رمزتان را گم کرده‌اید؟

Blogs about: بابا

وب‌نوشت‌های ویژه

دختر بابا1 comment

دل آرام wrote 1 month ago: … more →

برچسب‌ها: برای دلم, دختر

WISH_YOU_WERE_HERE

SinaTheory wrote 4 months ago: دیروز بود که دوباره مردی همه گل اوردن گریه کردن چیزای عربی خوندن من باز دیر رسیدم تو مرده بودی همیشه … more →

برچسب‌ها: قدیمی, پدر, همه چیز

فحش9 comments

راوی دختردايی گمشده wrote 5 months ago: - [...] [...] [...] [...] [...] [...] - آقا چرا فحش میدی؟ - بابا [...] [...] [...] [...] [...] [...] … more →

برچسب‌ها: قاعده, مناسبت, مهمانی لیبل‌ها, موقعیت‌های مشابه, میگی نه آزمایش کن, مسابقه, مستند, باخاصیت, بازی‌بازی

آدامس

behrokh wrote 5 months ago: نوشته دخترشون دخترک لابلای ماشینها به این طرف و آن طرف می رود ولی او را به وضوح نمیبینم , بخار روی ش … more →

برچسب‌ها: نوشته های قبلی, behrokh, مامان, مامان و بابا و دخترشون, آدامس, بهرخ, دختر

این سبز کجا و آن سبز کجا؟!6 comments

زهراالسادات wrote 5 months ago: دوست بابا ست.شایدباید بگویم بود وقتی بابایی در کار نیست.از آن همه دوست و همکاری که قبل از رفتن بابا … more →

برچسب‌ها: سبز, دل نامه, من

از دیار آسمون6 comments

امین هاشمی wrote 5 months ago: هوا گرفتست شاید چون انگار توی روزی که همه دارند به پدر ها و یا احتمالا شوهرانشون تبریک می گویند کسی … more →

برچسب‌ها: عمومی, تصویر, عید, امام علی, میلاد, استاد فرشچیان, روز پدر, حضرت علی, مینیاتور

هی Erazer Head ̨ شاید من تاریک شدم20 comments

Chariot wrote 7 months ago: این روزا انگار کسل شدم. تکراری شدم. یکنواخت. با یه ریتم ِ ساده و کهنه. نمی دونم شاید دیگه وقتش رسیده … more →

برچسب‌ها: گاه نوشت ها, ترانه های خارجی, Breaking the habits, Britney Spears, Download, Linkin Park, Music, لیمو شیرین, مامان

روز آخر3 comments

راوی دختردايی گمشده wrote 12 months ago: خُب پسرم! دیشب رو دودره کردی نیامدی خانه به کنار، ما این آئین مهر را عملی کردیم، تو چه؟ کردی؟ به همر … more →

برچسب‌ها: بحث‌های مهم و اساسی, دیدگاه, بازی‌بازی, مونولوگ

یک امین و یک بابا4 comments

امین هاشمی wrote 1 year ago: نمی دونم نوشتن این جور چیز ها توی وبلاگ کار درستیه یا نه اما نمی خواهم این بار سخت بگیرم چون حس می ک … more →

برچسب‌ها: شخصی, دوست, پدر, امین, مامان, فرزند, بچه, پسر, حرف

دخترم!6 comments

امین هاشمی wrote 1 year ago: امروز مجالی شد تا یک قسمت دیگر از یادداشت های غریبانه را قرار دهم البته یکی دو قسمت را حذف کردم برای … more →

برچسب‌ها: یادداشت های غریبانه, زندگی, پدر, عباس, سپیده خلیلی, داستان, مادر, لیلا, مونیکا

بابا2 comments

omidaneh wrote 1 year ago: یادم میاد کلاس اول که بودیم،بعد از پایین لوح که یادمون می دادند از همون درس های اول کتاب فارسی گفتند … more →

برچسب‌ها: من و خودم, سوگ, مرگ

بابا1 comment

تسنیم wrote 1 year ago: بابا ديروز بازنشسته شد به همين سادگي! بابا فقط 45 سالشه يه باباي خيلي جوون براي مني كه 25 سال دارم! … more →

برچسب‌ها: روزمرگي, زندگي, خانواده, مناسبتها, اگاليتر, خاطره, بازنشستگي, غذا, باباي جوون

بابا روزت مبارک3 comments

امین هاشمی wrote 1 year ago: شاید دیر باشه اما اشکالی نداره مخصوصا توی این مورد هیچ اشکالی نداره این پست توی یک جمله خلاصه می شود … more →

برچسب‌ها: عمومی, تولد, پدر, دد, امام, امام علی, علیرضا, علی رضا, افتخاری

امتحان الهی4 comments

behrokh wrote 1 year ago: نوشته دخترشون میگه   : ..سخته …خیلی هم سخته خوشحال میشم  و  دستم  رو می اندازم  دور گردنش  و  … more →

برچسب‌ها: مامان و بابا و دخترشون, نوشته های قبلی, behrokh, behrokh.persianblog.ir, مامان, امتحان, امتحان الهی, بهرخ, دختر

آدما درخت نیستند بابایی!6 comments

ناردونه wrote 1 year ago: “نهال کاشته را می‌گویند تا چهار بار می‌شود جابه‌جا کرد، طوری‌که نخشکد، نه بیشتر.” پدر طع … more →

برچسب‌ها: دانه های دلم, عكس, آرزوهاي بزرگ, تذکر, لاوسیک, جواب, اوهوم, ریشه, درخت

ماشین

راوی دختردايی گمشده wrote 1 year ago: خیلی مالیدن‌ها زیاد شده… … more →

نوروز می‌آید11 comments

ناردونه wrote 1 year ago:   بابای خوب من بیمار و بی‌کارست دیگر نمی‌خندد خیلی بدهکارست  او می‌نشیند عصر در پارک‌ها تنها تقصیر ب … more →

برچسب‌ها: عكس, غم, مناسبتها، روزهای خاص, ماشین فقط مرسدس بنز و جگوار, شعر, نوروز, عید, کودک

راز سنگ‌های آتش‌زنه5 comments

شهریار قصه گو wrote 2 years ago: بابا برایم تعریف کرده بود که انسان‌های اولیه چطور به کمک «سنگ‌های آتش‌زنه» آتش روشن ‌کرده بودند. ظاه … more →

برچسب‌ها: قبل از 5 سالگی, کرمانشاه, بازی های کودکی, دوران دبستان, منطق, واقع‌گرایی, کودکی, آرزو, بازی

خسته نیستم، گوش‌ماهی جمع می‌کنم!8 comments

شهریار قصه گو wrote 2 years ago: بابا عادت کوه رفتن هفتگی‌اش را از سال‌های قبل از تولد من داشت و تا امروز هم هنوز دارد. 4 یا 5 ساله ک … more →

برچسب‌ها: قبل از 5 سالگی, کرمانشاه, خاطرات, دهه 1350, سالهای اول, کوه, کوه‌نوردی, کوهستان, کودکی


Have your say. Start a blog.

See our free features →

دسته بندی‌های وابسته
همه →

این برچسب را با خوراک دنبال کنید