یکی از شاگردان شیوانا غمگین و افسرده کنار جویبار نشسته بود و با چوب به سطح آب می زد. شیوانا کنارش نشست و احوالش را پرسید. پسر جوان گفت:” به دختری علاقه مند شده ام که صاحب جمال است و معصوم و با ش… more →
زندگی دوست داشتنیامین هاشمی wrote 8 months ago: این داستان کوتاه نوشته صنم خانومه که توی حال و هوای بسیار جنسی! ( دیگه میدونی خودت) روایت میشه. حالا … more →
ikka wrote 1 year ago: یکی از شاگردان شیوانا غمگین و افسرده کنار جویبار نشسته بود و با چوب به سطح آب می زد. شیوانا کنارش نش … more →