نجات wrote 2 weeks ago: هفته ی خوبی نداشتم راستش را بخواهی ، نه اینکه اتفاق خاصی افتاده بود یا چیزی نه ! ولی به قول مریم اگر … more →
نجات wrote 1 month ago: مثلا چه خوب میشد اگر من هم مث کوهن می نوشتم / می خواندم “ایتس فور این د ِ مورنینگ د ِ اند آف … more →
نجات wrote 1 month ago: من گیج شده ام و مبهوت و مانده ام به چه کنم هایی که رنگ درد گرفته اند و این وسط تو برایم حکم تنفس مصن … more →
نجات wrote 1 month ago: عصر ؛ عصر دیکتاتوری بود نه دموکراسی و انسان در دروغ عظیم ِ آزادی جان می داد و متهم بود به اندیشه … more →
نجات wrote 2 months ago: تو بگو یک کلمه ، حتی همان را هم نمی توانم بنویسم . این حس ِ گنگ ِ عجیب و دوست داشتنی را دلم میخواهد … more →
نجات wrote 4 months ago: نه ! من هیچ حس خاصی برای بیست سالگی ام ندارم ، تاکید میکنم هیچ حسی ، نه حس گنگ ، نه خوب ، نه بد و نه … more →
نجات wrote 5 months ago: اگر حوصله ام را داشته باشید ، میتوانم از غم ها ، بی صبری ها وترس ها و خستگی هایم داستان ها بگویم . ا … more →
نجات wrote 5 months ago: دلم میخواهد این تلفن را از پریز بکشم بیرون بلکه صدای زنگش را نشوم ، بلکه این سیل ِ تسلیت ها که داغ … more →
نجات wrote 6 months ago: بغض اردی بهشت است ! می بارد با خشم بر سرمان ، غم ما ، غم دل ها ؛ غم دلتنگی و نگرانی ؛ غم تو که با خ … more →
نجات wrote 7 months ago: این دوربین دوست داشتنی الان مال منه ؟ باور کنم یعنی ؟ پ ن ) بسی ذوق دارم ! … more →
نجات wrote 7 months ago: کلاس زبان تخصصی دانشکده را نرفتم آخر کدام آدم دیوانه ا ی، نم باران بهاری را به کلاس زبان میفروخت که … more →
نجات wrote 8 months ago: برای نفس گرفتن به روی آب می آیم و نمی دانم چگونه ادامه دهم . … more →
نجات wrote 9 months ago: برایم قصه ای بگو ، قصه ای لطیف با طعم ترش و شیرین کودکی ، از سیندرلایی که کفشش گم نشده و دلش را نا م … more →
امیر wrote 9 months ago: منبع: hendoone.com: امروز قصد داریم تا سایتی جدید و جالب را معرفی کنیم. دوست دارید ببینید قیافهتان … more →
نجات wrote 9 months ago: حکم آن سربازی را پیدا کرده ام که با وجود زخم هایی عمیق و جانی به نیم رسیده همچنان می جنگد و از تصور … more →
نجات wrote 10 months ago: 18 دی / امتحاناتی در پیش این روزها مغزم مثل میزم مرتب شدن میخواهد . … more →
نجات wrote 1 year ago: دیشب با همه سختی ها و اعصاب خرد کنی هایش هم گذشت . خواب انگار سختی هایش را برد ، خوشی های کوچک ظریف … more →
نجات wrote 1 year ago: ششم شهریور ِ داغ ، کوچک ِ شیرین ِ دیگری هم به خانوادمان اضافه شد . وجودشان چه نازنین است برایم … more →