آدم نمی تونه دروغ نگه ، حتی اگر یه آیینه بذارن جلوش و بگن حالا حقیقت رو بگو ، اونموقع نصفه راه به اظهار لحیه می افته چون یادش می افته که خودش داره خودش رو می پاد ، همه چیز یک روز شروع می شه و یک روز ه… more →
حبسیه های یک ماهیماهی wrote 10 months ago: این روزها بازار سخنرانی یا همان آن خشت زدن پر توان داغ داغ است ما هم که افسرده و از دنیا بریده با کو … more →
ماهی wrote 10 months ago: چرا فکر می کنی من قوی هستم ؟ چرا فکر می کنی من خستگی ناپذیرم ؟ چرا فکر می کنی من ضد ضربه ام ؟ چرا می … more →
ماهی wrote 10 months ago: من یک مسلمانم ، نه یک مسلمان نیستم و نه حتی یک انسان ، یک موجود ام آفریده شده بر روی دو پا که دیر زم … more →
ماهی wrote 11 months ago: ایمان دارم دریای شناخت جایی فراتر از ساحل اکنون آرمیده است … باید زندگی را پیمود و به منتها ال … more →
ماهی wrote 11 months ago: I’d accustomed to see world with you I learned to see One day you left me alone and became … more →
ماهی wrote 1 year ago: آدم ها همیشه تحت تاثیر محیط اطرافشان هستند، اصلاً چرا آدم ها ؟! خیلی وقت است که دورشان را خط قرمز ک … more →
ماهی wrote 1 year ago: چی شد که ما شرقی و جهان سومی شدیم و عده ای غربی و جهان اولی ؟ کدوم سرنوشت شوم انسان هایی که قرار … more →
ماهی wrote 1 year ago: یادم نمی آید کی بزرگ شدم ؟ انگار مرز بین سایه و روشن بزرگسالی و کودکی را قلمی نامرئی نابود کرده است … more →
ماهی wrote 1 year ago: ز: تو چی می خوای ؟ به بالا نگاه می کنم به درخت های بلند که آسمون ابری رو قاب گرفتن، به پایین نگاه می … more →
ماهی wrote 1 year ago: همیشه یه طوره ! صحنه نمایش یکیه حتی نقشا هم مشخصه فقط بازیگرا تغییر می کنن! دوستت دارم، عاشقتم ، بدو … more →
ماهی wrote 1 year ago: مرد فلج با گونی سنگین بر دوش در سرمای 30 درجه زیر صفر شهرم ، با اصواتی نا مفهوم و از هم گسیخته کمک م … more →
ماهی wrote 1 year ago: دیگر خبری از باد نیست، چه حیف! باد دهانش را می بست تا در گوشش فریاد کشد اما سکوت سنگین سرما با سوزش، … more →
ماهی wrote 1 year ago: دختر جوان نظاره گر نجار زیبا که الوارها را با خارهای گل میخ می زند و برای خون ریختن چوب قطره ای هم … more →