از جایش برخاست تا پنجره ی نزدیک تختش را باز کند . چهره ی رنگ پریده ی او نشان از ناتوانی جسمی اش بود . روی مبل کنار تختش مشغول خواندن رمانی از چخوف بودم که او با آن حال پریشانش سعی می کرد وانمود کن… بیشتر →
شب نوشتaneeshtan wrote 1 year ago: از جایش برخاست تا پنجره ی نزدیک تختش را باز کند . چهره ی رنگ پریده ی او نشان از ناتوانی جسمی اش بو … more →