باران wrote 2 months ago: نفهمیدی، که زبانمون، سکوته…. گریه مون خنده ست و خنده مون گریه…. نفهمیدی . تو هم از ما نب … more →
باران wrote 2 months ago: دلم میخواهد مثل کودکی ام تاب بازی کنم، تا هروقت که دلم میخواهد، که نگران رفتن به خانه نباشم.انقدر … more →
باران wrote 3 months ago: حافظ و باز میکنم، از این حافظ ها که تفسیر داره، از اصفهان خریدمش.قبلا هیچ وقت سراغ حافظ نمیرفتم، ا … more →