مقدمه : جوانی به همراه مادرش روزگار رو به سختی میگذروند . روزی یه بزرگواری اومد بهش کمی کمک کنه تا زندگی بهتری داشته باشند اما مادر جوانک قبول نکرد . موقعی که علت رو از مادرش پرسید ، مادر گفت : اگر… more →
دل نگاشت هاي سايبرنشانwrote 1 year ago: چندین روز طول کشید تا توانستم درمورد کتابی که خوانده ام بنویسم. این کتاب در زمره ی معدود کتاب هائی س … more →
wrote 1 year ago: مقدمه : جوانی به همراه مادرش روزگار رو به سختی میگذروند . روزی یه بزرگواری اومد بهش کمی کمک کنه تا … more →