آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟ آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟ آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟ آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟ آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟ آن که بی باده ک… more →
وقفه ای بود میان دو سفرehsanpour wrote 5 days ago: حال خونین دلان که گیرد باز؟ … more →
tookaa wrote 1 week ago: آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟ آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟ آن که بی باده کند جان مرا … more →
tookaa wrote 1 week ago: قبل تر می نشستم و بی آنکه فکر کنم چه می نویسم انگشتها را مثل پنجه تیزچنگالان باز می کردم و اندکی مکث … more →
pirate37 wrote 1 week ago: وقتی فکر میکنی تنها کار مفیدی که توی این لحظه از دست (و دلت!!!) بر میاد، رفتن به جنگ چند تا موی زیرپ … more →
balatarins wrote 2 months ago: … more →
schizophreniaa wrote 2 months ago: هنگام عبورت از پنهانی ترین لایه های ذهنم آنجا که تنها خدا و فقط او در لحظه های پیوند عشق و آغوش به آ … more →
schizophreniaa wrote 4 months ago: نگاه میکنی و گوش میکنی زبان انگشتانم را اما هنوز نیاموختهای و یادت نیست کلید گنجهی تاریک را کجا … more →
tookaa wrote 5 months ago: هسته ام .. هسته ای بی هستی .. برتنم داغی نیست .. مهر ایامی نیست .. روزها در گذرند .. لحظه ها می … more →
schizophreniaa wrote 6 months ago: تو بگو عشق ، یا حس ، یا هوس ، یا هر کوفت دیگری ! تن خیلیها را دیگر نمیلرزاند هیچ زلزلهای هم کارسا … more →
schizophreniaa wrote 7 months ago: تو دست راستت را بر بالش من میگذاری من گونه ی چپم را بر روی آن مینهم تو چشم هایت را میبندی و من با … more →
schizophreniaa wrote 7 months ago: God took The stone And turned it into men and women; Men and women take gods And turn them into ston … more →
tookaa wrote 7 months ago: هی دستت را توی هوا تکان می دادی با اشکال نامفهومِ عصبانی که انگار می خواست نقشی بزند و نمی زد … more →
رضا.ب wrote 7 months ago: چندین روش خیلی ساده و بیخرج هست که میتونه در تو احساسهای زیبا و جالبی ایجاد کنه. احساسهایی که دهن … more →
schizophreniaa wrote 8 months ago: My beloved angel, I am nearly mad about you, as much as one can be mad: I cannot bring together two … more →
tookaa wrote 8 months ago: در آستانه بلوغ باپاهایی خیس از کودکی با چشمانی به وسعت حیاط خانه مان و با دستانی که گاه از هنرش در ش … more →
schizophreniaa wrote 8 months ago: I came, I saw, and was conquered; never had man more to say, yet can I say nothing; where others go … more →
schizophreniaa wrote 8 months ago: ای دریغ از ما اگر گاهی نرینیم بر بهار ! لی بل : [ دِپ خاشاک] … more →
tookaa wrote 9 months ago: تصویرِ من لب های تو فاصله بین لبخند و سکوت ، می شود به اندازه بودن ../.. نبودن بریل لذت خوانا و فهمی … more →