برای شما با محبّت و علاقه از دیشب، به این فکر میکنم اگر آن موقع، اصلاً نرسیده بودم و همدیگر را ندیده بودیم چی از زندگی جفتمان کم میشد؟ خیال کن، مثلاً من با همان دختری میرفتم که توی ایستگاه امام … بیشتر →
چهار ستاره مانده به صبحmadadkar wrote 12 months ago: «آيا جهان در جادوی روشنِ همين سادگی خلاصه نمیشود؟ آيا ما میتوانيم ميان مويههای آدمی باز به آوازی … more →
madadkar wrote 1 year ago: برای شما با محبّت و علاقه از دیشب، به این فکر میکنم اگر آن موقع، اصلاً نرسیده بودم و همدیگر را ند … more →
madadkar wrote 1 year ago: احساس ميكنم بدون دلبستگي به گذشته، پُر از اميد و آرزوست براي تسخير همهي آينده. براي من همچون، ايست … more →
madadkar wrote 1 year ago: … امروز متوجّه شدم شايد بهتر باشد تلفن بزنم به يك رفيق، عذرخواهي كنم. از كنار روز تولّدم بيتف … more →
madadkar wrote 1 year ago: ” احوالاتم در آغاز سی سالگی مثل کسی است که در برف گیر افتاده است. خوابیدن همان و یخ زدن همان. … more →
madadkar wrote 2 years ago: وبلاگ نوشتن هيچ فايده و سودي نداشته باشد! دست كم براي يادآوري لحظه هاي خوشبختِ زندگي آدم ابزار خوبي … more →
madadkar wrote 2 years ago: موج هاي سبز و آبي در دلنشين ِ چشمهايت و تصوري خيالي در ذهن من! از گوشۀ چشم نگاهت مي كنم اين شعر … more →