رها میکنی. آخرین ت … بیشتر →
نوشت 4 months ago: ساعت شماطهدار که زنگ میخورد چشم میگشایی. پتو را کنار زده و بستر گرم و نرم را رها میکنی. آخرین ت … بیشتر →
نوشت 5 months ago: یک. مهمانهایی که برای حاجآقا و حاج خانم میروند هدیه میبرند و این گل را نمیدانم جه کسی آورد، فق … بیشتر →
نوشت 5 months ago: یک. مهمانهایی که برای حاجآقا و حاج خانم میروند هدیه میبرند و این گل را نمیدانم جه کسی آورد، فق … بیشتر →
نوشت 7 months ago: شاعرِ نقاش و نقاشِ شاعر، بچه بودای اشرافی، صیاد لحظهها، ایماژگر توانا، عارف و فیلسوف، پاژنامهایی ا … بیشتر →
نوشت 1 year ago: “شما از بدو تولد پیروزیدو قهرمانید.چرا که صد میلیارد اسپرم موجود در قطره ای کوچک در یک مسابقه … بیشتر →