… لورا نیز به لذت یا هیجان فکر نمی کرد. او در سکوت به خود می گفت: نمی گذارم بروی، نمی گذارم مرا از پیش خود برانی، برایت می جنگم. و زنانگی اش بصورت یک ماشین جنگی درآمده بود که آن را به راه انداخت… بیشتر →
دشت گریاننوشت 4 months ago: … لورا نیز به لذت یا هیجان فکر نمی کرد. او در سکوت به خود می گفت: نمی گذارم بروی، نمی گذارم مر … بیشتر →
نوشت 4 months ago: … برنارد نمی دانست چه کند. او آموخته بود که با زنان خوش مشرب، سرگرم کننده و شاید حتی اغوا کنند … بیشتر →
نوشت 4 months ago: … اما موفقیت و شهرت دو چیز کاملاً جداگانه اند. شهرت یعنی افراد بسیاری تورا می شناسند که تو آنا … بیشتر →
نوشت 6 months ago: … هر سه نفر ساکتند. زیرا که صدای تلویزیون بلند است.[...] در همین لحظه پل به خاطرش می آید که تا … بیشتر →
نوشت 9 months ago: … همینگوی به لرزه افتاد و گوته بازویش را چسبید: - آرام باش ارنست! آرام باش، دوست من. من تو را … بیشتر →
نوشت 9 months ago: … خواهش می کنم کاملا دقت کنید که حضرت موسی جمله ٌنباید دروغ بگویی!ٌ را جزو ده فرمان خدا نیاور … بیشتر →
نوشت 9 months ago: … پل در چشمان اگنس تصویر خودش را دید : تصویر یک انسان تحقیر شده، که مردم دیگر نه او را جوان می … بیشتر →
نوشت 9 months ago: … حدود صد سال پیش در روسیه مارکسیستهایی که تحت پیگرد قرار داشتند مخفیانه در گروههای کوچکی گرد … بیشتر →
نوشت 9 months ago: … تمام ایدئولوژی ها شکست خورده اند : در پایان پرده های توهم از احکام جزمی ایدئولوژی ها به کنار … بیشتر →