یاد اون روز افتادم كه رفتیم سوشی خوردیم، من از اول تا آخر اشک ریختم … … تو داشت قند تو دلت آب می شد ولی، نه؟ عوضش الان ابری كه می شه، تو دل تو رخت می شورن … منم دیگه اشک نمی ریزم!… more →
کش و قوسسلاله wrote 2 days ago: یکی یکدانه امام رضا بود و وارث امامت او. گوهر عزیزی بود که حیات اسلام به وجود او بستگی داشت. جود او … more →
شیمز wrote 5 days ago: I want to LOVE and to BE loved … That’s ALL … more →
Shirin wrote 6 days ago: یاد اون روز افتادم كه رفتیم سوشی خوردیم، من از اول تا آخر اشک ریختم … … تو داشت قند تو د … more →
رها wrote 1 week ago: نمی دونم واقعا من بعضی وقتا پر توقع میشم؟ اثر محیطه؟ اثر فشارهایی هست که روم میاد و رو دیگرون می خوا … more →
پویا wrote 1 week ago: کاری از: بزرگمهر حسین پور چقدر زود دیر میشه … چقدر راحت خسته می شیم … چقدر آسون سخت می … more →
رها wrote 2 weeks ago: “گاهی گمان نمی کنی، ولی می شود گاهی نمی شود که نمی شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگ … more →
شیمز wrote 3 weeks ago: این دل که میگیرد تنها دوایش سر روی زانوی مادر بزرگ گذاشتن است و بس … این اشک های من است که با … more →
Shirin wrote 3 weeks ago: در سرزمینی كه من هستم، همه بن بست ها به دریا ختم می شوند … و کیست كه نداند، دریا همیشه راهی دا … more →
شیمز wrote 4 weeks ago: دنیا را بد ساختند کسی که دوستش داری، دوستت ندارد کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نداری اما کسی که ت … more →
رها wrote 1 month ago: بیشترین چیزی که بعضی وقتا بدجور دلمو تکون می ده، فکر کردن به همه فرصت هایی هست که از دست رفته و فقط … more →
شیمز wrote 1 month ago: بعضی وقت ها فقط دلت میخواد اونی که دوستش داریو محکم بگیری بغلت و بدون هیچ حرفی فقط به صدای ضربان قلب … more →
kalantar wrote 1 month ago: الآن از باغ اومدیم، خسته ام، خسته ار نظر روحی البته، فکر کن 15 روز دیگه مراسم خواستگاریت باشه بعد هی … more →
سلاله wrote 1 month ago: با اومدنش تو این دنیا صاحب یه وبلاگ هم شد. آره به همین زودی. شاید هم یه کم دیر شده باشه. براش یه وبل … more →
kalantar wrote 1 month ago: حس خیلی خوبی دارم نسبت به جایی که برای یاد گرفتن سه تار انتخاب کرده ام محیطی بسیار هنری و پر از انرژ … more →
شیمز wrote 1 month ago: این دلهره های وقت و بی وقت است که زمانی برای فکر کردن نمیگذارد! … more →
kalantar wrote 1 month ago: مدتیه مسیر رفت و آمدم عوض شده، از یه خیابونی رد میشم که یه مغازه آبمیوه فروشی توش خیلی پررنگه و یاد … more →
رها wrote 1 month ago: “شادی هایت را هر طور که دوست می داری نشان بده اما غمت را نه! با غمت مهربان باش، کنارش بنشین، ن … more →
iranvaliant wrote 1 month ago: چه قد بده زمانی که حرفهایی برای نوشتن داری و جایی برای نوشتن نیست. همونقدر که وقتی جایی برای نوشتن ه … more →
kalantar wrote 1 month ago: ار اینکه از کنار یه معلول رد میشم و منو به چشم یه اسطوره، یه قهرمان، یه فرد سالم نگاه می کنه عذاب می … more →