راوی دختردايی گمشده wrote 2 months ago: ببین که نارفیقِ ما پاس به رقیب میدهد خربزه در دهان مکُن! … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 3 months ago: صدایِ زنگِ در میآید، اینک! ببینم کیست؟، حالا باید، اینک! گمان دارم که هست آقای پاکی بلی! او هست و ع … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 3 months ago: بُوَد امروز، روز آخر سال چه حالی میدهد، ماهی کفّال به همراه پلو سبزی اعلا بُوَد امروز، روز شادی و ح … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 3 months ago: دوست دارم ستارهها رو رنگ قالی بزنم… … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 4 months ago: این پهن بر گوش خود مالیدهای، یعنی چه؟ این چنین پردهی خود (×) بافتهای، یعنی چه؟ [+] × منظور پردهی … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 5 months ago: با زلف یار موهامو شونه میزنم. آه برقگرفتگی! … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 9 months ago: یک تیم توی کورس قهرمانی به فکر سه امتیاز یک بازی که مثل همهی بازیهای زمانه فقط سه امتیاز د … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 9 months ago: روزهخواری در خیابان نعمت است… روزهداری در بیابان؟ زحمت است! … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 9 months ago: اگه دارویی داری بیار؛ فقط یه قدی باشه که قد، قد بکشه اون قَدَر باشه که جنس من و دل تا ابد، ت … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 10 months ago: هر جا آیینه میبینه … روش میشینه … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 1 year ago: به همین سادگی مردیم دل به قصهها سپردیم… … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 1 year ago: میوه نخور نَشُسته میوهنَشُسته، سُسته … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 1 year ago: ای شب ادراری! تا وقتی که تو بودی روزهای من پر ِ کابوسهای زرد بود … more →