با همان لباس خواب صورتی که تو حراج خریدم و یه کم هم توش پلاستیک داره و خیلی هم نخی نیست و تا بالای زانو ه و خیلی هم ضایع است روزم رو شروع میکنم دلیلی برای عوض کردنش نمیبینم کلا لباسهام اندازه ام نیس… more →
من و آن دیگریAli wrote 4 months ago: تمام شد تمام روزهایی که آرزوی تمام شدنشان را داشتیم اما گاهی حسرت تمام شدنشان تمام شدنی نیست تمام ش … more →
tafakkor azad wrote 6 months ago: اشک ashk .. من آن اشکم ، بر اندوهت ز گوش چشم روان گشتم شدم تسکین به غم هایت ، ز کاشانه جدا گ … more →
محمدعلی رضایی wrote 6 months ago: قصه من ، قصه تو ، قصه كوچ دوباره قصه رفتن و رفتن ، قصه مرگ ستاره قصه دل ، قصه ابر ، قصه اشك دوباره ق … more →
bamdadi wrote 7 months ago: بزرگترین ترس زندگی من برایم خیلی واضح است. اینقدر که پس از اینکه دعوت «صندوقک» عزیز را دیدم بلافا … more →
sinnovin wrote 8 months ago: تن ابریشم زلفت که برقصد با باد دیده خون بارد ازین حسرت بی پایانم … more →
dordaneh wrote 9 months ago: با همان لباس خواب صورتی که تو حراج خریدم و یه کم هم توش پلاستیک داره و خیلی هم نخی نیست و تا بالای … more →
dordaneh wrote 11 months ago: صبحهای زود چکمه های گرم و پشمالو میپوشیدم و از پله ها آروم پائیین میامدم آخه اون موقع صبح همه تو خوا … more →
dordaneh wrote 11 months ago: همه نوشتند که حمید هامون رفت حمید هامون بود یا خسرو شکیبایی دیگه فرقی نمیکنه کاش میدونستم اینجای … more →
گمشده wrote 1 year ago: نسل سوخته ایم ، وقتی میبینم چه ظلمی از لحاظ آموزشی ، پرورشی و یادگیری مهارتهای غیر درسی و فوق برنامه … more →
تسنیم wrote 1 year ago: به تو فكر مي كنم دوست ساده دلم … 3سال دبيرستان و 3 سال دانشگاه پيش هم مي نشستيم و من چقدر غر غ … more →