مهرنوش محتشمي wrote 5 months ago: تازگی ها هر وقت چیز آزار دهنده ای برام پیش میاد ، با خودم فکر می کنم که مگه ما چقدر عمر می کنیم که … more →
مهرنوش محتشمي wrote 5 months ago: … more →
مهرنوش محتشمي wrote 6 months ago: ایستاده ام در بینهایت شب با بی نهایت غم کسی سراغ کوچه انتظار را از من می گیرد و من بن بست اندوه را د … more →
مهرنوش محتشمي wrote 7 months ago: دیگه راه بازگشتی نداری چون وقتی رفتی، دیگه رفتی آدمها یویو نیستن که هی بری و هی بیای . هی بری و هی پ … more →
مهرنوش محتشمي wrote 7 months ago: کسی دوستم ندارد وقتی عصیان می کنم وقتی دیگر نمی خواهم همان دختر تکراری روزمرگی ها باشم وقتی دنیاهای … more →
مهرنوش محتشمي wrote 11 months ago: هوا هنوز تاریک است که به جاده می زنم . در راه در پس هر پیچ جاده طلوع خورشید را نظاره می کنم . بیش از … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 year ago: چقدر دلم می خواست جای او بودم. نشسته در نوک صخره و تنها در اوج با چنان منظره ای زیر پایم و بادی که م … more →