ديروز خواب بدي ديديم.خواب ديدم مردي و من وقتي رسيدم که دارن تشيعت مي کنن.جاخوردم وقتي عکستو رو تابوت ديدم,نمي دونم چرا کسايي که فکر مي کردم يکم از اين رابطه خبر داشتن انقدر الکي دلداريم مي دادن اونا ه… more →
هم آغوشی در اوراق کهنه یک دفترsedayesokut wrote 2 days ago: زیر لب میگویم: «تمام شد،گذشت، رفت، دیگر نیست». نمیخواهی دروغ بگویی. یعنی قصدت این نیست. تو گفتها … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 month ago: سرم به کار خودم بود تند و مرتب کار می کردم و فقط اندکی لای پنجره را باز کردم نمی دانم شاید باز هوا ب … more →
ترسا wrote 2 months ago: چه حالا که دوباره پیدا شده ای٬ من شعرم نمی آید! حتی دیگر شور دیدنت هم ندارم. نمی دانم پشیمانی و عذر … more →
رها wrote 2 months ago: ديروز خواب بدي ديديم.خواب ديدم مردي و من وقتي رسيدم که دارن تشيعت مي کنن.جاخوردم وقتي عکستو رو تابوت … more →
مهرنوش محتشمي wrote 3 months ago: همین دیروز بدرقه اش کردم چمدان زردی را که با هم خریده بودیم به دستش دادم و گفتم مواظب خودت باش بغضش … more →
خودم wrote 4 months ago: از توی صندوق کارتونی درش آورد و در میان جمعیت به دستم داد. عنوان کتاب به نظرم آشنا رسید: “ناقو … more →
دل آرام wrote 4 months ago: این روزها برمی گردم به تابستان گذشته و فکر می کنم که به چه قیمتی جدایی از تو را پذیرفتم یعنی زندگی ب … more →
رها wrote 10 months ago: به تو هر چه نزدیک تر میشوم وحشتم از جدایی است قلب کوچکم هراسش از گسستن است. روزهای شنبه و یکشنبه به … more →
madadkar wrote 11 months ago: دل من همی داد گفتی گوایی که باشد مرا روزی از تو جدایی بلی هر چه خواهد رسیدن به مردم بر آن دل دهد هر … more →
الهام wrote 1 year ago: زني به خاطر خساست شوهرش و اينکه او حتي حاضر نشده بود برايش يک کيلو خيار بخرد با حضور در دادگاه خانوا … more →
raoros wrote 1 year ago: بهتر است تنها بمانید تا در یک چرخه قهر و آشتی گیر کنید. این مطلب را قبلاً ترجمه کردم ولی فرصت ویرایش … more →
کاوه گیلانی wrote 1 year ago: معادلات خط رو یادتون هست؟ من هم می خوام همون روابط که در معادلات ریاضی صدق می کرد یه جورایی ربط بدم … more →
tafakkor azad wrote 1 year ago: شوق دیدار .. خلاصه بگم جمالتو یا ادبی بگم کمالتو یا عاشقی بگم وصال تو یا شاعری بگم خیال تو یا دااشی … more →
مجید عسگری بیدهندی wrote 1 year ago: نشسته بود کنار پنجره، توي اتوبوس و داشت بيرونو تماشا مي کرد. اتوبوس رسيد به ايستگاه جديد و ايستاد. ي … more →
aaryoo wrote 1 year ago: بگذار تا بگریم ، چون ابر در بهاران ….. كز سنگ ناله خیزد ، روز وداع یاران هر كو شراب فرقت ، روز … more →
mehrzadpars wrote 2 years ago: کابوسهای لعنتی کابوسهای سیاه لعنتی کابوسهای لعنتی سیاه تعبیر شده اینجا آخر دنیاست اینجا آخر زمان … more →