آقای خجسته نقش دختر حاجی را به من داده بود ومن باید می پذیرفتم و اعتراض معنا ومفهومی نداشت .آقا جون اون سالها هنوز حاجی نبود ، مردی بود قد بلند با چشمان سبز-آبی و بسیار شیک پوش( یه خیاط ماهری داشت که… بیشتر →
حدیث مهرحدیث مهر wrote 1 year ago: آقای خجسته نقش دختر حاجی را به من داده بود ومن باید می پذیرفتم و اعتراض معنا ومفهومی نداشت .آقا جون … more →
حدیث مهر wrote 1 year ago: اون شب با ترس و لرز دعوتنامه انجمن اولیاء و مربیان را دادم به آقاجون و گفتم آقای خجسته گفته پنجشنبه … more →