يكي بود يكي نبود. يك بابايي بود كه نشسته بود پشت فرمان و در بزرگراهي پرت و دور افتاده، بيهدف رانندگي ميكرد. كمكم خستگي بر اين آقا غلبه ميكند و خوابش ميگيرد. درست در همين لحظه، و به رسم فيلمهاي س… بیشتر →
پس فرداجمالزاده wrote 3 months ago: صفرم این پنجاهمین پست سینماتوگراد است. این را از این جهت نمیگویم که احساس کمبود محبت داشته یا نداش … more →
Ayyoob wrote 1 year ago: يكي بود يكي نبود. يك بابايي بود كه نشسته بود پشت فرمان و در بزرگراهي پرت و دور افتاده، بيهدف رانندگ … more →