سالن غذا خوری توی بشاگرد از محل اسکان جدا بود و باید سه یا چهار دقیقهای رو پیاده میرفتی تا به اونجا برسی. یک روز صبح بعد از خوردن صبحانه آقای رفیعی و تعدادی از بچهها همونجا توی سالن غدا خوری اطراق … more →
یاد بعضی نفرات...wrote 1 year ago: سالن غذا خوری توی بشاگرد از محل اسکان جدا بود و باید سه یا چهار دقیقهای رو پیاده میرفتی تا به اونج … more →
wrote 1 year ago: آخر مسافرت جهادی سال دوم از میناب برگشتیم بندر عباس. نکته جالب این بود که با اینکه جاده میناب به بند … more →
wrote 1 year ago: مسافرتهای جهادی مدرسه یکی از پر خاطره ترین لحظات دوران دبیرستان بشمار میره. مقصد مسافرت جهادی سال دو … more →
wrote 1 year ago: مردم نان مي خواهند و او گوشهايشان را پر مي كند از كليشههاي كهنه. وقتي بلندگوي تو از عقلت بزرگتر با … more →