يادمه وقتي بچه بودم يه کتاب از همينگوي خوندم . قهرمان داستان مردي بود که بارها و بارها با زني که دوستش داشت مي رفت تو رختخواب . ولي با اينکه عاشق زنه بود هيچ کاري نمي تونست بکنه . با خودم گفتم خداي من… بیشتر →
هیچابراهیم حیدری wrote 1 year ago: يادمه وقتي بچه بودم يه کتاب از همينگوي خوندم . قهرمان داستان مردي بود که بارها و بارها با زني که دوس … more →