دلم هوای بچگی رو کرده. هوای بعد از ظهر های داغ تابستون، دو چرخه سواری، خاله بازی تو الاچیق، غذا پختن ها ی دسته جمعی رو اتیش، توت خوردن از سر درخت کنج حیاط، اب بازی وقتی افتاب درست وسط اسمون بود، هفت س… بیشتر →
POPCORNعلی wrote 6 days ago: دو تا آدم هستن که بهشون به چشم یک دوست نگاه میکنم.به خاطر یه سری دلایل که تو این پست جاش نیست ازش بگ … more →
charkhe wrote 4 months ago: یاد بچگی ها بخیر , یاد دمپایی های آبی جلو بسته با عکس پسر شجاع … … more →
دست نوشته wrote 9 months ago: از طریق قانقاریای عزیز دعوت شدیم به یک –جنگولک- بازی وبلاگی دیگه با عنوان کارتون های دوران کودکی من! … more →
monjaregh wrote 1 year ago: وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و ب … more →
امیر اعتماد wrote 1 year ago: یادته همکلاسی؟! …روزای مدرسه …چقدر کتک خوردیم از دست معلما …چقدر ترکه خوردیم از آق … more →
behbad wrote 1 year ago: این به جور مطلب طوئیطری است. به این مقاله برخورد کردم.گشتم و ایها را هم پیدا کردم: + + + اگر وقت و ح … more →
nooshin29 wrote 1 year ago: دلم هوای بچگی رو کرده. هوای بعد از ظهر های داغ تابستون، دو چرخه سواری، خاله بازی تو الاچیق، غذا پختن … more →
nooshin29 wrote 1 year ago: ترس های بچگی همیشه با ادم می مانند. مثل ترسی که من توی تاریکی امشب از لولوهای زمان بچگی داشتم! پ.ن: … more →