زمانى در آبادى شايع شده بود كه نصرالدين در كار قاچاق افتاده است، اما هيچ كس نمىدانست، جنسى كه او قاچاق مىكند چيست. اين خبر پيچيد و پيچيد تا به اطلاع نظميهى آبادى رسيد، آنها نيز مأمورين ويژهاى بر… more →
تكه طنز - TFunnyardiba wrote 1 year ago: زمانى در آبادى شايع شده بود كه نصرالدين در كار قاچاق افتاده است، اما هيچ كس نمىدانست، جنسى كه او … more →
ardiba wrote 1 year ago: شخصى به دوست خود نامهاى نوشته و از او چيزى طلب كرد كه مىدانست دارد. دوستش در پاسخ، نامهاى نوشته … more →
ardiba wrote 1 year ago: كـســى شخصى را « زنازاده» خواند ؛ او در جواب گفت : «عفيف زاده» و اضافه كرد : دروغ بگو تا دروغ بگويم … more →
ardiba wrote 1 year ago: براى يافتن دوست بايد يك چشمت را ببندى و براى نگه داشتنش لازم است هر دو را ببندى ! To fine a friend … more →
ardiba wrote 1 year ago: - صحنه - ما كه اصولاً و عموماً قرار نيست هيچوقت اظهار نظر كنيم، اصلاً انگار بهمون هم نيومده اينكاره … more →
ardiba wrote 1 year ago: در امتحان پايان ترم درس زبان تخصصى ، ميلاد كه به اميد دوستش سر جلسه حاضر شده بود، رفت و به هر … more →
ardiba wrote 1 year ago: به نصرالدين گفتند اين گاو شمـا، لگد زده به گاو ما ، گاو ما رو كشته اين تاوان داره ؟ (صداش رو بم كر … more →